دکتر حسین دهشیار
جهان سوم، محیطی به شدت متفاوت و متمایز است. این واقعیت در قلمرو فرهنگی به شدتی فزایندهتر و برجستهتر در مقام مقایسه با دیگر حیطهها جلوهگری میکند. از نظر فرهنگی، جهان سوم به روشنترین گونهای از غرب قابل تمایز است. هویتی متفاوت را در جغرافیای غیر غربی نظارهگر هستیم که آن را در مسیری غیر همسو و غیر موازی با همتای خود قرار میدهد. شباهتهای ظاهری بین دو جغرافیا با در نظر گرفتن این نکته نباید این ذهنیت را به وجود آورد که دگرگونی در بنیانهای حیات دهنده فرهنگ در جهان سوم به وقوع پیوسته است، چرا که تغییرات شکلی را نباید با تحولات ماهوی یکسان قلمداد ساخت. در دو جغرافیای متفاوت ما با دو فرهنگ غیر مشابه که دو مسیر کاملاً دور یکدیگر را طی میکنند روبهرو هستیم.
فرهنگ دستوری
محیط فرهنگی در هر جامعهای بازتاب چشماندازهای تاریخی، جغرافیا، سیستم اقتصادی مجموعه سنتهای ذهنی و ایدهها است. تجارب تاریخی همیشه همراه افراد هستند و نادیده انگاشتن آنها غیر ممکن است همان طور که ویژگیهای جغرافیایی تقریباً در طول زمان ثابت هستند. سیستمها و ایدهها متاثر از محیط هستند و به همین روی استعداد برای تحول را دارا هستند. با در نظر گرفتن این واقعیات است که در مییابیم چرا فرهنگ غالب در کشورهای جهان سوم عمودی و امری است. در تمامی جنبههای زندگی این ویژگی را شاهد هستیم. منبع هر حقیقتی، اساس هر رابطهای و علت هر وجودی هر پدیدهای نمایانگر حضور رابطهای عمودی است. به همین روی است که ارزشهای حاکم فرهنگی آمرانه و «بالا منبع » هستند.
بده و بستان فرصتی برای تبلور نمییابند و همه چیز در خدمت ایدهها و افرادی است که در صدر هستند. همه چیز در قالبها و در چارچوبها باید ترسیم شوند. شیوه زندگی تعیین میشود و افراد باید به گونهای زندگی کنند که برای آنها معین شده است. دنیای درونی و بیرونی باید به گونهای تعریف شوند که گفته شده است. فرد فاقد هویت است چرا که جهت حرکت، نحوه بیان و چگونگی نگرش برای او از بالا تعیین میشود. هویتها شکل میگیرند و تعاریف حیات مییابند به گونهای که گفته شدهاند. تعاملات نیستند که حدود و ثغور را معین میکنند بلکه ظرفیتها و تمایلات افراد و ساختارهایی است که در موضع مرجع قرار گرفتهاند. به لحاظ وجود یک رابطه از بالا به پایین و آمرانه است که ارزشها و نگرشها به شدت یک سو نگر و در تعارض با نوآوری هستند. در بطن چنین فرهنگی است که نقاط ماخذ به عوامل کنترلکننده تبدیل میشوند و نقش صافی را بازی میکنند. آنها هستند که معیارها را تدوین میکنند.
معیارها در بستر حرکت جامعه شکل نمیگیرد بلکه از بالا به جامعه تحمیل میشود و گریزی جز پذیرش آنها نیست چون که رویارویی به مفهوم حذف است. پذیرش یک ارزش است که در تمامی رفتارها و دیدگاههای حضورش محسوس است. برجستگی فراوان اقتدارگرایی در جوامع جهان سوم برآمده از کیفیت امری فرهنگ است. اقتدارگرایی تنها در محیطی شکل میگیرد که افراد پذیرفتهاند که شیوه زندگی باید برای آنها ترسیم شود و زاویه دید آنها باید برای آنها تنظیم شود.
اقتدارگرایی تداوم یافته است چون که طبیعی جلوه میکند. پذیرش اقتدارگرایی به عنوان واقعیتی طبیعی رابطه مستقیم با حاکمیت فرهنگ امری و دستوری دارد. در قلمرو سیاسی به همان میزان شاهد اقتدارگرایی هستیم که در قلمرو اجتماعی. پس اینکه چرا غالباً نظارهگر روابط اجتماعی اقتدارگرا، تصمیمات سیاسی اقتدارگرا، رفتارهای سیاسی اقتدارگر هستیم بدین روی است که فرهنگی به شدت اقتدارگرا و از بالا به پایین فضای روانی و ذهنی افراد را حیات داده است. رابطه بین دو سویه بین فرهنگ و اقتصاد برقرار است و هر دو از یکدیگر متاثر میشوند اما این فرهنگ است که تداوم، تاثیر و حضورش قاطعتر است.
فرهنگ تبادلی
در غرب با فرهنگی روبرو هستیم که مختصات خاص خود را دارد. هر چند که کشورهای غربی کاملاً یکسان نباید تصویر گردند ولیکن تفاوتها در میزانها است و از نظر بنیادی، همشکلی را باید وجه غالب و برتر در نظر گرفت. چارچوبهای ارزشی و معیارهای رفتاری در غرب بر مبنای فرهنگ تبادلی حیات یافته و تداوم دارد.
با توجه به اینکه یک مبنای واحد برای شیوه زندگی و قرائت گیتی وجود ندارد، به ضرورت شاهد صورتهای گونه گون نگرشی و کنشی هستیم. تعاملات در تمام سطوح زندگی به جهت تنوع، مبتنی بر حرکت از افقهای غیر واحد است. چون حرکتها افقی هستند، فیالنفسه بری از رابطه بالا دست و پایین دست است.
برای رسیدن به یک تعریف ارجح و در جهت دستیابی به یک الگوی برتر رفتاری میبایستی توافق حاصل شود. به دلیل اینکه نقطه آغازین حرکت به سوی این دو نیاز از نقطه نظر جایگاهی، درخور بالا و پایین را متجلی نمیسازد، این الزام وجود دارد که تمامی نقطه نظرات، نگرشها و شیوهها به صحنه آورده شوند و بده و بستان مشروعیت هنجاری و عملیاتی یابد. در غرب چون فرهنگ تبادلی حاکمیت دارد امکان شکلگیری اقتدارگرایی وجود ندارد چون که چنین کیفیتی به شدت غیرطبیعی جلوه خواهد کرد. فرهنگ تبادلی در تمامی حیطه رفتار متناسب با ویژگیهای خاص خود را شکل میدهد. این شاید دلیل اصلی باشد که چرا نوآوری و ابداع از حیطه سیاست گرفته تا مقوله اجتماع گسترده و فراوان است. محوریت با چارچوبها نیست بلکه فرد است که اساس و مبنای حرکت قرار میگیرد. در چنین فضایی برای رسیدن به یک نقطه مورد توافق نیاز به این است که یک حقیقت واحد مبنا قرار نگیرد و فرصتهای یکسان برای افکار غیر همسو و افراد غیر مشابه حیات یابد.