علی اکبر عبدالرشیدی
این روزها در رسانههای آمریکا سخن از ضرورت حمله نظامی به ایران اعتبار خود را از دست داده و از این تهدیدها خبر چندانی نیست. اغلب رسانههای معتبر و محافل تحلیلی قابل اعتنای آمریکا نغمه ضرورت مذاکره مستقیم آمریکا با ایران را ساز کردهاند. تحلیلگران سیاسی و سیاستمداران کهنه کار آمریکائی هم مذاکره «همه جانبه» آمریکا با ایران را تنها راه برون رفت آمریکا از بحرانهائی میدانند که گریبانگیر سیاست خارجی آمریکا شده است.
برخی از تحلیلگران، شکست اخیر آمریکا و دوستانش را در تحولات لبنان آخرین میخ بر تابوت طرح موسوم به خاورمیانه جدید دولت بوش در ادامه گرفتاریهای عدیده آمریکا در خاورمیانه میدانند. شاید به همین دلیل بوده است که تحلیلگران آمریکائی طرح کردن واقع گرائی را بر آرمان گرائی و خیالبافیهای بوش ترجیح دادهاند.
روزنامه کریستین ساینس مانیتور پا را از این نیز فرا ترگذاشته، از احتمال آغاز مذاکرات قریب الوقوع دو کشور خبر داده و این احتمال را «تغییر فاحشی در استراتژی آمریکا» در قبال ایران قلمداد کرده است. مفسر این روزنامه نوشته است اگر چه ایران و آمریکا دشمنان قسم خورده یکدیگرند اما دو کشور ترجیح دادهاند طرح مذاکره را برای حل مشکلات فیمابین در صدر برنامههای خود قرار دهند. مفسر کریستین ساینس مانیتور حتما به این نکته واقف بوده است که جمهوری اسلامی ایران پیوسته طرفدار صلح و خواهان حل مشکلات بین المللی از طریق گفت و گو و مفاهمه بوده و این سردمداران کاخ سفید آمریکا بودهاند که پیوسته بر طبل جنگ و تهدید کوبیدهاند.
این که خبرکریستین ساینس مانیتور واقعاً مبنای قابل اعتنائی دارد یا نه مشخص نیست. اما یک نکته روشن است و آن این که اگر آمریکا چنین تغییری در استراتژی خود داده باشد به زمینه سازی زیادی در افکار عمومی خود نیاز دارد تا تبلیغات منفی قبلی خود را در قبال ایران تعدیل نماید. کاخ سفید امروز در داخل آمریکا با مشکل تشریح و تبیین دلائل تغییر احتمالی استراتژی خود در قبال ایران روبرو است.
در چنین لحظاتی است که تعدادی از سیاستمداران کهنه کار به کمک کاخ سفید آمدهاند. هر یک به حزبی تعلق دارند و میکوشند از کنار این تغییر احتمالی استراتژی، به تسهیل راه مذاکره و آماده کردن افکار عمومی پرداخته، برای نامزد حزب دلخواه خود در انتخابات موقعیتی کسب کرده، دست او را در صورت پیروزی در انتخابات قریب الوقوع ریاست جمهوری آمریکا در بهره گیری از میراث این تغییر استراتژی باز بگذارند.
در تاریخ اخیر آمریکا هیچ رئیس جمهوری بهاندازه جیمی کارتر طعم شکست در برابر انقلاب اسلامی را نچشیده است. شکست کارتر در برابر امواج طوفنده انقلاب اسلامی، شکست ماموریت ژنرال رابرتهایزر به عنوان نماینده شخصی کارتر که برای مقابله با انقلاب و ترتیب دادن کودتای نظامی خونین به تهران اعزام شده بود، مساله گروگان گیری جاسوسان آمریکائی در تهران و نقش بر آب شدن طرحهای مداخله جویانه و براندازانه «سیا» در تهران، شکست ماموریت نظامی آمریکا در ایران در صحرای طبس و دهها حادثه کوچک و بزرگ دیگر در سالهای 1979 و 1980 که موقعیت کارتر را در تاریخ سیاسی آمریکا متزلزل و ببر پوشالی آمریکا را در جهان بی آبرو کرد بخشی از این تجربه تلخ کارتر در دوران ریاست جمهوری اش است.
کارتر که روابط آمریکا با ایران را قطع، تجارت آمریکا با ایران را متوقف، دارائیهای ایران را در آمریکا توقیف و دهها اقدام ضد ایرانی دیگر را انجام داد، امروز ناصحانه به روسای جمهور فعلی و بعدی آمریکا توصیه میکند که در برابر جمهوری اسلامی ایران سنجیده تر عمل کنند. کارتر چند روز پیش خواستار از سرگیری روابط تجاری آمریکا با ایران شد. ترجمه سخنان اخیر کارتر معادل عدول از باورهای گذشتهای است که خود او مطرح کرده بود. به عبارت دیگر کارتر امروز دریافته است که رفتارش در دوران ریاست جمهوری در قبال ایران اشتباه بوده است.
کارتر در سخنان اخیرش داشتن رابطه آمریکا با ایران را «رابطهای منطقی» دانسته است و خواستار تامین فناوری و سوخت هستهای از سوی آمریکا به ایران شده است. کارتر گفته است که چنین رفتاری حسن نیت آمریکا را در قبال ایران نشان خواهد داد. البته رسانههای آمریکائی میکوشند موضع کارتر را در واکنش به بسته پیشنهادی جمهوری اسلامی ایران تحلیل کنند.
برخی از مقامات ایرانی طی سالهای اخیر خواستار تغییر رویه آمریکا در قبال ایران و اثبات حسن نیت واشینگتن در رابطه با ایران بودهاند. سخنان کارتر پرده از بخشی از معضلات موجود در روابط آمریکا با ایران بر میدارد. اما خود آقای کارتر هم میداند که این اقدامات پیشنهادی برای نشان دادن حسن نیت آمریکا به ایران کافی نیست.
دلیل این تغییر نگرش کارتر در قبال ایران را باید در تغییر اخیر در زاویه دید وی نسبت به همه مسائل جهانی دید. سفر اخیر کارتر به خاور میانه، دیدار وی با مقامات حماس و اظهارات مهم وی بعد از آن دیدار خبر از این میدهد که در آمریکا هستند کسانی که سیاست خارجی آمریکا را در بوته نقد عملی قرار دادهاند، حتی اگر خودشان مسئول ایجاد بخشی از این مشکلات و مضایق در سیاست خارجی آمریکا بودهاند.
کارتر بهانه تراشیهای کاخ سفید را که مدعی تلاش ایران برای دست یابی به سلاح اتمی است به باد تمسخر گرفته و مردم ایران را «مردمی منطقی مثل بقیه مردم» توصیف کرده است. وی افزوده است که هیچ انسان منطقی در پی کسب سلاح اتمی نیست.
کارتر تاکید کرده است که آمریکا باید از در دوستی با ایران درآید و برای اثبات این دوستی، حتی فناوری و سوخت هستهای مورد نیاز ایران را تامین کند.
کارتر، جرج بوش را به باد انتقاد گرفت و او را به ارتکاب «اشتباهات جدی و انحراف از مسیر روسای جمهور قبلی آمریکا» متهم کرد. او بوش را به غیر منطقی بودن متهم کرد و افزود تا به حال در آمریکا هیچ رئیس جمهوری از این اقدامات که بوش انجام میدهد انجام نداده است.
بد نیست بدانیم که همین دیروز منشی مطبوعاتی سابق کاخ سفید در انتقادی شدید از بوش گفت: «بوش دچار خود اغوائی شده و در تلاش برای توجیه اغراض سیاسی شخصی اش است. او فکر میکند هر چه میکند درست است.» اسکات مک للان در خاطراتش که به زودی انتشار خواهد یافت از حمله نظامی آمریکا به عراق به عنوان «یک اشتباه استراتژیک جدی» یاد کرد و بوش را به عدول از صداقت متهم کرد.
در کنار کارتر بد نیست از هنری کیسینجر هم یادکنیم. در سلسله مراتب سیاسی در آمریکا شاید کسی بهاندازه کیسینجر اوضاع خاور میانه را بهتر نمی شناسد. کیسینجر مبدع نظریه گفت و گو و دیپلماسی رفت و برگشتی بین اعراب و اسرائیل1 در دهه 1970 و کسی است که منشأ تحولات مهمی در سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و بعد از آن در آسیای جنوب شرقی شد.
کیسینجر هم امروز به کاخ سفید توصیه میکند که روش خود را در قبال ایران تغییر دهد. وزیر خارجه اسبق و تحلیلگر برجسته سیاست خارجی آمریکا توصیه کرده است که آمریکا هر چه زود تر مذاکرات مستقیم خود را با ایران برای حل همه مسائل آغاز کند. برخلاف کارتر نظر کیسینجر بر این است که مذاکرات آمریکا با ایران باید همه جانبه باشد و همه مسائل مورد نظر در یک بسته یکجا حل و فصل شود.
مقامات ایرانی پیوسته خواستار حل همه مسائل امنیتی و سیاسی خاورمیانه در یک بسته یکپارچه شده و تاکید کردهاند که مسائل خاورمیانه و به خصوص مسائل مرتبط با فلسطین، عراق، ایران و امثال آن باید در ارتباط با یکدیگر حل شود و عاری کردن همه خاورمیانه از سلاحهای کشتار جمعی مانند سلاحهای اتمی میتواند به حل مسائل امنیتی در این منطقه کمک کند.
هم کیسینجر و هم کارتر بدون تردید میدانند که نمی توان اجازه داد عنصری چون اسرائیل تا دندان به سلاحهای هستهای مجهز باشد و در روشی مزورانه امنیت منطقه را تهدید کند. در حالی که دیگر کشورها از داشتن فناوری و جنبههای علمی کاربرد صلح آمیز در برخی زمینهها محروم بماند.
ضمناً هفته گذشته ژنرال دیوید پترائوس فرمانده نیروهای آمریکائی در خاورمیانه و نامزد فرماندهی کل نیروهای مسلح آمریکا به کنگره این کشور اطلاع داد که وی خواستار روی آوردن همه جانبه آمریکا به ایران است. این سخن وی در محافل آمریکائی به عنوان ترجیح دیپلماسی بر جنگ از نظر این ژنرال آمریکائی ترجمه شده است.
این تحولات و این اظهار نظرها خبر از اتفاقی میدهد که احتمالا در آمریکا در حال وقوع است. در عرصه دیپلماسی تغییر استراتژیها در متن یک برنامه ریزی تبلیغاتی برملا میشود. آیا کارتر، کیسینجر و روزنامه کریستین ساینتس مانیتور
باز کنندگان راه اعلام این تغییر استراتژی هستند؟