سال 1956 رژیم صهیونیستی برای سومین بار به کشور مصر حمله کرد. در آن زمان جهان دو قطبی بود. عدهای از کشورها در مدار غرب و عدهای در مدار شرق به سر میبردند و شوروی سعی داشت نفوذ خود را در منطقه از دست ندهد. از اینرو در همان ابتدای تجاوز مذکور، وزیر امور خارجه وقت شوروی سابق، نیکولای بنجانین اعلام کرد که شوروی میتواند با موشکهای جدید خود هر هدفی را در اسرائیل منهدم کند. نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی بن گوریون با مظلومنمایی همیشگی از این مطلب نهایت سوءاستفاده را کرد و اولین توافقات با فرانسه درباره تاسیس مرکز تولید بمب اتم در خاک فلسطین اشغالی شکل گرفت. شاید یکی از نکات جالب در این خصوص نقش شیمون پرز باشد، کسی که همواره ادعای برقراری صلح را در خاورمیانه دارد.
بن گوریون، نامهای کوتاه ولی بسیار مهم و تاریخی به وسیله شیمون پرز که آن وزها فقط یک دیپلمات جوان بود به فرانسه فرستاد. متن این نامه محرمانه که خطاب به رئیسجمهور وقت فرانسه جیمولییه نوشته شده بود از این قرار بود:
«دولت کوچک و جدید اسرائیل در خطر بزرگی واقع شده است و به دولت ریشهدار فرانسه پناه میآورد، با آرزوی آن که خواستهاش رد نشود.»
این در حالی بود که ژنرال دوگول، پیش و پس از این نامه تعهدات فراوانی نسبت به صهیونیستها داده بود و ارسال سلاحهای فراوان فرانسوی و کمکهای مختلف به رژیم صهیونیستی کاملا رسمی صورت میگرفت. در هر حال کاملاً محرمانه این خواسته نیز اجابت شد و با رفت و آمدها و مذاکرات فراوان بالاخره دو نفر مسوول این کار شدند. نفر اول از طرف فرانسه پیر جویلا مو، وزیر نیروی اتمی فرانسه و نفر دوم شیمون پرز از طرف رژیم صهیونیستی بود.
مکان تاسیس نیروگاه در قلب صحرای نقب در جنوب فلسطین اشغالی انتخاب شد. سپس شرکت سان جوبان فرانسه با 700 نیروی متخصص وارد فلسطین اشغالی شدند. تعداد خانواده این متخصصان به 3 هزار نفر میرسید. تمام این اقدامات کاملا محرمانه صورت گرفت.
ساخت نیروگاه تولید سلاح اتمی آغاز شد و سال 1965 میلادی وقتی صهیونیستها از استخراج پلوتونیوم مطمئن شدند. تعداد کارشناسان فرانسوی کم و آرامآرام کار به متخصصان اسرائیلی سپرده شد؛ در حالی که همچنان این اقدامات به صورت محرمانه صورت میپذیرفت و مردم جهان و حتی فرانسویها هرگز اخبار دقیقی از این همکاری نداشتند تا آن که در تاریخ 17/10/1973 یعنی حدود 17 سال پس از توافقات محرمانه صهیونیست با فرانسه، تیتر روزنامههای صبح پاریس از راهاندازی نیروگاه دیمونا به وسیله متخصصان این کشور در اسرائیل پرده برداشت و روزهای بعدی، رسانههای فرانسوی علت تلاشهای مصرانه و مسافرتهای فراوان شیمون پرز را به این کشور فاش کردند.
تاریخ شروع کار نیروگاه اتمی دیمونا، اول دسامبر 1963 میلادی بود که توانی بالغ بر 26 مگاوات داشت. این نیرو میتوانست سالانه 8 کیلوگرم پلوتونیوم تولید کند که برای ساخت یک بمب اتمی کافی بود.
شاید اولین اعتراف رژیم صهیونیستی نیز در این خصوص، زمان لوی اشکول بود. لوی اشکول، نخستوزیر وقت اسرائیل پس از بن گوریون در یک سخنرانی رسمی به وجود بمب اتم در این کشور اعتراف کرد که البته در آن زمان این مطلب در حکم تهدید و نشان دادن چنگ و دندان به کشورهای مخالف رژیم صهیونیستی بوده است؛ اما سران این رژیم پس از آن سیاست سکوت را پیش گرفتند. دلیل این سکوت کاملا روشن است، چرا که انکار داشتند سلاح کشتار جمعی قدرت نظامی این رژیم را زیر سوال میبرد واز طرفی اظهار به داشتن این سلاحها و بخصوص بمب اتم این پرسش را مطرح میکند که چرا باید این رژیم که هیچ معاهده جهانی را در این خصوص امضاء نکرده سلاحهای کشتار جمعی داشته باشد.
پس از این جریانات، در خصوص چگونگی تولید سلاحهای کشتار جمعی در اسرائیل اتفاقات خاصی باعث تغیر موضع در میان صهیونیستها شد.
پس از جنگ دوم جهانی، ایالات متحده امریکا بدون آن که درگیر مستقیم جنگ باشد. جزو فاتحان محسوب شده و با توجه به وسعت و منابع فراوان اجتمال قدرت بیشتر در این کشور در ذهن صهیونیستها نقش بست. امریکا بر ویرانه جنگ وارد شده، اما نقش بسیار مهمی در شورای امنیت و سازمان ملل پیدا کرده بود. از طرفی ثروت این کشور برای صهیونیستها که همواره به دنبال منابع مختلف مالی بودند، آنها را بر آن داشت تا بسرعت در بافت امریکا نفوذ کنند. این مطلب زمانی در اولویت رژیم صهیونیستی قرار گرفت که قدرت اروپا در منطقه رو به زوال رفت. نیروهای اروپا از شرق سوئز خارج شدند و آرامآرام، اروپای ضعیف میان آمریکا و شوروی تقسیم شد. از طرف دیگر مساله اعتقادی باعث نزدیکی امریکا و اسرائیل غاصب میشد، چرا که کلیسای پروتستان در امریکا بعکس کاتولیکهای اروپا در قضیه اعتقادی به صهیونیستها بسیار نزدیک بودند. همین مسائل باعث شد تا بزرگترین لابی صهیونیستی در امریکا تشکیل شود و این مساله تا آنجا بالا گرفت که مهمترین پستها به صهیونیستها داده شد. برای نمونه هنری کیسینجر که یک یهودی صهیونیست بود، وزیر امور خارجه امریکا شد.
ولی سیر تاریخی این مهم از سال 1969 میلادی مرحله عملی خود را آغاز کرد. در زمانی که اولین توافقات درباره حمایت امریکا از تولید سلاحهای کشتار جمعی در اسرائیل صورت پذیرفت،در پس آن توافقنامه رسمی میان دو طرف امضاء شد.
موضوع اصلی این توافقنامه همکاریهای گسترده در زمینه سلاحهای اتمی میان امریکا و اسرائیل غاصب بود که به امضای ریچارد نیکسون، رئیسجمهور وقت امریکا و گلدن مایر، نخستیوزیر وقت رژیم صهیونیستی رسید و براساس آن امریکا ملزم میشد تا برنامههی اتمی اسرائیل را متحول کند. بند دیگر این توافقنامه همواره در سانسور خبری بوده و خط قرمز محسوب میشود و آن این که براساس توافقنامه مذکور امریکا از سال 1969 میلادی تا ابد باید از تاسیسات اتمی رژیم صهیونیستی در هر شرایطی حمایت کند! تا آنجا که اسرائیل غاصب هیچگاه به ان.پی.تی نپیوندد و هرگز مجبور نباشد معاهده ممنوعیت تولید و گسترش سلاحهای کشتار جمعی را امضاء کند. این توافق تا امروز ادامه داشته و تمامی روسای جمهور از تاریخ امریکا از سال 1969 میلادی تا کنون با تمام قدرت به آن عمل کردهاند.
البته اگر این مطلب را در نظر بگیریم، یک فرضیه خاصی قابل طرح است که به یک نکته تاریخی بسیار مهم و پیچیده میپردازد و شاید همین خط قرمز باعث شد تاکنون هیچ محقق، تحلیلگر و مفسر سیاسی به آن نپرداخته و این اتفاق هرگز از این منظر مورد بررسی دقیق قرار نگرفته باشد. فرضیه را یک پرسش مطرح میکنیم و آن این که، چرا جان اف کندی ترور شد؟!
اعتراف
نکته مهم درباره ناامن بودن فعالیتهای دولت نامشروع اسرائیل درباره ساخت سلاحهای کشتار جمعی، اعترافات دانشمندان این رژیم است. برای مثال مقالهای در روزنامه یدیعوت اهرونوت، چاپ تلآویو به این مطلب پرداخت، این مقاله به وسیله یکی از برجستهترین مسوولان اتمی رژیم صهیونیستی نوشته شد؛ البته هشدار او به دلیل خطری بود که برای صهیونیستهای شهرکنشین احساس میکرد. نام این دانشمند پروفسور عوزی ایوان بود که در سرمقاله خود آورده بود «موسسات دیمونا هیچ امنیتی ندارد». وی با استدلال علمی تصریح میکند که کل برنامههای هستهای در این موسسات برای 30 سال طراحی شده و هماکنون که بیش از 40 سال از آن میگذرد احتمال فاجعه بسیار زیاد است.
با آن که صهیونیستها و بخصوص مسوولان موساد نویسنده این مقاله را تهدید کردند، ولی کار از کار گذشته بود و عوزی ایوان به صراحت گفته بود که عمر دیمونا در سلا 1993 میلادی به اتمام رسیده و علتترک خوردن دیواره دیمونا آن است که چند بار بر ظرفیت آن افزوده شده و برداشت اورانیوم غنی شده و پلوتونیوم بسیار بیشتر از آن چیزی است که دانشمندان فرانسوی با معلومات دهه 50 برای این نیروگاه برنامهریزی کردهاند. اگرچه این مطالب بسرعت از سوی مسوولان رژیم صهیونیستی تکذیب شد، ولی بار دیگر متخصصان، نگهداری آن را رد کردند. بحث بالا گرفت. مسوولان موساد اعلام کردند این مسائل امنیتی است و رژیم صهیونیستی اعلام کرد دیمونا بازسازی و تجهیزات آن جدیدسازی شده است. وقتی عوزی ایوان این بار نیز چنین ادعایی را رد کرد دیگر هیچ اخباری از او به دست نیامد. از طرفی دستیابی به این دانشمندان یا ورود به تشکیلات تولید ساحهای سری اسرائیل غیرممکن است.
در هر صورت تحیقات علمی در جهان گویای این مطلب است که اسرائیل غاصب که اساسا کیان نامشروع خود را بر خون و جنایت بنا نهاده دارای سلاحهای بسیار خطرناک شیمیایی، میکربی و اتمی است. این مطلب در چند شماره از مجله «تری.دی بالانس» چاپ لندن و مجله «صلح استکهلم» منتشر شده است. تری.دی.بالانس در بحث تعادل نظامی و مجله صلح استکهلم در بحص سلاحهای کشتار جمعی رسما اعلام کردهاند که اسرائیل بیش از 200 و حتی بیش از 350 بمب اتم در اختیار دارد و این کشور قادر است با مقادیر فراوان پلوتونیوم و اورانیوم غنی شده صدها کلاهک هستهای تولید کند.
در بخش دیگر تحقیقات مشخص شد که مقادیر فراوانی زباله هستهای در فلسطین اشغالی قرار گرفته و از آنجا که زباله هستهای بسیار خطرناک است، صهیونیستها راه حلهای مختلفی برای این مساله در پیش گرفتهاند. پس از کنفرانس صلح مادرید در سال 1991 میلادی، یک معاهده هستهای میان اسرائیل غاصب و هند در زمان حکومت واچپایی نوشته شد که تحقیقات انجام شده حجم مالی این معاهده را بیش از 2 میلیارد دلار در سال ارزیابی میکند و در یک بند این معاهده اسرائیل اجازه مییابد مقادیری از زبالههای هستهای خود را در اقیانوس هند دفن کند.
مقادیر دیگر این زبالهها که تشعشعات بسیار خطرناکی در منطقه ایجاد کرده، در بسترهای فولادی و سیمانی در منطقه جولان و نزدیک مرزهای لبنان، اردن و مصر دفن میشود. نکته نژادپرستانه دیگر آن که روزهایی که جریان هوا به سمت شهرکهای یهودینشین است، دیمونا کار نمیکند و در روزهایی که جریان هوا به سمت کشورهای مسلمان است دیمونا به کار انداخته میشود.
هنگام تحقیقات در خصوص این پرونده به نکات جالبی رسیدیم که حتی جنبه طنز داشت. مثلا در سال 1955 میلادی آیزن هاور، رئیسجمهور وقت امریکا به اسرائی که هنوز توافقنامهای در بحث هستهای نداشت، اجازه داد تا در برنامهای در خصوص انرژی هستهای با نام «اتم برای صلح»! شرکت کند که در خلال این برنامه صهیونیستها با سیاست همیشگی، خاکسترهای هستهای مورد نیاز خود را حتی پیش از هر گونه اقدام برای تاسیس نیروگاه هستهای به فلسطین اشغالی بردند و یا در فاصله زمانی میان سالهای 1960 تا 1961 امریکا 50 کیلوگرم اورانیوم غنی شده به رژیم صهیونیستی هدیه داده است. امریکا همچنین بیش از از 6500 مجله علمی دانش هسته ای که اکثرا سریاند را در اختیار اسرائیل قرار داده است و یا دستگیری یکی از نیروهای متخصص وزارت دفاع امریکا که محکوم به جاسوسی و دزدیدن جدیدترین شیوههای ساخت سلاحهای کشتار جمعی و تحویل آن به اسرائیل شد. نام او جاناتان پولارد است که دادگاه او را به حبس ابد محکوم کرد که با منطق توافقنامه امریکا و رژیم صهیونیستی بسیار شکبرانگیز است، بویژه آن که اسرائیل سریعا برای او شناسنامه اسرائیلی صادر و او را تبعه خود معرفی کرد.
ولی شک برانگیزترین اقدام در خصوص سلاحهای سری اسرائیل ساخت یک برنامه با همین نام از سوی بی.بی.سی بود. در سال 2003 میلادی خانم الن کافرنکر، خبرنگار آزاد بی.بی.سی این فیلم مستند را ساخت؛ اگرچه پخش این برنامه اعتراض مخافل صهیونیستی را در پی داشت؛ ولی اگر با دقت این برنامه نقد و بررسی شود؛ چند نکته مهم انسان را به فکر وادار میکند. مهمترین مطلب قضیه «وانانو» و دوری او از خانواده است و این مطلب به حدی دراماتیک است که ذهن بیننده را کاملا از موضوع اصلی یعنی سلاحهای سری اسرائیل دور میکند. حال آن که پرسش این است که این خانواده دراماتیک و احساسی چگونه در سال 1963 میلادی بر خرابه خانه مسلمانان فلسطینی که یا کشته و یا رانده شده بودند، خانه ساختند.
نکته مهمتر زمان پخش این فیلم است. آیا تا سال 2003 بی.بی.سی از بمبهای اتم اسرائیل غاصب خبر نداشت؟ و چرا این برنامه دقیقا در زمانی پخش شد که صهیونیستها در جهان در پی برنامه دیگری برای حمله به جمهوری اسلامی ایران بودند. گواه این مطلب مصاحبه تلویزیونی وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی در 23 سپتامبر 2005 است که رسما اعلام کرد که خیلی سعی و کوشش داشتهایم پرونده هستهای ایران را به شورای امنیت بکشانیم و با آن که تا امروز بینتیجه بوده؛ ولی دست از تلاش برنمیداریم. حال آن که در همان زمان فعالیت هستهای صلحآمیز ایران کاملا قانونی بود و حتی براساس بند چهارم الحاقی معاهده ان.پی.تی. از ابتدای بحث هستهای ایران تا پایان سال 2005 میلادی به طور میانگین روزی 3 بازرس از تاسیسات هستهای ایران دیدن و هیچ مساله غیرقانونی مشاهده نکردند؛ در حالی که تاکنون پای هیچ بازرس، محقق و خبرنگاری به دیمونا نرسیده است. نکته دیگر، گزارش جمهوری اسلامی ایران از فعالیتهای هستهای ایران است که بالغ بر 1333 صفحه بود. حال آن که حتی یک صفحه گزارش از طریق صهیونیستها نه تنها به آژانس انرژی هستهای، بلکه به هیچ کجای جهان ارسال نشده است و این سیاست دوگانه در برخورد با ساخت بمب اتم در اسرائیل و قضیه هستهای جمهوری اسلامی ایران از عجایب روزگار و دلیل ناکارآمد بودن مجامع بینالمللی است و اخیرا شاهد بودیم امریکا چگونه با مطرح کردن پرونده سلاحهای کشتار جمعی اسرائیل در شورای امنیت مخالفت کرد و در عوض در مقابل خواست قانونی مردم ایران در استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای ایستاده است. در هر صورت، این برخورد دوگانه جهان را به ناامنی بیشتر سوق میدهد؛ چرا که ظاهرا تنها منطق غرب به سرکردگی امریکا زور بوده است که این برخورد هم برای امریکا مشکلآفرین شده است؛ چرا که نه اشغال افغانستان و نه حمله نظامی به عراق هیچ کدام برگ برندهای برای امریکا نبود و از این دو مهمتر، جنگ نظامی رژیم صهیونیستی با حزبالله لبنان بود که با شکست اسرائیل غاصب محاسبات و معادلات جهانی را کاملا تغییر داد.
اقدام وانانو
از آغاز تاسیس رژیم نامشروع اسرائیل، یک سیاست همواره در اولویت این رژیم قرار داشته است و آن این است که اهالی اصلی فلسطین را با فشارهای مختلف سیاسی، اقتصادی، نظامی و هر طریق دیگر ممکن از فلسطین براند و در مقابل از هر طریق که میتواند یهودیان را از سراسر جهان به فلسطین اشغالی بکشاند. این شیوه در ابتدای تاسیس رژیم صهیونیستی تا حدی نتیجه داشت؛ ولی امروزه نه تنها با شکست روبهرو شده، بلکه با ایجاد بحران شبیه بحران جنگ در لبنان روند معکوس یافته. با این مقدمه به یک اتفاق پیچیده و بسیار مهم در تاریخ اسرائیل غاصب میپردازیم.
با مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی در سال 1963 پسر بچهای 9 ساله با خانواده مغربی خود به سرزمینهای اشغالی قدم گذاشت. او بعدها به عنوان خنثی کننده مین در ارتش رژیم صهیونیستی مشغول به کار شد. او آرام آرام به نیروگاه اتمی راه یافت و در طبقات زیرزمین دیمونا مشغول به کار شد. «ماشون دو» در 6 طبقه زیر زمینی بدون هیچ پنجرهای در دیمونا فعالیت میکرد.
شاید افکار چپگرای مردخای وانانو و یا دیدن مظلومین مردم فلسطین و یا احساس خطر از تولید سلاحهای کشتار جمعی و بمب اتم و حتی به دست آوردن پول هنگفت او را بر آن داشت تا با تهیه مدارک، 2 صحنه فیلم کوتاه مستند و چندین عمس از نیروگاه دیمونا به استرالیا و سپس به انگلستان سفر کند. پس از سیاستهای ابهامبرانگیز صهیونیستها این اولین بار بود که مدارکی از دیمونا خارج میشد.
وانانو مدارک را به روزنامه ساندی انگلستان فروخت و این روزنامه با آمار و عکسها و معلومات فراوان از فعالیتهای پیچیده رژیم صهیونیستی در تولید سلاح کشتار جمعی پرده برداشت.
رابرت مکس ولد از عوامل سرویس جاسوسی اسرائیل (موساد» در انگلستان در 14 سپتامبر 1986 به ریاست موساد گزارش کرد که یک نوسنده استرالیایی به نام «گیه رهره رو» که اصلیت کلمبیایی دارد، عکسها و مدارک دقیقی از دیمونا را که از سوی یک دانشمند اسرائیلی فراری تهیه شده، در اختیار روزنامه ساندی انگلستان قرار داده است.
رئیس موساد سریعا به شیمون پرز گزارش داد. با دستور مستقیم شیمون پرز جستجو و تحقیق گستردهای از سوی موساد آغاز شد. در تحقیقات آنها دریافتند که یک تور تفریحی «وانانو» را از یونان به بانکوک و سپس به استرالیا برده است. در آنجا وانانو به گیه رهره رو تماس گرفته و 57 عکس رنگی و گزارش را در اختیار وی قرار داده است. موساد اعلام کرد که وانانو هم اکنون در انگلیس است.
وانانو در لندن با یک دانشمند انگلیسی و یک دانشمند امریکایی که از دانشمندان عالیرتبه انرژی هستهای بودند مذاکره کرد تئودور تایلور دانشمند امریکایی که مدت فراوانی در پنتاگون مسوول نظارت بر آزمایشهای هستهای بود مدارک و عکسهای وانانو را تایید کرد واثبات شد که اسرائیل به تعداد فراوانی سلاح کشتار جمعی سری که هیچ نظارتی بر آنها صورت نگرفته، مجهز شده است. گزارشها پس از تایید چاپ شد.
ترور وانانو در انگلستان مشکل بود. از طرفی بیم این میرفت که شاید وانانو در دیمونا یا پایگاه نظامی زکریا همکاران دیگری داشته باشد، پس راهحل دیگری اندیشیده شد.
دختری زیبارو به نام چرل ونتو – که افسر موساد بود – با نام مستعار سیندی ماموریت یافت تا به وانانو نزدیک شود. او در لندن بر سر راه وانانو قرار گرفت و با او طرح دوستی ریخت تا آنجا که وانانو بشدت فریفته او شد. سندی و یا همان چرل ونتو، وانانو را با خود به ایتالیا کشاند و با هماهنگی موساد در رم طی یک عملیات تروریستی که اساسا صهیونیستها در آن مهارت دارند، وانانو بیهوش و در یک صندوق چوبی قرار داده شد و توسط یک کشتی از طریق دریا به عنوان بار به مدیترانه و مرز آبی فلسطین اشغالی برده شده ولی در دادگاه محاکمه و به 18 سال زندان محکوم و به زندان «بثر السبع» در نزدیکی «دیمونا» منتقل شد.
تسلیحات شیمیایی و بیولوژیک رژیم صهیونیستی
سلاحهای سری رژیم صهیویستی فقط در بمب اتم خلاصه نمیشود، بلکه در تحقیقات و گاه اتفاقات ناخواسته این رژیم مدارکی در اختیار جهانیان قرار میگیرد که ثابت میکند این رژیم به هیچ اصولی پایبند نیست و برای به دست آوردن قدرت برتر نظامی حاضر به انجام هر عمل غیر انسانی است.
یکی از این اتفاقات که هنوز جوابی برای آن داده نشده و از سوی رسانههای صهیونیستی بر آن سرپوش نهاده شده و سانسور شدید شامل حال این خبر شده، در 4 اکتبر 1992 میلادی اتفاق افتاد. زمانی که موسسه رسمی بیولوژیک اسرائیل در انتظار یک هواپیمای خاص بود، اگرچه هواپیمای مسافربری متعلق به هلند و در ظاهر مشغول به جابهجایی مسافر از هلند به اسرائیل بود؛ ولی در اصل برای شرکت E.L اسرائیل کار میکرد. خلبان این هواپیما اسحاق هتز به مسوولان فرودگاه نس زیونا در جنوب تلآویو اعلام وضعیت فوقالعاده کرد. او میگوید 2 موتور هواپیما از کار افتاده و باید بسرعت در اولین فرودگاه فرود آید ولی مسوولان که هرگز این مساله را پیشبینی نمیکردند، به او دستور دادند که باید به مسیر خود ادامه دهد. در نهایت این هواپیما با شماره پرواز 1862 در حومه آمستردام سقوط کرد.
خلبان و 40 سرنشین دیگر جان باختند، ولی مساله عجیب و مهمتر مجروح شدن 700 نفر در محدوده سقوط هواپیما حتی با فواصل دور بود علت مجروحیت این افراد تنفس گاز شیمیایی سارین بود که با ترکیب «دی اتیل متیل فسفات» برای ساخت سلاح شیمیایی به کار میرود. گاز سارین همان گازی است که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران توسط صدام، دیکتاتور پیشین عراق در حلبچه بر علیه کردها به کار گرفته شد.
مسوولان امنیتی موساد بسرعت واکنش نشان دادند. یک بالگرد که سرنشینان آن لباس ضد شیمیایی و میکروبی به تن داشتند، در منطقه حضور یافتند و در مقابل دیدگاه حیرتزده امدادگران چند جسد را بسرعت با خود بردند.
نکته دیگر جعبه سیاه هواپیما بود که در ابتدا توسط نیروهای امداد هلند پیدا شده بود، ولی به یکباره به شکل مرموز و عجیبی ربوده شد. مسوولان رژیم صهیونیستی در جواب پزشکان که از درمان مجروحان عاجز بودند، فقط سکوت اختیار کردند و با فشار افکار عمومی و مردم در پاسخی کوتاه گفتند، این یک مساله امنیتی است!
اتفاقات دیگر در خود موسسه رسمی بیولوژیک رخ داد. در سال 1983 میلادی معاون اصلی این موسسه ناپدید شد و مدت 10 سال هیچ کس از او خبری نداشت تا آن که در سال 1993 میلادی رژیم صهیونیستی اعلام کرد مراکوز پلینبرگ از سمت معاونت خود در جهت جاسوسی استفاده کرده از این رو محاکمه شده است، در صورتی که علت مفقود شدن او، مخالفتش با ساخت سلاحهای شیمیایی در کنار شهرکهای صهیونیستنشین بود در خود موسسه بیولوژیک نیز یک بار نشت گازهای شیمیایی و میکروبی باعث کشته شدن 4 نفر و مجروح شدن 30 تن دیگر شد اعتراض ژوزف شو،شهردار منطقه مالیبو و منطقه سلا باعث فاش شدن مساله شد.
ژوزف شو که پیش از آن 8 سال مسوول کنترل امنیتی غزه نیز بوده، یک بار دیگر به علت هشدار موسسه بیولوژیک مجبور شده بود 2 شهرک صهیونیستنشین مالیبو و سلا را تخلیه کند و بار دیگر به موسسه اعتراض کرد؛ ولی اینبار مدیر موسسه عبدوشاپرمن با صراحت در مقابل اعتراضات او ایستاد و گفت: این یک مساله امنیتی است و تحقیقات متعلق به اوست و موسسه تحت هیچ شرایطی دست از کار خود برنمیدارد. معنی این کلام کاملا روشن است.
رژیم اشغالگر قدس برای رسیدن به اهداف خود حاضر است دست به هر جنایتی بزند و در این راه کشته شدن یهودیان نیز جایز است.