تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۲  ، 
کد خبر : ۴۰۳۰۴
چشم‌انداز تحولات خاورمیانه در گفت‌و‌گو با منیر شفیق

آمریکا در منطقه متحد تمام‌عیار ندارد

هادی صبا مقدمه: استاد منیر شفیق که روزگاری رئیس مرکز پژوهش‌ها و برنامه‌ریزی سازمان آزادیبخش فلسطین بوده اینک به عنوان اندیشه ‌ردازی شناخته می‌شود که اسلام‌گرایی و ملی‌گرایی فلسطینی را با هم آمیخته است. نگاه تیزبین وی در تحلیل‌ها باعث شده دیدگاه‌های او مبنای تعیین استراتژی فلسطینی‌ها قرار گیرد. از فرصت حضور او در تهران بهره گرفتیم و موضوع تحولات خاورمیانه و نظام بین‌الملل در سایه جنگ لبنان را به گفت‌وگو نشستیم.

* ما اینک چهارمین هفته جنگ در لبنان را سپری می‌کنیم و بر همگان روشن است که در این جنگ طولانی و پرهزینه اسرائیل شکست خورده میدان است و حزب‌الله توانایی خود در اداره نبرد را به اثبات رسانید. شما معتقدید که این جنگ بعد منطقه‌ای و جهانی دارد و می‌گویید که هدف آمریکا از این جنگ تضعیف ایران و سوریه است. حال حزب‌الله پیروز میدان است. آیا این پیروزی تأثیرات منطقه‌ای قابل توجهی خواهد داشت یعنی موجب تقویت موقعیت ایران و سوریه خواهد شد.
** اگر این پیروزی در بعد نظامی ‌و سیاسی تثبیت شود، وضعیت جدیدی در لبنان به وجود خواهد آمد یعنی اگر تلاش‌های دیپلماتیک کنونی با شکست مواجه شود (تلاش‌هایی که می‌خواهد این پیروزی را سانسور کند و اسرائیل را به عنوان پیروز معرفی کند)...
* آیا به نظر شما می‌توانند این کار را انجام دهند؟
** به نظر من پیروزی سیاسی حزب‌الله پس از آتش بس کاملاً دست یافتنی است. به ویژه که پیش‌نویس قطعنامه ارائه شده از سوی آمریکا و فرانسه حتماً با شکست مواجه خواهد شد و اصلاً قابلیت تحقق ندارد.
* حتی اگر در شورای امنیت تصویب شود؟
** حتی اگر تصویب شود چه فایده‌ای خواهد داشت. این پیش‌نویس مخالف موضع دولت لبنان و مخالف اجماع نظر جریان‌های سیاسی مختلف لبنان است. لذا می‌توان گفت که طرح مشترک آمریکا و فرانسه عملی نخواهد بود.
این طرح با سه مشکل جدی مواجه است: اولاً وضعیت نظامی ‌را در نظر نمی‌گیرد و شکست اسرائیل را مورد توجه قرار نمی‌دهد؛ ثانیاً به مخالفت دولت لبنان با مفاد آن توجه نمی‌کند و ثالثاً حتی اعراب نیز با آن موافق نیستند.
اعراب در جلسه امروز خود حتماً خواستار آتش‌بس فوری و پایبندی به طرح هفت ماده‌ای سینیوره خواهند شد. لذا این طرح با شکست مواجه خواهد شد.
* نظر شما در مورد طرح هفت ماده‌ای سینیوره چیست؟
** آن بخش از طرح که به نیروهای حافظ صلح و بسط سلطه دولت در جنوب لبنان مربوط می‌شود، در واقع باید در تفاهم میان حزب‌الله و دولت لبنان عملی شود لذا هیچ مشکلی از این نظر حزب‌الله را تهدید نمی‌کند.
اگر این طرح از سوی آمریکا و اسرائیل پذیرفته شود، آنگاه پیروزی حزب‌الله کاملاً تکمیل خواهد شد؛ زیرا در این صورت اسرائیل باید از مزارع شبعا عقب‌نشینی کند، اسرا را آزاد سازد، نقشه مناطق مین‌گذاری شده را به لبنان تحویل دهد و... طرح هفت ماده‌ای که یک مجموعه به هم پیوسته است باید با هم اجرا شود و تا وقتی اسرائیل از مزارع شبعا عقب نشینی نکرده و تا وقتی از بخش‌های اندکی که اخیراً در جنوب لبنان اشغال کرده است خارج نشود، اصلاً نمی‌توان بحث اعزام ارتش به جنوب را مدنظر قرار داد یا اینکه به نیروهای حافظ صلح موجود در لبنان اختیارات بیشتری اعطا کرد.
* با توجه به اینکه شما پیروزی حزب‌الله را قطعی می‌دانید، به ابتدای بحث بازگردیم. آیا این پیروزی موقعیت ایران و سوریه را ارتقا خواهد بخشید؟
** بله، حتماً همینطور است. پس از این جنگ ایران قوی‌تر شده است. سوریه نیز قوی شده است. حماس و جهاد اسلامی ‌نیز در فلسطین قوی‌تر شده‌اند. حتی به نظر من تمام کشورهای عربی تقویت شده‌اند. بی‌تردید نتایج این جنگ تأثیرات وسیعی بر منطقه خواهد داشت.
* شما منطقه را پس از این جنگ چگونه می‌بینید؟
** درست است که اسرائیل ضربه سنگینی را متحمل شده است لیکن به نظر نمی‌رسد که فرو بپاشد؛ زیرا ارتش اسرائیل براساس قدرت ذاتی به وجود نیامده است، بلکه در چارچوب یک توطئه ‌بین‌المللی پا به عرصه وجود گذاشت.
اساساً کل فلسطین در تشتی طلایی به اسرائیل تقدیم شد. قدرت اسرائیل متعلق به خودش نیست. اصلاً ساختار یک کشور و یک جامعه استوار را دارا نیست. نقشی که‌ هاگانا ایفا کرد یک نقش اجرایی محدود بود. اگر حضور هزاران نیروی ارتش انگلیس در منطقه نبود هرگز ‌هاگانا نمی‌توانست این وضعیت را به وجود آورد و دولت اسرائیل را تشکیل دهد. قدرت اسرائیل فقط در حمایت ‌بین‌المللی از آن خلاصه می‌شود. تصمیمات مشترک آمریکا، انگلیس و شوروی موجب شد که این رژیم تأسیس شود و قدرت بگیرد، لذا تحول اساسی که می‌تواند بر موجودیت رژیم صهیونیستی تأثیر بگذارد، تحول در نظام ‌بین‌المللی است یا شرایط ‌بین‌المللی به گونه‌ای باشد که بتوان در آن رسوخ کرد و یا اینکه نیاز ‌بین‌المللی به اسرائیل به عنوان نیروی بازدارنده در برابر ملت‌های منطقه تغییر کند.
بحث آغازِ پایان درست است اما می‌دانید که سقوط قدرت‌ها حرکتی زیگزاگی و بلندمدت دارد.
* تأثیر جنگ اخیر و پیروزی حزب‌الله به طور مشخص بر وضعیت فلسطینیان چگونه خواهد بود؟
** من معتقدم اگر وضعیت اعراب در سالهای ۲۰۰۰ تاکنون به مانند وضعیت آنان در سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ بود، امکان داشت که انتفاضه اقصی به پیروزی فلسطینیان بیانجامد و سرزمین‌های ۶۷ آزاد می‌شدند.
در سالهای ۹۵ تا ۲۰۰۰ محور عربستان سعودی، مصر و سوریه وضعیت خوبی را به وجود آورده بود؛ یعنی در واقع اعراب با قدرت از موجودیت خویش دفاع می‌کردند. اما الآن اینگونه نیست. مصر و عربستان با سوریه هم مسیر نیستند و نمی‌توانند نقش حمایت‌کننده‌ای را نسبت به فلسطینیان ایفا کنند. حقیقت این است که اسرائیل از فلسطینیان شکست خورده و نتوانست مقاومت را سرکوب کند.
فشار افکار عمومی‌ عربی و اروپایی علیه اسرائیل افزایش یافت. در سال ۲۰۰۲ پس از کشتار جنین بیش از ۵۹ درصد از اروپایی‌ها در چندین نظرسنجی، اسرائیل را به عنوان خطرناک‌ترین عنصر برای امنیت و صلح جهانی به شمار آوردند که فشار سنگینی بر اسرائیل وارد کرد. آزادی غزه بسیار مهم بود، حتی مهم‌تر از جنوب لبنان؛ زیرا اسرائیلی‌ها سرزمین فلسطین تاریخی را سرزمین اسرائیل می‌دانند. این پیروزی بزرگ حاصل مبارزات ملت فلسطین بود.
* ابومازن چند وقت پیش اظهار داشت که انتفاضه پایان‌یافته است اما شاهد بودیم که انتفاضه پایان نیافت. آیا می‌توانیم بگوییم که دوره ابومازن پایان‌یافته و ما در آستانه دوره جدیدی از رهبری در فلسطین هستیم؟
** در حقیقت کسی تصور نمی‌کرد که نتیجه انتخابات فلسطین به پیروزی قاطع حماس منجر شود. پس از انتخابات مسایل مختلفی مطرح شد که در میان فلسطینیان مورد اختلاف بود. مسأله اسرا و غیره. حال آنکه در فلسطین اشغالی مسأله مهم برنامه اولمرت است که به طور یک جانبه اجرا می‌شود و زیانهای سنگینی را به فلسطینیان تحمیل می‌کند. پیش از احداث دیوار حایل برخی مناطق فلسطین برای رسیدن به یکدیگر شاید نیاز داشتند که فقط ۱۰ دقیقه یک مسیر را طی کنند، اما اینک مجبورند ۴ ساعت در راه باشند. خطر در اجرای طرح یکجانبه اولمرت است نه چیز دیگر.
* اما اجرای این طرح که در واقع همان چیزی است که در کمپ دیوید ۲ به عرفات پیشنهاد شد و در مقابل از او امضای سند پایان منازعه مطالبه می‌شد، آیا یک پیروزی برای فلسطینیان به شمار نمی‌آید؟
** چرا! یک پیروزی است، لیکن فلسطینیان نباید در برابر تبعات سوء اجرای این طرح سکوت کنند؛ زیرا باید مبارزه ادامه یابد.
نابودی دیوار که رأی دادگاه ‌بین‌المللی لاهه را دارد، باید به اصلی‌ترین شعار فلسطینیان در شرایط کنونی تبدیل شود. باید این دیوار را منهدم کنیم.
متأسفانه اختلافات میان حماس و فتح قاشق زدن به خارج بشقاب غذاست. اصلاً مشکل در میان فلسطینیان نیست که بخواهیم آن را حل کنیم. مشکل در اسرائیل است که طرح یکجانبه اولمرت را اجرا می‌کند، لذا باید دامنه اعتراضات مردمی‌در این مرحله گسترده‌تر شود؛ اعتصاب، تظاهرات و دیگر اشکال مبارزه باید تقویت شود. اما مسأله داخلی فلسطینیان، تابعی از شرایط کلی جهان عرب است. جهان عرب می‌تواند شرایط کنونی را تحمل کند. موضع مصر مانند موضع کسی است که عاشق دختری است اما آن دختر به کس دیگری دل‌ بسته است و هیچ توجهی به این عاشق دلباخته ندارد.
مصر نمی‌تواند به مسئولیت‌های خود عمل کند. نقش خود را در سودان از دست داده است؛ در لبنان و لیبی هیچ نقشی ندارد؛ در فلسطین نیز نقش خود را از دست می‌دهد. مصر نمی‌تواند این روند را تحمل کند و باید تحول جدی در آن کشور به وجود آید.
* شما همه مسایل استراتژیک در منطقه را مورد توجه و پیگیری قرار می‌دهید. ارتباط مسأله اتمی‌ ایران با مسایل مهم منطقه اقتضا می‌کند که در بررسی استراتژیک مسایل منطقه به آن توجه شود. آیا فکر می‌کنید در پرتو تحولات جدی در خاورمیانه امکان دستیابی به یک راه‌حل برای آن فراهم شود؟
** تا این لحظه آمریکا و اسرائیل قادر نیستند بپذیرند که ایران غنی‌سازی را حتی در حد ۵/ ۴ و ۵ درصد داشته باشد. گرچه همه می‌دانند که سلاح هسته‌ای به غنی سازی در حد ۹۰ و ۹۲ درصد نیاز دارد. اما آنها تا این لحظه حاضر نیستند این فن‌آوری صلح‌آمیز هسته‌ای را بپذیرند. لذا می‌توان گفت که مشکل ایران و اسرائیل غیرقابل حل است. حتی اگر مسأله حزب‌الله در لبنان راه‌حلی پیدا کند، این مسأله قابل حل نیست. مسأله اتمی‌ ایران برای آمریکا و اسرائیل حساب خاص خود را دارد و به آسانی قابل حل نیست. اگر بتوان درگیری را به عقب انداخت، شاید امکان حل آن بیشتر شود. مثلاً یک سال و نیم تا دو سال دیگر شرایط ‌بین‌المللی کاملاً تغییر خواهد کرد.
* چرا این تغییر حاصل خواهد شد؟
** به نظر من آمریکا در استراتژی خود اولویت‌های نادرستی را برگزیده که اصلاً در راستای منافع آن نیست؛ زیرا اگر آمریکا به دقت دنبال رقیب خود بگردد فقط چین را می‌یابد که در همه زمینه‌ها با آن در رقابت است. تولیدات چین اینک تمام بازارهای دنیا حتی اروپا و آمریکا را اشغال کرده است. پس چین برای آمریکا رقیب اقتصادی بسیار بزرگی است.
از نظر تکنولوژیک روند رشد آن خیلی شدت گرفته و در عین حال می‌توان حجم تسلیحاتی آن را بسیار قابل توجه دانست. خوب منطقی به نظر نمی‌رسد که این قدرت عظیم مورد توجه آمریکا به عنوان یک ابرقدرت قرار نگیرد و آنگاه به عراق صدام حسین بپردازد؛ عراق در مسایل کلان ‌بین‌المللی چه اهمیتی دارد؟! روسیه نیز همینطور است. هم اینک سلاح‌های اتمی‌ و نیروی نظامی ‌روسیه بیشتر از آمریکا است. در دوره پوتین در همین ۵ تا ۶ سالی که او بر سر کار بوده، توانسته است اوضاع داخلی را ساماندهی کند و وضعیت ‌بین‌المللی روسیه را نیز ارتقا بخشیده است. پوتین درصدد است تا روسیه را به یک قدرت بزرگ ‌بین‌المللی تبدیل کند. بالا رفتن بهای نفت نیز او را در این مسیر تقویت کرده است. در چنین حالتی آمریکا خود را در عراق و فلسطین و لبنان و همچنین درباره سوریه و ایران گرفتار کرده است. روسیه و چین از این وضعیت بسیار خشنود هستند؛ یعنی به جای اینکه آمریکا در پی مهار آنها باشد، به دیگران پرداخته است.
دلیل این امر تسلط صهیونیست‌ها و اسرائیل بر دولت کنونی آمریکاست، لذا این دولت نمی‌تواند منافع حقیقی آمریکا را مدنظر قرار دهد و برنامه‌های اسرائیل را به اولویت‌های آمریکا تبدیل کرده است. آمریکا برای پیشبرد سیاست‌های خود در منطقه ناگزیر است که از شورای امنیت قطعنامه بگیرد. برای گرفتن این قطعنامه‌ها مجبور است به چین و روسیه امتیاز بدهد. در برابر قطعنامه‌هایی که در شورای امنیت علیه ایران، لبنان، فلسطین، سوریه و عراق صادر می‌شود، در مناطق دیگر امتیازاتی به روسیه و چین داده می‌شود. در همین حال ضرباتی که آمریکا در عراق، لبنان و فلسطین متحمل می‌شود، در واقع موجب خشنودی روسیه و چین است. از این نظر پوتین یک فرصت طلایی به دست آورده است. چین نیز در همین ۵ سال توانست به تکنولوژی بسیار پیشرفته دست یابد. هند نیز با یک جهش همراه بوده است تا جایی که آمریکا مجبور شد به همکاری اتمی‌ با آن تن در دهد، در حالی که این اقدام با رفتار سنتی آن در تعارض است.
در انتخابات سال ۲۰۰۴ ریاست جمهوری آمریکا بود که یکی از دوستان از من پرسید میل داری که چه کسی برنده این انتخابات شود؟ گفتم امیدوارم که بوش پیروز شود؛ زیرا سیاست‌های او در واقع آمریکا را به سمت ویرانی و نابودی پیش می‌برد. درست است که سیاست‌های بوش برای ما مشکلاتی را به همراه دارد، اما در حقیقت اگر این نگرش به آمریکا حاکم شود، در نگاه استراتژیک به تضعیف موقعیت آمریکا خواهد انجامید و آن را تضعیف خواهد کرد. لذا ۲ سال دیگر رهبری جدیدی در آمریکا روی کار خواهد آمد که ناگزیر است اولویت‌های خود را تغییر دهد. در این صورت مجبور خواهد بود که به چین و روسیه اولویت ویژه‌ای بدهد. آمریکا در شرایط کنونی زیان شدیدی را متحمل می‌شود. آمریکا اینک بر عراق مسلط است، اما نفت عراق در دست باندهای قاچاق و افرادی قرار گرفته که از آن سوءاستفاده می‌کنند؛ الآن نفت بصره در دست کیست؟ دست آمریکاییهاست. آمریکا می‌توانست با صدام حسین معامله کند (که البته اصل معامله بود) و دستاوردهای بیشتری داشته باشد، اما برنامه اسرائیل این بود که کشورهای منطقه را یکی پس از دیگری تضعیف کند. الآن چند سال است که آمریکا با عربستان و مصر بحث دموکراسی و اصلاحات را پی می‌گیرد.
آمریکا از این دو کشور چه می‌خواهد؟ فقط منافع اسرائیل مطرح است. می‌خواهند این دو کشور را تحت فشار قرار دهند تا به اسرائیل امتیاز بدهند. شما اگر اختلافات آمریکا و سوریه، آمریکا و عربستان، آمریکا و مصر و به طور کلی آمریکا و هر کشور عربی را در منطقه مورد بررسی قرار دهید، ملاحظه می‌کنید که این اختلافات هیچ ارتباطی به روابط دوجانبه آمریکا با این کشورها ندارد. موضوع اختلاف صرفاً اسرائیل است.
همه کشورهای عربی خواستار روابط استراتژیک با آمریکا هستند اما آمریکا یک دستور کار آمریکایی را برای روابط خود با این کشورها تعریف می‌کند که برای آنها قابل پذیرش نیست یا پذیرش آن بسیار دشوار است. در گذشته یعنی در دوران جنگ سرد اینطور نبود؛ زیرا اولویت آمریکا مقابله با شوروی بود. به همین دلیل در مقابل همکاری عربستان با آن برای کنترل آمریکا این کشور می‌توانست به جنبش فتح کمک کند و با اسرائیل هم رابطه نداشته باشد و یا حتی در جنگ ۱۹۷۳ موضع قاطعی علیه اسرائیل داشته باشد و نفت را به روی آمریکا و اسرائیل قطع کند. اما در دو، سه سال گذشته بحث اصلاحات و دموکراسی در عربستان فقط برای اعمال فشار به آنها مطرح می‌شود تا اسرائیل را به رسمیت بشناسند و با آن تعامل داشته باشند.
* با توجه به این نکات، آیا می‌توانیم بگوییم کشورهای منطقه قربانی دوره‌ای جدید در نظام ‌بین‌المللی هستند که دوره گذار است؛ یعنی آنها بهای شرایط جدید را می‌پردازند، در حالی که در دوران جنگ سرد اینگونه نبود؟
** نه اینطور نیست. ما از پایان جنگ سرد سود برده‌ایم. در نظام گذشته ‌بین‌المللی دو قدرت زمام امور جهان را در دست داشتند. اگر یکی از این رها می‌شد باید به دست دیگری می‌افتاد. البته فقط چند استثنا هم اتفاق افتاد. چین، ایران و چند کشور عضو عدم تعهد توانستند از این معادله خارج شوند که آن هم تحت شرایط خاصی بود. مثلاً انقلاب ایران در شرایطی پیروز شد که آمریکا در سال ۷۶ از ویتنام خارج شده بود و در پی آن، شوروی در مناطق مختلف جهان در حال پیشروی بود. در این شرایط، انقلاب توانست کشور ایران را از سیطره هر دو ابرقدرت خارج سازد. اما شرایط در دوره جنگ سرد به این صورت بود که همه بحران‌ها ضابطه‌مند بودند. لذا ملاحظه می‌کنید که شوروی که در کلان جهانداری با آمریکا به تفاهم رسیده بود، در تسلیح کشورهای عربی سقف مشخصی داشت، تا حدی به آنها سلاح می‌داد که اسرائیل را با خطر جدی مواجه نکند. لذا می‌توان گفت که جهان در دوران جنگ سرد تقریباً به طور کامل تحت کنترل بود. اما اینک اینطور نیست. تمام پیروزی‌هایی که در لبنان و فلسطین به دست آمده با استفاده از این فرصت حاصل شده است. شما اگر وضعیت جنبش‌های اسلامی ‌را در این ۱۵ ـ ۱۶ سال با گذشته مقایسه کنید، ملاحظه می‌کنید که وضعیت آنها به مراتب بهتر از دوران جنگ سرد است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات