نویسنده: سرور اسفندیار
مد و تنوعطلبى در نهاد آدمى
خداوند حس زیبایىدوستى را در سرشت ما قرار داده است. حس زیبایى یکى از ویژگىهاى مخصوص انسان است که ریشه در فطرت او دارد خودآرایى و زینت به عنوان بخشى از حس زیبایى، نه تنها آثار بسیارى در روح و روان فرد دارد بلکه موجب تعالى و رشد افراد جامعه نیز مىشود. آفرینش انسان به گونهاى است که همواره از حالت یکنواختى گریزان بوده و در مقابل همیشه از تحول و نوآورى از روى آگاهى و به صورت تدریجى و آرام صورت پذیرد، ظاهر زندگى آدمى خوشایند و دلپذیر مىسازد بنابراین مىتوان گفت میل به خودآرایى و زیباسازى محیط زندگى امرى فطرى است که به برکت آن، هم زمینه آراستگى صورت ظاهرى محیط زندگى انسان فراهم مىگردد و هم انگیزه تعالى و تداوم زندگى اجتماعى و روابط انسانى تقویت مىشود.
کمالطلبى، بهتر بودن و اجتماعى بودن همه از نیازهاى فطرى بشر است. اگر این پدیده از او گرفته شود، منزوى و غیر اجتماعى خواهد شد. در فرآیند اجتماعى شدن، فرد با الگو و مدهاى دیگران مواجه مىشود و گاهى بعضى از آنها را براى رونق و تازگى بخشیدن به زندگى، الگوهاى رفتارى خود قرار مىدهد، با این نگاه مىتوان گفت مد خوب است و تازه و آراسته بودن بهتر از کهنه و نامرتب بودن است، اما مدزدگى بد است و مد فریبى بدتر ...
ظهور مد در جوامع غربى
زندگى اجتماعى آدمى همواره در حال تغییر و تحول است، و در هر زمانى، دنیا با رنگى تازه و نو خودنمایى و جلوهگرى مىکند، و انسان فرزند بالغ و رشید طبیعت با بکارگیرى از نعمت عقل و علم ـ با تحولات به وجود آمده برخورد مىنماید. در طى قرون گذشته زندگى بشر از نظام سنتى کشاورزى به جامعه صنعتى تبدیل شده و به همراه خود آداب و سنن و اصول اخلاقى را نیز تحت تأثیر قرار داده است. پیشرفت جامعه صنعتى و دنیاى ماشینى رفاه و آسایش و لذت فراوانى را به ارمغان آورد و زمانى که انسانها به حضور محصولات جدید عادت کردند و آنها را از ضروریات زندگى روزمره خود تلقى نمودند، نوبت به ایجاد تنوع و ابداع شکلها و رنگها در ملزومات زندگى و سرانجام به ظهور پدیدهاى به نام «مد» منتهى گشت. تا آنجا که در جوامع غربى همه شئون زندگى افراد را تحت تأثیر قرار داده و به تدریج با نفوذ تکنولوژى و صنعت و تحولات گسترده در وسایل ارتباط جمعى، در بستر اجتماعى سایر کشورها نیز خودنمایى کرد.
مد یک پدیده اجتماعى
مد، در لغت به معناى سلیقه، روش و اسلوب بکار برده مىشود و در اصطلاح عبارت از روش و شیوهاى موقتى که براساس ذوق و سلیقه افراد یک جامعه، سبک زندگى را تنظیم مىکند.
مد همان شیوه تازهاى است که به وجود آمده و عدهاى طبق آن رفتار مىکنند. مد، شیوه زندگى، حرف زدن، لباس پوشیدن، آرایش خانه و وسایل آن، حتى کسب و کار و در جدیدترین نوع آن فکر و اندیشه را نیز شامل مىشود. مد به خودى خود و در حد اعتدال، مذموم نخواهد بود و در صورتى مىتوانیم آن را ارزشگذارى کنیم که آثار مثبت و منفى آن را در جامعه ارزیابى کنیم.
مد بازتاب و انعکاس لایههاى زیرین فرهنگى جامعه است؛ یعنى وقتى فرهنگ جامعه از یک عمق و غنایى برخوردار باشد و از یک دستمایههاى فلسفى بهره برد، بازتاب و انعکاس این دستمایههاى فرهنگى در بناى جامعه به صورت ظاهر تجلى پیدا مىکند. این تجلى در هر عصر و هر مقطع و هر دوره که عموما این دورهها امروزه مقاطع ده ساله را در بر مىگیرد، تحقق مىیابد. این رویکردها، نسبت به زیر ساختهاى فکرى و فلسفى جامعه که بازتابشان را به صورت مد مىبینیم؛ عمرى به درازاى زیر ساختهاى فکرى مردم دارند. پس در واقع هیچگاه مد در ظاهر، رفتار، گفتار و کردار افراد دفعتا به وجود نمىآیند، حتما از ریشه خاصى نشأت مىگیرند که آن ریشه در مبانى فلسفى جامعه وجود دارد و به اعماق و لایههاى زیرین برمىگردد. پس اگر بخواهیم انعکاس لایههاى زیرین فرهنگى جامعه را علنى و شفاف و عریان ببینیم، در قالب مد خودش را نشان مىدهد.
البته مد گاه جعلى است و گاه اصیل و ریشهدار است؛ یعنى از لایههاى زیرین جامعه نشأت گرفته است. اما اگر مد، آگاهانه یا جاهلانه از گزارههاى مربوط به مبانى فکرى یک جامعه دیگر باشد، جعلى است و نوعى حرکت تقلیدى شمرده مىشود.
طبق نظریه «جرج سیمل» مد همان تغییر غیر متمرکز جنبههاى فرهنگى زندگى است و از یک تنش اساسى و پایهاى در وضعیت اجتماعى انسانها ناشى مىشود.
مد به تغییر سلیقه ناگهانى و مکرر همه یا بعضى از افراد و گروههاى خاص یک جامعه اطلاق مىشود و منجر به انجام رفتارى خاص یا مصرف کالایى بخصوص یا در پیش گرفتن سبک خاص در زندگى مىشود.
جامعهشناسان مد را نمادى از شیوه زندگى و ابزارى نمایانگر ثروت، رفاه و پایگاه طبقاتى که خود به آن تعلق دارد، تعریف مىکنند.
مىتوان مد را یک پدیده اجتماعى دانست پدیدهاى که از نظر جامعهشناسان داراى یک خصیصه همرنگى با جماعت است و باعث شباهت فرد به اشخاص داراى موقعیت بالاتر مىشود، به عبارتى مد اشاعه سریع کالا یا گرایش به یک رفتار در میان قشر یا قشرهایى از جامعه است که مىتواند ناشى از نیازهاى روانى، نقاط ضعف افراد، حس برترىطلبى، تجددخواهى، نوجویى، تنوعطلبى، میل و هوس شخصى، چشم و هم چشمى، احساس کمبود، تمکن مالى و ... باشد و داراى رواج ناگهانى و کم دوام است و به سرعت تغییر مىیابد.
توجه به جسم و رونق مد
یکى از ویژگىهاى متمایز تمدن جدید نسبت به تمدنهاى پیشین، اهمیت یافتن جسم بشر است. نه به این معنا که در تمدنهاى پیشین جسم بىاهمیت بوده و نوعى زهدگرایى بر بشر آن دوران مستولى بوده است.
تمایز این ویژگى در استعلایى است که جسم بشر پیدا کرده به طورى که جسمانیت امروزه به یک نظام معنایى و هویتبخش تبدیل گشته که خود را در عادات، نشانهها و نمادهایى باز تولید مىکند.
یکى از نشانههایى که نظام معنایى جسمانیت خود را در آن باز تولید کرده و بدین وسیله کارکرد مشخص مادى خود را نیز حفظ و توجیه مىکند پدیده مد است.
زنان، مخاطبان اصلى صنعت مد
از زنان خواسته مىشود از خود خرسند باشند تا بتوانند دیگرى (یعنى مرد) را خرسند کنند.
مد، تشخص یا مصرفگرایىمد
مد و تغییرات بىشمار و بىدلیل که مرتبا در لباس رخ مىدهد، چنین زمینهاى در ضمیر و روان فرد دارد.
مصرف کردن دیگر نه یک تفنن که نیازى است که آدمى بدون آن احساس کمبود مىکند. اگر زمانى نقش لباس براى اکثریت آدمها در حد تنپوشى براى محافظت از گزند سرما و گرما بود، در این دوران لباس نشانهاى است که هویت طبقاتى و منزلت اجتماعى فرد را باز مىنماید. منزلتى که از شبیه شدن پوشنده آن به یک تیپ ایدهآل اجتماعى حاصل مىشود. گستره این تیپ ایدهآل بسیار است. از ستارگان سینما و ورزش گرفته تا خوانندگان موسیقى راک. گاه حتى شلوار جین پاره و کفشهاى ایمنى نیز که تنپوش کارگران بارانداز است نیز در این گستره جاى مىگیرد.
در دهه 60 جنبش بیتلیزم در آمریکا موضوعیت داشت، در دهه 70 میلادى جنبش هیپىها و هیپیزم ،در دهه 80 میلادى مقوله پانک و پانکیزم، در دهه 90 میلادى مقوله رپ و رپیزم. قرن بیستم با این چهار پنج موج اجتماعى در حوزه فرهنگ عوام، طى شد و طبیعتا هر کدام از این حوزهها نوع پوشش، لباس، آرایش، گویش، نوع مدل مو و ... خاص خودشان را برتافتند و به دنیا تحمیل کردند.
مدگرایى و آشفتگى ذهنى
وقتى مد محور اصلى زندگى فرد باشد تمام مدت به زندگى دیگران چشم دوخته است تا وسایل جدید را شناخته و تهیه کند و اگر این امکان برایش فراهم نشود، مشغولیت ذهنى شدیدى پیدا مىکند و این حس حسادت امان او را مىبرد بخصوص که جریان مد و تغییرات آن بسیار سریع و کوتاه مدت است و این فواصل کم باعث ایجاد فشار مالى و ذهنى زیاد به فرد مىشود عدهاى از افراد بر این عقیدهاند که توجه به مدهاى جدید و روز در کل تجددگرایى، انسان را اسیر و در بند خود مىسازد.
مدگرایى نیز موجب از بین رفتن اراده مدگرایان مىگردد. آنان از خود، اختیارى در انتخاب نوع پوشش و مد ندارند. کاملاً مطیع مد و مدسازان جهانىاند و ایشان مقلدانى بیش نیستند. هر چیزى که تبدیل به مد شد ـ زشت یا زیبا فرقى ندارد ـ آنان را در بند خود مىسازد.
اقبال لاهورى:
همچو آیینه مشو محو جمال دگراناز دل و دیده فرو شوى خیال دگران
در جهان بال و پر خویش گشودن آموزکه پریدن نتوان با پر و بال دگران
صرف وقت فراوان در راهى که به سبب تغییر و تحول فراوان هیچ گاه پایانى نخواهد داشت؛ چیزى جز زیان و استرس روحى براى به روز بودن و هم رنگى با جماعت، نخواهد بود.
علل گرایش به مدگرایى
مد در واقع حقیقتى است غیر قابل
انکار و بودنى، که شاهرگ حیاتش در گرو تابعیت و تقلید انسان است. حالا هر قدر این انسان از وابستگىهاى فرهنگى و اعتقادیش دور شود و یا دورش کنند، طبیعتا به دنبال پر کردن خلا شخصیتى، به سوى تقلید و تبعیت و مدگرایى کشیده مىشود یکى از شاخصههاى بحران هویت را مىتوان مدگرایى دانست. «برنارد» معتقد است که مدها مانند هوسهاى اجتماعى بىثبات و غیر منطقىاند. فردى که قادر به یافتن ارزشهاى مثبت پایدار در فرهنگ، مذهب و ایدئولوژى خود نیست، ایدهآلهایش به هم مىریزد. چنین فردى که از در هم ریختگى هویت رنج مىبرد، و نمىتواند ارزشهاى گذشته و حال خود را ارزیابى نماید و براى آینده برنامهریزى نماید، در چنین موقعیتى براى پر کردن خلاء شخصیتى به سوى ناهنجارىها و رفتارهاى خاص کشانده مىشود.
همانندى و پیروى از مد، را مىتوان تلاش فرد براى یکسان شدن با شخصى دانست که به هر دلیل مورد توجه اوست. این همانندسازى مىتواند از ابعاد مختلف اعم از کلامى، پوششى، نگارشى و مانند آن پدید آید. زمانى شخص به دنبال مدگرایى مىرود که کارکردى برایش داشته باشد، با مد شخصیتسازى مىکند و یا هویتیابى؛ فرقى نمىکند حتى براى همگونى با گروه همسن هم به مدگرایى کشیده مىشود.
در جامعهاى که اختلاف طبقاتى شدت دارد، این اختلاف طبعا در نوع خانه، مدل اتومبیل، سبک زندگى، نوع شغل و مخصوصا در نوع لباس و آرایش ظاهر، منعکس مىشود.
گرایش به مدپرستى و مدگرایى علتهاى اجتماعى و روانى متعددى دارد. فاصله تبدیل شدن یک رفتار به هنجار و ناهنجار، به عوامل زیادى بستگى دارد.
ـ بىگمان یکى از خصوصیات انسانى میل به متفاوت بودن و تمایز از دیگران بخصوص در دوران نوجوانى و جوانى، است و این در جلوههاى انسانى به صورت خودنمایى، تنوعطلبى و نوگرایى بروز و ظهور مىکند.
ـ ضعف اراده و اختیار بر تصمیم و پایدارى و کنترل هیجانات، عواطف و بیان اندیشهها، افراد را به سوى نوعى از خودبیگانگى و بىهویتى سوق مىدهد و گرایش به همرنگى، مدگرایى را در افراد تقویت مىکند.
تغییر و تبدیل از ویژگىهاى طبیعى انسان و جهان است و در مسیر آن نوگرایى و به روز بودن خودنمایى مىکند.
از آغاز زندگى و تقریبا سالهایى که آدمى خود را مىشناسد، ناخودآگاه به تقلید از رفتار و عملکرد دیگران مىپردازد. و متعاقب آن، بخشهایى از شخصیت دیگران را که مورد توجه او قرار مىگیرد، به عنوان الگو و سرمشق مىپذیرد.