علیاکبر رضایی
با روی کار آمدن دولت خاتمی به تدریج حوزه سختافزاری از حوزه نرمافزاری سیاست خارجی تفکیک شد. شورای عالی امنیت ملی در این دوره و برخلاف دورههای پیشین به طور جدی و عملی وارد صحنه سیاست خارجی گردید
تدوین و اجرای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ظرف چند سال گذشته نوعی تقسیم کار را تجربه کرده که مراحل پایانی آن با تشکیل شورای راهبردی روابط خارجی همراه شده است. با روی کار آمدن دولت خاتمی به تدریج حوزه سختافزاری از حوزه نرمافزاری سیاست خارجی تفکیک شد. شورای عالی امنیت ملی در این دوره و برخلاف دورههای پیشین به طور جدی و عملی وارد صحنه سیاست خارجی گردید که اوج آن واگذاری پرونده هستهای به این نهاد بود.
خوشبختانه این وضعیت به رغم پتانسیلی که برای ایجاد رقابت و کارشکنی در سیاست خارجی توسط ارکان مذکور داشت به سمت نوعی تقسیم کار در سیاست خارجی میل نمود. بخش عمدهای از این رویکرد به دلیل نظرات و اندیشههای خاتمی در سیاست خارجی بود که از ماهیتی نرمافزاری برخوردار بود. وی با طرح ایده گفتوگوی تمدنها ابزار کارآمد و نوینی به سیاست خارجی معرفی نمود که تا آن زمان کمتر کسی به آن توجه و اقبال نشان داده بود.
اقدام وی در واقع همان چیزی است که در ادبیات دیپلماسی به «سیاست گفتار» (LanguagePolitics) اشتهار دارد. این حوزه از سیاست خارجی هیچ نیازی به سختافزار نداشته و صرفاً با شناسایی فضاهای موجود و با کمترین تغییرات رفتاری موجبات بر هم خوردن بسیاری از معادلات را فراهم میآورد.
به هر حال به نظر میرسد که مزیت نسبت دولت در تدوین سیاست خارجی در ایران به این حوزه محدود گردیده که در دوران خاتمی شروع و در دوران احمدی نژاد قوام یافته است. حوزه مانور دولت جدید نیز غالباً در همین محدوده مشاهده شده است. طرح مفاهیمی از قبیل عدالت محوری، آپارتاید هستهای، مخالفت با هلوکاست در واقع با هدف بهرهبرداری از مزیت نسبی گفتار در سیاست خارجی مطرح میشود.
حوزه دیگری از سیاست خارجی که توجه به آن تا حد زیادی منجر به جبران کاستیهای دو حوزه پیشین میگردد را میتوان «سیاست ایدهای» (IdeaPolitics) نامید. قرار است این اقدام از این پس در شورای راهبردی روابط خارجی دنبال شود. بنابراین، تعریف حوزه و مزیت نسبی آن در پیشبرد سیاست خارجی کشور منوط به عملکرد این شوراست.
اما بنا به رویههای جاری در جهان، این شورا میتواند فضایی برای نخبگان علمی و اجرایی کشور به وجود آورد تا با تولید «ایدههای» جدید به سیاست خارجی کمک کنند. تفاوت این ایدهها با گفتارهای بخش اول در آن است که ایده باید بتواند به تعریف ما از جهان کمک کند در حالی که گفتار سعی میکند ما را برای دنیا تعریف نماید. علاوه بر این، ایده به دنبال کشف و کنترل تبعات غیرمادی و ذهنی اقدامات قدرت محور در بخش دوم نیز هست. بی شک سیاست مبتنی بر قدرت، فی نفسه توجهی به تبعات و آثار جانبی بر روابط اجتماعی میان ملتها ندارد.
همچنین نباید فراموش نمود که ایدهها پس از تولید، به قول آنتونی گیدنز، به توانایی بازیگری (Agency) دست مییابند و در صحنه معادلات بینالمللی نقش مستقل ایفا میکنند. معروفترین ایده که به نوعی دربرگیرنده این نکات است طرح مفهوم جنگ سرد در روابط بینالملل بود که معرفی آن به عده نهادی مشابه شورای روابط خارجی ما قرار داشت. ایده پایان تاریخ و برخورد تمدنها نیز از موارد اخیر به حساب میآیند.
اگر حوزههای مذکور به خوبی به ایفای نقش بپردازند و در عین پایبندی به تعامل و همکاری، تقسیم کار را نیز رعایت نمایند میتوان در رسیدن به سیاست خارجی موفقتری امیدوار بود.