دکتر سیدمحمدحسین عادلی
در شرایطی که آتش بی امان اسرائیل هر دم زخمهای عمیقتری بر روح و جان لبنان مینشاند، بازیگران قدرتمند جهان تنها به تماشای صحنه نشستهاند و برخی از آنان، مستقیم یا غیرمستقیم، به یاری و تشویق اسرائیل شتافته اند دو پرسش اساسی مطرح است:
نخست، چرا چنین رخ داد؟ چه اتفاقاتی به این درگیری یک طرفه، نابرابر و غیرانسانی منجر شد؟
دوم، بازیگران این صحنه هر یک در جستوجوی چه هستند و موفقیت را در چه میجویند؟
در این مختصر میکوشیم به این دو پرسش پاسخ دهیم.
در بخش اول و در ریشهیابی این درگیری نخست باید به انتخابات فلسطین نظر افکند که حاصل آن پیروزی حماس بود. اسرائیل و آمریکا برای این پیروزی برنامه ای نداشتند، نتوانستند آن را هضم کنند و از نتیجه آن بهرهمند شوند لذا چاره خود را در مقابله یافتند. گرچه انتخابات فلسطین به لحاظ صحت اجرا کمتر مورد تردید قرار گرفته است، ولی نتیجه انتخابات برای اسرائیل به هیچ وجه قابل پذیرش نبوده است. در واقع اسرائیل آماده پذیرش این واقعیت نیست که دشمن مسلح آن توانسته است از طریقی کاملاً دموکراتیک به قدرت برسد و رودرروی آن قرار گیرد. آمریکا نیز که انجام امور را سالها است به ناچار به اسرائیل واگذارده از سیاست این رژیم تبعیت میکند. به این ترتیب بود که اسرائیل کار را به درگیری کشاند و تا آنجا که در توان داشت مردم غزه را زیر شلاق نظامی خود گرفت. دنیا نیز که به این صحنهها و اخبار دهشتناک کشتار انسانها عادت کرده است از کنار این رفتار سبعانه با سکوت عبور کرد. در مقابل، رفتار ضدانسانی دولت تازهکار اسرائیل، که تنها در اندیشه قدرتنمایی بود، کار را به جایی کشاند که احساسات بسیاری از مبارزان مسلمان جریحه دار گشت. به این ترتیب شاید نخستین دلیل رخدادهای اخیر را باید فقدان برنامه از سوی آمریکا در موضوع پیروزی گروههای اسلامی در فرآیند دموکراسی دانست. البته این تبعیت آمریکا از اسرائیل تاویلی اشتباه نزد سیاسیون عرب یافته است. در واقع آمریکا در پس موضع گیریهای خود تعریفی تازه از دموکراسی ارائه کرده است و آن اینکه دموکراسی نه در فرآیند انتخابات مردم، بلکه در نتیجه انتخابات متجلی میشود. به بیان دیگر اگر نتیجه کار به نفع ما بود دموکراسی، قابل قبول و در غیر این صورت غیرقابل قبول است. این موضع گیری به یقین از مشروعیت آمریکا حتی نزد پیروان آن کشور کاسته است و میکاهد.
فرضیه بعدی متوجه حرکت حزبالله است. آشکار است که حزبالله برای استفاده از موقعیت، در چارچوب درگیریهای پیشین خود و برای نجات اسرای لبنانی دست به اقدام زده است. اینکه اقدام کنونی نتیجه کدام محاسبات بوده و آیا در زمان مناسب صورت گرفته است پرسشهایی جدیاند.
اما فرضیه سوم مبتنی بر ابعاد درگیر شدن اسرائیل است و نشان میدهد آن رژیم از قبل خود را مهیای حملهای تمام عیار کرده است. واکنش نامتناسب اسرائیل و هجوم گسترده به لبنان نشان میدهد که اسرائیل در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ و در هماهنگی با آمریکا برای لبنان جدید و سوریه جدید نقشه و طرح ویژه و تازهای در سر میپروراند. در طراحی و مهندسی اجتماعی و سیاسی آمریکا، لبنان و سوریه باید از حکومتهای مطمئن و دوست و یا دست کم بیطرف برخوردار باشند. آنچه که این فرضیه را بسیار تقویت میکند گزارش گوناگون خبرگزاریهای آمریکایی و انگلیسی است در این باره که غرب به اسرائیل فرصتی چند هفتهای داده است تا هر بلایی را که میخواهد بر سر لبنان و حزبالله بیاورد. از همین رو نیز هست که تقریباً کسی از بازیگران بزرگ غرب در اندیشه و تلاش برقراری آتشبس در لبنان و نوار غزه نیست. در واقع آنان همراه با سکوت خود خواستار آنند که اسرائیل در مدتی کوتاه هر چه بیشتر به تخریب لبنان بپردازد تا زمینه ایجاد کشوری جدید فراهم شود، لبنانی جدید که حزبالله در آن حضور نداشته باشد، متحد سوریه نباشد و اثری از نفوذ ایران بر آن به چشم نخورد.
بنابراین نباید تا مدتی انتظار میانجیگری جدی را از سوی قدرتهای بزرگ داشت. در این روش، یعنی پاک کردن صورت مسئله اصلی، آن هم به کمک مهمات نظامی و با ددمنشانهترین شیوهها، موضوع تغییری ماهوی نمیکند و مشکلات همچنان باقی میمانند. حال به بحث در اینباره میپردازیم که هر یک از بازیگران اصلی در پی دستیابی به کدام هدفها هستند و تا چه حدودی به آمال خود دست خواهند یافت.
۱ ـ آمریکا. ایالات متحده آمریکا از ابتدا در طرح خاورمیانه بزرگ خواستار لبنان جدید بود. در مرحله نخست آمریکا توانست از انجام عملیات سیاسی خود، که با ترور رفیق حریری آغاز شد، به بخش بسیار کوچکی از هدف دست یابد که همانا بیرون راندن نیروهای سوری از لبنان بود. اما همچنان لبنان کشوری دوست سوریه و ایران، دشمن اسرائیل و تحت نفوذ حزبالله باقی ماند. بنابراین چنین نتیجه گرفته شد که کارزار لبنان فیصله یافته نیست و باید صحنه را با تخریب این کشور و انداختن تمام گناهها به گردن حزبالله تغییر داد. به بیان روشنتر به نظر میرسد آمریکا برای تحقق ایده خاورمیانه بزرگ درصدد آن است که رژیمهای کشورهای سوریه، لبنان و حتی ایران تغییر کنند، در عراق حضور نظامی داشته باشد و در کشورهای عرب دوست رفرم سیاسی جدی صورت بگیرد. همه این تغییرات به ایجاد منطقهای با امنیت بالا برای کنترل انرژی، مهار کشورهای مصرف کننده انرژی و کنترل آسیا کمک میکنند. البته این طرح تاکنون با مشکلاتی جدی مواجه شده است. در عراق اوضاع به هم ریخته و نتیجه کار بر وفق مراد نیست. کشورهای عرب دوست در نگرانی شدیدی فرو رفتهاند و به روابط خود با آمریکا با سوءظن بسیار مینگرند. در عین حال گروههای مخالف سر برآورده و خطراتی را متوجه حکومتها کردهاند. در حقیقت مسیری پرخطر در پیش دارند.
۲ ـ اسرائیل. رژیم اسرائیل در این بازی مرتکب اشتباهی استراتژیک شده است. انهدام لبنان به بهانه نابود کردن حزبالله، این گروه را از نظر سیاسی به سطح یک کشور ارتقا میدهد. اکنون لبنان به حزبالله تبدیل گشته و حزبالله به لبنان. اسرائیل پیش از این به مصاف مصر عبدالناصر و سوریه حافظ اسد رفت و امروز با حزبالله در جنگ است. این به معنی قائل شدن شأن و مقامیهم وزن یک کشور برای این گروه است. نکته دیگر آن است که حزبالله در کشورهای عرب، به ویژه در میان مردم از محبوبیت فراوانی برخوردار میشود و چه بسا این محبوبیت برای کشورهای عرب دوست آمریکا، به جهت الگو قرار گرفتن، مزاحمت ایجاد کند. هر قدر این جنگ نابرابر ادامه یابد محبوبیت حزبالله و جایگاه آن به عنوان قهرمان در لبنان و نزد اعراب بیشتر میشود و این امر به هیچ روی مطلوب کشورهای عرب نیست. در واقع مقاومت حزبالله نقش رهبری و نیز مشروعیت سیاسی بیشتری را به آن میبخشد. نیک دانسته شده است که مقاومت در برابر تجاوز بیگانه، صرف نظر از نتیجه کار به مثابه پیروزی است. هیچ کس انتظار ندارد حزبالله همچون یک ارتش تمامعیار و برخوردار از تمامی امکانات بجنگد، حزبالله در هر ضربه ای که به اسرائیل وارد میآورد، هر قدر این ضربه محدود نیز باشد، پیروز است و بر محبوبیتش افزوده میشود. در مقابل اسرائیل به عنوان برترین قدرت نظامی و هستهای منطقه اگر نتواند به آنچه که متناسب قدرت آن است دست یابد شکست خورده تلقی میشود. تاکنون شواهد نشاندهنده همین واقعیت هستند.
۳ـ سوریه. کشور سوریه، هم به لحاظ تاریخی و هم به لحاظ اینکه هنوز سرزمینهایش تحت اشغال اسرائیل قرار دارند به این رژیم اشغالگر و آمریکا ظنین است، از همین رو تمام سعی و هم خود را مصروف اتحاد با حزبالله خواهد کرد. حزبالله سنگر مقدم شمرده میشود که شکست آن دشمن را یک گام به سوریه نزدیک تر میکند. بدین ترتیب رویکرد سوریه در این کارزار روشن است.
۴ـ کشورهای عرب. این کشورها به قاعده از هرگونه درگیری میان آمریکا و اسرائیل با دیگر کشورها به دلیل کاهش فشار بر خود برای انجام رفرمهای سیاسی استقبال میکنند.
رویکرد آنان درباره ادامه خونریزیها در عراق نیز در همین راستا است. جنگ در لبنان نیز از قاعده فوق مستثنی نیست. در عین حال کشورهای عرب علاقهای به پیروزی آمریکا در عملیاتی که انجام میدهد ندارند. زیرا میدانند آنگاه نوبت آنان میرسد و با مشکلات فراوانی مواجه خواهند شد. بنابراین نفس درگیری ضرری برای آنان ندارد. البته اعراب گرچه ارتباط خوبی با حزبالله لبنان ندارند، ولی به خوبی آگاهند که حزبالله به عنوان نماد مقاومت اسلامی در برابر اسرائیل و آمریکا محبوبیت مییابد و این محبوبیت برای ایشان نگران کننده است. درست به همین دلیل اشتباه اسرائیل و آمریکا آنان را دچار دردسر خواهد کرد.
۵ـ ایران. ارتباط ایران و لبنان ارتباطی تاریخی است و سرآغاز آن انقلاب اسلامی نیست. از همین رو امری همواره طبیعی است که ایران از لبنان حمایت کند و به ویژه به پشتیبانی سیاسی و معنوی از حزبالله لبنان بپردازد. در این میان آنچه ایران انجام میدهد آشکار و شفاف است. حمله اسرائیل به لبنان و هدف قرار دادن عمدی مناطق مسکونی، انسانهای بیگناه و نیز تاسیسات اقتصادی شرایط و زمینه را حتی در ایران برای مقاومت در برابر غرب مهیاتر میکند.
در این میان اتهاماتی که از سوی اسرائیل و طرفداران آن متوجه ایران میشود به هیچ روی معقول نیست، زیرا ایران از نفوذ خود در لبنان نه بدینگونه استفاده میکند و نه در این زمان.
۶ـ لبنان و حزبالله. آنچه اسرائیل در پیش گرفته سبب گشته لبنان بار دیگر به وضعیت قبل از بازسازی برگردد. این وضع خود موجب میشود که بسیاری از اقشار مرفه و متوسط لبنان این کشور را برای مدتی ترک کنند. جای این اقشار را طرفداران حزبالله قطعاً خواهندگرفت. حزبالله در لبنان جدید سربلند و نیروی قهرمان خواهد بود و همین قهرمانی آن را به بازیگر سیاسی مهمیتبدیل خواهد کرد. با توجه به افزایش محبوبیت حزبالله در دیگر کشورهای عرب شناسایی حزبالله و جایگاه آن در مناسبات بینالمللی تقویت خواهد شد. این رخداد دقیقاً در تضاد با توقع و انتظار اسرائیل و آمریکا است و آنها همچنان خود را در مصاف با حزبالله خواهند یافت. لبنانیها از هر قشری که باشند به لبنانی بودن خود افتخار میکنند و این خود دلیل دیگری برای اتحاد خواهد بود. در لبنان جدید ممکن است بتوان بناهای تخریب شده را از نو ساخت، ولی نمیتوان بر قلبهای سوخته مرهم نهاد. لبنان دشمنی و ددمنشی اسرائیل را از یاد نخواهد برد و مطیع همسایه جنوبی نخواهد شد. سخن کوتاه، آنچه امروز خاورمیانه را رقم میزند اشتباه بازیگران خط مقدم آن است که شرایط را وخیمتر و زخمها را عمیقتر میکند. گرچه بیتردید لبنان جدید لبنانی سربلند و مقاومتر خواهد بود.