تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۹  ، 
کد خبر : ۴۰۵۶۳

کسروی به نرخ روز (بخش دوم و پایانی)

نویسنده: علی ابوالحسنی اشاره: وقتی تاریخ زندگی و آثار کسروی را به دقت بررسی می‌کنیم، درمی‌یابیم که او هم مانند بسیاری از روشنفکران غرب‌گرا، نان به نرخ روز خورده است، به طور مثال، میان موضع‌گیری‌های علمی‌اش قبل و بعد از سقوط رضاشاه تفاوت کاملاً محسوس و آشکاری وجود دارد.

3ــ 1ــ دیدگاه انتقادی نسبت به منابع داخلى و خارجى: الف) منابع ایرانى: کسروى، نسبت به نویسندگان ایرانى تواریخ مشروطه، دیدگاهی انتقادى دارد. او مدعى است: آنچه وى را در اواسط دوران رضاخان به "نوشتن" و انتشار تاریخ مشروطه ایران "واداشت"، "نارسایى" تواریخ مشروطیت و "چاپلوسى و پستى" نویسندگان آن بوده است: "دیدم در سى سال، کسى به نوشتن تاریخ مشروطه برنخاست و اگر کسانى چیزهایى نوشتند بسیار نارسا بود. پاره‏اى نیز راستى را فداى خوشنودى این و آن کردند و کسانى را که در جنبش آزادى‏خواهى در رده دشمنان توده بودند به مشروطه‌خواهى ستودند و جانبازى‏هاى مردان غیرتمند را گذارده به رویه‏کارى‏هاى (: صورت‌سازی‌های) این و آن پرداختند. چاپلوسى و پستى نگذاشت تاریخ درستى از آب درآورند... ." در ادامه، با انتقاد از مورخان خودخواه، چاپلوس، گزافه‏گو و دروغ‌باف، که به قول وى، "براى هر پستى عذرى مى‏شناسند و از بهر فرومایگى فلسفه‏هایى در یاد دارند و همه بدآموزى‏هاى قرن‌هاى گذشته را در مغز خود انباشته دارند"، ناظم‏الاسلام کرمانى را نمونه‏اى از این گونه کسان قلمداد کرده: "کتابى که به نام "تاریخ بیدارى ایرانیان" نوشته شده بهترین نمونه‏اى است که با دست اینان چه سان تاریخ نگارش مى‏یابد؛ با آنکه این کتاب در سال‌هاى نخستین مشروطه، و در پرشورترین زمان نگارش یافته است."[46]
جالب است که مهدى ملک‌زاده (از فعالان و مورخان طبقه اول مشروطه) نیز، که تاریخش را سال‌ها پس از انتشار تاریخ مشروطه کسروى نوشته، همان نوع ایراد کلّى را بر کتب تاریخ مشروطه گرفته که سال‌ها پیش از او، کسروى گرفته است (با این تفاوت، که ایراد ملک‌زاده، تاریخ کسروى را نیز شامل مى‏شود!): "متأسفانه مجموع کتبى که در تاریخ مشروطیت تا به حال نوشته شده و مورد مطالعه و دقت نگارنده قرار گرفته یا ناقص و نارسا بوده و یا اشتباهات و مطالب دور از حقیقت داشته" است.[47] ملک‌زاده درباره تاریخ مشروطه کسروى گفته است: "متأسفانه تاریخ کسروى خالى از اشتباه و خطا نیست و چون نمى‏خواهم او را محکوم به غرض‌رانى بکنم مجبورم بگویم در ذکر بسیارى از حوادث و شرح حال و موقعیت اشخاص در این انقلاب ملّى خطا کرده و از این راه ظلم بزرگى را در حق خادمین مشروطیت و حکومت ملّى روا داشته" است.[48]
به‌هرروى، دیدگاه انتقادى کسروى نسبت به تواریخ مشروطه و نویسندگان آن، مى‏تواند اصولاً از مزایاى کار او به حساب آید، هرچند وى در این انتقادها، گاه تندروى کرده و از دایره انصاف بیرون رفته است. وانگهى، این انتقادهاى تند و تیز، او را از چارچوب کلیشه‏هاىِ کهنه حاکم بر این تواریخ، رها نساخته و نهایتاً در همان فضاى محدود، درجا زده است (توضیح بیشتر این امر در بخش مربوط به نقاط "ضعف" تاریخ مشروطه کسروى خواهد آمد). ب) منابع خارجى: دیدگاه نقادانه کسروى نسبت به آرا و اظهارات خاورشناسان غربى در حوزه تاریخ و زبان‌شناسى، و نشان دادن خطاهاى آنان (همچون نشان دادن "اغلاط کثیره" ادوارد براون در ترجمه تاریخ طبرستان ابن اسفندیار، و نقد تاریخ پروفسور لسترنج درباره خوزستان) از دیگر ویژگی‌هاى مثبت اوست، هرچند که او در اینجا نیز (همچون دیدگاهش نسبت به مورخان مشروطه)، به قول سعید نفیسى، گاه از جاده انصاف و اعتدال بیرون رفته و به افراط و تعصب (خشک غیر منطقى) ‏گراییده است.[49]
این دیدگاه انتقادى نسبت به نویسندگان غربى را، کمابیش، در تاریخ مشروطه کسروى نیز مشاهده مى‏کنیم، که به طور مثال، می‌توان به مواضع انتقادى وى نسبت به بعضی از مندرجات کتاب‌هاى انقلاب ایران (نوشته ادوارد براون)، اختناق ایران (نوشته مستر شوستر)، ایران و ترکیه در انقلاب (نوشته دیوید فریزر) و نیز گزارش‌هاى مأموران سیاسى انگلیس در "کتاب آبى"، اشاره کرد.[50]
2ــ نقاط ضعف:
در خلال شرح نقاط قوت تاریخ مشروطه کسروى، به بعضى از نقاط ضعف او نیز اشاره شد، همچون: رعایت نکردن موزانه در اطلاع‌رسانى تاریخى، اطلاع نداشتن از انبوه اسناد و مآخذ تاریخى منتشرشده در دهه‏هاى اخیر، رعایت نکردن اصول فنّى در ارجاعات پاورقى، تندى و بى‏انصافى نسبت به مورخان و تحلیلگران مشروطه، و بیرون نرفتن از چارچوب مشهورات کلیشه‏اى مکتب تاریخ‌نگارى مشروطه. در ذیل درباره هریک از این موارد توضیحاتی داده شده است.
1ــ 2ــ رعایت نکردن توازن در ارائه اخبار، و حذف و سانسور مطالب: پیش از این، به عنوان یکى از "نقاط قوّت" تاریخ مشروطه کسروى، به بهره‏گیرى او از شمار زیادى از گزارش‌هاى (مکتوب یا شفاهى) رجال عصر مشروطیت اشاره کردیم که اگر وى مندرجات آن‌ها را در تاریخ خود نمى‏آورد دست کم بخشى از آن‌ها براى همیشه در تاریخ از بین رفت.
در اینجا باید، به عنوان "نقطه ضعف" این تاریخ، بیفزاییم که به‌ویژه در گزارش‌ها و خاطرات شفاهى یادشده، متأسفانه از سوى کسروى "موازنه خبرى و اطلاعاتى" رعایت نشده و ما در تاریخ او، کمتر گزارش یا خاطره‏اى شفاهى درباره حوادث و کشاکش‌هاى مشروطه از زبان مشروعه‌خواهان و منتقدان مشروطیت (به‌ویژه دفاعیات آن‌ها) را مشاهده می‌کنیم و گزارشگران و خاطره‌نگاران نوعاً به یک جناح سیاسى ــ فکرى خاص (= جناح سکولار یا گروه همبسته آن) تعلق دارند و نماینده "همه" جناح‌هاى دست‌اندکار و مؤثر در جنبش مشروطیت، نیستند. درواقع، اطلاعات گردآورى‌شده در تاریخ مشروطه کسروى، به "شبکه ارتباطى خاص، جهتدار و یکجانبه" او، محدود مانده است.[51]
اساساً یکى از کاستی‌ها و عیوب تواریخ مشروطه، مراعات نکردن اصل توازن در ارائه اخبار و اطلاعات راجع به موضوعات مورد بحث، و به تعبیر دیگر: جریان یکسویه اطلاعات است. تاریخ مشروطه کسروى نیز از این نقیصه برکنار نیست و در این باره باید از گزارش یکسویه وى (در تاریخ مشروطه ایران) راجع به موضوع فروش زمین چال به بانک استقراضى روسیه، و اتهام (انحصارىِ) شیخ فضل‏اللَّه به دست داشتن در این معامله ننگین یاد کرد.[52]
کسروى در گزارش خویش از واقعه فوق به اقوال و نظریات دیگرِ رایج در بین مردم (در آن تاریخ) راجع به عاملان و دست‌اندرکاران فروش زمین به بانک استقراضى هیچ اشاره‌ای نکرده و به گونه‏اى از ماجرا سخن گفته است که خواننده بى‏اطلاع، مى‏اندیشد نسبت فروش بانک به شیخ شهید، مسلّم بوده و کسى در این امر تردید نداشته است! حال آنکه با مرور جراید و مکتوبات آن ایام، در مى‏یابیم که قضیه چنین نبوده و قول دیگرى نیز درباره چگونگى واقعه رواج داشته که حبل‏المتین کلکته بدان تصریح کرده است. این قول اِشعار مى‏داشت: معامله یادشده مدت‌هاى مدید پیش از آن تاریخ، توسط مرحوم آقا سید صادق طباطبایى متوفى 1300.ق (مرجع متنفذ عصر ناصرى، و پدر سید محمد طباطبایى پیشواى انقلاب مشروطه) و میرزا حسن آشتیانى (فقیه بزرگ عصر ناصرى و مظفرى، و پدر آقایان میرزا مصطفى و شیخ مرتضى آشتیانى از گردانندگان بلوا علیه ساختمان جدیدالتأسیس بانک استقراضى در بازار) انجام شده است و شخصیت‌هایى چون آقاسیدعلى‏اکبر مجتهد تفرشى و آقاسیدعبداللَّه بهبهانى صحت آن معامله را امضا کرده‏اند. حبل‏المتین، همچنین، از حادثه تخریب بانک، دو نوع تحلیل متفاوت ارائه ‏کرده که طبق یکى از آن‌ها ماجرا از جانب همسایه جنوبى ایران (انگلیس) هدایت ‏شده است.[53]
با وجود این، کسروى، به نقلِ "یکجانبه" این شایعه برآمده و بر نظریات دیگر درباره آن، چشم پوشیده، و این در حالى است که او به مطالب روزنامه حبل‏المتین درباره وقایع آن روزگار کاملاً دسترسى داشته و مندرجات این روزنامه مربوط به ماجراى مسجد شاه و پرخاش امام‏جمعه به سیدجمال واعظ در همان ایام را (که با گزارش‌ها و تحلیل‌هاى رایج مشروطه‏خواهان از ماجرا مغایر است) نقل و نقد کرده،[54] ولى در قضیه‏ زمین چال هیچ اشاره‏اى به اقوال مغایر نداشته است! و پیدا است که نه درصدد گزارش "بى‏طرفانه" و درعین حال "جامع‌الاطراف" واقعیت تاریخ، بلکه در پى لکه‏دار ساختن چهره شیخ بوده است.
فراتر از رعایت نکردن توازن در ارائه اخبار، حذف و سانسور مطالب تاریخى از چشم خوانندگان است که متأسفانه تاریخ مشروطه کسروى، از آن خالى نیست. براى نمونه، وى یکى از اعلامیه‏هاى منتشرشده در دوران قیام تحریم تنباکو را که به گفته او، "بی‌گمان از خامه یکى از علما بوده" نقل ‏کرده و نیمه دوم آن اعلامیه را که (احتمالاً به خامه شیخ فضل‌الله نورى بوده و) ماهیّت "دینى و فرهنگى" قیام تحریم را تبیین نموده، با این عنوان زننده که "بسیار پرت است"! حذف و سانسور کرده است.[55]
2ــ 2ــ اطلاع نداشتن از منابع منتشرشده در دهه‏هاى اخیر: از جمله نقاط "قوّت" تاریخ مشروطه کسروى، استفاده او از اسناد و مآخذ مکتوب تاریخى (اعم از کتاب‌ها، جراید، اسناد دولتى، گزارش مأموران خارجى، مذاکرات مجلس شوراى ملّى، و...) در نگارش تاریخ مشروطیت است، که قبلاً به تفصیل درباره آن سخن گفتیم.
در عین حال نکته‏اى که مى‏تواند نقطه "ضعف" تاریخ کسروى (و نه لزوماً نقطه ضعف خود وى) به شمار آید، بى‏اطلاعى وى از انبوه اسناد، منابع و خاطرات دست اول تاریخ مشروطه و نیز آثار تحقیقى پژوهشگران درباره این دوره حساس و تأثیرگذار تاریخ ایران است، که همگى پس از مرگ او (و به‌ویژه در سه دهه اخیر پس از پیروزى انقلاب اسلامى) منتشر شده‏اند و اطلاع کسروى از آن‌ها، مطمئناً او را به تجدید نظر در بعضى (اگر نه، در بسیارى) از نظریات و داورى‏هاى تاریخى خویش درباره مشروطه و رجال آن وادار مى‏کرد.
براى نمونه، اگر کسروى انبوه اظهارات و نوشتجات ثقه‌الاسلام تبریزى راجع به رویدادهاى مشروطیت تبریز را، که در دو سه دهه اخیر براى نخستین‌بار توسط آقایان نصرت‌الله فتحى و ایرج افشار منتشر شده است،[56] مى‏دید و از مضامین آن‌ها (که از انتقاد شدید به اندیشه و عملکرد مشروطه‏خواهان و مجاهدان یا مجاهدنامانِ تندرو و سکولار آذربایجان آکنده و سرشار است) مطلع مى‏شد، بى‏هیچ تردید یا به کلى از ثقه‌الاسلام برمى‏گشت و او را نیز همچون طالبوف به باد حمله مى‏گرفت، یا در گزارش‌ها و تحلیل‌هاى جانب‌دارانه‏اش از مشروطه‏گران یادشده تجدیدنظر جدّى مى‏کرد و دیگر، شخصیت‌هایى چون حاجى میرزا حسن آقا مجتهد تبریزی و عالمان همفکر وى را (به جرم مقابله با گروه یادشده) آن گونه فرو نمى‏کوفت.
به‌هرروى، جاى آن همه یادداشت‌ها، گزارش‌ها، خاطرات، اسناد و نوشته‏هاى تحقیقى که به ویژه در دهه‏هاى اخیر توسط محققان و پژوهشگران داخلى و خارجى درباره مشروطیت چاپ و منتشر شده، در کتب تاریخ مشروطه کسروى خالى است، و این، هرچند ممکن است نقص خود او (به عنوان یک مورخ) به شمار نیاید، بى‏گمان نقطه ضعفى بزرگ براى آثار تاریخى او، و آرا و نظریات وى درباره مشروطیت می‌باشد.
3 ــ 2ــ تندروى در انتقادات‏: در بخش پیشین، ضمن نقطه "قوّت" شمردن موضع انتقادى کسروى نسبت به نویسندگان ایرانى و خارجى تاریخ مشروطیت ایران، به نمونه‏هایى از این امر اشاره کردیم. اما همان جا افزودیم که کسروى، در این انتقادها، گاه تندروى کرده و از دایره انصاف بیرون رفته است. وانگهى، این انتقادهاى تند و تیز، او را از چارچوب کلیشه‏هاىِ کهنه حاکم بر تواریخ مشروطه، رها نساخته و نهایتاً در همان فضاى محدود، درجا زده است.
موضع انتقادى کسروى با تواریخ مشروطه و نویسندگان آن، چنان‌که گفتیم، مى‏تواند در اصل از "مزایا"ى کار او به حساب آید، و چنین نیز هست، اما این انتقادها (به دلیل ضعف‌ها و کژی‌هاى وجود داشته در منش و روش فکرى و عملى وى) زمینه بروز و ظهور "نقاط ضعف" او نیز شده است؛ زیرا دیدگاه کسروى نسبت به مورخان و گزارشگران و تحلیلگران مشروطه (اعم از داخلى و خارجى) گاه تند و خصمانه و دور از انصاف مى‏نماید و به طور المثل حملات بسیار تندش به مؤلف "تاریخ بیدارى ایرانیان"، ناظم‌الاسلام کرمانى، که خود فراوان از آن بهره گرفته، به نوعى، یادآور مَثَلِ مشهورِ: "نمک خوردن و نمکدان شکستن" است.
گفتنى است، همان‌گونه‌که کسروى (چه در تاریخ مشروطه و در دیگر آثارش) نسبت به آثار دیگر و مؤلفان آن‌ها نگاهی نقادانه دارد (که گاه حتى از مرز اعتدال بیرون ‏رفته) آثار خود وى، و از جمله: دو اثر مشهورش: "تاریخ مشروطه ایران" و "تاریخ هجده‌ساله آذربایجان"، نیز از سوى نویسندگان و اندیشمندان بسیارى نقد شده است که از آن جمله مى‏توان به افراد زیر اشاره کرد: علامه محمد قزوینى،[57] مجتبى مینوى،[58] ملک‏الشعراى بهار،[59] سید حسن تقى‏زاده،[60] سید حبیب یغمایى،[61] ادیب السلطنه سمیعى،[62] ابراهیم فخرایى،[63] جلال آل احمد،[64] صادق هدایت،[65] سعید نفیسی،[66] نورالدنی چهاردهی،[67] احسان طبرى،[68] ابراهیم صفایى،[69] احمد سروش،[70] مهدى ملکزاده،[71] حسن معاصر،[72] عبدالحسین نوایى،[73] ایرج افشار،[74] محمدرضا حکیمى،[75] نصراللَّه صالحى،[76] و... .
براى نمونه، بد نیست سخن تقى‏زاده را درباره کسروى نقل کنیم که گفته است: "اجتهادات مرحوم کسروى و سیاست‌بافى او... لااقل سه ربع کتاب او را سست و دور از حقیقت ساخته" است.[77]
4ــ 2ــ رهایى نیافتن از کلیشه‏هاى رایج در تواریخ مشروطه: انتقادات (تند و تیز) کسروى از تواریخ مشروطه، او را از چارچوب مشهورات (بعضاً بى‏بنیاد) و کلیشه‏هاىِ کهنه و فرسوده حاکم بر این تواریخ، و به تعبیرى روشن‌تر، از محدوده تنگ "مکتب تاریخ‌نگارى مشروطه"، بیرون نمى‏برد و نهایتاً او نیز، همچون اغلب مورخان مشروطه (اعم از "محافظه‏کار" و "نومحافظه‏کار")[78] در مجموع، در همان فضاى بسته، "پاى‌بست" و "زمین‏گیر" ‏شد و "درجا ‏زد". درواقع، موضع انتقادى تند کسروى نسبت به تواریخ و مورخان مشروطه، "امیدها و توقعات" بسیارى را در پژوهنده تیزبین حوادث مشروطیت برمى‏انگیزد که در عمل برآورده نمى‏شود.
نکته فوق، نقیصه‏اى بسیار اساسى است که شایسته بل بایسته است درباره آن غور و تأمل بیشترى داشته باشیم. درواقع، باید خاطرنشان ساخت که نقاط ضعف تاریخ مشروطه کسروى، عمدتاً همان نقاط ضعفى است که مکتب تاریخ‌نگارى مشروطه به آن دچار بوده و پاره‏اى از ضعف‌هاى یادشده در فوق (همچون رعایت نکردن موزانه، و اسارت در چنگ کلیشه‏ها) نیز به همان امر برمى‏گردد.
چنان‌که در کتاب "شیخ فضل‌الله نورى و مکتب تاریخ‌نگارى مشروطه" به تفصیل و به طور مستند آورده‏ایم،[79] مکتب تاریخ‌نگارى مشروطه از کاستی‌ها و ناراستى‏هایى اساسى رنج مى‏برد که اهمّ آن‌ها از قرار زیر است: طرفیّت (جانبدارىِ یا ضدّیتِ) شخصى و جناحىِ مورخان با رجال و شخصیت‌هاى تأثیرگذار در مشروطیت؛ توطئه‏پندارى (آن هم به صورت افراطى) در تبیین و تحلیل حوادث و عملکرد اشخاص؛ هتّاکى، دشنام‏گویى و اطلاق نسبت‌ها و برچسب‌هاى زشت (اثبات‌نشده) به جناح منتقد مشروطه؛ بزرگ‌نمایى در انعکاس فعالیت بعضى اشخاص، جناح‌ها و جریانات، و متقابلاً فروکاستن از جایگاه واقعى اشخاص، جناح‌ها و جریان‌هاى دیگر؛ رونویسى مورخان از نوشته یکدیگر، و نداشتن موضع نقاّدانه نسبت به مسموعات و منقولات؛ رعایت نکردن توازن در ارائه اطلاعات و اخبار؛ تقسیم‏بندى کلیشه‏اىِ افراد به مشروطه‏خواه و مستبد، و غفلت از خطوط موازى با این دو در عصر مشروطه؛ و بالاخره تسامح در به‌کارگیرى الفاظ و تعابیر (نظیر استعمال لفظ فراگیر "مردم" و "ملّت" در مورد بخشى ــ گاه اندک شمار ــ از جامعه).
آثار کسروى در حوزه تاریخ مشروطیت نیز، در کل، به همین مکتب تعلق دارد و لاجرم از عیوب یادشده مبرّا نیست. به برخى از این کاستیها در تاریخ کسروى قبلاً اشاره کردیم. اینک به توضیح پیرامون برخى دیگر از آنها مى‏پردازیم.
5ــ 2ــ توطئه‌پندارى افراطى: تواریخ مشروطه، نوعاً بر پایه "نظریه توطئه" (یا "توهم توطئه") ــ آن هم در افراطى‏ترین شکل آن ــ یعنى "توطئه‌پندارى مطلق" نوشته شده و هرکس نسبت به سردمداران و صحنه‌گردانان (تندرو) مشروطیت و مجلس شورا اعتراض و انتقادى داشته، عملاً به انواع نسبت‌ها و اتهامات زشت، متهم گشته است. حتى شخصیت‌هایى که پیشینه شرکت در نهضت عدالت‌خواهى صدر مشروطه داشته و در اوایل امر، از سران و فعّالان جنبش مشروطیت بوده و در این راه رنج‌ها برده، ولى بعداً به صف منتقدان پیوسته‏، نه تنها از حمله و آسیب مصون نمانده‏، بلکه چه بسا بیش از دیگران آماج دشنام و اتهام قرار گرفته‏اند!
گویى صحنه‌گردانان مشروطه (مشخصاً جناح تندرو و سکولار)، از هرگونه خطا معصوم و ایمن بوده و هیچ یک از معترضان به آنان، حرف حسابى یا اعتراض معقولى نداشته و همگى بدون استثنا افرادى جاه‌طلب، حسود، ریاست‌طلب، ریاکار، هوادار استبداد، جیره‏خوار شاه (و احیاناً روسیه)، و بالاخره ضدّ آزادى، ترقى، پیشرفت و تمدن بوده‏اند!
آثار کسروى در حوزه تاریخ مشروطیت نیز از آنچه گفتیم مستثنا نیست و این امر، حتى گاه وى را وادار به "تناقض‌گویى" و احیاناً "انکار مسلّمات" کرده است.
برای نمونه، کسروى، شخصیتى چون آیت‏العظمى آقا سید محمد کاظم طباطبایى مشهور به صاحب عروه، مرجع تقلید جهان تشیع و استاد فقیهان سده اخیر را، که شرح‌ احوال‌نگاران خبیر و امین زمانه (نظیر حاج شیخ آقا بزرگ تهرانى، حاج شیخ عباس قمى، میرزا محمدعلى مدرس تبریزى و...)[80] عموماً وى را به دانش و وارستگى ستوده‏اند، به سودجویى و ریاست‌خواهى و بى‏اعتنایى به ملّت و میهن اسلامى متهم ساخته است! وى، با اشاره به هماوایى صاحب عروه با متحصنان حضرت عبدالعظیم علیه‏السلام در انتقاد از مشروطه (سکولار)، و متقابلاً حمایت آخوند خراسانى و یارانش از مجلس به رغم متحصنان، نوشته است: "این سید کاظم با آخوند خراسانى و حاجى شیخ مازندرانى در یک شمار ولى از آنان پس‏تر مى‏بود. این زمان چون ناسازگارى را که در میانه کیش شیعى و مشروطه مى‏بود، و کشاکشى را که در میان آن دو مى‏رفت، و رمیدگى را که پیروان کیش شیعى از مجلس و مشروطه پیدا کرده بودند مى‏دید، دشمنى با مشروطه را یک راهى براى پیش افتادن خود مى‏شناخت.
آخوند خراسانى و حاجى شیخ مازندرانى و حاجى تهرانى مردانگى نموده و از دستگاه خود چشم پوشیده و در بند خشنودى یا ناخشنودى مردم نمى‏بودند، و در چنین هنگامى نیز از پشتیبانى به مجلس بازنمى‏ایستادند. ولى سید کاظم جز سود خود را نمى‏جست و جز در پى دستگاه "آیت‏اللهى" نمى‏بود، و توده و کشور و این چیزها در نزد او ارج نمى‏داشت [!]."[81]
اظهارات کسروى، گویاى این نکته است که اولاً لحن کلام کسروى در آن، به گونه‏اى است که گویى آخوند خراسانى و یارانش، با علم به "ناسازگارى بین کیش شیعى و مشروطه، و کشاکشى که در میان آن دو مى‏رفت"، از مشروطه حمایت مى‏کردند! که درست نیست و خود کسروى در جاى‌جاى تاریخش، آخوند و یارانش را از ماهیت (ضد اسلامى) مشروطه غربى، بى‏اطلاع مى‏شمارد؛ ثانیاً چنانچه سخن کسروى مبنى بر "ناسازگارى" و "کشاکش" بین کیش شیعى و رژیم مشروطه، و رمیدن "پیروان کیش شیعى از مجلس و مشروطه" را بپذیریم، دیگر چه دلیلی دارد که براى مخالفت یک مرجع بزرگ شیعى (همچون صاحب عروه) با چنین رژیمى، به دنبال انگیزه‏هاى دیگر (همچون سودجویى و ریاست‌خواهى) باشیم؟! و آیا همین (به‏ادعاى کسروى) ناسازگارى آشکار مشروطه با تشیع که (باز به قول او) عامل رمیدن متدیّنان از مشروطه و نهادهاى وابسته به آن شده بود، کافى نبود که یک مرجع تقلید را از مشروطه نگران سازد و به مخالفت با آن برانگیزاند، و حتماً باید فردى جاه‏طلب و سودجو باشد تا با آنچه (به‏گفته کسروى) با شریعت، تضادى بنیادین داشته است به مخالفت برخیزد؟!؛ ثالثاً این پرسش مطرح است که آخوند خراسانى، روى وارستگى و تقوا (و در یک کلام: دین‌دارى)یی که داشت "از دستگاه خود چشم پوشیده و در بند خشنودى یا ناخشنودى مردم نمى‏بود" و از مجلس پشتیبانى مى‏کرد؛ بسیار خوب، با "ناسازگارى" و "کشاکش" بین کیش شیعى و رژیم مشروطه چه مى‏کرد و چگونه با وجود دین‌دارى و وارستگى، نسبت به چنین امر مهمى بى‏تفاوت بود؟!؛ رابعاً بخش اخیر سخن کسروى نیز که ادعا کرده است: صاحب عروه "جز سود خود را نمى‏جست و جز در پى دستگاه "آیت‏اللهى" نمى‏بود، و توده و کشور و این چیزها در نزد او ارج نمى‏داشت"! سخنى مغایر با واقعیات تاریخ است؛ زیرا صفحات تاریخ، با خطوط درشت این حقیقت را ثبت کرده است که صاحب عروه، در جنگ جهانى اول، براى دفاع از سرزمین‌هاى اسلامى ایران و عراق، آن گونه مصمم و استوار، پرچم جهاد بر ضدّ متفقین برافراشت و ضمن صدور ده‌ها مکتوب و اعلامیه در این زمینه، فرزند خویش (سید محمد) را به خط مقدم جبهه ستیز با قشون بریتانیا فرستاد و پیشنهاد انگلیسى‏ها مبنى بر انصراف از جهاد در ازاى انتقال سلطنت دائمى عراق به خاندان خویش را نپذیرفت.[82]
اتهام رشوه ‏گرفتن حاج‌ شیخ‌ فضل‌الله نوری از شاه و امین‌السلطان در عصر مشروطه توسط کسروى،[83] یکى دیگر از جلوه‏هاى توطئه‌پندارى افراطى در تاریخ مشروطه وى است.[84]
کسروى اساساً در نگاهى کلى بر رویدادها و تحولات جنبش مشروطه، ضمن اتهام "فریب خوردن" به علما، جنبش مشروطیت را از چشم آن‌ها "خوان" و سفره‏اى ‏شمرده است که آن‌ها "به امید سود" خود بدان پیوسته بودند و چون چنین نشد، از آن جنبش کنار کشیدند یا به دشمنى با آن برخاستند: "از یک‌سو هم ملایان به فریب خوردن خود پى برده این دانستند که مشروطه "رواج شریعت" نیست و آن خوان نه براى آنان درچیده مى‏شود. و ازاین‌رو انبوهى از آنان، که به امید سود با جنبش همراهى کرده بودند، خود را به کنار کشیدند، و حاجى شیخ فضل‌الله و همدستان او در تهران به دشمنى آشکار نیز برخاستند"؛[85] نگاه و نگره‏اى که آخرین پژوهش‌ها و تحقیقات علمى روز، بر آن خط بطلان مى‏کشد.
6ــ 2ــ بى‏طرف نبودن نسبت به موضوع مورد پژوهش: یکى از کاستی‌هاى بزرگ تواریخ مشروطه، چنان‌که گذشت، طرفیّت و ضدّیت (شخصى یا حزبى و جناحى) نویسندگان این تواریخ با مخالفان و حتى منتقدان مشروطه (و درواقع: مخالفان و منتقدان جناح تندرو و سکولار مشروطه) است. مى‏دانیم که نسل اول تاریخ‏نگاران مشروطیت (از ناظم‏الاسلام و یحیى دولت‏آبادى تا ملک‌زاده و دیگران) که آرا و اقوال آنان، خوراک اصلى مورخان بعدى را فراهم آورده است، نوعاً به یکى از جناح‌هاى درگیر در تاریخ مشروطه (و عمدتاً به جناح تندرو و سکولار) تعلق خاطر داشته و متقابلاً مخالف و خصم جناح‌هاى دیگر (عمدتاً جناح مشروعه‏خواه به رهبرى شیخ فضل‏اللَّه) بوده‌اند؛ و زلال تاریخ مشروطیت، از این علاقه‏ها و عنادها، و دوستی‌ها و دشمنی‌ها، رنگ گرفته است. متأسفانه این طرفیّت و ضدّیت را، به شیوه‏هاى گوناگون، در تاریخ مشروطه کسروى نیز مشاهده مى‏کنیم.
ملاحظه این مطلب، پژوهشگر حقیقت را ملزم مى‏سازد که در استناد به آرای کسروى و دیگر مورخان مشروطیت، دقیقاً مراقب جانب‌دارى‏هاى آنان از دوستان و هم‏جبهگان خویش، و متقابلاً غرض‏ورزى‏ها و بدگویى‏هاى مستقیم و غیرمستقیم آن‌ها با جناح مقابل و مخالف خود باشد و از افتادن در دام آن‌ها پرهیز کند. راه پرهیز از این دام نیز، به‏کارگیرى موازین علمى در نقد این متون، و سنجش مندرجات آن‌ها با مفاد اسناد و مدارک معتبر تاریخى است.
لطف‏اللَّه آجدانى، تحلیلگر معاصر مشروطه، ضمن انتقاد از غرض‏ورزى پاره‏اى از مورخان مشروطه نسبت به حاج شیخ فضل‏اللَّه نورى، متذکر نکته نغزى شده است:
"در لزوم درست‏اندیشى درباره گرایش‌هاى فکرى و سیاسى منابع، و ضرورت اجتناب از تن دادن به تأثیرات سوء جهت‏گیرى‏هاى جانب‌دارانه، در تلاش براى نزدیکى هرچه بیشتر به واقعیت‌هاى تاریخى آن‌گونه که بوده‏اند، نه آن گونه که مى‏خواهیم باشد، نمى‏توان از رویارویى با این واقعیت روى برتافت که غالب نویسندگان منابع تاریخ عصر مشروطیت، با دلبستگى و تعلق فراوان به مبانى مشروطه‏گرى در ایران بودند. بر پایه این تمایلات و دلبستگى‏هاى خواه‏ناخواه جانب‌دارانه بود که در نزد این دسته از مورخان با تعریفى که از مفهوم مشروطیت هم‌سنگِ با آزادى، عدالت و ترقى در اختیار داشتند، بدیهى و طبیعى به نظر مى‏آمد که همه مفاهیم، شخصیت‌ها و جریان‌هاى فکرى و سیاسى مخالف با تفکر و مواضع مشروطه‏طلبى را یکسره مخالف آزادى، عدالت و ترقى قلمداد کنند و در صف استبداد و ارتجاع قرار دهند. برخاسته از همین مطلق‌انگارى‏هاى البته جانب‌دارانه بود که بسیارى از عناصر واپس‏گرا و سودجو، صرفاً به سبب تظاهر به مشروطه‏خواهى، در صف آزادى‏خواهان قرار گرفتند و مورد ستایش واقع شدند.
بنابراین به خطا نرفته‏ایم هرگاه در برخوردى انتقادى با منابع، نقش اثرگذار تمایلات و جهت‏گیرى‏هاى جانب‌دارانه فکرى و سیاسى این دسته از مورخان و نویسندگان را بر داوری‌هاى آنان درباره شیخ فضل‏اللَّه نورى ناچیز نشماریم."[86]
در خصوص کسروى، مى‏توان (افزون بر شیخ فضل‌الله نورى) افراد دیگرى را نیز برشمرد که طرفیت و موضع‌دارى کسروى نسبت به آن‌ها، بر نوع دیدگاه وى نسبت به ایشان در آثار تاریخى‌اش درباره مشروطیت تأثیر منفى نهاده است. یکى از پژوهشگران، در اشاره به بعضى از این موارد، چنین نوشته است: "...این ادعا که کسروى در نوشته‏اش به تصفیه‌حساب با مخالفان پرداخت، بى‏پایه نیست. نمونه گویایى که در کتاب کسروى مى‏یابیم، داورى نویسنده درباره تقى‌زاده است. اما شاید مورد بارزتر از آن، نحوه تاریخ‌نویسى کسروى درباره شیخ اسدالله ممقانى باشد. کسروى در "تاریخ هجده‌ساله آذربایجان" [ضمیمه پیمان، سال 2، ش 9، شهریور 1314، ص 187] مى‏نویسد که ممقانى به صلاح‌دید مراجع مشروطه‌خواه نجف به استانبول رفت تا بر فعالیت "انجمن سعادت ایرانیان" در این شهر نظارت کند و رابط آن با نجف باشد. کسروى در اینجا ممقانى را "آزاده‌مرد" مى‏نامد و به نام مسلمانى و ایرانیگرى بر او سپاس مى‏نهد. ولى در کتاب "تاریخ مشروطه ایران" حتى وقتى که صحبت از انجمن سعادت مى‏آید، نامى از ممقانى برده نمى‏شود [تاریخ مشروطه ایران، ص 724]. در فاصله نگارش آن دو اثر، رابطه کسروى و ممقانى تیره شده بود. بنابراین کسروى نام او را از نوشته خود زدود."[87]
حاصل این "عدم بى‏طرفى" (و به قول خود کسروى: "بى‏یکسویى")، غرض‌ورزى در گزارش تاریخ، تحریف عمدى واقعیات، و مواضع دوگانه و متناقض نسبت به پدیده‏ها و رویدادهاى مشابه است، که مى‏توان موارد فراوانى از آن‌ها را در آثار کسروى، از جمله آثار تاریخى او درباره مشروطیت نشان داد.[88]

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات