مهدی یزدانی خرم / yazdani@sharghnewspaper.com
قسمت نخست این گفتوگو روز گذشته چاپ شد اینک بخش پایانی آ ن را میخوانید.
*به سانسور اشاره کردید و اینکه محمل قانونیدار، حتما در جریان هستید در این سه سالی که از روی کار اومدن کار جدیداداره کتاب ارشاد میگذرد نویسندگان و نارها با چه بحرانی روبهرو بودهاند. کتابهای فراوانی منتظر مجوزند، تعلام وصولها، مجوزهای تشدید چاپ وضعیت بسیار عجیب برای کتابها و........ باعث شده تا ما باز هم یک سئوال همیشگی را تکرار کنیم و آن اینکه اگر سانسور محلمی قانونی دارد باید چار چوبهای مشخصی داشته باشد چرا در تمام این سالها ساختاری که هم نویسنده وهم ناشر از آن مطلع باشد به وجود نیامده و هر سال و هر دوره مشکل خاص خودش را دارد. تحلیل شما چیست ؟
**اصل ممیزی در همه جای دنیا متفاوت است. مثلا در اروپا با آ ن همه ادعای آزادی بیان شما اجازه ندارید در مورد هولو کاست چیزی مخالف بنویسید و آن رانقد کنید. تا آنجا که کسانی مانند روژه گاردودی در همین ارتباط دستگیر و محاکمه و محکوم میشوند..... به هر حال این قضیه همه جای دنیا است ودر نفس خود درست هم هست.آزادی بیان مطلق و بدون هر گونه حد و حصر، در هیج دوره از تاریخ، در هیچ جای دنیا، وجود نداشته است و حالا هم ندارد. علت اش این است که هر کشوری براب خودش قانون و حدودی دارد.انسان متمدن هم به عنوان یک شهروند باید به قانون احترام بگذارد و گرنه هرج مرج حاکم میشود. به قول بزرگی: بدترین قانون بهتر است بیقانونی است.
منتها بشتر مشکلات در علوم انسانی و خاصه مسائل فرهنگی در تفسیر این قانون است. نمیشود انکار کرد گه در دورههایی مجریان قانونی بوده اند که میخواستند از خود قانون جلوتر حرکت کنند و زیادی سخت میگرفتهاند و تفسیرهایشان از قانون موسع و به تصور خودشان به نفع حکومت بوده است. چنین مواردی بوده که فاراد یا به سبب عدم درک درست از قانون یا به سبب تعصبهای شخصی و یا به علت ناآگاهی از مباحث ادبی و هنری و شاید هم تعمد در ناراضی تراشی خواهان تحمیل چیزهایی خارج از آن قالبها بر آثار بودهاند. به همین علت همیشه باید کسانی به سعه صدور آگاهی باشند که بر کار ممیزان نظارت کنند. اگر اختلافی بین نویسنده و ممیز باشد حرفهای بین دو طرف را بشنوند و حکم درست بدند اما این که در یک سال اخیر چه اتفاقاتی افتاده، من از آنها بی اطلاعم. چون در این سال آنچنان روزنامهها و خبرها را دنبال نمیکنم به هر حال اگر این طور که شما می گویید صحیح نیست.
*مشکل مهم سانسور در یاران این است که قوانین آن نوشته شده نیست و در بسیاری مواقع به بخت و اقبال نویسنده بستگی دارد که کتابش چه وضعیتی پیدا کند.این روند ضربه بدی به نویسنده و ناشر وارد میکند و ساختار بیماری را پایهگذاری میکند که در نهایت در آن تکلیف نویسنده با این «قانون» مشخص نیست. آیا نمیشود یک اسلوب کلی برای قضیه ارائه داد؟ چرا این مشی روشن به وجود نمی آید؟
**این حرف منصفانهای است یعنی نویسنده وناشر باید بر اساس اصول روشن و مکتوبی تکلیف خودشان را بدانند. خیلی مشکل است که انسان تکلیف خود را نداند و کار را به قضا د قدر محول کند. واقعا اگر چنین چیزی وجود ندارد باید هر چه زودتر تهیه شود و در اختیار نویسنده و ناشر قرار گیرد.چون این ابتدایی ترین حق آنهاست، و جلو خیلی از سوء تعبیرها را میگیرد و در بخش کتاب کودک و نوجوان که من در زمان جناب آقای خاتمی حدود 6 سال عضود نظارت بر هیات آن بودم ما این اصول را تدوین و تکثیر کردیم و در اختیار نویسندگان و ناشر قرار دادیم. حتی برخی از جزییات محتوایی تصویرسازی را هم مشخص کردیم. البته شاید در ادبیات بزرگسالان، به دلیل وسعت بیشتر کار تدوین چنین اصولی مشکل باشد اما بالاخره این کار باید انجام شود و بعد از 28 سال باید این قضیه حل شود. ضمن اینکه این کار هم باید توسط عدهای اهل فن دارای سعه صدر کافی صورت گیرد، و در آن اصل بر آزادی بیان مصرح در قانون اساسی باشد و موارد مبهم قانون نیز به نفع نویسنده تفسیر شود.
*آیا آثار شما تا به حال سانسور شدهاند؟
**یک بار که تازه از هیات نظارت بر کتابهای کودک ونوجوان بیرون آمده بودم جلوی چاب یک کتاب کودکام را به سبب برخی از تصاویرش گرفتند و قضیه هم خیلی بی دلیل بود. در واقع آن آقایی که مسئول بررسی کتاب بود آئین نامه را درست نفهمیده بود. یک بار هم در اوایل انقلاب امور تربیتی مسئول پاکسازی دو کتاب من را از تمام کتابخانههای کشور داد؛ یکی «اصیل آباد» بود که مدعی بودند این اثر ضد ولایت فقیه است، یکی هم «مهاجر کوچک» بود که گفته بودند این اثر ضد جنگ است........ به هر حال هستند افراد تند که بعضا از آن طرف پشت بام میافتند.از قضا به مصداق این جمله حضرت علی (ع) که «نادان یا افراط میکند یا تفریط » اغلب همینها هستند که بعدها از آن طرف دیگر بام میافتند و ناگهان همه چیز و تمام گذشته خود پشت پا میزنند و مواضعی کاملا متضاد اتخاذ میکنند. معضل اصلی امروزه عرصه سیاست و فرهنگ ما همین کاسههای داغ تراز آش و کاتولیک تر از پاپهای دیروز هستند.
*میخواهم بپرسم که آقای رهگذر! شما خودتان را روشنفکر میدانید؟
**به آن تاویل که امثال آل احمد از این واژه میکنند. خیر، ولی با تعبیر خودم بله. من روشنفکر را کسی میدانم که اولا این فرصت، شعور و امکان را داشته باشد که هر چند گاه یکبار از لاک خودش بیرون بیاید و به خودش نگاه کند. من در زندگیام اغلب این کار را کردهام. یک نمونه اش همین به تعبیر شما استعفاهای پی در پی ماه های اخیرم. مشکل طیف وسیعی از بشریت این است که هیچ وقت از بیرون به خودش نگاه نمیکند.
نکاته دوم اینکه آنقدر مطالعه و تفکر وتجربه و تدبر داشته باشد که بتواند بر اساس وقایع گذشته و سیر جاری آنها آینده را پیشبینی کند. وجه سوم در واقع مهمتر از آن دوتلاش در راه شناخت حقیقت و بعد وفاداری به آن است. یعنی چیزی را مهمتر از حقیقت نداند. حقیقت هم آن چیزی است که خود عمیقا و مومنانه به آن رسیده باشد. روشنفکر است ولو اینکه در این مرحله معتقد به یک ایدئولوژی باشد.
*شما از لحاظ فکری با بسیاری از نویسندگان موسوم به روشنفکر ایران در تضاد کامل و محض هستید. آنها کسانی هستند که خود را روشنفکر می دانسته یا مخاطبان به آنها این صفت را بخشیده اند. منظورم چهرههایی مانند شاملو، گلشیری، براهنی، دولت آبادی، رویای و........ است. آیا شما این شان را برای آنها قائل هستید که ایشان را در شیوه کاری و فکری شان روشنفکر بدانید؟
**اگر این سه اصل را داشته باشند در تدبیر کلی روشن فکر هستند، اما روشنفکران گمراه.
* روشنفکر گمراه یعنی چه ؟
**افرادی که امری را حقیقت تصور میکنند در حال که این امر در واقع نقطه مقابل و ضد حقیقت است.
*آرای شما در این باب و در این نزدیک به سه دهه اصلا تغیری نکرده است و شما نخواستید با روشنفکران ونویسندگان جناح های دیگر به هیچ تمایلی برسید و کماکان آنها را گمراه می دانید میشود کمی درباره این گمراهی و چرایی آن صحبت کنید؟
**معیار و میزان ما در باب اسلام و عمل به آن است. مثلا کسی که در نوشته ها و گفتههایش به جای برخورد علمی و منطقی انتقادی، دین را مسخره میکند و یا علنا از کسی که این کار را کرده حمایت میکند گمراه است. کسی که در زندگی شخصیاش به رذایل آلوده است گمره است، کسی که در یک نظام کاملا انقلابی مردمی، به جای اینکه در سازندگی کشورش شرکت کند صرفا نق میزند و به عکس در تخریب آن میکوشد، کسی که قبله گاهش دشمنان آزادی و عدالت اندو به به و چه چه نظامهای سلطه جو و مستکبری مثل آمریکا را بر تجلیل و خوشامد مردم خودش ترجیح میدهد..... من او را گمراه میدانم.
*از مسائل شخصی و خصوصی که بگذریم قبول داری که این چهرهها و نویسندگان و شاعران مهم در جامعه به شمار میآیند؟
**اگر در خاطرتان باشد، آقای مهاجرانی در جلسه استیضاح خود در مجلس قسمتی از یک نقد من راجع به «جای خالی سلوچ » آقای دولت آبادی را خواند که درآن به شان بالای ادبی نویسنده و زحمتی برای نوشتن اثرش میکشد. بعد هم که گفتم این عمل او عملی مذهبی است. هر چند حالا میگوییم – چون نیتاش مذهبی نیست اجر آخر وی ندارد. زیرا در واقع هر عمل اخلاقی، عملی مذهبی است. بعد اضافه کرده بودم به همین سبب ابایی ندارم از اینکه به نویسندگان جاون خودمان توصیه کنم در این وجه، از او یاد بگیرند. یا اگر به بعضی نقدهای دیگرم – از جمله راجع به اثار آقای احمد محمود – مراجعه کنید، همین گونه تعریفها را میبیند.
*شما همیشه بین نویسندگان انقلاب چهرهای پیشرو شاید تک رو بوده اید که از سالهای دهه 60 بر مشی و اصول اش باقی مانده و به هیچ وجه انعطافی پیدا نکرده است. هر چه از آن سالها به جلو می آِییم میبینیم که این تکروی و تنهایی شما بیشتر شده است، یعنی آن شور و حرکتی که در سالهای دهه 60 داشتید کم کم به سمت تنهایی حرکت کرد. شما آرمان گری هستید که در پایبندی به الگوهای سالهای آغاز انقلاب کمتر نوینده ای مثل آن پیدا میشود و به ندرت هستند نویسندگانی که هنوز به آن آرمانها وفادار مانده، باشند. این کلیت باعث شده تا شما آن سالها اتنها تر شوید. دلیل آن چه بوده است؟ آیا شمار را تنها گذاشتهاند و با دیدگاه شخصی تان در انتخاب این تکروی و تنهایی بوده است؟
**البته بنده در حد تواناییام و امکانات خیلی محدودی که به من داده میشد بیشتر موسس بودهام. هر جا خلاء و کمبودی احساس میکردم، جلو میافتادم و کاری را شروع میکردم. زمانی که احساس میکردم آن کار قوام پیدا کرده آن را در اختیاردیگران میگذاشتم و میرفتم. چون کار اصلی خودم را چیزهایی مانند روزنامهنگاری، نقد ادبی اداره فلان تشکیل یا واحد ادبی تدریس داستاننویسی و..... نمیدانستم بلکه علاقه و گزارش اصلیام داستاننویسی بود. این را هم باید بگوییم که متاسفانه یا خوشبختانه از سال1350 تا کنون تقریبا هیچ تاخیری در مبانی اعتقادی یا سلوک معنوی بنده به وجود نیامده است. البته امام حق بزرگی بر گردن ما دارد چون ما را احیا کردند و به ما عزت بخشیدند.یعنی شرایطی که برای کسانی مه مثل من فکر میکردند در بعد از انقلاب فراهم شد غیر قابل مقایسه با قبل از انقلاب است. ولی جسارتا باید این را بگویم که حتی امام خمینی هم باعث ایجاد تغیری در مبانی اعتقادی و مواضع مذهبی من نشدند. یعنی اگر بنده امام را دوست داشتم به خاطر آن نزدیکی بود که در ایشان نسبت به آرمانهای خود میدیدم و اینکه احساس میکردم اما کمی است که میتواند؛ آرمانها را تحققد بخشد. در طول سالهای بعد از انقلاب جریان فراز و نشیبها و یا بریدن برخی مسوولان و.... هم باعث نشد که ذرهای تذلذل در اعتقاداتم به وجود بیاید. همان طور که پیوستن کسی به این جریان باعث تقویت اعتقادات من نشده بر عکس، آدم ها را هم در میزان نزدیکی یادوریشان با این آرمانها میسنجیدم. بعد از انقلاب خیلیها احساساتی جذب انقلاب و جذب حتی اسلام شدند. شرایط داغ و خاصی بود این افراد اغلب سابقه تربیت دینی نداشتند به شخصه این را انتخاب کرده بودند.بعدها این گزارش احساس پشتوانه محکم عقلی و استدلالی نیافت. در نتیجه وقتی کار، خیلی سخت شد.اکثرشان بریدند. هر چند بعضیها که مانند از خیلی از مذهبیهای قدیمی مومنتر شدند. من فقط از این بریدنها تاسف میخوردم، اما سست نمیشدیم. البته الان و ناچار به یک دیدگاه نسبی در این قضیه رسیدهایم که ما لازم نیست تنها با کسانی دوست باشیم که صد در صد مثل ما فکر میکنند اگر حتی 51 در صد با ما تقارب فکر دارند، 49 در صد باقی مانده را باید گذشت کرد. کما اینکه ما هم صد در صد باب میل آنها نیستیم.
*شما به تازگی کتابی باعنوان «شهرت صداقت هدایت» منتشر کردهاید. در این کتاب به برخی مسائل و امور پرداختهاید که به زعم شما در شهرت امروزه هدایت موثر است. تنها سوال من این است که شما نکاتی را در باب هدایت مطرح کردهاید که در واقعه اصلا برخورنده و جدبد نیست یعنی مسائلی مانند تقابل او با دین ویا مردم ایران. همه میدانیم، هدایت آدم ضد مذهبی بوده از مردم و جامعه ایران نفرت داشته و.... ولی با توجه به همین نکات بر اساس آثارش مشهور شده است و مخاطبان او را پذیرفتهاند. فکر نمیکنید که در برجسته کردن نکاتی این چنین تند رفته باشد؟
**البته من جنبههای مختلف سازگار به شهرت رسیدن هدایت و امسال اورا مطرح کردهام. ذکر شواهد غیر قابل انگار نشان دادهام که غربیهایی که دنقش اصلی را در به شهرت رساندن هدایت داشتند به چه دلیل به سرمایهگذاری روی او علاقه داشتند. همه اینها راهم بر اساس مکتوبات و گفتههای دوستان هدایت آوردهایم.
این نظریات تا کنون یک جا و در چنین ساختاری جمع نشده بود. البته این بدان معنی نیست که لزوما هدایت برای جلب نظر غربیها این کار را کرده. این ذاتا مخالف این موضوعات بوده است و همین ویژگیاش مورد علاقه آنها قرار گرفته است من تلاش کردم در این کتاب نشان بدهم که یک نویسنده خاصی مثل او سرمایه گذاری شد و در باره دیگران نشد. به هر حال منظورم آشکار کردن برخی دروغهای تاریخی بود که با سوء استفاده از بیاطلاعی مردم به عنوان یک حقیقت محض تثبیت شده باعث روآوری مردم به آثاری شد که لااقل امروز اکثرا فاقد کمترین ارزش آموزشی یا ادبیاند.
*آیا بعد از گذشت نزدیک به سه دهه از انقلاب، چیزی از آن مفهوم تعهد و هنرمند بودن باقی مانده است؟ آیا چیزی از آن شمایل و هیئت نویسنده انقلاب هنوز وجود دارد؟
**به قدری کم شده که میشود گفت ناچیز است البته با تغییر شرایط سیاسی کشور در یک سال اخیر، باز بازار نفاق و ریا در این عرصه داغ شده است. یعنی چه بسا مدعیان این تفکر بیشتر شده باشند و بشوند اما واقعیت امر تغییری نکرده است در عرصه ادبیات و هنر، حکایت این عده همون حکایت مشهور «سی مرغ » و سیمرغ است. از آن خیل بزرگ و ابتدایی راه در هر وادی بلا و خطر عدهای جا ماندند و یا از بین رفتند. هر چه بیشتر میرویم این عده کمتر میشوند تا ببینیم آن سیمرغ نهایی چه کسانی هستند اما من در ادامه آن نسل در خارج از این مرزها لبنان، فلسطین و.... – و نیز طیفی از نسلهای جدید و حتی آتی انقلاب میبینیم طرفداران واقعی حق در مقاطعی گم میشوند.اما به کل نابود نمیشوند به هر حال در این روزگار به معنای واقعی کلمه نویسندگان متعدد آرمان گرا در اقلیت هستند. البته در طیف تفکرات دیگر هم نویسندگان آرمان گرا هم همین وضع را دارند مثلا در جناح مارکسیستها همین طور است. پیرمردهاشان با سرعت مافوق سود در حال تبری جستن از گذشته خود هستند و الان بیشتر از همه دعوتهای دنیای سرمایهداری غرب را ولع تمام میپذیرند و به آنها حال میدهند. در حالی که در گذشتهای نزدیک حاضر نبودند اسم آن نظامها و کشورها را ببرند.... ظاهرا اینها همه از القائات و تئوریسینهای دنیایی پسا مدرن است که هر روز بیشتر در افکار اهالی قلم کشورهای در حال توسعه جا باز میکند. هر چند نباید از حق گذشت، عملکرد غلط بسیاری از مسوولان مملکتی در دامن زدن به این جریان نفشی غیر قابل انکار دارد.
*به استعفای شما از انجمن قلم میرسیم. بعضیها میگویند شکل کنارهگیریتان از انجمن قلم گویا شباهتی به کودتا داشته است و شما به واسطه برخی دستهبندیها در این مجموعه ناچار به کنار رفتن شدهاید. میشود شفاف و صریح این روند را روایت کنید؟
**من در سال گذشته به این نتیجه رسیدم که تغییر جدی در هیات موسس انجمن قلم باید صورت گیرد یعنی افرادی که فاقد انگیزههای کافی و وقت مناسب برای مشارکت در امور انجمن هستند، محترمانه استعفا دهند و اجازه دهند که یا افراد با انگیزهتری جای آنها را بگیرد و یا احتمالا کسی هم جایگزین آنها نشود. و تعداد اعضای هیات موسس مثلا هفت نفر شود. این صحبت را با بعضی از دوستان هیات موسس مطرح کردم. اتفا قا آنهایی که به طور مرتب در جلسات شرکت میکردنند با تواضع و ایثار گفتند: «ما استعفا می دهیم تا وضع درست شود.» گفتم: «مشکل ما شما نیستید ما میخواهیم کسانی استعفا دهند که نه وقت میگذاردند و نه در حال مسایل کمک میکنند بلکه بیشتر خواسته یا نا خواسته اذیت میکنند.» نهایتا نامهای را به امضای عدهای از اعضای انجمن رساندهایم که از طریق مجموعه عمومی سالیانه این اتفاق در هیات موسس بیفتد. معیار هم تعیین کردیم. گفتیم کسانی که مثلا بیش از یک پنجم جلسات تشکیل شده هیا ت موسس را غیبت داشتهاند، داوطلبانه استعفا دهند و. برای این که هم شان آنها حفظ شوند هم کار انجمن اصلاح شود. حالا نمیدانم به چه شکل – هرچند حدس میزنم چطور- ولی درست در همان جلسه هیات موسس که قرار بود ما این قضیه را مطرح کنیم و به تصویب موسسان برسانیم تا بعد بتوانبم آن را در مجمع عمومی مطرح کنیم و به رای بگذاریم اغلب همان افراد مدتها بعد و گاه سالها آمدند و شرکت کردند و با استفاده از جو خاص حاکم بر جلسه جلسه را به دست گرفتند و آن مصوبه را رد کردند. یعنی کسی که ما مثلا قبلا فقط یکبار او را در جلسه هیات موسس دیده بودیم. بعد از سالها برای دومین بار در آنجا دیدیم کاملا مشخص بود که به نوعی بنا بود این قضیه وتو شود. البته آن روز دو طرح دیگر هم بود که آنها هم با امضای بیست نفر مطرح شده بود تا پس از تصویب در هیات موسس درمجمع عمومی آتی به رای گذاشته شود آنها هم عمدتا توسط این عده وتو شد. حقیقتش این است که احساسم نسبت به انجمن یک مادر نسبت به فرزندش است.
یعنی اگر دایهای از راه برسد و مدعی آن شود و کاربه حکمیتی برسد که بگوید: «بچه را نصف کنیم » قطعا میگویم: «مال شما» تا بچه نصف نشود. یکی از مهمترین عوامل کنار کشیدن من از انجمن در سال گذشته همین قضیه بود که احساس کردم دایههایی پیدا شدهاند که نهایتا میتواند به شقه شدن این فرزند شوند. لذا از حق مادری گذشتم تا این بچه سالم بماند. اما چرا این که کار به اینجا کشید داستانش طولانی است. مختصر اینکه: در اساسنامه انجمن قلم حقوق هیات موسساش به کل با حقوق هیات موسس اساسنامه تشکلهای دیگر متفاوت است. در تشکلهای مشابه هیات موسس یک مجموعه صوری است. یعنی متشکل از کسانی است که فقط استارت حرکت یک ماشین را میزنند که بعد روشن شد کنار میروند و راندن آن را به رانندههای دیگر میسپارند؛ همان اعضای هیات مدیرههای انتخاباند.در اساس نامه انجمن قلم، هیات موسس هرگز منحل نمیشود و نقشش از انجمن حذف نمیشود.
یعنی بعضی از شاهرگهای اساسی این تشکل، برای همیشه در دست هیات موسس باقی است. حسن این قضیه این است که مشی اصلی تعیین شده در اساسنامه برای تشکل حفظ میشود. بدیاش این است که در شکل فعلی اساسنامه انجمن حقوقی به این افراد میدهد که گاهی میتواند منجر به اتفاقاتی شود که در سال گذشته در هیات موسس رخ داد. مثلا اعضایی که نامزد عضویت در هیات مدیره یا بازرسان میشوند، طبق اساسنامه حتما باید صلاحیت شان به تایید هیات موسس برسد.
با پیشنهاداتی که برای انجام تغییراتی در اساسنامه انجمن میخواهد مطرح شود، باید قبلا توسط حداقل بیست نفر عضو به صورت مکتوب ارائه شود این پیشنهاد باید به هیات موسس برود و به تایید آن برسد تا بعد بتواند و در مجمع عمومی مطرح و به رای گذاشته شود. اگر هیات موسس آن را تایید نکند اصلا در مجمع عمومی مطرح نمیشود. من به خصوص در جریانی که پارسال در آخرین جلسه هیات موسس رخ داد، متوجه شدم که اختیارات در نظر گرفته شده برای هیات موسس در اساسنامه زیاد است آنکه هیات موسس در قبال اشتباهات خطاها و اهمالهای احتمالی خود به هیچ مرجعی پاسخگو نیست. یعنی دارای اختیارات فرا قانونی و متقابلا مصونیت مطلق در برابر قانون (اساسنامه) و اعضا است. مثلا اگر عضوی از هیات مدیره در جلسات بیش از پنج بار غیبت کند میتواند او را عزل کرد. اما عضو هیات موسس اگر همیشه هم غایب باشد یا مثلا در جهت اهداف انجمن تلاش نکند و حتی در مسیر خلافش کار میکند، نمیشود او راز عضویت در هیات موسس عزل کرد. از آن طرف، هر مجمع عمومی انجمن که تشکیل میشود، ابتدا باید مصوباتش به تایید و امضای اعضای هیات موسس برسد.و بعد به اداره ثبت شرکت ها برود و بعد در روزنامه رسمی مطرح شود تا آن وقت بتواند قابلیت اجرای قانون وی پیدا کند اما در طول هفت سال گذشته به علت غیبت عدهای اغلب ثابت- جلسات هیات موسس و در نتیجه امضا نشدن به موقع این گونه صورت جلسات توسط تعدادی لازم از اعضای هیات موسس، هیات مدیره، همیشه دچار مشکلات جدی در خاصه در مورد امضای اسناد مالی بوده است. با همین داشتن حق وتوی هر طرح پیشنهادی از سوی اعضا مطرح میشود به هر دلیل بتواند به زبان هیات موسس و یا عدهای از اعضای آن تمام میشود، توسط هیات موسس امری است، که نه عقل آن را تایید میکند و نه شرع. در واقع با تربیت فعلی هیات موسس تا ابد میتواند هر طور و پیشنهاد علیه خود را وتو کند. این بود که نهایتا به این نتیجه رسیدیم که باید در اساسنامه تعدیلی در اختیارات هیات موسس صورت گیرد. مثلا حتما باید قید لازم رعایت نظم و حضور فعال در جلسات، نداشتن غیبت خارج از عرف، مشارکت و پایداری در جهت تحقیق اهداف انجمن در مورد اعضای هیات موسس هم لحاظ شود و اگر کسی از آنها تخطی کرد و حتما باید مرجعی باشد تا بتواند او را توبیخ و در صورت لزوم عزل کند. یا این که هرگونه وتوی هیات موسس باید مبتنی بر یک سلسله اصول روش تعریف شده در اساسنامه باشد و نه تابع خواستهها یا تشخیصهای شخصی اعضای هیات موسس اینها تغییراتی است که به نظر من حتما باید در اساسنامه عمل شود و طبعا نیاز به همت عمومی اعضای انجمن دارد. در دو سال گذشته به پیشنهادهای مدیر سابق و تصویب هیات موسس ما عذر 25 عضو انجمن را خواستیم و از آنها خواهش کردیم به دلیل نداشتن مشارکت لازم یا مثلا عدم پرداخت حق عضویت سالانه و سایر مواردی که ناقص عضویت آنان میشد در مهلت شش ماهه که تعیین شده یا به تجدید نظر جدی در ارتباط خود با انجمن اقدام کند یا آنکه شخصا – محترمانه – از عضویت در انجمن استعفا دهند. بسیاری از آنها هم عزتمندانه خواهش هیات مدیره را پذیرفتهاند و محترمانه استعفا دادند حالا چگونه است اعضای عادی اغلب به راحتی تقصیر خود را میپذیرند و استعفا میدهند. ولی برخی از اعضای هیات موسس که باید مقیدترین از اعضای عادی باشند نه تنها این کار را در مورد خوشان نمیکنند بلکه بی هیچ دغدغهای هر گونه طرح تکمیلی و اصلاحی برای اساسنامه را که احتمالا به زیانشان تمام شد، وتو میکنند. بالا خره این دایره بسته از خود به خود باید از یک جا شکسته شود. در واقع بنده نسبت به کلیت انجمن قلم ایران مشکل و تکدر خاطری ندارم. انجمن قلم ایران تشکیلی است که با اخلاص کامل بسیار از اعضای هیات موسس آن تشکیل شده و تا امروز سالم ترین تشکیلات در نوع خود بوده دوستان میدانند که بیش از همه اعضای هیات موسس هم برای انجمن قلم وقت گذاشته و زحمت کشیدهام. و واقعا در حد ایثار و فرسایش برای انجمن کار کردهام. ولی از برخی از دوستان عضو هیات موسس بسیار مکدرم. الان هم امیدوارم آن عده از دوستان هیات موسس که تا کنون متعارف در جلسات هیات موسس و مجامع عمومی یا همکاری لازم در چار چوب وظایف خود به عنوان عضو هیات موسسه را نداشتهاند داوطلبانه از این مسئولیت استعفا دهد تا راه برای اصلاح اساسنامه هموار شود و کار این تشکل پاک بر مدار صحیحتری قرار گیرد. در غیر این صورت پیشگاه خدا و اعضا باید پاسخگو باشند.