مصطفی ایزدی
پس از قدرت گرفتن رضاخان و راه افتادن جریان غربی کردن ایران از طریق مدرنیته امور کشورداری، هر آن کس که به سیاستهای او اعتراض و انتقاد میکرد، راهی جز نابودی یا انزوا برای خود نمیدید. روحانیون از جمله اقشاری بودند که به دلیل نقش عمدهشان در خیزشهای پایان دوره قاجار، با بسیاری از راهبردهای مدیریتی رضا شاه که علیالقاعده از طرف مشاوران و دستیاران متاثر از فرهنگ و تفکر غربی به او القا میشد، مخالف بودند. این مخالفت باعث انزوای شدید ناشی از برخوردهای گوناگون پهلوی اول با آنان شد. حوزههای علمیه تضعیف شد و گرایش جوانان به سمت و سوی تحصیل حوزوی و علوم دینی به حداقل خود رسید. تنها در قم و به ندرت در شهرهای بزرگ کشور، چراغهای اندکی سوسو میزد و اقدام مهم و ستودنی شیخ عبدالکریم حائری یزدی در حفظ حوزه علمیه قم در مقابل توفان غضبناک رضاخانی خلاصه میشد. همراه با آزادیهای کوتاهمدت پس از شهریور ۱۳۲۰، که جمعی از علمای ایرانی مقیم نجف اشرف، به وطن خویش بازگشتند، شعله فروخفته حوزههای ایران فروزان شد و مردان مصمم و دوراندیشی چون آیتالله سیدمحمدحسین طباطبایی بروجردی به ساماندهی علوم دینی و امور حوزوی پرداختند و تکانی موثر به جوامع اسلامی دادند. اما تلخی برخوردهای رضاخان و ترس ناشی از تکرار آن برخوردها توسط فرزندش محمدرضاشاه، آیتالله بروجردی و شاگردان برجسته او را با سختیهایی روبهرو ساخت. عمدهترین پدیدهای که توان مصلحان حوزههای علمیه را میگرفت و پیشرفت را ناممکن میکرد، پدیده تحجر و وجود متحجران نسبتاً قدرتمند بود که دامن حوزه و حوزویان را همچنان رها نمیکرد. مخالفت با وحدت شیعه و سنی که ندای آن از قم و قاهره به هم رسیده بود، مخالفت با آموزش علوم عقلی چون فلسفه، ممانعت از گرایش متدینین به ابزارهای مدرن، ممانعت از طرح موضوع مدیریت کلان جامعه در غیاب امام زمان(عج)، برخورد با علومی به ظاهر غیر علوم اسلامی و شرعیات در دانشگاهها و... گرفتاریهایی بود که دست و پای بزرگان نو اندیش را در میان حوزویان بسته بود. از این میانه، یکی قیام میکند تا طرحی نو دراندازد و اسلام را در پناه این طرح، احیا کند. اما باز هم، آنهایی که این قیام را یک گام جدید میدیدند، نه تنها به یاریاش نیامدند که به مخالفت با او برخاستند. این گام توسط امام سید روحالله موسویخمینی برداشته شد که گامیبسیار بلند و سرنوشت ساز بود. ولی پدیده تحجر همچنان مشکل ساز بود. امام خمینی در اینباره میگویند: «در شروع مبارزات اسلامی اگر میخواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب میشنیدی که شاه شیعه است! عدهای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام میدانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست و حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد والا عالم سیاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسه ای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزهها بود که هرکس کج راه میرفت متدین تر بود. یادگرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک به شمار میرفت و...»۱ حضرت امام خمینی با دل نگرانی از وجود چنین افراد واپسگرا و متحجر که همچنان در حوزههای علمیه و به تبع آنها در جامعه مشکلساز هستند، به طلاب و روحانیون جوان هشدار میدهد که «روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجر گرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزههای علمیه هستند افرادی که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدی فعالیت دارند. امروز عدهای با ژست تقدس مآبی چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام میزنند که گویی وظیفهای غیر از این ندارند. خطر تحجر گرایان و مقدس نمایان احمق در حوزههای علمیه کم نیست. طلاب عزیز لحظهای از فکر این مارهای خوش خط و خال کوتاهی نکنند، اینها مروج اسلام آمریکاییاند و دشمن رسولالله. آیا در مقابل این افعیها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟»۲ این احساس خطر امام خمینی(ره) که بارها آن را اعلام کردهاند، امروز ذهن و فکر خیلی از روحانیون آگاه و بیدار حوزهها و روشنفکران جامعه را به خود مشغول کرده است. چرا که متحجرین دیروز به مرور رنگ عوض میکنند و به صحنه میآیند. آنها که امام را به دلیل قیامش علیه استبداد و استعمار تنها گذاشتند و راضی شدند که شاگردان راستین آن بزرگوار روزهای سختی را در تبعید و زندان و رنج بگذرانند و از ناتوانی ملت در مبارزه علیه ستمگران حاکم سخن میگفتند، امروزه با شعارها و لعابهای جوان پسند وارد میدان شده و در پی حذف آموزههای بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران هستند. بازماندگان کسانی که هر نوآوری را خلاف شرع میدانستند و شهریه کسانی را که روزنامه میخواندند، یا به رادیو گوش میدادند یا در کلاس درس فلسفه و عرفان و زبان خارجی شرکت میکردند، یا به مطالعه دروسی چون فیزیک و جغرافیا مشغول میشدند، قطع میکردند، امروز به مقابله با روشنفکران دینی و دلسوزان جامعه که جز پیشرفت ملک و ملت سودایی ندارند، برخاسته و تلاش میکنند با واپسگرایی و تحجر و توسل به موهومات و خرافات نامربوط به دین مقدس اسلام، ایدههای گذشته را احیا کنند. بدتر از این، فریب خوردن کسانی است که سادهلوحانه در دام متحجرین افتاده و در لباس شاگردی امام خمینی از پندارهای غلط و باقی مانده تفکرات انحرافی که دل پدر پیر این ملت را همیشه به درد میآورد، پشتیبانی میکنند. آیا راه نجاتی هست؟