برنارد لوئیس
ترجمه: هوتن فیروزپور
طرد مدرنیته به منظور بازگشت به گذشته مقدسی که دارای انشعابهای گوناگون در منطقه است بعضی جنبشها را به قیام واداشته که بدون شک مهمترین آنها همان چیزی است که به عنوان وهابیگری شناخته شده است. محمدبن عبدالوهاب روحانیای بود از ناحیه نجد عربستان که تحت نفوذ شیوخ محلی دارالسعود بود. او در سال ۱۷۴۴ جنگی را به منظور پاکسازی و اصولگرایی دینی به راه انداخت. اهداف اعلام شده او بازگشت به اسلام ناب پیامبر و از بین بردن تمامی تعاریف و الحاقات بعدی به دین بود.جنبش وهابی از طرف رهبران سعودی نجد که برای مدتی و با توسل به نیروی نظامی آن را با موفقیت ترویج میکردند، پذیرفته شد.
در این مجموعه از جنگها آنان قدرت و عقاید خود را بر اکثر مناطق مرکزی و غربی عربستان اعمال حتی به بخشی از ناحیه هلال الخصیب که تحت فرمان حکومت عثمانی بود حمله کردند. بعد از غارت و چپاول کربلا شهر مقدس شیعیان در عراق آنان توجه خود را به حجاز معطوف ساختند و در طی سالهای ۱۸۰۴ تا ۱۸۰۶ دو شهر مقدس مکه و مدینه را اشغال کرده و به اصطلاح خودشان تطهیر کردند. سپس آشکارا به مقابله و مبارزه با سلطان عثمانی پرداختند، کسی که رهبران سعودی او را به خروج از دین اسلام و غصب ممالک اسلامی متهم میکردند.
امپراتور عثمانی حتی در حال انحطاط و زوال خود نیز میتوانست از پس این شورشیان صحرا (سعودیها) برآید. این مهم در سال ۱۸۱۸ با کمک پاشای مصر و نیروهای او با اشغال پایتخت دولت سعودی به اتمام رسید. امیر سعودی را نیز به استانبول فرستادند و در آنجا گردن زدند. عجالتا برای مدتی در دولت سعودی وقفه ایجاد شد اما عقاید و تعالیم وهابیگری باقی ماندند و از سال ۱۸۲۳ میلادی عده دیگری از اعضای دارالسعود توانستند امیرنشین سعودی را در ریاض احیا کنند. برای یک بار دیگر مبلغین و مفسرین اصول و آموزههای وهابیگری به روسای دارالسعود کمک کردند.
ظهور و پیدایش وهابیگری در قرن هجدهم در عربستان پاسخی به تغییر موقعیتهای زمانی بود. یکی از این موارد عقبنشینی و انزوای اسلام و پیشرفت متقابل مسیحیت بود. این مسئله که از اطراف و مرزهای دورافتاده جهان اسلام آغاز شده بود طی روندی کوتاه و تدریجی اما برای مدتی طولانی ادامه داشت. در قرن ۱۸ این مسئله حتی در مناطق مرکزی نیز دیده میشد.
عقبنشینی تدریجی و بلندمدت امپراتوری عثمانی در بالکان و پیشرفت بریتانیا در هند هر چند که در منطقهای بسیار دورتر از عربستان قرار داشت اما تاثیر آن در عثمانی از یک طرف و از طرف دیگر در خلیج فارس محسوس بود و مسلما در میان زارینی که هر ساله از تمام نقاط جهان اسلام به عربستان میآمدند بازتاب گستردهای داشت. خشم و غضب وهابیون در وهله اول نه متوجه خارجیان بلکه متوجه کسانی که اسلام را از درون مورد تحقیر و اهانت قرار میدادند نشانه رفت: از یک طرف کسانی که در تلاش برای اصلاحات تجددگرایانه بودند و از طرف دیگر کسانی که از نظر وهابیون به دنبال فساد و تباهی میراث اسلام ناب پیامبر و پیروان او بودند از اهداف بسیار نزدیک آنان به شمار میرفتند.
آنان همچنین به شدت با هر نوع مکتب و برداشتی از اسلام اعم از شیعه و سنی به غیر از برداشت خود مقابله میکردند. آنان به خصوص با صوفیگری مخالفت میکردند و نه فقط تصوف و تساهل آنان بلکه مراسم و مناسک آنان را نیز که همانند کفار میدانستند محکوم و سرزنش میکردند. آنان هر کجا که میتوانستند عقاید خود را در حد اعلای خشونت و وحشیگری تحمیل میکردند، مقابر را تخریب میکردند و به هتک حرمت اماکن مقدس و کسانی که آنان را «ستایشگر گمراه» مینامیدند میپرداختند و تعداد زیادی از کودکان و زنانی را که موفق به مواجهه با معیارهای اصیل و معتبر اسلامی نشده بودند قتل عام میکردند.
عمل دیگری که توسط ابن عبدالوهاب رایج شد محکوم کردن سوزاندن کتابها بود. این کتابها در اصل شامل آثاری در زمینه الهیات و حقوق بود که به نظر میرسید مخالف عقاید وهابیگری باشد. سوزاندن کتابها اکثراً با خلاصهای از بیوگرافی کسانی که آن را تالیف، رونویسی و یا تدریس کرده بودند همراه بود. دومین پیوند و اتحاد میان عقاید وهابی و قوای سعودی از اواخر حکومت عثمانی شروع شد و تا به امروز هم ادامه دارد. دو حادثه مهم در قرن ۲۰ جنبش وهابی را به بزرگترین نیرو در جهان اسلام و ماورای آن تبدیل کرد. یکی از اینها توسعه و تثبیت پادشاهی سعودی بود.
در اواخر حکومت امپراتوری عثمانی شیخ عبدالعزیز ابن سعود (متولد ۱۸۸۰ دوران حکومت ۱۹۰۲ تا ۱۹۵۳) در جنگ میان دولت عثمانی و نیروهای گسترده بریتانیا در شرق عربستان نقش ماهرانهای را ایفا کرد. او در دسامبر ۱۹۱۵ معاهدهای را با انگلیس امضا کرد که به موجب آن در حین حفظ استقلال خود در صورتی که مورد حمله قرار گیرد کمک مالی و قول همکاری انگلیس را به دست میآورد. پایان جنگ و فروپاشی امپراتوری عثمانی بدانجا منتهی شد که او به تنهایی در مقابل بریتانیا قرار گرفت. او در این توافقات به خوبی موفق شد و توانست قلمرو موروثی خود را در مراحل متوالی گسترش دهد.
بالاخره در سال ۱۹۲۱ دشمن دیرین خود ابن رشید را در مناطق نجد شمالی شکست داد، سرزمینهای او را تسخیر کرد و عنوان سلطان نجد را برای خود برگزید. این مرحله منجر به جنگ سرنوشتسازی برای کنترل حجاز شد. این سرزمین دو شهر مقدس مسلمانان، مکه و مدینه را در برمیگیرد که توسط اعضای خاندان هاشمی که از فرزندان و اسلاف پیامبر بودند برای مدت بیش از هزار سال اداره میشد و در اواخر قرن اخیر تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی درآمده بود. از نظر ابن سعود تشکیل خانواده سلطنتی هاشمی در عراق و اردن که ریاست و رهبری آن را شاخههای مختلفی از این خانواده به عهده داشتند به عنوان بخشی از روند بازسازی ایالات عرب حکومت عثمانی سابق بعد از جنگ جهانی اول تهدیدی علیه قلمرو او به شمار میرفت.
بعد از سالها تیرگی روابط، ملک حسین پادشاه حجاز دو مسئله را مستمسک قرار داد: اول اینکه خود را خلیفه خواند و دیگر اینکه از پذیرش زائرین وهابی برای زیارت شهرهای مقدس امتناع کرد. از این رو ابن سعود هم در اقدامی تلافیجویانه در سال ۱۹۲۵ به حجاز حمله کرد. جنگ و غلبه سعودیها موفقیت بزرگی بود. نیروهای آنها ابتدا مکه را تصرف کرده و بعد از آن در ۵ دسامبر ۱۹۲۵ بعد از یک محاصره ۱۰ ماهه مدینه به راحتی تسلیم شد. دو هفته بعد ملک علی که جانشین پدرش حسین شده بود از نایب کنسول انگلیس در جده خواست تا به ابن سعود اطلاع دهد که او به علت دلایل شخصی از حجاز صرف نظر کرده است.
این به منزله استعفا تلقی شد و روز بعد نیروهای سعودی وارد جده شدند. حال دیگر راه برای ابن سعود باز بود تا خود را در هشتم ژانویه ۱۹۲۶ به عنوان پادشاه حجاز و سلطان نجد و سرزمینهای تابعه اعلام کند. حکومت جدید بلافاصله توسط قدرتهای اروپایی به رسمیت شناخته شد. به خصوص شوروی در ۱۶ فوریه در پیامی دیپلماتیک به ابن سعود نوشت: «... براساس حق تعیین سرنوشت و آزادی اراده و به نشانه احترام به اراده مردم حجاز به نحوی که در انتخاب خود شما را به عنوان پادشاه معرفی کردهاند....» معاهدهای نیز بین ابنسعود و بریتانیای کبیر مبنی بر به رسمیت شناختن استقلال کامل پادشاهی سعودی در تاریخ ۲۰ مه ۱۹۲۶ منعقد شد.
برخی دیگر از کشورهای اروپایی نیز چنین کردند. در مقابل به رسمیت شناختن مسلمانان به کندی و با اکراه صورت میگرفت. یک هیات مسلمان هندی از جده بازدید کرد و خواستار آن شد که شاه اداره امور شهرهای مذهبی را به کمیتهای از نمایندگان که از جانب تمامی کشورهای مسلمان منصوب باشند واگذار کند، ابن سعود هیچ پاسخی به این درخواست نداد و هیات اعزامی را از راه دریا به هندوستان بازگرداند. در ژوئن همان سال او کنگره کشورهای اسلامی را در مکه تشکیل داد و از پادشاهان، روسای جمهوری کشورهای مستقل مسلمان و نمایندگان سازمانهای اسلامی در کشورهایی که حکومت اسلامی نداشتند دعوت به عمل آورد. ۶۹ نفر از سراسر جهان اسلام در این کنگره شرکت کردند.
ابن سعود در سخنرانی خود برای آنان تفهیم کرد که در حال حاضر او فرمانروای حجاز است و تعهد کرد که وظایف خود را به عنوان متولی شهرهای مقدس و محافظ اماکن زیارتی انجام خواهد داد اما اجازه هیچگونه دخالت خارجی در اجرای این امور را نخواهد داد. در آن زمان این عمل او سخنان مختلفی را از جانب میهمانان در پی داشت. برخی اختلاف عقیده داشتند و رفتند و برخی دیگر پذیرفتند و فرمان جدید را به رسمیت شناختند.
آنچه در میان گروه اخیر قابل توجه بود هیات نمایندگی مسلمانان در اتحاد جماهیر شوروی بود که رهبر آنها در گفتوگویی که با آژانس خبری شوروی (TASS) داشت اعلام کرد که کنگره کشورهای اسلامی ملک ابن سعود را به عنوان متولی اماکن مقدسه به رسمیت شناختهاند. او همچنین درخواست واگذاری بخشی از اردن به پادشاهی حجاز و به طور کلی حمایت از ابن سعود را مطرح کرد. شناسایی از جانب دولتهای اسلامی و اکثر کشورهای عربی کمی به درازا کشید. معاهدات دوستی با ایران و ترکیه در سال ۱۹۲۹، با عراق در سال ۱۹۳۰ و با اردن در سال ۱۹۳۲ منعقد شد.
الحاق حجاز به دولت سعودی تا امضای توافقنامه مه ۱۹۳۶ توسط مصر رسما به رسمیت شناخته نشد. در این میان ابن سعود به سرعت شروع به سازماندهی مجدد و بازسازی پادشاهی وسیع خود کرد و در سپتامبر ۱۹۳۲ تشکیل کشور واحد و یکپارچهای به نام پادشاهی عربستان سعودی را علنا اعلام کرد. سال بعد پسر بزرگ خود سعود را به عنوان وارث تاج و تخت خود تعیین کرد. در همان سال با امضای قراردادی در ۹ مه ۱۹۳۳ بین وزیر دارایی سعودی و نماینده استاندارد اویل کالیفرنیا پیشرفتهای مهم و موثری در منطقه دیده شد. امروز سیاستهای سعودی و آموزههای وهابی بر یک پایه اقتصادی محکم استوار است.
منافع غرب در نفت خاورمیانه به اوایل قرن بیستم بازمیگردد که در اصل توسط شرکتهای انگلیسی، آلمانی و فرانسوی اداره میشد. منافع آمریکا در اوایل دهه ۱۹۲۰ با افزایش نگرانی درباره کاهش منابع داخلی نفت و ترس از امتیازات انحصار اروپائیان در مورد نفت خاورمیانه آغاز شد. در ابتدا شرکتهای آمریکایی به عنوان شریک درجه دو اتحادیه اروپایی وارد بازار نفت خاورمیانه شدند. استاندارد اویل کالیفرنیا اولین شرکت آمریکایی بود که تعهدات مهمی را در زمینه اکتشافات نفتی به عهده گرفته بود. استاندارد اویل نهایتاً بعد از تلاشهای بینتیجه در کشورهای حوزه خلیج فارس به سعودیها روی آورد و در سال ۱۹۳۰ اجازه انجام اکتشافات زمینشناسی در ایالات شرقی را از آنان درخواست کرد.
ملک ابن سعود در ابتدا این درخواست را رد کرد اما بعدها طی مذاکراتی که در قرارداد ۱۹۳۳ به اوج خود رسیده بود آن را پذیرفت. بدون شک یکی از عواملی که منجر به تغییر نظر پادشاه شد بحرانی بود که از سال ۱۹۲۹ آغاز شد و موجب زوال گسترده اموال و داراییهای پادشاهی عربستان شده بود. کمتر از ۴ ماه بعد از امضای قرارداد، اولین گروه زمین شناسان آمریکایی وارد مناطق شرقی عربستان شدند. در پایان سال عملیات اکتشافی به خوبی پایه ریزی شد و از سال بعد گروههای آمریکایی شروع به استخراج و صدور نفت کردند. روند توسعه و پیشرفت به دلیل جنگ جهانی دوم دچار وقفه شد اما بعد از خاتمه جنگ ادامه یافت: شاید برخی علایم و شاخصهای توسعه را بتوان در قالب تعداد میلیونها بشکه ای که در عربستان استخراج شده مورد بررسی قرار داد: 3/21 و ۱۹۴۵ـ 6/356 و ۱۹۵۵ـ 8/804 و ۱۹۶۵ ـ 5/528/2 و ۱۹۷۵
جریان خارجی صدور نفت و متقابلا جریان داخلی ورود ثروت تغییرات وسیعی را در پادشاهی عربستان سعودی، در ساختار داخلی و روش زندگی آن و در نقش تاثیر خارجی آن در کشورهای مصرف کننده نفت و بسیار قویتر در جهان اسلام منجر شد. مهمترین تغییر در تاثیر وهابیگری و نقش مبلغین آن رخ داد. اما حالا وهابیگری از عقاید رسمی و مورد تایید با نفوذترین حکومت در جهان اسلام به شمار میرفت. حکومتی که متولی دو مکان مقدس اسلامی و میزبان مراسم زیارتی سالیانهای است که میلیونها مسلمان را از سرتاسر جهان اسلام برای شرکت در مراسم و تشریفات مذهبی به سوی خود میکشاند.
در همین زمان واعظان وهابی منابع مالی گستردهای را در اختیار داشتند که از آن برای ترویج و گسترش تفاسیر خود از اسلام استفاده میکردند. حتی در کشورهای غربی در اروپا و آمریکا که از نظام آموزشی خوبی برخوردارند مراکز وهابی تنها مرکز آموزش عقاید اسلامی هستند که در دسترس تازه مسلمانان و والدین مسلمانی که آرزو دارند اصول بنیادین دین موروثی خود و آداب و رسوم فرهنگی آن را به فرزندان خود بیاموزند قرار دارند. این تعالیم و آموزهها در مدارس خصوصی، سمینارهای مذهبی، مساجد، اردوگاههای تفریحی و اکثراً در زندانها میسر و مهیا میشد. در عرف سنتی اسلام اصطلاح «مدرسه» به معنای مرکزی برای آموزش عالی، دانش پژوهی، تدریس و تحقیق به شمار میرفت.
مدارس کلاسیک اسلامی پایه و از بسیاری از جهات نمونهای از دانشگاههای بزرگ اروپا در قرون وسطی بودند. دولت آلمان عموماً هیچ نظارتی بر آموزشهای مذهبی گروههای اقلیت ندارد. در عوض دولت ترکیه کاملاً مراقب چنین مسائلی است. در اروپا و آمریکا به علت بیمیلی دولت به درگیر کردن خود با مسائل مذهبی، تدریس اسلام در مدارس و سایر اماکن عموما و به طور کلی تحت نظارت حکومت نیست. این موقعیت به شدت مورد توجه ثروتمندان و مومنان و آزاداندیشان قرار گرفت.