تاریخ انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۵  ، 
کد خبر : ۴۰۲۲۹
نگاهى به ملاقات رؤساى جمهور روسیه و چین

تثبیت یک دوستى استراتژیک


دیمیترى مدودف رییس جمهور جدید روسیه در اولین سفر خارجى خود پس از دیدار از قزاقستان، بزرگ ترین و ثروتمندترین جمهورى استقلال یافته از اتحاد جماهیر شوروى سابق (البته پس از خود روسیه) وارد پکن پایتخت چین شد و با هو جین تائو، رهبر جمهورى خلق چین و سایر مقامات این کشور دیدار و گفتگو کرد.
سفر مدودف به چین به عنوان اولین سفر خارجى او پس از اداى سوگند ریاست جمهورى در ۷ مى سال جارى اهمیت روابط چین و روسیه را براى دولت جدید روسیه (که البته تداوم دولت پیشین پوتین و سیاست هاى او تلقى مى شود) برجسته تر کرده است خصوصا با نظر به این مطلب که قزاقستان یکى از اعضاى کشورهاى مستقل مشترک المنافع و از نزدیک ترین «اقوام» سیاسى مسکو محسوب مى شود و به اعتقاد تحلیلگران ورود مدودف به پکن را (پس از دیدار از آستانه) مى توان آغاز حقیقى اولین سفر خارجى او تلقى کرد.
چین در حالى میزبان رییس جمهور جدید روسیه شد که روابط مسکو و پکن به لطف دیپلماسى دستگاه حکومتى ولادیمیر پوتین در اوج تاریخى خود قرار گرفته است.
پوتین، رییس جمهور پیشین روسیه و هو جین تائو تنها در یک سال گذشته پنج دیدار رسمى با یکدیگر داشته اند که به اعتقاد تحلیلگران روس و چینى زمینه ساز بسیارى از همکارى ها و مشارکت هاى استراتژیک بین دو طرف بوده اند. علاوه بر دیدار سران دو کشور، سلسله دیدارهاى سایر مسئولان و مقامات بلندپایه سیاسى و حکومتى از جمله دیدارهاى بین پارلمانى در دو دهه اخیر و به ویژه شتاب گرفتن این روند در یک سال گذشته به برقرارى جو اعتماد متقابل در روابط دو کشور کمک کرده است.
به گزارش دیپلماسى ایران افزایش مبادلات تجارى دو طرف در حال حاضر به عنوان یکى از مشهودترین نشانه هاى گسترش روابط دو جانبه در نظر گرفته مى شود.
به نوشته وزارت اقتصاد و دارایى چین حجم مبادلات دو طرف از ۶۷/۱۰ میلیارد دلار در سال، ۲۰۰۰ یعنى آغاز دوران ریاست جمهورى پوتین، به ۳۹/۳۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۶ رسیده و تخمین زده مى شود که رقم نهایى آن در سال گذشته میلادى حدود ۱۷/۴۸ میلیارد دلار بوده باشد.
علاوه بر افزایش ارقام در حوزه اقتصادى، ساختار تجارت دو جانبه چین و روسیه نیز طى این سال ها متحول و اصلاح شده است به گونه اى که امروز به حداکثر بازدهى ممکن خود رسیده است و تقریبا از تمامى پتانسیل هاى موجود در این زمینه بهره بردارى مى شود.
این مساله به ویژه در زمینه سرمایه گذارى هاى متقابل و همچنین رشد و رونق اقتصادى مناطق ویژه مرزى دو کشور نمود داشته است. همکارى هاى فرهنگى مسکو و پکن نیز که هر دو از قطب هاى فرهنگى جهان به شمار مى روند در دو سال اخیر به اوج خود رسیده است. نمونه بارز این همکارى هاى فرهنگى در برنامه هاى متقابل مسکو و پکن در سال هاى ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ به چشم مى خورد. چین سال ۲۰۰۶ را سال روسیه نامید و این کشور شاهد برگزارى برنامه هاى فرهنگى روسیه در چین طى این سال بود و در مقابل روسیه نیز سال ۲۰۰۷ را سال چین در روسیه نامید که با برنامه هاى فرهنگى مشابه از جمله افزایش مراکز زبان آموزى «کنفسیوس» در روسیه همراه بود.
به اعتقاد برخى از تحلیلگران گسترش موسسات زبان آموزى «کنفسیوس» که مراکز آموزش زبان چینى خارج از این کشور به شمار مى روند علاوه بر مولفه فرهنگى با کمک به گسترش همکارى واحدهاى تجارى کوچک و فردى با موسسات و شرکت هاى چینى جنبه اى اقتصادى نیز پیدا مى کنند.
پیشینه تاریخى روابط چین و روسیه
چین و روسیه به رغم سوابق کمونیستى تندرو که در ظاهر باید موجب همکارى هاى نزدیک دو کشور در اوج دوران کمونیسم شده باشد، در فاصله سال هاى ۱۹۴۹ تا ۱۹۹۰ و فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى بیشتر به چشم رقیب به یکدیگر نگاه مى کردند و حتى تیرگى روابط دو طرف در مقطعى در سال ۱۹۶۹ منجر به درگیرى هاى مرزى و نشانه روى متقابل سلاح هاى هسته اى مسکو و پکن به سوى یکدیگر شده بود.
اختلافات مائو تسه تونگ بنیانگذار چین کمونیست با ژوزف استالین دومین رهبر اتحاد جماهیر شوروى که دلیل اصلى آن ایجاد روابط دوستانه بین مسکو و پکن در زمان حکومت چیانگ کاى شک در «جمهورى چین» پیش از پیروزى ۱۹۴۹ نیروهاى کمونیست به رهبرى مائو بود و همچنین نادیده گرفتن درخواست استالین از سوى مائو براى صرف نظر از براندازى حکومت چیانگ و اختلافات ایدئولوژیک دو رهبر درباره نحوه اجراى انقلاب هاى کمونیستى بر روابط مسکو و پکن سایه انداخته بود (مائو بر خلاف استالین و دیدگاه سنتى حرکت هاى انقلابى کمونیستى به اتکا بر طبقه متوسط جوامع شهرى و صنعتى اعتقادى نداشت و معتقد بود شیوه انقلابى در هر نقطه از جهان باید مطابق با ساخت اجتماعى منطقه شکل بگیرد و به همین خاطر شیوه جدیدى با اتکا به طبقه کشاورز روستایى براى چین طراحى کرد که هر چند از سوى کمونیست ها و مارکسیست هاى سنتى نوعى بدعت گذارى محسوب مى شد اما در عمل موفقیت آمیز بود و حرکت او را در سال ۱۹۴۹ به پیروزى رساند). پس از مرگ استالین (۱۹۵۳) و روى کار آمدن نیکیتاى خروشچف اختلافات پکن و مسکو به ویژه به لحاظ دیدگاه هاى سیاسى و ایدئولوژیک خروشچف که از سوى مائو با برچسب «رویزیونست» (تجدید نظر طلبى) شناخته مى شد موجب تیرگى بیشتر روابط شد و مناقشه مرزى دو کشور در همین دوران رخ داد.
اطلاعاتى که اخیرا بعد از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى در این باره منتشر شده نشان مى دهد در این دوران نگرانى نظام اطلاعاتى و امنیتى مسکو از پکن حتى بیشتر از واهمه مسکو از واشنگتن بوده است.
پس از مرگ مائو در سال ۱۹۷۶ ماهیت روابط دو کشور تغییر کرد.
پس از مرگ مائو رهبرى پکن در عمل به دست دنگ شیائوپینگ اصلاح طلب افتاد. البته دنگ هرگز پست رهبرى یا «ریاست جمهورى» چین را نپذیرفت اما در عمل و به رغم حضور چهره هاى دیگرى مانند لى شیانیان و یانگ شانگکون در این مقام، مرد قدرتمند و تصمیم گیرنده اصلى در سیاست هاى خارجى و داخلى چین دنگ بود.
او به رغم فاصله گرفتن از بسیارى از اصول اولیه کمونیسم و مارکسیسم زمینه بسیار مساعدترى براى نزدیکى پکن و مسکو پدید آورد به خصوص این که سال هاى آخر نفوذ او بر سیاست هاى چین با رهبرى میخاییل گورباچف همراه شد و در واقع در بسیارى از سیاست ها و شیوه اصلاحات دو کشور همسو شدند.
اصلاحات اقتصادى پریسترویکا که توسط گورباچف در اتحاد جماهیر شوروى پیاده شد نمونه مشابهى به نام «اصلاحات اقتصادى چین» یا «اقتصادى بازار سوسیالیستى» در چین داشت که توسط دنگ پیاده شده بود. دنگ به عنوان قدرتمندترین مرد چین تا اوایل دهه ۱۹۹۰ یعنى تا زمان روى کار آمدن جیانگ زمین در عمل رهبر چین محسوب مى شد.
ورود جیانگ زمین به دفتر رهبرى جمهورى خلق چین تقریبا مصادف شد با ثبات یافتن حکومت تازه فدراتیو روسیه و حضور جیانگ به عنوان اولین مرد قدرتمندى که پس از مائو رهبرى رسمى، قانونى و عملى چین را به دست گرفته بود.
این شرایط به گسترش روابط دو کشور کمک شایانى کرد.
در این دوران که بخشى از دوران ریاست جمهورى ولادیمیر پوتین را نیز در بر مى گرفت دو کشور توانستند بسیارى از اختلافات مرزى تاریخى خود را بر سر جزیره یینلونگ در نقطه تلاقى رودهاى آمور و اوسورى در منتهى الیه شرق روسیه و شمال شرقى چین از جمله دستاوردهاى بزرگ این دوره است که راه را براى همکارى هاى بعدى روسیه و چین هموار کرد.
از سوى دیگر تشکیل و قوت گرفتن بازار آزاد دو کشور موجب گسترش همکارى هاى اقتصادى شد و با رشد اقتصادى بیشتر چین و در حالى که روسیه با روى کار آمدن پوتین بیشتر و بیشتر به سمت سیاست هاى هژمونیک دوران اتحاد جماهیر شوروى متمایل مى شد دو کشور رفته رفته رقیبى مشترک به نام ایالات متحده آمریکا پیدا کردند که موجب نزدیکى استراتژیک بیشتر مسکو و پکن شد. نقطه اوج این نزدیکى استراتژیک در «پیمان همجوارى مسالمت آمیز و همکارى هاى دوستانه» روسیه و چین متجلى شد که در سال ۲۰۰۱ یعنى در دوران ریاست جمهورى و رهبرى پوتین و جیانگ زمین در دو کشور منعقد شد.
این پیمان که معاهده اى استراتژیک، اقتصادى و (به اعتقاد برخى تحلیلگران) نظامى، است در کنار عضویت و همکارى هاى دو کشور در قالب «سازمان همکارى هاى شانگهاى» (که البته کشورهاى دیگرى مانند قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان را نیز در کنار آن ها قرار مى دهد) از جمله میراث دوران توسعه روابط دو جانبه پکن ـ مسکو هستند که اکنون به رهبران امروز روسیه یعنى مدودف و هو جین تائو به ارث رسیده اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات