بیرگیت سرها
ترجمه: محمدعلی فیروز آبادی
در همان حال که لبنان رو به ویرانی میرود، این روزها در کشور سوریه و بخصوص در شهر دمشق نسخههای متعدد عکسی دیده میشود که چهره یک اتحاد جدید سهگانه را در خود دارد. در این عکس صورت رنگ پریده اما بدون ریش و شیک بشار اسد در وسط، و دو طرف و تصاویر صورتهای پر از ریش روحانی شیعه و تند رو عراقی «مقتدی صدر» و رهبر حزبالله لبنان «حسن نصرالله» به چشم میخورد. پیام این عکس کاملاً روشن است: در این منطقه از جهان یا به عبارتی در جهان عرب که سالها است از سیاست سلطهطلبانه اسرائیل و آمریکا رنج میبرد، یک تیم جدید رهبری شکل میگیرد؛ تیمی سه نفره که با پشت کاری عجیب و بدون هرگونه تسلیم در صدد دفاع از حقوق ملی عربها و فلسطینیها و لبنانیها است. و بدین ترتیب آن « قلب امپراتوری عرب» که چندین دهه است سوریه بر آن تأکید دارد، بار دیگر و با قدرت هر چه تمام تر تپیدن گرفته است. بشار اسد که روزی بر خلاف میل باطنیاش بر کرسی ریاست جمهوری سوریه نشست، اصولاً شخصیتی است که تاب و توان کافی در برابر توفانها و تلاطمات منطقهای چون خاورمیانه را ندارد اما حال این امید در وی زنده شده است که شاید بتوان از محبوبیتی که این روزها حسن نصرالله به دلیل مقاومت در برابر اسرائیل در میان عربها پیدا کرده، سهمی ببرد. رژیم سوریه که تا همین چندی پیش با احتیاط از رابطهاش با حزبالله میگفت، امروز به صورتی کاملاً علنی از این گروه حمایت کرده و حسن نصرالله را به عنوان قهرمان جدید اعراب به رسمیت میشناسد. زیرا فاجعه لبنان برای رئیس جمهور چهل ساله سوریه و رژیم تقریباً منزوی این کشور، این فرصت را فراهم آورده است که بار دیگر سوریه به عنوان یک روزنه پر اهمیت منطقه ای مطرح گردد. این جراح و متخصص چشم (بشار اسد) همچون همه دوران حکومت شش سالهاش در آغاز هر چالشی، درآغاز هر چالشی سکوت کامل اختیار میکند. این بار نیز همچون سالهای گذشته در آغاز کار خود را سیاستمداری به اصطلاح بیچاره نشان داد اما واقعیت این بود که بشار اسد با اسد با آن سکوت معنا دارش به دنبال یک خط مشی دقیق سیاسی بود. او بیش و پیش از همه به خطراتی که کشورش را تهدید میکرد آگاهی داشت. بشار نیز همچون پدرش «حافظ اسد» که همواره به عنوان استراتژیستی بزرگ و هوشمند در مقابل دشمنانش عمل میکرد و در صحنه بینالمللی به دلیل همین هوشمندی شهرت داشت، رفتار کرد. بشار اسد درست برخلاف برخی دیگر از سران کشورهای خاورمیانه در مقابل اسرائیل به نوعی خویشتنداری هوشمندانه و سیاستمدارانه نشان داد تا این دشمن همیشه آماده جنگ را تحریک نکند و بهانهای به دستش ندهد.
خوشبختانه که در همان حال آتش جنگ در لبنان غوغایی بر پا کرده است، در خطوط مرزی سوریه و اسرائیل همانند چند دهه گذشته آتش بس به طور کامل اجرا میشود.
و بدین صورت میتوان گفت که ارتش سوریه با آن سلاح و تجهیزات کهنه و قدیمیاش، ماشین جنگی اسرائیل را ناامید کرد. بشار اسد رفتاری کاملاً آگاهانه در پیش گرفته است زیرا رئیس جمهور جوان سوریه این را میداند که نمیتواند و نمیخواهد دست به ماجراجویی و ریسک بالا بزند، زیرا هرگونه ماجراجویی برای سوریه پیامدهای فاجعه بار دارد. رئیس جمهور جوان سوریه در حال حاضر از این فرصت باد آورده نیز برخوردار است تا بتواند به عنوان میانجی اسرائیل و آمریکا و حزبالله وارد عمل شود.
رهبران آمریکا در این روزها آشکارا از دمشق خواستهاند تا از نفوذ خود برای توقف حملات چریکهای لبنانی استفاده کند و دمشق نیز با خشونتی نشان میدهد که سوریه در آیندهای نزدیک به عنوان شریکی مهم در مناسبات قدر خاورمیانه مطرح خواهد شد. و بدین ترتیب آن پند خردمندانه و قدیمی خاورمیانهای بار دیگر به گوش میرسد: برقراری صلح بدون سوریه امکانپذیر نیست.
در دوران شش ساله حکومت بشار اسد، سوریه از آن قدرت سیاسی مرکزی و منطقهای ترتیب به دولتی مطرود شد که البته عامل اصلی این وضعیت اسرائیل و آمریکا هستند. آمریکا و اسرائیل از سوریه به عنوان یکی از دولتهای محور شرارت یاد کردند و جورج دبلیو بوش تلاش کرد تا به طور کلی این دولت را نادیده بگیرد.
تلاشهای بی شمار اسد برای گفتوگو با آمریکا و اسرائیل بینتیجه ماند و این اسرائیل بود که بیش از همه رئیسجمهور جوان و سابقاً بیتجربه سوریه را جدی نمیگرفت. اسرائیل و آمریکا عقیده داشتند که بشار اسد ضعیف تر از آن است که بتوان با وی مذاکرهای را آغاز کرد.
برخی از کارشناسان امور خاورمیانه هنوز هم با وجود همه هوشمندیها و شایستگیهای بشار اسد بر این عقیدهاند که این پزشک جوان و دوستداشتنی که سالها پیش از این هیچ علاقهای به سیاست نشان نمیداد و تنها به دلیل مرگ ناگهانی برادر بزرگتر و امتثال امر پدر در سال 2000 وارث حکومت او شد، از شرایط لازم برای این مقام برخوردار نیست. آنها همواره این ادعای پوچ را تکرار میکنند که بهتر بود بشار اسد به جای حکومت داری به همان شغل پزشکیاش ادامه میداد. البته نمیتوان این مسئله را نادیده گرفت که بشار از نفوذ کافی در مقابل به اصطلاح گاردهای قدیمی رژیم سوریه برخوردار نیست و به دلیل وجود آنهاست که ناگزیر شد از بسیاری از برنامههای اصلاح گرایانه خود در حوزههای سیاسی و اقتصادی چشم پوشی کند و از طرف دیگر وی از داشتن مشاوران مناسب هم محروم است. رفتار نامناسب و بی محلیهای دولت بوش هم نتیجهای جز افزایش قدرت قدیمیهای رژیم سوریه نداشته و ندارد. بشار اسد حتی در میان اقلیت علویان سوریه نیز در مقایسه با پدرش از نفوذ کافی برخوردار نیست.
شاید در نگاه اول رئیس جمهور سوریه به اشتباهات فاجعهآمیز محاسبهای آن هم به خاطر تضعیف این کشور به دلیل جنگ در عراق و لبنان متهم شود. اما بشار اسد ثابت کرده که در بحرانیترین شرایط هم سیاست مداری منطقی و واقعگرا است. او بود که پس از ترور رفیق حریری و در پی آن تظاهرات میلیونی مردم لبنان علیه سوریه در بیروت، اقدام به خروج نیروهایش از لبنان کرد و بدین صورت از محکوم شدن سوریه در سازمان بینالملل جلوگیری به عمل آورد. و البته همزمان با این عقبنشینی به دولت لبنان هشدار داد که این مسئله هزینهها و پیامدهایی بس هنگفت برای آن کشور در بر خواهد داشت و امروز شاهد آن هستیم که این هزینه را نه سوریه بلکه لبنان و اسرائیل متحمل شدند و بدین صورت اسد دروازههای بازگشت و توجه دوباره به دولت شرق مدیترانه سوریه را گشود.
تراژدی غیر قابل وصفی که در حال حاضر لبنان به آن مبتلا است روز به روز و بار دیگر نگاه لبنانیها را متوجه سوریه میکند . مردم و سیاستمداران لبنان امروز بیش از هر زمان دیگر این واقعیت تلخ را درک میکند که همکاری با آمریکا چه پیامدهای فاجعه باری برای آنان داشته است.
اما آیا بشار اسد کلیدها و راهحلهای این مناقشه را در اختیار دارد؟ واشنگتن در صدد است تا اتحاد قدیمی و ریشهدار سوریه با ایران را بگسلد و دولت سوریه را به قطع رابطه با حزبالله و حماسه وادار کند. البته دولت آمریکا پیشنهادهای دست و دلبازانهای هم برای سوریه دارد. یعنی در صورت قطع ارتباط سوریه با ایران و حزبالله و حماس، آمریکا حاضر است کمکهای اقتصادی هنگفتی را به این کشور سرازیر کند تا شاید اقتصاد به شدت تحلیل رفته سوریه جان دوبارهای بگیرد.
دیگر امتیازهای مشروط آمریکا به سوریه از این قرار است: به رسمیت شناختن هژمونی سوریه در لبنان، برقراری مجدد گفت وگوهای صلح با اسرائیل و تضمین باز پسگیری بلندیهای جولان. اما با این حال این که اسد بتواند دوستی سی ساله با ایران را یک باره کنار گذارد و بتواند حزبالله را وادار به خلع سلاح کند؛ مسئلهای است که به راحتی نمیتوان نظر قطعی در مورد آن داد. دولت سوریه از آغاز شکلگیری حزبالله همواره در جهت تقویت رابطه خود با این گروه گام برداشته است. دمشق دروازهای است که از طریق آن حزبالله تغذیه میشود و ارتباط با حزبالله حتی پس از عقبنشینی نیروهای سوری از لبنان نیز برای دمشق تضمینی است برای تلاش مشروع این کشور برای باز پسگیریهای بلندیهای جولان. با همه اینها دولت سوریه به طور رسمی چندان خود را به عنوان حامی سیاسی حزبالله نشان نمیدهد البته این مسئله در مورد حزبالله هم صدق میکند. نصرالله از دوران جوانیاش حافظ اسد را تحسین میکرد و حافظ اسد هم همیشه خود را آماده کمک به حزبالله نشان میداد اما بشار اسد ظاهراً نفوذ پدر را بر نصرالله ندارد. بر خلاف تصور کشورهای غربی، جنبش حزبالله به هیچ وجه به عنوان تنها یک عامل در مثلث سوریه، ایران و حزبالله قرار ندارد، بلکه این جنبش خود یکی از سه ضلع این مثلث قدرتمند را تشکیل داده است. حزبالله هم پیمانی ارزشمند و بسیار پر اهمیت به شمار میرود. همان طور که امروز اسرائیل قادر به نابودی جنبش نیست، بشاراسد هم هرگز قادر به خلع سلاح آن نخواهد بود. بیتردید آن منطق و واقعگرایی بشار در این مورد هیچ ثمری نخواهد داشت و او نیز به خوبی نمیداند که خلع سلاح حزبالله به شکسته شدن انزوای سوریه و بازگشت آن کشور به کسوت یک نیروی منطقهای جدی منجر نخواهد شد.