دکتر علی پورمحمدی
اگرچه مردم سالاری در غرب زمانی پدید آمد که جامعه از دین روی گردانده بود، و معیار موفقیت مردمسالاری، کاستن از حضور دین به شمار میآمد، اما در شکل معرفتی، گوهر ذاتی مردمسالاری، دین گریزی نبود. مردمسالاری در قالب پدیدهای مدرن، روشی برای حکومت بود تا جامعه خواستهایش را تحقق بخشد. از این رو به تناسب جوامع مختلف و در زمانهای مختلف، این روش، بعضاً متفاوت بوده و یا تغییر و توسعهیافته است. لیبرال دموکراسی، سوسیال دموکراسی، دموکراسی رقابتی و در نگاهی جزئیتر، حزب سبز، حزب آزادی، دموکرات مسیحی و یا سکولاریستهای افراطی یا معتدل، همه، نشان از تکثر در ذات دموکراسی دارد.
دموکراسی اگرچه خود به کاستیهایی در سطح تئوریک و عملی دچار است، اما موفقیتش از آن روست که در حوزه کارکرد از جامعیت برخوردار است. به این معنی که توانسته است در رقابت با دیگر مدلهای حکومت، شرایط زندگی مناسبتری را فراهم کند. فراهم کردن شرایط مناسبتر زندگی، عینیترین فایده دموکراسی است. اگر بهترین تئوریها که منسجم، جامع، و همپوشاناند و میتوانند از عهده ایضاح مفهومیبرآیند، در عرصه عملی ناکام بمانند، در حوزه کارآمدی با بحران روبهرو میشوند و این بحران بخش مهم حوزه کارآمدی، یعنی کارآمدی عملی، و در نهایت مقبولیت و سپس مشروعیت را با مشکل روبهرو خواهد ساخت.
با توجه به متکثر بودن مفهوم دموکراسی، مردمسالاری دینی نیز میتواند با شرایطی در حوزه معرفتی آن قرار گیرد؛ چراکه امروزه از دموکراسیهای حداقلی، حداکثری، ساختاری و یا اصلاح شده سخن میرود. این تعبیرات نشان از قابلیت مردمسالاری برای سازگارشدن با جوامع مختلف است. مردمسالاری بومی نیز تعبیری از این واقعیت است. اکثراً مردمسالاری دینی را مدلی از تحقق مردمسالاری بومی میدانند. اما مردمسالاری هنگامی محقق میشود که سه مفهوم عقلانیت، برابری و قانون واقعیت یابند. مردمسالاری در فرض واقعیتیافتگی این مفاهیم پدید میآید و وضعیتی که یکی از این سه رکن را تهدید کند، وضعیتی ساختارشکن است.
در مفهوم مردمسالاری دینی اگر عنصر دین مفاهیم اصلی مردمسالاری را نفی کند، حتی حداقلِ مردمسالاری نیز محقق نخواهد شد. از سوی دیگر اگر مردمسالاری از«روش» به«هدف» ارتقا یابد، یا کارکردهای معرفتی بگیرد، دین در قالب دستگاه ارزشی جامعه کارکرد خود را از دست میدهد. ایضاح مفهومی مردمسالاری دینی چنان است که این دو مفهوم مردمسالاری و دین، در تعاملی سازنده مشارکت میجویند و با به رسمیت شناختن اصول خویش، حقیقتی متفاوت را پدید میآورند.
رویکرد عقلانی تشیع به دین، راهکار تعامل مردمسالاری و دین است. اما مهمترین امر در این زمینه این است که در این تعامل رویکرد سنتی و مرتجعانه به دین، پاسخگوی نیازها نخواهد بود. حتی این رویکرد در جامعه دینی غیرمردمسالار نیز پاسخگو نیست.
هنگامی میتوان از مردمسالاری دینی سخن گفت که دین را تنها منحصر در بخش شکوهمند فقه ندید. فقه بخشی از دین است نه تمامت دین. هنگامی که از مردمسالاری دینی سخن گفته میشود، برخی از آن مردمسالاری فقهی مراد میکنند. با این رویکرد هیچگاه نمیتوان مردمسالاری دینی پدید آورد.
براساس گفتمان جمهوری اسلامی، روش مردمسالاری اصلاح شده، متنی است که برای جامعه ایرانی قابل تفسیر است. عقلانیت در تفکر اسلامی، و به ویژه شیعی، دارای مراتبی است. مرتبهای از آن عقل عرفی و مرتبهای دیگر عقل قدسی است. عقل عرفی همان مرتبهای است که یکی از منابع فقه است و در مجموعه عقل عملی ترتیب مییابد. جوهره اصلی مردمسالاری نیز عقلانیت و عقل عرفی است. منتقدان مردمسالاری دینی اگرچه بیان میدارند که جوهره دموکراسی، عقل عرفی است و جوهره دین (تشیع) امامت است و حضور امام عرصه را برای تحقق دموکراسی تنگ میکند، اما از این نکته غافلند که در ساحت حکومت، چه امام و چه غیرامام، با ابزار عقل عرفی حکومت میکنند؛ زیرا موضوع سیاست، تدبیر امور جامعه است و این تدبیر، امور متغیر و عرفی را فرا میگیرد.
موضوع مراتب دیگر عقل، امور ثابت است که از حوزه سیاست و عقل عرفی بیرون است. حکومت با ابزار عقل عرفی نافی مراتب دیگر عقل نیست. چه بسا حاکم که دارای تخصصهای متعدد باشد، اما در حکومتورزی آنچه به کار او میآید، سیاست پیشگی است. سیاستپیشگی نافی شئون دیگر نیست. امام(ع) نیز چنین است. در نظر شیعه، اگرچه وی دارای مرتبه کون جامع است، اما در صحنه سیاست، ابزار وی عقل عرفی است. آنچه به حکومت ورزی و سیاستورزی او ویژگی منحصر به فرد میدهد، مصون بودن او از هواهای نفسانی و سودای قدرت است.
مفهوم مردمسالاری دینی، در حوزه اسلام، با مفهوم امامت پیوندی استوار دارد. امامت نیز دارای دو کارکرد«امامت در حضور» و «امامت در غیبت» است. در روزگار غیبت (امامت در غیبت) نیز مفهوم حقوقی امامت، خود را در تز ولایت فقیه جلوهگر میکند و به این ترتیب عالمان دینیِ دارای صلاحیت علمی و عملی در دوران امامت در غیبت، حکومت را در سایه امامت پاس میدارند.
دکترین سیاسی شیعه در روش، تفاوت گوهرین با دموکراسی ندارد، جز آن که سیاست را از سیاستورزان حقیر و آلوده و کماندیش مبرا میخواهد. مردمسالاری دینی گفتمان رو به آینده اما ریشهدار در گذشته شیعه است. اگرچه در سطح تئوریک نیازمند نگرشهای عمیق تر است، اما در سطح عمل، وابسته به کارآمدی است. اگر کارآمدی عملی تحقق یابد، گفتمانهای تئوریک در فرآیند تاریخی بازسازی خواهند شد. همچنان که یکی از مباحث جدی اندیشه سیاسی، نظریه مردمسالاری است؛ چراکه بسیار کسان کاستیهای جدی در آن مییابند. اما این نظریه چون در ساحت عمل کارآمدی مقبولی ارائه کرده است، فرصت یافته تا در سطح تئوریک نیز بازاندیشی کند.
مسأله، حکومت کارآمد است. اگر حکومتی کارآمد محقق شود، گفتمانهای تئوریک، برای بازخوانی به قرائتهای جامع تر دست خواهند یافت. اما اگر کاستیهایی در بخش عملی کارآمدی مشاهده شود، منتقدان بخش تئوریک را هدف میگیرند و کاستیها را به آن نسبت میدهند. اگرچه کسانی نیز هستند که علت انتقاد آنان از مردمسالاری دینی، مخالفت مبنایی آنان با دین است، اما دلیل خود را در گزارههای منطقی پیریزی میکنند. اگر این علت وجود نداشت، چه بسا آن دلیل نیز محقق نمیشد.