سجاد نوروزی
«کاری که حزبالله کرد، یک خطای تاکتیکی بود که آثار استراتژیک خواهد داشت. من وقتی دولت نباشم، برایم مهم نیست که مردم کشته می شوند یا نه، یا اینکه زیرساختها خراب شود. یک گروه چریکی حق ندارد نسبت به یک کشور و خون مردم بیتفاوت باشد [!!!؟] اکنون بخش زیادی از کشور لبنان با خاک یکسان شده است. معلوم است گروه چریکی در شهر و به بهای کشته شدن بیگناهان مقاومت کرده است! این که مقاومت نیست [!!؟]مثل آن است که زمان شاه که مردم تظاهرات میکردند «یک گروه مثل ما» ارتشیان را از میان جمعیت میکشت و آنها هم در پاسخی مردم را میکشتند، این چه مقاومتی است؟»
آنچه که خواندید، بخشی از اظهارات دکتر آغاجری است که در شماره 15 آبان نشریه عصر ما، ارگان داخلی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درج است.
سازمان مجاهدین در یک تقسیمبندی مشهور نیروهای سیاسی ایران، خود را گروهی با منش «چپ مدرن» خوانده بود که سر سازشی با ایدئولوژیهای راستگرایانه ندارد. در این تقسیمبندی سازمان، حزب کارگزاران را «راست مدرن» محسوب کرده بود و بر عدم همراهی سیاسی – عقیدتی خود با آن تاکید میورزید، هر چند که استحکام تئوریک مبانی عقیدتی سازمان، از سال75 به بعد باعث شدکه این گروه از اصلیترین موتلفان، کارگزاران باشد.
اما فیالحال ما با شرایط نسبتا جدیدی مواجه هستیم. بعد از آن که «اسلامگرایان متجدد» و نیروهای سیاسی که تن به تصلب منش راست سنتی و اباحهگری نیروهای مقابل آن ندادند، در انتخابات تاریخی 3 تیر، پیروز شدند، جریانات شبه رفرمیست اندکاندک نه به منش راست مدرن که در فلسفه سیاسی، خصلتهای اجتماعی– سیاسی واضحی دارد، بلکه به «راست ارتجاع» رجعت کردند.
«راست ارتجاع» را از لحاظ جامعهشناسی میتوان نیروهای به شدت محافظهکاری خواند، که از هر گونه تغییر و تحول در ساختار قدرت در هراساند و عمدتا پایگاه سیاسی، منبعث از نخبهگرایی سکتاریستی را یدک میکشند... «راست ارتجاع» به علت منافع اقتصادی برآمده از بستر رانتینر، و منش سیاسی فرقه گرایانه، تغییر را برنمیتابد.
خوانندگان عزیز، توجه داشته باشند، سخنانی که در ابتدای نوشتار نقل شد، از سوی یک چریک سابق صادر شده است. پرسش از اینکه چه شده است که دکتر آغاجری با چنین ادبیاتی، به تخطئه یک جنبش اسلامی و دموکراتیک میپردازد، بحث مفصلی است که به اجمال میتوان علت ان را در 3 تیر گذشته جستجو کرد. لیکن بحث و نقد من در این نوشتار صرفا به تحلیل این سخنان معطوف است چه، بحث در باب تغییر منشها، خود مجالی فراخ میطلبد.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، که امروز گویا از «مجاهد انقلاب» بودن، پشیمان شده است، یک «سکت» به تمام معناست. این فرقه بنا به اقوالی که در افواه فتاده است، در کل کشور صرفا حدود 200 نفر عضو دارد و همواره برای آنکه استیلای درون سازمان آن گسسته نشود، از پذیرفتن عضو جدید امتناع میکند فضای بسته درون سازمانی، تصمیمگیریها منبعث از اراده فرد نه عقل جمعی، نیمه مخفی بودن و... را میتوان از خصوصیات اصلی سازمان مجاهدین دانست.
بر همین اساس چندان جای تعجب نیست که دکتر آغاجری به عنوان عضو شورای مرکزی یک «فرقه سیاسی» از فهم و درک ماهیت یک جنبش اجتماعی قاصر باشد و حتی با آن عناد ورزد. چه آنکه، ماهیت منش سکتاریستی هیچگاه به درک چرایی نفوذ یک «گفتمان اسلامی و دموکراتیک» نائل نمیشود.
با این وصف ادعای «روشنفکری دینی» جز گزافهگویی برای سرپوش نهادن بر یک وضعیت منحط سیاسی و سوگیری تئوریک منبعث از آن نیست، وگرنه چطور میتوان سمبل « نواندیشی دینی» در خاومیانه مشحون از تحجر را به بنیادگرایی متهم کرد.
آغاجری ادعا کرده است که حزبالله چون «دولت» نیست، برایش مهم نبوده که زیر ساختهای لبنان ویران شود! از این تاسفبار نیمتوان بر ناکامیهای سیاسی خود سرپوش نهاد. تفسیری که دکتر آغاجری ارائه میدهند از حزبالله، منطبق با وضعیت یک فرقه است و همانطور که پیشتر ذکر شد جای تعجب نیست ک یک فرقهگرا به یک جنبش اجتماعی بتازد.
اما جای سئوال این است، که ایشان که علیالظاهر تسلط بر مباحث کلامی و تئوریهای جامعهشناختی دارند، چطور چنین سخنی بر زبان میآورند.
«حزبالله»، یک جنبش چریکی است که کلیت تواناییاش را مدیون به پایگاه اجتماعی خویش است. فیالواقع خصلت اسلام شیعی و مبارزه علیه استبداد و ظلم، در بافت عقیدتی حزبالله مانع از آن شده است که این جنبش به فرقه تنزل یابد. در حقیقت مواجه حزبالله با دولت توتالیتر اسرائیل بدون آنکه جنبههای عقیدتی را در نظر بگیریم، رویارویی یک جنبش اجتماعی چریکی با اشغالگری بود. امری که مصداقهای فراوانی در جهان معاصر دارد.
یک اصل بنیادین در جامعهشناسی سیاسی و جامعهشناسی جنگ مشترک است که هر زمان اشغالگری و استبداد» موضوعیت یابد، ابراز وجود جنبشهای چریکی اجتناب ناپذیر است. در لبنان به واسطه تنوع قومیتی، روند تکوین دولت– ملت به کندی طی طریق میکند، درگیریهای درازمدت داخلی به انضمام مداخله گسترده مستمر قدرتهای خارجی باعث شده که لبنان هرگز از لحاظ اجتماعی– سیاسی وضعیت پابرجایی را احساس نکند، در میان اما جنبش حزبالله به تعبیر دورکیمی قضیه، معلول یک همبستگی اجتماعی است. مضمحل شدن شریع تحرکات آنی و دفعی چریکی، که عمدتا به واسطه فقدان یک پارچگی اجتماعی "nocial conformity" حادث میشود، درست در نقطه مقابل وضعیت حزبالله لبنان است. استمرار از دموکراتیک حزبالله، که خود ما به ازای عینی اصل تامیت آلن تورن در باب انقلابات است، نشات گرفته از غنای اجتهاد شیعی و منش دموکراتیک رهبری آن است. این امر مقولهای است که سازمان مجاهدین کمترین قرابتی را با آن دارد.
نکته دیگر آنکه، آغاجری میگوید: «حزبالله اگر در جنوب لبنان نباشد کارش تمام است!» چنین خیال خامی را ارتجاع صهیونیستی نیز در سر داشت، که جشن صدها هزار نفری پیروزی مقاومت اسلامی لبنان، آن را نقش بر آن کرد. دکتر اغاجری اگر چشمان خود را باز کند و اندکی از نحوت نخبهگرایانه مخلوط شده با منش فرقگرایانه خود بکاهد، میتواند. شکوه و عظمت یک جنبش اجتماعی ببینید، آقای دکتر چه شده که امروز، ارتجاعیترین ایدئولوژی سیاسی معاصر یعنی صهیونیسم با شما قرابت فکری یافته؟
عناد با حاکمیت ایشان را به جای کشانده که بر بدیهیات تئوریک و پراتیک نیز «تجاهل» میورزد. چطور ممکن است یک جنبش اجتماعی به صرف تغییر موقعیت جغرافیایی، موجودیتش از بین برود؟
آقای دکتر، این را از کدام تئوری سیاسی– جامعهشناختی و تاریخی درآوردهاید؟
«شما در محاسباتتان درباره لبنان دچار اشتباه شدهاید و البته آنچه را که از لحاظ نظامی بدست نیاوردید، از لحاظ سیاسی هم به دست نخواهید آورد. لبنان بر مرگ میخروشد، لبنان بر نیستی میخروشد.» این سخنان نصرالله در گروههایی میلیونی 8 مارس است و گویاترین پاسخ به ترهات شما.
در باب مسائل داخلی نیز دکتر آغاجری مسائلی را بر زبان آورده است که ارزش پرداختن ندارد. کسانی که مستمرا به ثروت اندوزی، نفی روندهای دموکراتیک، توهین به مقدسات دیانت و... پرداختهاند، «مرتجعاتی» هستند که به مصداق «ختم الله علی قلوبهم» سخن حق در آنها اثری ندارد. چه خوب بود که فردی از وی درباره «وضع موجود» و اینکه آیا قیام 57 کار درستی بود!!! پرسیده بود، به سابقه مششع و کاملا دموکراتیک و اسلامی، در فرقه مجاهدین اشارهای میکرد تا معلوم شود «وضع موجود» دستپخت کیست.
«چپ مدرن» از دنده «راست ارتجاع» برخاسته است تا یک محافظهکاری ارتجاعی را در برابر اسلامگرایان تحولخواه و متجدد به منصه ظهور برساند. اما یک بار برای همیشه، جنبش اسلامی و دموکراتیک 3 تیر، ماهیت سراسر واپسگرایانه مفسدان سیاسی– اقتصادی را افشا خواهد کرد، تا کسانی که سکتاریسم را در عرصه سیاست ایران وارد کردند، ژست روشنفکری نگیرند.
فان حزب الله هم الغالبون