امیرعلی ابوالفتح
درخواست کاندولیزا رایس برای مذاکره هستهای با جمهوری اسلامی ایران، تعارض سیاسی در آمریکا حول محور چگونگی تعامل با تهران را تشدید کرده است. به گزارش منابع خبری، در روزهای اخیر برخی از چهرههای شاخص ضد ایرانی در داخل آمریکا از جمله اعضای موسسه فوق محافظهکار «آمریکن اینترپرایز » وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا را به دلیل آنچه آنان مماشات با ایران هستهای قلمداد میکنند، مورد انتقاد قراردادهاند. این انتقادات گویای آن است که تقابل حامیان تغییر رفتار با حامیان تغییر رژیم جمهوری اسلامی در میان نخبگان، سیاستمداران و احزاب آمریکایی رو به شدت گذاشته است.
از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357، سیاستمداران آمریکایی در مورد چگونگی برخورد با ایران انقلابی به دو گروه تقسیم شدند. یک گروه به رهبری زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا خواهان دخالت واشینگتن برای حفظ رژیم سلطنت در ایران بودند در حالی که گروه دوم با قرار گرفتن پشت سر سایروس ونس، وزیر خارجه دولت جیمی کارتر، از نظریه ملایمتری در مورد ایران و انقلاب آن حمایت میکردند. گروه نخست بعدها به طرفداران تغییر رژیم جمهوری اسلامی ایران مشهور شدند و گروه دوم صرفاً از تغییر رفتار جمهوری اسلامی جانبداری کردند.
در سرتاسر ربع قرن گذشته این کشمکش در داخل هیات حاکمه آمریکا در مورد ایران ادامه یافت. به عبارت دیگر هیچگاه ایده تغییر رژیم و ایده تغییر رفتار ایران از دستور کار آمریکاییها خارج نشد. در حقیقت برآیند این دونیرو بر یکدیگر، سیاسی رسمی و نهایی واشینگتن در قبال ایران را شکل داده است. در برخی از مقاطع نظیر ماجرای مک فارلین، اشغال کویت در سال 1990 و اواخر عمر دولت بیل کلینتون، نفوذ طرفداران تغییر رفتار ایران در بین سیاستمداران آمریکایی از گروه دیگر سبقت گرفت. اما در برهههای دیگر مانند سالهای نخست انقلاب، کودتای نوژه، سقوط هواپیمای ایرباس و دوران پس از سقوط طالبان در افغانستان، حامیان تغییر رژیم بر سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران تسلط پیدا کردند. از آنجا که جمهوری اسلامی ایران پس از 27 سال هنوز با قدرت به حیات خود ادامه میدهد، میتوان گفت که طرفداران تغییر رژیم به رغم صرف میلیاردها دلار بودجه و به کارگیری کلیه امکانات سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی نتوانستهاند به هدف نهایی خود دست پیدا نمایند.
هم اکنون حامیان تغییر رفتار ایران در داخل آمریکا در نهادها، احزاب و اندیشههای مختلفی گردهم آمدهاند. نهاد ریاست جمهوری (به استثنای دفتر معاونت ریاست جمهوری)، وزارت خارجه، سیا، جناح میانهرو حزب جمهوریخواه (موسوم به «جناح نیکسون – راکفلر» ) و دموکراتهای چند جانبهگرا (حامیان بیل کلینتون) در این رده قرار میگیرند. کاخ سفید به دلیل دفاع از سیاستهای رسمی دولت حتی اگر خواهان تغییر رژیم سیاسی در ایران باشد، و به دلیل محدودیتهای دیپلماتیک از بیان صریح و آشکار براندازی جمهوری اسلامی پرهیز میکند. از این رو به استثنای برخی موارد خاص نظیر سخنرانی ژانویه 2002 جورج بوش که در آن رئیس جمهوری آمریکا، ایران را جزء محور شرارت قرار داد، مقامات ارشد دولتی در آمریکا تلاش میکنند حداقل در ظاهر هرگونه تغییر سیاسی در ایران را متوجه مردم ایران و نه نیروهای خارجی کنند.
وزارت خارجه آمریکا نیز عموما مدافع دیپلماسی و گفتوگو است. سخنان مادلین آلبرایت در عذرخواهی از ملت ایران به دلیل نقش آمریکا در کودتای 28 مرداد سال 1332 و همچنین نامه رسمی کاندولیزا رایس برای مذاکره هستهای با تهران بیانگر تمایل بدنه کارشناسی وزارت خارجه آمریکا به راه حلهای ملایمتر در مقایسه با محافظهکاران نوین است. این تفاوت دیدگاه در زمان مباحث مربوط به حمله آمریکا به عراق میان کالین پاول و دونالد رامسفلد به خوبی علنی شد. همین وضعیت تا حدودی در مورد سازمان سیا نیز صدق میکند. اصولاً از آنجا که ماموران جاسوسی از اطلاعات دقیقتری در مقایسه با دیگر نهادها برخوردار هستند، با احتیاط بیشتری از جنگ و یا مداخلات براندازانه در دیگر کشورها حمایت میکنند.
به لحاظ حزبی، جناح میانهرو حزب جمهوریخواهان متاثر از ایدههای ریچاردنیکسون و هنری کیسینجر که معمار برقراری روابط سیاسی با جمهوری خلق چین و همچنین سفر جسورانه به مسکو و پکن بودند، خواهان برخورد فعالانهتر با ایران، به ویژه بر سر مسئله هستهای جمهوری اسلامی هستند. چهرههای شاخص این گروه در کنگره سناتور چاک هاگل و سناتور جان مک کین هستند. جورج بوش پدر، برنت اسکوکرافت، هنری کیسسنجر و کالین پاول نیز از این نظریه جانبداری میکنند. نهایتاً چند جانبه گرایان حزب دموکرات نظیر جیمی کاتر، بیل کلینتون و مادلین آلبرایت خواهان تعامل با ایران و حتی مذاکره مستقیم با تهران هستند. در مقابل هواداران تغییر رفتار ایران، حامیان تغییر صف آرایی کردهاند. دیک چنی معاون رئیس جمهوری آمریکا در حقیقت رهبر این دیدگاه را بر عهده دارد. به گرد چنی تشکیلات با نفوذ پنتاگون قراردارد که افرادی نظیر دونالد رامسفلد و معاونان پیشین وی (پل ولفوویتز، ریچارد پرل و داگلاس فیث) آن را سازماندهی میکنند.
اغلب این افراد به مشرب سیاسی محافظه کاران نوین تعلق دارند. این نگرش که در سال 1997 تئوریزه شد، به جهان نگاه آرمانی دارد و برای ایالات متحده آمریکا یک رسالت الهی به منظور نابودی شر در جهان قائل است. نگاه سیاه و سفیدی محافظهکاران نوین به پدیدههای سیاسی سبب شده که آنان به راه حلی کمتر از تغییر رضایت ندهند.
البته طرفداران تغییر رژیم تنها به راستگرایان، به ویژه جناح محافظهکاران نوین تعلق ندارد. در یک مقایسه بزرگتر، حزب دموکرات به عنوان منتقد دولت (که تغییر رفتار ایران را حداقل در ظاهر سیاست رسمی و اعلانی خود قرار داده است)، از «مماشات با خطر هستهای ایران» از سوی کاخ سفید ناخرسند است. یک الگوی رفتار واحد از سوی احزاب آمریکا در قبال ایران وجود دارد و آن اینکه هر حزبی که کاخ سفید را در دست داشته باشد، تقریباً در زمره هواداران تعامل نسبی با ایران قرار میگیرد و در مقابل حزب رقیب بر طبل برخورد با ایران میکوبد. این الگو در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون از سوی جمهوریخواهان در هنگام تصویب قانون داماتو به مرحله اجرا گذاشته شد، در حالی که اکنون هیلاری کلینتون تلاش دارد همین روش را در مخالفت با جمهوری خواهان مسلط بر کاخ سفید در پیش بگیرد. علاوه بر هیلاری کلینتون، سناتور جوزف لیبرمن نزدیک به لابی اسرائیلیها موسوم به آیپک از دموکراتهای قسم خورده ضد ایرانی به شمار میآید. این گروه از دموکراتها را میتوان « دموکراتهای امنیتگرا » در مقابل «دموکراتهای چند جانبهای » لقب داد.
لابی یهودیان به ویژه «انجمن امور عمومی آمریکا- اسرائیل » (آیپک) و همچنین موسسه تحقیقاتی آمریکن اینترپرایز پشتوانه سیاسی، تبلیغاتی، مالی و فکری طرفداران برانداز نظام جمهوری اسلامی ایران را تشکیل میدهند. در پایان ذکر این نکته ضروری است که اغلب هواداران تغییر رفتار ایران، دشمنی با جمهوری اسلامی را کتمان نمیکنند، اما برای مقابله با « خطر ایران » بر خلاف گروه دیگر، راه مذاکره و یا برخورد نرم را پیشنهاد میدهند. به عبارت دیگر، شاید بتوان گفت که تفاوت این دو گروه «دشمن بودن» و «کمتر دشمن بودن» است. اما از آنجا که مسلماً جامعه آمریکا یک جامعه یکدست، همگون و یکپارچه در مورد مسائل سیاسی و بینالمللی از جمله در مورد ایران نیست، شناخت تفاوتها و درک اختلافات آنان برای تدوین سیاست صحیح و اصولی از سوی دولتمردان ایرانی حائز اهمیت است.