ایلنا: به اعتقاد محمد بهارلو محمود دولتآبادی شهرزاد قصهگوی معاصر است و داستانپردازی و قصهگویی مهمترین شاخصه کار اوست. بهارلو که در نشست بررسی جهان داستانی محمود دولتآبادی سخن میگفت، در ابتدا عنوان کرد: دولتآبادی شخصاً رضایتی برای برپایی این نشست نداشت و نمیخواست این تصور به وجود بیاید که برگزاری این برنامه در سالروز تولدش یا حضور او حساس نبودنش به جامعه خود و جامعه جهانی است. این داستان نویس در این نشست یادآور شد: نوع قصهگویی دولتآبادی پیرو سنت شهرزاد معروف و قصهگویی تودرتوی شرقی است. وی گیرایی داستانهای دولتآبادی را به خاطر روایتپردازی و رفتار او در عنصر داستان دانست و افزود: او نوعی قصه را روایت میکند که باعث توجه و تحریک شما میشود که دائم نسبت به قصه این سئوال برایتان پیش میآید که «بعد چه میشود» و این ویژگی قصه شرقی است. به اعتقاد بهارلو، این حس تعلیق و انتظار و کنجکاوی، اشتیاق ما را به ادامه داستان بیشتر میکند.
او همچنین متذکر شد: شاید در این 60، 70 سال اخیر هیچ کس مثل دولتآبادی در زمان حیاتش تا این اندازه محل گفتوگو و بحث نبوده است. صادق هدایت، نیما یوشیج، احمد شاملو، فروغ فرخزاد و مانند اینها محل توجه بودهاند ، ولی درباره هیچ کدامشان در زمان حیاتشان اینقدر اظهارنظر نشده و باز شاید آثار هیچ کدام به اندازه دولتآبادی به آن طرف مرزها راه پیدا نکرده و ترجمه نشده است. تنها نویسنده زنده که آثارش از باب ترجمه جنبه فراگیر پیدا کرد، هدایت است با «بوف کور» که بیشتر ترجمهها هم پس از مرگش انجام شد.
بهارلو در ادامه صحبتهایش با اشاره به تیراژ وسیع «کلیدر» و این که هیچ رمان فارسی تا کنون 100 هزار تیراژ نداشته است، تصریح کرد: دولتآبادی باعث شد رمان در خاک خشک سرزمین فرهنگی ما رسوخ پیدا کند و جایگاهی که شعر سلطنت هزار ساله داشت، با رمان پر شود. یکی از دو سه نفری که باعث شدند رمانمحوری جایگاه شعر را بگیرد، دولتآبادی است؛ با رفتارش با داستان، زبان و روایتگری.
وی همچنین با تاکید در استقامت دولتآبادی در رمان، پیگیری و غلبه بر یاس ننوشتن که دامن غالب نویسندگان ما را بعد از چند سال میگیرد، افزود: او نویسندهای است که با بهای سختی این جایگاه را پیدا کرده و حداقل 10 هزار صفحه ادبی برای ما نوشته است. حتی اگر جانب کسانی را بگیریم که فکر میکنند با فشردگی میشود حجم این کارها را کم کرد، ولی باز این متنها واجد ارزش ادبی هستند. کسی واژه واژه آثار داستان یوفسکی و پروست را نخوانده و همه رمانهای مهم هم عمودی خوانده شدهاند و خواننده میانبر زده است. سزای ادبیات بد نخواندن است، ولی چه چیزی باعث میشود در رمانهای بلند خوب حتی از سطرها بپریم ویا این نظر را بدهند که «کلیدر» را خلاصه کنیم؛ این باز اهمیت این رمان را نشان میدهد؛ نه ضعفش را.
بهارلو درباره تقسیمبندی اندیشگی در آثار دولتآبادی گفت: اهل ادبیات یک موضوع اندیشگی دارند که آن را باز تولید میکنند. تمهای برجسته هدایت عشق و مرگ است و دولتآبادی، انسان محور. محوریت انسان یا موضوع انسانیت و آنچه در غرب به آن اومانیسم میگویند، در آثار و اندیشه او به شدت مطرح است.
در اوایل دهه 40 و شروع کار او، آرمانخواهی در ادبیات به شدت چشمگیر بود و نگاه طبقاتی به انسان وجود داشت، به طوری که پرداختن به فردیت انسان چندان جایگاهی نداشت؛ آنگونه که در آثار کامو، کافکا و سارتر میبینیم . او با اشاره به داستان «بیابانی» دولتآبادی در دهه 40 که در آن تصاویر سیاه و سفید نیستند، یادآور شد: این تصویر مسلط آن دهه نبود، اما دولتآبادی به فردیت انسانها رجوع میکند و به وجوه گوناگون شخصیت آنها توجه دارد. چه بسا چهرههای روشنفکری و نویسندگان و شاعران ما علاقه ندارند آدمها را مجموعهای از تناقضها و با ابهام نشان دهند؛ در حالی که اینها جزء سرنوشت ما هستند.
محمد بهارلو در بخشی از این نشست هم در سخنانی گفت: دولتآبادی وقتی کارش را شروع کرد، روشنفکر آکادمیک نبود و الان هم شاید خود را روشنفکر آکادمیک نداند. آدمی بود خودساخته و از تجربههای خودش بیش از دیگران درس گرفت. او بین خودش و زندگی ادبیاش هماهنگی پدید آورد و شخصیت او را به عنوان یک شهروند از اثرش نمیتوان منفک کرد. نویسنده داریم که آهن فروش است، ولی کسی که هفت ، هشت ساعت در بازار آهن میفروشد، فرق دارد با کسی که در خانه، تاکسی و.. نویسنده است و همواره به پدیدهها با نگاه هنری نگاه میکند. فراموش نمیکند همواره نویسنده است و این خصوصیت یک نویسنده حرفهای است. اشتغال خاطر دولتآبادی نوشتن است و هر شغلی هم داشته، از کفاشی و سلمانی تا ...، باز فراموش نکرده یک ضبطکننده ادبی است. به گفته بهارلو، دولتآبادی گوش حساسی دارد و سالها بخشی از وقتش را در قهوهخانهها میگذرانده تا به حافظه گوشی و ظرفیتهای زبانیاش بیفزاید.
او با بیان این که گوش دولتآبادی از چشمش حساستر است، یادآور شد: زبان زنده گفتوگوپردازی او را به زبان شاعرانه و طبیعیاش یعنی زبان نوشتاری و توصیفیاش ترجیح میدهم. قوت گفتوگوپردازی او به مراتب قویتر از توصیف طبیعت و آدمها است. بهارلو درباره این موضوع هم که بعضاً گفته میشود دولتآبادی کمتر به تکنیک توجه دارد، گفت: به نظر من این طور نیست، البته به نظریههای ترجمهشده توجه ندارد. او عقیده ندارد زمان روایت دانای کل به پایان رسیده و بیشتر داستانهایش را اینطور مینویسد.
این منتقد نگاه دولتآبادی را به زن هم گسترهتر نسبت به نویسندههای دیگر دانست و البته یادآور شد: شخصیتهای برجسته و جاندار زنان در آثار او مثل «کلیدر»، براساس ضرورتهای روایتپردازی است. بهارلو سپس درباره توجه دولتآبادی در آثارش به روستا و تغییر نگاه او به خصوص در «سلوک» گفت: اگر نویسندهای رمانی درباره روستا بنویسد، یا آدمهایش روستایی باشند، الزاماً به این معنا نیست که نگاه روستایی دارد. تمام رمان «گور به گور» فاکنر در روستا میگذرد، ولی از برجستهترین رمانهای مدرن است و حتی عناصر پستمدرن دارد. فضای غالب نوشتههای دولتآبادی روستایی است، ولی این به آن معنا نیست که رمانهایش روستاییاند. وی در ادامه افزود: به جز «سلوک» که در فضای شهری میگذرد، اما کارهای قبلی او هم آدمهای شهری دارند. عناصر شهری و نگاه مدنی در استانهای دولتآبادی وجود دارند، اما در «سلوک» مسئله فرد و خلجانات و نوسانات ذهنی فرد معین مطرح است.