قاسم غفوری
آمریکا و متحدان آهن که دیگر توانایی مقابله با بحران عراق را ندارند بار دیگر با اعتراف به جایگاه جهانی ایران، اصل مذاکره با ایران برای یافتن راهکاری فراگیر جهت پایان دادن به مشکلات عراق و خاورمیانه را مطرح کردهاند در حالی که در لوای آن برخی سیاستها را پیگیری مینند که لزوم برخورد اصولی با این طرح را الزامآور میسازد.
در حالی که تحولات عراق همچنان دورانی پر آشوب را سپری میکند و اشغالگران در حل آن ناتوان گردیدهاند، بسیاری از محافل سیاسی بویژه در آمریکا و انگلیس طرحی دوباره را برای حضور ایران و سوریه در روند برقراری صلح در عراق و خاورمیانه مطرح نمودهاند.
این اظهارات که در روزهای اخیر از سوی افرادی نظیر تونی بلر نخستوزیر، بکتب وزیر امور خارجه و وزاری دفاع و امنیت انگلیس و مشاوران ارشد کاخ سفید مطرح شده، در حالی بیان میگردد که اشغالگران در عراق و افغانستان در ناتوانی کامل به سر میبرند و شکستهای آنها به امری روزمره مبدل گردیده، جهانیان بر نقش تهران در حل بحران خاورمیانه تاکید دارند، غرب در برابر پرونده هستهای ایران ناتوان گردیده، جمهوریخواهان پس از شکست در انتخابات به دنبال پیروزی در عراق میباشند و به هر اقدامی برای این مهم متوسل میشوند، آمریکاییها ماهها پیش نیز پیشنهاد مذاکره با ایران را مطرح نموده بودند که با تشکیل دولت مالکی این مساله کاملا منفی گردید.
در چنین شرایطی رویکرد دوباره اشغالگران عراق به مذاکره با تهران از زوایای گوناگونی قابل بررسی است.
یکم) بررسی تحولات عراق و خاورمیانه و سیاستهای آمریکا، حکایت از شکست دولتمردان واشنگتن در تحقق اهدافشان دارد. از سوی دیگر جهانیان اعتراف کردهاند که ایران بازیگری مهم در تحولات خاورمیانه میباشد که بدون همکاری با آن نمیتوان بحران خاورمیانه را حل نمود. مقامات بسیاری از کشورها از جمله ایتالیا، اسپانیا، جهان عرب، اتحادیه اروپا، بارها خواستار برگزاری اجلاس خاورمیانه با حضور فعال ایران گردیدهاند. در شرایط کنونی رویکرد آمریکا به ایران را میتوان نشانهای واضح بر شکست کاخ سفید و اجبار آنها به پذیرش نقش ایران دانست که میتواند حضور فعالتر ایران در عرصه بینالمللی را به نمایش گذارد که شاید بتوان از آن به عنوان فرصتی برای تحقق اهداف منطقهای و بینالمللی بهرهبرداری نمود.
دوم) هر چند که گرایش آمریکا به ایران با محوریت عراق بیانگر ضعف و تزلزل آن میباشد اما این نکته قابل ذکر است که در لوای این درخواست سیاستهای دیگری نیز میتواند اجرا گردد که نتیجه نهایی آن برای تهران تاملبرانگیز خواهد بود.
الف) دولتمردان کاخ سفید در حالی در انتخابات میان دورهای آمریکا شکست را پذیرا شدهاند که دلیل اصلی آن تحولات عراق میباشد. اکنون آنها از سوی افکار عمومی برای ایجاد تغییرات بنیادین در عملکردشان در عراق تحت فشار قرار دارند در حالی که دموکراتها نیز از این فرصت برای تکمیل شکست جمهوریخواهان بهرهبرداری میکنند. در چنین شرایطی اولا نومحافظهکاران با اعلام همکاری با تهران در تحولات عراق تلاش دارند تا چنان وانمود سازند که به درخواست مردم، برای حل بحران عراق فعالیت جددی را آغاز کردهاند تا بار دیگر محوریت سیاست خارجی آمریکا بویژه عراق را در دست داشته باشند. ثانیا آنها که تاکنون سیاست خود را بر اصل محور شرارت ایران و سوریه تدوین نمودهاند، با نام مذاکره از یک سو حضور ایران و سوریه در این مذاکرات را گامی مهم در مهار محورهای شرارت عنوان میکنند از سوی دیگر عدم پذیرش این طرح را نشانهای بر دخالت ایران در ناآرامیهای منطقه ارزیابی و آن را توجیه نهایی شکستهای طرحهای خود در عراق اعلام میدارند.
ب) یکی از مطرحترین مسائل بینالمللی پرونده هستهای ایران است. غرب به خوبی آگاه گردیده که دیگر توانایی اجرای طرحهای زیادهخواهانه علیه ایران را ندارد و چارهای جز پذیرش خواستههای تهران برای آنها باقی نمانده است.
در همین حال سیاست اروپاییها و آمریکا پرونده را از راه حقوقی در مسیر سیاسی و حیثیتی قرار داده که مانع از اعتراف آنها به شکست میگردد. آنها برآنند که با بازگشایی پرونده مذاکره بر سر عراق از آن به عنوان راهحلی برای حل پرونده هستهای نام برده و حتی عقبنشینی از مواضع گذشته را گامی در جهت حل بحران از عراق و مشارکت ایران در آن، اعلام دارند.
ج) از سیاستهای غرب ایجاد دوگانگی در داخل ایران و اختلافافکنی میان گروههای سیاسی و مردم است. اکنون که غرب در برابر اراده ایران برای ادامه روند توسعه بویژه در زمینه هستهای ناتوان است بر آن است با اعلام طرح مذاکره با آمریکا در آستانه انتخابات خبرگان و شوراها، چالشی دیگر در ایران ایجاد تا در سایه آن توطئههای بعدی را علیه ملت و دولت ایران اجرا نماید که چالش آفرینی میان موافقان و مخالفان مذاکره با آمریکا از جمله این سیاستها میباشد.
د) تحولات خاورمیانه حکایت از نقش محوری ایران و گرایش کشورها به همکاری با آن دارد. آنچه در این میان بر اهمیت ایران افزوده سیاستهای ضد صهیونیستی و ضد آمریکایی آن میباشد. در شرایطی که رژیم صهیونیستی با بحرانهای شدید داخلی و منطقهای مواجه است و آمریکا نیز در خاورمیانه جایگاهی ندارد، گرایش واشنگتن به مذاکره با تهران میتواند سیاستی برای کاهش جایگاه ایران در خاورمیانه باشد. این مذاکرات که به نوعی از آن با نام آغازی برای پایان تنش در روابط تهران و واشنگتن یاد میکنند، میتواند این سیاست را پیش روی آمریکا قرار دهد که با بزرگنمایی این تحولات چنان وانمود سازد که با بزرگترین دشمن خود مصالحه و تهران نیز فعالیتهای آن را تایید نموده است تا در نهایت از آن برای تضعیف جایگاه ایران در خاورمیانه به عنوان اولین مقابله کننده با غرب و رژیم صهیونیستی و بهبود موقعیت آمریکا در منطقه بهرهبرداری نماید (آنها بر آنند که در بلندمدت این مذاکره را به سازش با رژیم صهیونیستی مبدل سازند)
ی) اکنون در عرصه جهانی محوری با حضور بسیاری از کشورها با نگرش آمریکاستیزی ایجاد گردیده که محوراصلی آن ایران میباشد. این روند که در حال توسعه است از یک سو اقتدار جهانی ایران و از سوی دیگر تضعیف بیشتر جایگاه جهانی آمریکا را در پی دارد. بر این اساس آنها با پیشنهاد مذاکره بر آنند تا شکافی عمیق میان ایران و سایر چپگرایان ضد امپریالیسم ایجاد نمایند که نتیجه آن دوری سایر کشورها از ایران و دلسردی در بسیار از آنها از ادامه راه مبارزه با امپریالیسم آمریکایی میباشد.
براساس آنچه ذکر شد میتوان گفت که هر چند طرح مذاکره دوباره با ایران با محوریت عراق از سوی آمریکا بیانگر واقعی ضعف و ناتوانی اشغالگران عراق و طراحان غربی صلح خاورمیانه است، اما باید دقت داشت تا ایران در کنار این فرصت سایر منافع خود در عرصه داخلی و بینالمللی را از دست نداده بویژه اینکه جهان اسلام و بسیاری از کشورها ایران را به دلیل سیاستهای ضد آمریکایی مورد ستایش قرار میدهند، که میز مذاکره با آمریکا میتواند عامل دلسردی ودوری آنها از ایران باشد. با تمام این تفاسیر درخواست غرب از ایران برای مذاکره در مورد عراق نوعا بیانگر شکست غرب در برابر ایران است که میتواند تاثیرات مثبتی در روند پرونده هستهای داشته باشد اگر از این امر به عنوان فرصتی فراگیر و منطقی بهرهبرداری گردد.