سارا هرسینى / کارشناس ارشد فلسفه غرب
۱- تعریف محیط زیست
براى این واژه دو نگرش ایجاد شده است: یک نگرش این است که عنوان محیط زیست از دو کلمه محیط و زیست ترکیب یافته است که در فارسى به معناى جایگاه و محل زندگى است. این عنوان از نظر لغت مواردى هم چون آلودگى هوا، راه هاى جلوگیرى از تخریب طبیعت و... را شامل نمى شود، اما امروزه مفاهیم گوناگون را از آن ارایه مى نمایند مثل آب و هوا، جنگل، کوه، حقوق حیوانات و پرندگان، راه هاى جلوگیرى از آلودگى هوا، راه هاى مبارزه با عوامل مخرب طبیعت و ... محیط زیست در اصطلاح به کلیه عوامل تهدید کننده یا بهبود بخش محیط زندگى اتلاق مى شود.
اما نگرش بعدى بیانگر این است که چیزى به نام محیط وجود ندارد و این واژه یک معناى نسبى به مفهوم پیرامون دارد، همان طور که از مشتقات واژه با مراجعه به کتاب لغت پیدا است، این واژه یک معناى نسبى به مفهوم پیرامون دارد یعنى چیزى که توسط پیرامون خود محاط شده است. موردى که در این جا مهم قلمداد مى شود این است که بدانیم، منظور ما از محیط زیست کدام موجود است این موضوع اهمیت دارد زیرا آن چه وضعیت یک محل را براى زیست یک نوع موجود زنده بهبود مى بخشد مى توان محیط زیست یک موجود دیگر را تباه کند.حال در مجموع باید گفت: محیط زیست عبارت است از آن چه که فرآیند زیستن را احاطه کرده، آن را در خود فرو گرفته و با آن در کنش متقابل قرار دارد. با توجه به این تعریف آیا مى توان مرزهاى مشخصى براى محیط زیست تعیین نمود آیا فرایند حیات بدون استفاده از هوا و خاک میسر است آیا بدون بهره بردارى منطقى از خاک، مى توان مواد غذایى تولید نمود و امکان تغذیه سالم جمعیت رو به تزاید را فراهم ساخت؟
بدین ترتیب مشاهده مى شود که محیط زیست همه چیز را در بر مى گیرد. هم انسان و هم طبیعت و هم رابطه این دو را شامل مى شود. در کلیه فعالیت هاى بشر تاثیر داشته و نیز از آن متاثر مى شود.محیط یک موجود زنده عبارت است از فضایى که موجود زنده را احاطه کرده و از طریق روابط متقابل گوناگون با آن در تماس قرار دارد. به بیان دیگر، محیط را مى توان مجموعه عوامل جاندار و بى جانى دانست که، در یک فضاى مشخص و در زمانى معین موجود زنده را تحت تاثیر خود قرار مى دهند.
البته پدیده هاى غیر زنده نیز مى توانند داراى محیط باشند، لیکن فاقد محیط زیست اند ،به عنوان مثال سنگ مادر تحت تاثیر عوامل محیطى (تخریب فیزیکى، شیمیایى، بیولوژیک) به خاک مبدل مى شود.
در صورتى که موجود زنده از مکانى به مکان دیگر تغییر وضعیت دهد، محیط آن موجود تغییر مى یابد مانند حرکت از محیط خانه به خیابان، محیط پارک، محیط اداره. لیکن کلیه این حرکت ها و جابجایى ها در محدوده محیط زیست صورت مى گیرند، زیرا مفهوم محیط زیست، چه از نظر لغوى و چه از لحاظ واقعیت آن، در بر گیرنده کل فضاى حیاتى کره خاکى مى باشد. به بیان دیگر این محیط زیست است که، در درون خود محیط هاى گوناگون را جاى داده است.
۲- انواع محیط زیست
با توجه به سیماى متنوع سطح کره خاکى و نیز طیف وسیع مسائل زیست محیطى، بایستى سعى گردد، تا تعاریفى کاربردى براى محیط زیست ارائه شوند. بدین منظور مى توان، آن چه را که ما را احاطه کرده، بر ما تاثیر مى گذارد و از ما تاثیر مى پذیرد، بر سه بخش کلى تقسیم نمود:
۱ - محیط طبیعى
۲ - محیط اجتماعى
۳- محیط مصنوع
در حالى که در تقسیم بندى هاى تئوریک مانند آن چه در بالا آمده سعى در تفکیک محیط زیست در بخش هاى مختلف (ولى همگن و متجانس) مى شود، در عمل تفکیک این محیط ها از یکدیگر غیر ممکن است.
محیط طبیعى
محیط طبیعى به آن بخش از محیط زیست اتلاق مى شود که، ساخته دست انسان نباشد. این بخش از محیط زیست، هر چند به صور گوناگون مورد دستکارى انسان قرار گرفته، ماهیت اصلى خود را هم چنان حفظ نموده است کوهها، دریاها، دشت ها، جنگل ها و مراتع طبیعى جملگى در زمره محیط طبیعى به حساب مى آیند.
در جهان امروز طبیعت بکر و دست نخورده به ندرت یافت مى شود. به خصوص در کشور ما، که کشورى در حال صنعتى شدن است. هر روز فضاهاى طبیعى وسیعى زیر پوشش فضاهاى مسکونى، تجارى، صنعتى، خدماتى مدفون مى شود. بخشى دیگر از محیط طبیعى نیز در نتیجه استفاده هاى بى رویه و غیر اصولى از جنگل ها، مراتع، اراضى زراعى، بهره بردارى از معادن تخریب شده، ارزش حیاتى خود را از دست مى دهند.
محیط اجتماعى
کلیه کسانى که با آنان به نحوى در تماس هستیم، از خانواده گرفته تا همسایگان، فروشنده سر گذر، همکاران ادارى، راننده تاکسى و خلاصه کسانى که بر ما تاثیر مى گذارند و ما را تحت تاثیر قرار مى دهند، تشکیل دهنده محیط اجتماعى ما مى باشند.در این رابطه نه تنها افراد بلکه کلیه سازمان ها و نهادهاى اجتماعى نیز، بخشى از محیط اجتماعى ما را تشکیل مى دهند.
در این رساله بیشتر سعى مى شود گفته شود که در کشورهاى جهان سوم از جمله ایران مسائل زیست محیطى بیش از آن چه که جنبه فنى داشته باشند، از محتوایى اجتماعى فرهنگى برخوردارند. قبول بى چون و چراى روش هاى معمارى شهرسازى، رشد صنعتى، تجارت و بالاخره الگوهاى مصرفى کشورهاى از نظر تکنولوژیک پیشرفته، تشکیل دهنده بنیادى ترین مسائل زیست محیطى ما مى باشند و این همه تا بدان حد در فرهنگ ما رسوخ کرده که به تدریج، این اعمال را محصول تفکرات خود مى پنداریم. بنابراین، هدف نهایى حفاظت محیط زیست در رابطه با محیط اجتماعى، توسعه و افزایش آگاهى هاى زیست محیطى در سطح جامعه و نیز تقویت دانش زیست محیطى در سطوح مختلف اجرایى مى باشد. هرگاه جامعه به قدرت، استعدادها و توانایى هاى واقعى خود پى ببرد و این توانایى ها را با آگاهى زیست محیطى در جهت استفاده از منابع انسانى و طبیعى خود به کار گیرد، مى توان انتظار جامعه و سرزمینى مستقل، متکى به خود و سرافرازى را داشت.
محیط مصنوع
محیط مصنوع عبارت است از آنچه که به دست بشر ساخته و پرداخته شده است. این بخش از محیط زیست را مى توان محیط زائیده تفکر و تمدن نیز نامید. زیرا هر نوع دستکارى بشر در طبیعت حال چه به صورت تخریب و یا سازندگى، چه به صورت اراضى زراعى و یا مجتمع هاى صنعتى زاده تفکر انسان است. تفکرى که خود در یک نظام فرهنگى خاص شکل گرفته و ریشه در فرهنگ، فلسفه و تمدن چندین و چند هزار ساله یک جامعه یا محیط اجتماعى یک سرزمین دارد. پس آن چه که بشر مى سازد، تجلى عینى مادى تفکرات اوست. بر مبناى تعریف فوق شهرها، روستاها، بنادر، فرودگاهها، جاده ها، و غیره جملگى در زمره محیط مصنوع یا انسان ساخت به شمار مى آیند.
بر پایه همین روش، به عنوان مثال مى توان از طریق آراستگى و یا پاکیزگى محیط مصنوع به فرهنگ زیست محیطى شهرنشینان پى برد.
پس بنا بر آن چه گفته شد، باید گفت که محیط زیست داراى بخش هاى گوناگونى است. کلا مى توان گفت که موضوع هاى مورد توجه اخلاق محیط زیست عبارتند از جهان طبیعت، آن چه در طبیعت در خور ارزشند، این که پذیرفتن ارزش براى طبیعت بایستى رفتار انسان را تنظیم کند. بنابراین وظیفه اخلاق محیط زیست، تا آن جا که به این ترتیب معلوم شد، ایجاد اصولى است که بر روابط انسان با طبیعت حاکم باشد یعنى مسئولیت هاى انسان براى ممانعت از آسیب، حفاظت در مقابل آسیب.
۳- بخشهاى محیط زیست
حال مى توان فهرستى از مسائل زیست محیطى را که مربوط به بخش هاى مذکور در ذیل است نام برد:
۱. بخش انسانى: که شامل آیندگان، کودکان، کهن سالان، دیوانگان، معلولین که فقط زندگى نباتى دارند، جنین انسان و غیر آن مى باشد.
۲. بخش جانورى: که شامل جانوران باشعور و جانوران فاقد شعور مى باشد.
۳. بخش غیر جانورى: که شامل گیاهان از همه نوع، دست کارها از جمله آثار هنرى، اشیاء غیر زنده که داراى ساختار هستند مثل رودخانه، سنگ.
۴. هر گروهى که آمیخته از همه نوع هستند مثل خانواده، اکوسیستم ها، چشم اندازها، دهکده، محل پرورش حیوانات، شهرها.
۵. موضوعات متفرقه شامل خود، خدا، جهان هم مى شود.
تذکر: باید خاطر نشان کرد، در این رساله سعى مى شود که منظور اصلى، فراخور محیط زیست داده شود. که پیوسته باید تاکید کنیم که این رساله درباره محیط زیست گرایى است نه راجع به زیست بوم گرایى این تاکید به این دلیل است که بیشتر آدم ها محیط زیست گرایى را که یک رهیافت مدیریتى به محیط زیست در چارچوب عملکردهاى کنونى سیاسى و اقتصادى مى دانند، با سیاست مورد نظر یکى مى گیرند. زیست بوم گرایان و محیط زیست گرایان هر دو با مشاهده تباهى زیست محیطى به عمل برانگیخته مى شوند، اما استراتژى هاى آن ها براى ترمیم این تباهى بسیار با هم تفاوت دارند. محیط زیست گرایان ضرورتا هوادار نظر محدودیت هاى رشد نیستند و لغو صنعت گرایى را معمولا دنبال نمى کنند و از ارزش ذاتى محیط غیر انسانى دفاع مى کنند. بیشتر محیط زیست گرایان بر این باورند که تکنولوژى مسائل زاییده خود را مى تواند حل کند و هر گونه پیشنهادى را که مى گوید: تنها زندگى قناعت مندانه مى تواند بقاى دیرپاى بشر را تضمین کند، احتمالا نابخردانه مى انگارند.
ب- سیر تحولات روابط انسان و طبیعت
اگر بحث محیط زیست دست کم به معناى امروزى آن، یک بحث نو و تازه است، اما اگر بخواهیم به صورت دقیق تاریخچه اى از محیط زیست بیان کنیم، باید به گذشته هاى بسیار دور برگردیم و شاید بتوان گفت که تاریخ محیط زیست را باید با تاریخ زندگى انسان بر روى کره زمین مطالعه کنیم.سه مرحله را شامل مى شود این سه مرحله عبارتند از:
- دوران تسلط طبیعت بر انسان (انسان پیش از عصر نوسنگى).
- دوران تسلط انسان بر طبیعت.
- دوران همگرایى و تعامل انسان و طبیعت.
۱- انسان مقهور طبیعت
انسان اولیه بدون ابزار شکار در مقابل حیوانات عظیم الجثه کاملا ناتوان بود، از این رو غذاى خود را نه از طریق شکار، بلکه از طریق جمع آورى میوه و صید جانوران کوچک تامین مى نمود. در این زمان انسان هنوز در بطن طبیعت مى زیست و نحوه زندگى و تاثیرگذارى او بر محیط با سایر جانوران چندان تفاوتى نداشت. به دیگر بیان دخالت هاى انسان در طبیعت از محدوده تاثیر قدرت ترمیم پذیرى طبیعت فراتر نمى رفت و لذا هر خلایى که در نتیجه برداشت هاى او از طبیعت پدید مى آمد، به زودى در نتیجه عملکرد نیروهاى طبیعى رفع مى شد.
این دوره در بر گیرنده عصرى است که در آن بشر کاملا مقهور طبیعت بوده و قادر نبوده است دخل و تصرفى در طبیعت انجام دهد، این دوره که با پیدایش و آفرینش انسان شروع مى شود خود به چند مرحله تقسیم مى شود مانند مرحله غارنشینى، مرحله روستا نشینى، مرحله ایجاد شهرهاى کوچک و بزرگ و مرحله به وجود آمدن تمدن هاى نخستین. گرچه مرحله اخیر با ایجاد کارابزارهاى پیشرفته تر نسبت به قبل هم زمان بوده است و در نتیجه با تصرفات بیشترى در طبیعت همراه بوده است، اما این تصرفات به تخریب محیط زیست منجر نشد. به بیان دیگر، مى توان گفت، اگر در این دوره بشر تصرفى جزیى هم در محیط زیست داشته است، این تصرف براى محیط زیست ضررى نداشته و طبیعت به راحتى این تصرفات را تحمل، جبران و بازسازى کرده است به طورى که مى توان گفت، در این دوره محیط زیست به صورت بکر و دست نخورده باقى مانده بود.
۲- تسلط انسان بر طبیعت
در مقایسه با دوره اول، این دوره از زندگى انسان را شاید بتوان دوران غلبه بر تسلط انسان بر محیط زیست دانست، حدود یک قرن پیش گویا انسان به اسرار طبیعت دست یافت. و هر روز با اختراع و اکتشافى جدید راه هاى مهار طبیعت و غلبه بر آن را آموخت. این دوره عصر ایجاد تمدن هاى صنعتى است، با دست یابى بشر به صنعت ماشینى و به وجود آوردن کارخانه هاى کوچک و بزرگ، رابطه خود را با طبیعت متحول کرد به این صورت که براى افزایش تولید، منابع بیشترى را مورد بهره بردارى قرار داد و در نتیجه صدمات بیشترى به طبیعت وارد کرد و در اثر این امر، طبیعت رو به تخریب و نابودى گذاشت. در این دوره بشر مقهور طبیعت این امکان را یافت که با تصرفات بى رویه تعامل اکولوژیک طبیعت را بر هم زده و علاوه بر تخریب محیط زیست، آلودگى آن را موجب شد.رفتار او در این دوره به گونه اى بود که انسان فکر مى کرد که مالک زمین است، نه ساکن آن لذا پیشرفت خود را، پیروزى بر جهان به حساب آورد طورى که این پیروزى تخریب بخش هایى از محیط زیست، طبیعت را در پى داشته است.
شدت این تخریب و آلودگى زیست محیطى براى طبیعت غیر قابل تحمل، غیر قابل جبران و غیر قابل بازسازى بود انواع آلودگى هاى آب، خاک، هوا، صوت، شیمیایى، هسته اى، دریایى، آثار زیانبارى را بر انسان و محیط زیست داشته است، به صورتى که در طى سال هاى اخیر به صورت برهانى بزرگ در آمد و زنگ خطر را به صدا در آورد مرورى بر حوادث یک قرن اخیر عمق این فاجعه را بیشتر نمایان مى کند، اگر چه دسترسى انسان ها به تکنولوژى هاى پیشرفته، زندگى را براى انسان ها راحت تر کرده است اما استفاده نابجا و بى رویه از آن، عوارض مرگبارى را نیز در پى داشته است کشف بسیارى از عناصر جدید براى مبارزه با بیمارى ها و آفات، باعث ورود آن ها به چرخه غذایى انسان نیز شده است و خود باعث به وجود آمدن بیمارى ها و عوارض ناشناخته شده است براى مثال اثر بعضى از آفت کش هاهم چون د. د. ت و آلدرین تا ۱۵ سال در محیط پایدارى مى ماند که همین امر باعث مى شود به تدریج این عناصر وارد چرخه غذایى انسان شوند.
در این دوره، کشف و استخراج بى رویه منابع طبیعى، هم چون انرژى هاى فسیلى، علاوه بر این که حقوق نسل هاى آینده را به مخاطره انداخت، باعث آلودگى فراوان آب، خاک، هوا و دریا شد ورود گاز کربنیک یا دى اکسید کربنیک، منو اکسید کربن، در اثر سوخت هاى فسیلى به محیط زیست، ریزش بیش از پیش فضولات کارخانه ها و سموم مختلف در رودخانه ها، غرق نفت کش هاى غول پیکر و وارد شدن مواد نفتى و آلاینده هاى دیگر به دریا، سوانح و رخدادهاى هسته اى ، جنگ هاى اتمى، سوانح شیمیایى، استفاده از سلاح هاى شیمیایى در جنگ ها، استفاده از محیط زیست به عنوان ابزار جنگى، گرم شده کره زمین، تخریب لایه ازن، تغییرات آب و هوایى، باران هاى اسیدى، انفجار جمعیت، نابودى جنگل ها و گونه هاى نادر گیاهى و جانورى. همه و همه به یک فاجعه زیست محیطى بدل شد که آینده تنها کره مسکون را در هاله اى از ابهام فرو برده است.
۳ - دوره آگاهى، تعامل و همزیستى
این دوره، عصر همزیستى، طبیعت است، گسترش آلودگى هاى زیست محیطى موجب شد که در برخى از کشورهاى پیشرفته و صنعتى و سپس در سطح جهانى اتفاقاتى براى جلوگیرى از محیط زیست صورت گیردکه بر این اساس دهه هاى ۱۹۶۰ را باید دوره بیدارى و آگاهى در زمینه محیط زیست دانست. اما از این دوره بشر به علایم تهدید کننده اى که حیات را در این سیاره به خطر انداخته بود، پى برد و دریافت که براى نابودى حیات و زندگى در کره زمین، دیگر احتیاجى به برخوردهاى نظامى و به کارگیرى سلاح هاى مخرب غیر متعارف که آثار تخریبى گسترده دارند، نیست. بلکه اگر شیوه زندگى و روش هاى تولید و مصرف را تغییر ندهند، به همان اندازه یا بیشتر، نابودى را به دنبال خواهد داشت. با توجه به موارد فوق، علاوه بر اتفاقاتى که دولت ها به تنهایى در جلوگیرى از گسترش بحران انجام دادند، به همکارى هاى گسترده بین المللى نیز روى آوردند همین طور جنبش هاى مردمى و سازمان هاى غیر دولتى نیز در کشورهاى غربى فعال شدند و زنگ خطر از بین رفتن محیط زیست را در دنیا را به صدا در آوردند.اقبال مردم به این گروهها و سازمان ها باعث شد تا آن ها جایگاه ویژه اى را در جوامع خود به دست آورند به نحوى که بعضى از این گروهها و احزاب تحت عنوان صلح سبز امروزه از قدرتمندترین گروههاى اجتماعى و سیاسى محسوب مى شوند. توجه به محیط زیست در این دوران به حدى رسید که فقط در سال ۱۹۷۲ حدود سیصد کتاب در مورد محیط زیست در آمریکا نوشته شد.
بدین ترتیب، از چند سال پیش فکر ایجاد رابطه جدیدى با طبیعت در افکار نضج گرفت، پایه این فکر، این است که مواهب طبیعى مورد استفاده بشر پایان ناپذیر نیست و علاوه بر این، ضایعاتى که بهره بردارى بى رویه از طبیعت به آن وارد مى کند مى تواند حیات نسل حاضر و نسل هاى بعدى را در معرض خطر قرار دهد. بنابراین، اگر از طبیعت بهره بردارى مى کنیم، این بهره بردارى از آن باید به گونه اى باشد که باعث از میان رفتن این مواهب نشده، و ضامن حفظ آن براى نسل هاى آینده شود.
بدین ترتیب امروزه مى توان موضوع محیط زیست را به عنوان یکى از با اهمیت ترین مباحث دانست که عدم توجه به آن آینده اى اسف بار براى منابع طبیعى رقم خواهد زد.