*در مورد این تغییر رویهای که کشور شما در زمان دولت فعلی تجربه میکند، چه توضیحی دارید؟
**اصولاً همه بحرانهای بزرگ موجب پدید آمدن مطالبات و خواستهای دوگانه در انسانها میشود مثل تمایل به همبستگی و همین طور خواست و طلب فرمهای پیچیده سازماندهی از پایین و صدالبته برقراری نظم و زندگی عادی. بحران سال ۲۰۰۱ آرژانتین هم امکان به صحنه آمدن کنشگران جدید را فراهم کرد که از جمله آنها میتوان از سازمانهای تشکیل شده از سوی خیل بیکاران یاد کرد. اما این جنبشها موفق به ساخت و توسعه آلترناتیوی اجتماعی و سیاسی نشدند. آنها به شدت برای یک سیاست دموکراتیک مستقیم و ضدنهادی تبلیغ میکردند و به چیزی که اصلاً فکر نمیکردند ارتباط با یک سیستم نهادی بود. به هر صورت خواست و مطالبه برای وحدت و همبستگی در پایان سال۲۰۰۲ از شور و حال افتاد و این درست در زمانی بود که معلوم شد هیچ آلترناتیوی برای کانالیزه کردن این مطالبات وجود ندارد و یا اصولاً به کار گرفته نشده است. شعار انتخاباتی کرچنر یعنی «به سوی کشوری قدرتمند، به سوی کشوری معتدل و آرام» در واقع تحت تاثیر خواست عمومی مبنی بر عادیسازی جامعه تا حد زیادی به حاشیه رفت و این به معنی افتادن توپ در سوی دیگر زمین بود یعنی همان «سیستم نهادی». در حال حاضر هم این سیاست توسط کرچنر و جریان قدرتمند وی در حزب پرونیستی اجرا میشود.
*و بدین صورت چه تغییراتی صورت گرفته است؟
**دولت خیلی زود برخی از خواستها و مطالبات در مورد نوسازی سیاسی را پذیرفت و سعی کرد فضاهای اقتصادی سیاسی را در مقابل نهادهای چندجانبه ایجاد کند. مثلاً دیوان عالی را عملاً از قدرت انداخت یعنی همان نهادی که سمبل دوران ریاست جمهوری پیشین «کارلوس منم» بود. و پس از آن رای به محکومیت ناقضان حقوق بشر داده شد یعنی همان کسانی که در دوران دیکتاتوری نظامی بین سالهای ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۳ بر سر کار بودند. علاوه برآن وجه مشترک اعتراضهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ یعنی نقد و اعتراض به نئولیبرالیسم تبدیل به گفتمان رسمی شد.
*در حال حاضر یک دولت آرژانتینی برای اجتناب از خط مشی نولیبرالیسم چه امکاناتی در اختیار دارد؟
**بسیاری از مردم در سال ۲۰۰۱ این مسئله را درک کرده بودند که مدل نولیبرال به میزان زیادی محرومیتهای اجتماعی تولید میکند. از سال ۲۰۰۳ هم آشکارا این اندیشه پیدا شد که این محرومیتهای ایجاد شده را به عنوان پدیده طبیعی نولیبرالیسم نشان دهد. اما آنچه که در حال حاضر دیگر قابل تحمل نیست جلوه بارز این محرومیتها در کوچه و خیابان است. بدین صورت امروزه در ورای این لفاظیهای ضدنولیبرالی دولت و ملت، نوعی پذیرش و توجیه برای نابرابریهای اجتماعی موج میزند و به همین خاطر این خطر افزایش مییابد که چه بسا مدل دیگری به بهانه مبارزه با این نابرابریها ارائه شود. پیام دولت هم این است که سیاست هدفمند برای رفع نابرابریهای اجتماعی نیازمند این است که هر کس پایگاهی را که سیستم برای او در نظر میگیرد، قبول کند. به همین دلیل نتیجه میگیریم که در آرژانتین آن اصلاحات سیاسی مطلوب جنبشهای اعتراضی سالهای ۲۰۰۱ و۲۰۰۲ به هیچ عنوان انجام نگرفته است. اصولاً در اینجا چیزی به نام نوسازی نهادهای سیاسی وجود ندارد تا بتوان در چارچوب آن شکلهایی از دموکراسی مستقیم و بیواسطه را تعریف کرد. به جای آن ما صاحب یک دموکراسی غیرمستقیم و یک مدل حکومتی فردی هستیم، مدلی که همه قدرت تصمیمگیری را در اختیار رئیسجمهور قرار میدهد و به این صورت نمیتوان ادعاکرد که دولت کرچنر توانسته است واقعاً یک اقدام تبلیغی و عملی پست نولیبرال انجام داده باشد.
*ظاهراً در حال حاضر دیگر از آن عده موسوم به پیکتروس خبری نیست یعنی همانهایی که برای نشان دادن اعتراض خود دست به راهبندان در خیابانهای بوئنوس آیرس میزدند. یعنی اصولاً از این روش دیگر به عنوان یکی از روشهای اعتراضهای اجتماعی یاد نمیشود.
**در اکتبر ۲۰۰۳ دولت و رسانهها تبلیغات وسیعی را جهت بزرگنمایی این عده شروع کردند و آنها یعنی عوامل و مبتکران روش راه بندان هم با ناشیگری هر چه تمامتر به استفاده از این روش افزودند. این عده در همان زمانی که خواست عمومی در جهت بازگشت به آرامش و زندگی عادی بود، استفاده از این روش را بیشتر و بیشتر کردند و البته به نوعی شکست خوردند. اما در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲ این پیکتروسها به عنوان نماد مبارزه بر علیه نولیبرالیسم مطرح بودند، اما چیزی نگذشت که تشکیلات آنها به عنوان به اصطلاح حاصل و ثمره نامیمون نولیبرالیسم مطرح شد و به فریبکاری متهم شدند. در واقع آنها عدهای آدمهای بیکار شده بودند که خواست اصلیشان برخورداری از شغل و زندگی شرافتمندانه بود اما همان بزرگنماییها آنها را از خواست اولیهشان منحرف کرد. هدف اصلی دولت از آن بزرگنمایی این بود که حضور قوی خود در صحنه اجتماع را نشان دهد و در ضمن بتواند از آن گروه به عنوان ابزار فشار استفاده کند.
*سیاستهای چاوس، مورالس و کرچنر در مقابل جنبشهای اجتماعی، چه تفاوتهایی با هم دارند؟
**در کشور بولیوی این جنبشهای اجتماعی در یک آلترناتیو سیاسی در کنار هم قرار گرفتند و این حالت در هیچ یک از دیگر کشورهای آمریکای لاتین تابه حال سابقه ندارد. مثلاً در اکوادور با وجود همه حمایتهایی که از رئیسجمهور سابق «لوسیو گوتیرز» صورت میگرفت اما سیاستهای وی کاملاً شکست خورد، در حالی که جنبشهای اجتماعی در دولت و حکومت مورالس نقشی اصلی و تعیینننده دارند. در ونزوئلا هم جنبشهای اجتماعی وابستگی و ارتباط تنگاتنگی با شخص چاوس دارند و کار و فعالیت در سازمانها و نهادهای مرجع با هدف انباشت قدرت و تقویت کنشگرانی انجام میگیرد که زمانی از چاوس در مقابل کودتاگران حمایت کردند. اما در آرژانتین وضعیت کاملاً به صورت دیگری است. در اینجا این جنبشها با فاصله گرفتن از پرونیسم این پرسش را مطرح میکنند که آیا هویت پرونیسم برگرفته از نولیبرالیسم است. در حکومت کرچنر بار دیگر بر طبل پوپولیسم سنتی و ریشه دار آرژانتین کوبیده میشود و دولت این نظریه را نمایندگی میکند که جنبشهای اجتماعی نمیتوانند مستقل و خودمختار بوده و باید تحت نظارت دولت باشند و از دولت خط بگیرند. این خط مشی موجب آن خواهد شد که این جنبشها از برخی سیاستهای دولت حمایت کنند اما از خودشان هیچ ابتکار عملی نداشته باشند. برخی بر این عقیدهاند که این جنبشها تنها به عنوان گروه ضربت دولت عمل کرده و دیگر هیچ اختیاری از خود ندارند.