سلمان رضوی - علی پاشا قاسمی
فصل دوم - بخش چهارم
استقرار یونیفیل در جنوب لبنان
از جمله مسایلی که در طول جنگ برای اعلام آتش بس و صلح بین طرفین مودر توجه کشورهای ثالث قرار گرفت، ایده استقرار نیروهای بینالمللی در جنوب لبنان بود تا بدینوسیله ضمن محدود ساختن اقدامات حزبالله علیه اسرائیل از جنوب لبنان، از حملات اسرائیل علیه لبنان نیز جلوگیری کنند.
مقامات اسرائیل در ابتدا یا ایده را رد کرده و اعلام کردند تا زمان وصول به اهداف خود، به حملات علیه لبنان ادامه خواهند داد، اما شکستهای متناوب نظامی آنها از حزبالله موجب شد که این رژیم با ایده استقرار نیروهای بینالمللی از جمله ناتو موافقت کند.
در نهایت با جرج و تعدیلاتی که صورت گرفت، ایده استقرار نیروهای یونیفیل در جنوب رودخانه لیتانی مورد موافقت حزبالله و اسرائیل و دیگر کشورهای ذینفع قرار گرفت.
نیروهای موقت سازمان ملل در لبنان موسوم به یونیفیل (unifil) در سال 1978 توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد و مطابق با قطعنامه 425 و 426 این شورا که بر عقبنشینی اسرائیل از لبنان و کمک به دولت لبنان برای اعاده قدرت و حاکمیت و حفظ صلح و امنیت بینالمللی تاکید میکرد، شکل گرفت.
با خروج نیروهای اسرائیل از مرزهای جنوبی در سال 2000 و عقبنشینی به مرز آبی، نیروهای یونیفیل به جنوب لبنان اعزام و در طول خط آبی مستقر شده و تاکنون مدت ماموریت آنها تمدید شده است. پایگاه یونیفیل در شهر ناقوره واقع شده و دارای 1990 نیرو به فرماندهی سرلشکر «الین پاسگرینی»، فرمانده نظامی فرانسوی الاصل بود و نیروهایی از کشورهای چین، فرانسه، فنلاد، غنا، هند، ایتالیا، ایرلند و لهستان در آن مشارکت داشتهاند.
مقر این نیروها در جنوب لبنان پس از آنکه از سوی ایهود اولمرت، نخستوزیر رژیم صهیونیستی در طول جنگ، مهتم به جانبداری از حزبالله شدند، در روزهای 16، 24 و 25 جولای مورد حملات هوایی جنگندههای اسرائیلی قرار گرفت که در نتیجه چهار نفر از آنان کشته شدند.
مطابق با درخواست شورای امنیت برای مشارکت در تشکیل نیروهای 15 هزار نفری یونیفیل در کنار 15 هزار نیروی ارتش لبنان برای استقرار در جنوب رودخانه لیتانی، کشورهای مالزی، اندونزی، مغرب، ترکیه و اسپانیا در روزهای اول صدور قطعنامه 1701 اعلام کردند که حاضر به مشارکت در تامین نیورهای موردن یاز یونیفیل هستند. کشورهای عربی منطقه همچون اردن، مصر، عربستان و سوریه مخالفت خود را با شرکت در یونیفیل ابراز داشتند و همچنین فرانسه و ایتالیا نیز هر کدام متعهد به تامین دو هزار نیرو شدند.
برای درک نقش یونیفیل در اجرای این طرح میبایست به چند مسئله اساسی توجه داشت:
1. در قطعنامه 1701 شورای امنیت بر لزوم هماهنگی یونیفیل با دولت لبنان و عدم اتخاذ سیاستهای مستقل از خواستههای دولت لبنان برای اجرای ماموریتهای محوله، تاکید شده است.
2. قدرت برتر نظامی حزب الله و اسکان رزمندگان مقاوت در جنوب لبنان به عنوان بومیان منطقه و ناتوانی یونیفیل در تشکیل منطقهای عاری از نیروهای مسلح و تسلیحات جنگی در جنوب رودخانه لیتانی، از نکات کلیدی و بسیار مهم است.
3. استقرار یونیفیل در جنوب لیتانی که بخش اعظم جنوب لبنان را در بر میگیرد، دارای آثار و پیامدهایی در سطح لبنان و منطقه است که برخی پیامدها عبارتند از:
- توقف موقت درگیریها بین اسرائیل و حزبالله؛
-نقض حاکمیت لبنان و دخالت در امور داخلی این کشور؛
-ایجاد محدودیت در فعالیتها و اقدامات نظامی حزبالله علیه صهیونیستها؛
-ایجاد زمینههای اختلاف و انشقاق در بین گروههای داخلی لبنان.
به نظر میرسد هدف واقعی نیروهای یونیفیل ایجاد مقدمات لازم برای خلع سلاح حزبالله و تبدیل کارکرد نظامی آن به کارکرد سیاسی صرف است.
در حالیکه این هدف باید از طریق اجماع داخلی و نه فشار بینالمللی و ان هم از طریق شورای امنیت، تحصیل شود.
به اذعان غالب تحلیلگران برجسته نظامی و همچنین مقامات رژیم صهیونیستی، هیچ ارتشی در جهان قادر به خلع سلاح حزبالله نیست و جنگ 33 روزه نیز دلیل آشکاری بر اثبات آن است. لذا نمیتوان انتظار داشت که نیروهای یونیفیل بتوانند کارکرد تعیین شده خود را عملی نمایند؛ به ویژه اینکه اقدامات یونیفیل باید با هماهنگی دولت لبنان باشد و در این میان با توجه به فضای اخلافانگیز و کشمکش بر سر موضوع خلع سلاح حزبالله در داخل لبنان بین دولت، احزاب، گروهها و شخصیتها، نمیتوان انسجام و هماهنگی مناسبی را بین دولت و یونیفیل در ایجاد منطقهای عاری از سلاح در جنوب لیتانی شاهد بود.
کارکرد کنونی یونیفیل را میتوان صرفا در حد صوری و نظارت غیراجرایی بر روند آتش بس و اعلام موارد نقض آن و استقرار در خط مرزی آبی و کمک به غیرنظامیان ارزیابی کرد.
بخش پنجم
پیامدهای نظامی جنگ
جنگ 33 روزه اسرائیل با حزبالله در بعد نظامی دارای یکسری آثار و پیامدهایی بود که بررسی و تجزیه و تحلیل آنها میتواند در تبیین و تعیین استراتژی و تاکتیکهای آتی طرفین راهگشا باشد.
الف) پیامدهای نظامی جنگ در اسرائیل
به باور بسیاری از تحلیلگران نظامی، جنگ اسرائیل با حزبالله، سرآغاز تحول در آراء و افکار نظامی_ دفاعی کلاسیک، به ویژه در اسرائیل خواهد شد، زیرا اسرائیل از موشکهای کاتیوشا و هدف قرار گرفتن مناطق مسکونی خود نه تنها ضربات اساسی متحمل شد، بلکه شیوه درگیری و مقاومت طولانی حزبالله و توفیق آنان در زمینگیر کردن نیروهای زرهی اسرائیل، تعجب مقامات این رژیم را به دنبال داشته است. عمده پیامدهایی که این جنگ برای اسرائیل به همراه داشته است، به صورت مختصر، به شرح زیر قابل طرح است:
1. شکسته شدن هیمنه ارتش اسرائیل
اسرائیل طی جنگهای گذشته با دولتهای عربی همواره به مدد تجهیزات و تکنولوژی نظامی برتر خود، موفق میشد که این دولتها را به شکست بکشاند.
جنگ شش روزه بهترین الگوی اسرائیل برای معرفی توانمندی نظامیاش بود. هر چند که این رژیم در سال 1973 با ناکامیهایی در ابتدای جنگ مواجه شده بود، اما مجددا توانست هیمنه و اسطوره شکستناپذیری خود را به رخ کشورهای منطقه بکشد. طی سه دهه اخیر نیز این رژیم با حملات متعدد به سوریه، لبنان و مردم فلسطین، موفق به تداوم روند موجود شد، اما نبرد 33 روزه اخیر، تمامی دستاوردهای چند دهه گذشته را تحتالشعاع خود قرار داد.
در این میان یکی از عوامل اصلی ترغیب کشورهای عربی منطقه در جهت تلاش برای برقراری روابط دیپلماتیک با این رژیم، توانمندیهای بالای نظامی آن بود. به طوریکه غالب کشورها (و یا به نوعی همه کشورها) برنده نهایی هرگونه درگیری احتمالی با اسرایل را ارتش این رژیم میدانستند که به فنآوریها و توانمندیهای مدرن نظامی مجهز است؛ لذا راهی جز کاهش تنش با این رژیم وجود ندارد.
پیروزی نیروهای مقاومت اسلامی لبنان بر ارتش اسرائیل، هیمنه نظامی و امنیتی این رژیم را در بین دولتمردان و افکار عمومی جهان شکست، به طوری که حتی در داخل نیز اسطوره و افسانه برتری ارتش برای تامین امنیت ساکنان صهیونیست در برابر تهدیدات خارجی و داخلی، با چالشها، کشمشکها، انتقادها و سوالات جدی رو به رو شد.
«تیپ گولانی» که از کماندوهای زبده، متخصص، آموزش دیده و ویژه تشکیل شده است و سابقه انجام عملیاتهای متعدد موفقی را در کارنامه خود دارد، در عملیاتهای تهاجمی خود در جنوب لبنان و در برخورد با رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان، نتوانست کارایی مفیدی را از خود نشان دهد و متحمل شکستهای سنگینی شد. به طوریکه میزان بالای تلفات انسانی این تیپ، ضمن به چالش کشاندن قدرت و برتری نیروهای آن، جلوه دیگری از شکسته شدن هیمنه ارتش اسرائیل را نمایان ساخت.
یکی دیگر از حوادثی که هیمنه ارتش به اصطلاح «اسطورهای» اسرائیل را شکست، اعلام انهدام ناوچه پیشرفته و مدرن ساعر، توسط سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان بود. وی در یکی از سخنرانیهای خود که از شبکههای مختلف خبری جهان به طور همزمان پخش میشد، اعلام کرد که «حزب الله پیروزیهای مهمی را در این جنگ به دست آورده است و یکی از این پیروزیها، انهدام ناوچه پیشرفته اسرائیلی است که شما اکنون میتوانید شعلهور شدن آن را به طور مستقیم در سواحل شهر صور مشاهده کنید.»
اعلام این خبر موجی از شادی را در بین لبنانیها به همراه داشت و فضای نظامی جنگ را متحول ساخت. ناوچه ساعر که یکی از ناوچههای پیشرفته و مجهز اسرائیلیهاست در برابر دوربین شبکههای خبری جهان که قبلا از سوی حزبالله هماهنگ شده بود، در آتش رزمندگان حزبالله سوخت و ضربه مهلک و اساسی را بر پیکره ارتش اسرائیل وارد ساخت. لازم به توضیح است که آخرین ناوچه اسرائیلی که در جنگ منهدام شده بود، مربوط به سالهای 1967 توسط مصر بود و از آن زمان تکانون هیچ کشور و هیچ گروه مقاومتی نتوانسته بود آسیبی به ناوچههای اسرائیلی وارد کند.
اسرائیل با جنگافروزی در لبنان که تحت حمایتهای همهجانبه تسلیحاتی و سیاسی آمریکا و سکوت و انفعال جامعه بینالمللی و شورای امنیت صورت گرفت، خسارتهای نظامی و انسانی سنگینی را متحمل شد و میلیاردها دلار به اقتصاد شکننده این رژیم زیان وارد آمد.
بر اساس آخرین گزارشها، آمار و تلفات و خسارتهای ارتش رژیم صهیونیستی در جنگ اخیر به این شرح است:
- تلفات نیروی زمینی (ارتش): 120 کشته و 400 زخمی که حال بیشتر آنها وخیم گزارش شده است؛
- خسارتهای انسانی در مناطق صهیونیستنشین: 50 کشته و 2500 زخمی؛
- خسارتهای اسرائیل در زمینه تجهیزات زرهی، انهدام 120 دستگاه تانک فوق پیشرفته و مدرن مرکاوا از نسل چهارم و 30 دستگاه بولدوزر؛
-خسارتهای نیروی دریایی: انهدام دو فروند ناوچه ساعر و یک فروند قایق توپدار؛
-خسارتهای نیروی هوایی: سرنگونی سه فروند بالگرد از نوع آپاچی و یک فروند از نوع یسعور که 5 سرنشین آن کشته شدند، سقوط یک فروند هواپیمای جاسوسی و متلاشی شدن یک فروند هواپیمای f16 بعد از خروج از آشیانه.
2. عزل و نصب در میان فرماندهان ارتش
یکی از پیامدهای نظامی که در روزهای پایانی نبرد و در پی ناکامیهای نظامی اسرائیل به وقوع پیوست، استعفای «اودی آدام»، فرمانده جبهه شمالی نبرد با حزبالله و جایگزینی «موشه کاپلینسکی» جانشین رئیس ستاد ارتش به جای وی است. این امر موجب اعتراضاتی در ارتش اسرائیل شد. قابل ذکر است که ارتش اسرائیل برای اولین بار و تنها در جنگ سال 1973 به چنین اقدامی دست زد و فرمانده جبهه جنوبی را برکنار کرد و از آن تاریخ تاکنون به خاطر حفظ جایگاه ارتش و جلوگیری از ایجاد هرگونه ناهماهنگی و تغییرات اساسی در تاکتیکهای جنگی، در فرماندهی جنگ ثبات وجود داشت و از ایجاد تغییرات در سطح فرماندهی جنگ به شدت جلوگیری میشد.
پایگاه اینترنتی «اسرائیل نیوز»، علت اصلی اعمال تغییرات در فرماندهی نظامی را کشته شدن بیش از 12 نفر از نظامیان صهیونیست در منطقه «کفار جلعادی» اعلام کرد.
روزنامه صهیونیستی هاآرتص نیز با پرده برداشتن از اختلافات شدید در درون فرماندهان ارتش اسرائیل درطول جنگ تصریح کرد که نگرانی از احتمال غرق شدن در باتلاق لبنان بعد از شش سال از عقبنشینی سال 2000 میلادی از جنوب این کشور، محافل نظامی اسرائیل را فرا گرفته است.
علاوه بر «اودی آدام»، فرمانده منطقه شمال فلسطین اشغالی که درباره پیامدهای جنگ به دولت هشدار داده بود، ژنرال «گابی هیرش»، فرمانده لشکر اسرائیل در نقطه مرزی نیز از مسئولیت خود برکنار شد.
در اواخر جنگ، تحلیلگران نظامی اسرائیل از «دان حالوتس»، رئیس ستاد مشترک ارتش به خاطر بزرگنمایی در قدرت نیروهای هوایی به شدت انتقاد کردند. شبکههای مختلف تلویزیونی اسرائیل نیز در پی شکست نظامی ارتش صهیونیستی در لبنان، اقدام به پخش برنامههای تمسخرآمیز علیه فرماندهان و افسران این رژیم کردند.
اختلافنظر میان نظامیان صهیونیست یکی از پیامدهای بزرگی بود که به خاطر مقاومت حزب الله و حملات موشکی دقیق آنان به دست آمد. در همین راستا سران اسرائیل بعد از قبول آتش بس در صدد استعفای حالوتس به بهانه بیماری و عدم توانایی وی در استمرار ماموریتش برآمدهاند.
3. توقف ساخت تانک مرکاوا
تانک مرکاوا یکی از تجهیزات زرهی زمینی فوق مدرن ارتش صهیونیستی است که با موشکهای ضد تانک رایج در جهان قابل انهدام نیستند و اسرائیل ضمن تولید تبلیغات وسیع پیرامون برتریها و قدرت آتش آن توانسته بود که خط تولید مرکاوا را برای صادرات به دیگر کشورها گسترش دهد.
«محمد رعد»، از چهرههای شاخص حزبالله و نماینده این جنبش در پارلمان لبنان، در واکنش به انهدام تانکهای فوق مدرن اسرائیل گفت: «انهدام تانکهای مرکاوای اسرائیلی، نتیجه دو سال کار تحقیقاتی و پژوهشی متخصصان نظامی حزبالله است. متخصصان نظامی حزبالله پس از دو سال مطالعه بر روی نقاط ضعف و قوت تانک مرکاوا، تجزیه و تحلیل آلیاژهای به کار رفته در زره آن، آسیبپذیری این تانکها را یافته و با موشکهایی دقیق، این تانکهای غول پیکر و فوق مدرن را به طور کامل منهدم مینمایند.»
انهدام تانکهای پیشرفته مرکاوا که به طور متوسط در هر کدام از آنها سه نیروی نظامی رژیم صهیونیستی وجود دارند، ضربه هولناکی را به ماشین نظامی و روحیه نظامیان اسرائیلی وارد کرد.
شکست تانکهای اسرائیلی مرکاوا در جنگ با حزبالله، فرماندهان نظامی این رژیم را بر آن داشت تا در ادامه تولید آن تجدیدنظر کنند و احتمالا به آن خاتمه دهند. در این رابطه مجله «دیفنس نیوز» به نقل از کارشناسان نظامی اعلام کرد که این تانک، جنگ افزار نظامی سنگینی است و باید به دنبال تولید نوع سبک آن بود. این مجله به نقل از ژنرال «بنیامین گنتز»، فرمانده نیروی زمینی ارتش اسرائیل نوشت: «جنگهای آینده ممکن است به تانکهای کمتری نیاز داشته باشد و به همین خاطر باید در طرح افزایش تولید تانکهای مرکاوا تجدیدنظر شود.»
ژنرال «نرامیر»، مدیرکل برنامه تولید خودروهای زرهی در رژیم صهیونیستی نیز گفت: «تصمیم گیری درباره ادامه تولید مرکاوا بسیار مهم است و بعد استراتژیک دارد.» دیفنس نیوز همچنین افزود: «پس از 33 روز جنگ علیه حزبالله که به شایستگی از موشکهای ضد تانک برای جلوگیری از نفوذ زمینی اسرائیل استفاده کرد، ژنرال گنتز و دیگر فرماندهان نظامی اسرائیل تصمیم گرفتند تا درباره تولید مرکاوا و جنگ تانکها تجدیدنظر کنند.» این مجله به نقل از ژنرال «حاییم ارتس» نوشت: «ما در حال حاضر در انتظار ارزیابی حوادث جنگ هستیم و در آن صورت به روشنی در خواهیم یافت که چرا اوضاع چنین پیش رفت. با وجود این، یکی از درسهای جنگ این بود که تانکها و ماشینآلات جنگی سنگین، نیروی اصلی در جنگهای زمینی نیست.»
سخنگوی ارتش اسرائیل در این رابطه اعلام کرد: «این تانکها که افتخار صنعت نظامی اسرائیل است با مشکلات فضاحتباری رو به رو شد است.»
یکی از فرماندهان ارتش صهیونیستی نیز در واکنش به انهدام مداوم تانکهای مرکاوا توسط حزبالله در یکی از جلسات این رژیم گفت: «حملات موفقیتآمیز حزبالله به تانکهای اسرائیلی، بیانگر آن است که قبل از آنکه کارشناسان اسرائیلی نقاط ضعف این تانک را شناسایی کنند، آنان این مشکلات را دریافتهاند.»
رژیم صهیونیستی با اعلام این که موشکهای روسی تحویل شده به ایران در اختیار حزبالله قرار گرفته بود و توانسته است تانکهای مرکاوا را آسیب پذیر کند، هیاتی را به روسیه اعزام کرد، اما روسها ضمن تکذیب ادعای اسرائیلیها، اعلام کردند که هیچ موشکی را در این زمینه به ایران تحویل ندادهاند.
انهدام تانکهای مرکاوا باعث نگرانی سران رژیم صهیونیستی از احتمال لغو قراردادهای خرید تجهیزات نظامی از این رژیم شد. در این راستا اخباری مبنی بر این که ارتش ترکیه قرارداد خرید و تعمیر تانکهای مرکاوا را از اسرائیل لغعو کرده است، منتشر شد. این فضا، سبب بیاعتمادی جهانی نسبت به قدرت تجهیزات نظامی اسرائیل بعد از تبلیغات گسترده آن شده و موجب شده است که زیانهای فراوانی به اقتصاد و وجهه ارتش این رژیم وارد آید.
4. هشدار در مورد لبنانیزه شدن غزه
موفقیتهای نظامی حزبالله در عرصه رویارویی با ارتش صهیونیستی مجهز به انواع تجهیزات مدرن، نه تنها هیمنه و اسطوره و افسانه شکستناپذیری اسرائیل را در بین سران دولتهای عربی و اسلامی خاورمیانه شکست؛ بلکه تاثیراتی را در بین گروههای مقاومت اسلامی فلسطین به ویژه در رابطه با شیوههای نبرد با اسرائیل به وجود آورده است.
هماهنگیهایی که در طول جنگ بین گروههای مقاومت فلسطینی و حزبالله به صورت آشکار و علنی وجود داشت، نگرانیهای جدی را در بین مقامات اسرائیلی ایجاد کرده است. تلاش گروههای مقاومت فلسطینی برای همراهی با حزبالله از طریق تشدید فشارها بر رژیم صهیونیستی از داخل اراضی اشغالی، موجب شد که موجی از موشکباران، شهرکهای صهیونیستنشین اطراف غزه توسط گروههای مقاومت فلسطینی شکل بگیرد.
هماهنگیهای علنی حزبالله و گروههای مقاومت فلسطینی که میتواند در آینده نیز ادامه پیدا کند، موجب هراس اسرائیلیها و آیندهنگری آنها نسبت به غزه شده است. به زعم آنان این احتمال وجود دارد که گروههای مبارز فلسطینی به تقلید از شیوههای نظامی حزبالله، در صدد انتقال موشک و تجهیزات سبک موثر به غزه طی آینده نزدیک باشند. لازم به ذکر است که در این رابطه سران امنیتی اسرائیل بر وجود هرگونه مهمات در غزه، به جز تانک و هواپیما تاکید کردند و حتی مدعی شدهاند که فلسطینیها به موشک ضدهوایی دست یافتهاند.
این امر مقامات امنیتی اسرائیل را بر آن داشت تا نسبت به تشدید و تکمیل محاصره غزه تدابیر و اقدامات جدید و جدی را بیاندیشند و از ائتلاف و هماهنگی کامل و نیز تاثیرپذیری گروههای مقاومت فلسطینی از خط مشی جنبش حزبالله لبنان، جلوگیری به عمل آورده و این ارتباطات را به هر نحو ممکن محدود سازند.
5. ناکارآمدی حربه «تهدید به جنگ» اسرائیل
سالهای قبل از آغاز جنگ 33 روزه و همچنین در اوایل شروع جنگ، رژیم صهیونیستی از حربه «تهدید به انجام حملات» علیه سوریه و دیگر کشورهای منطقه بسیار بهره میبرد و موجب انفعال و استیصال این کشورها در برابر طرحهای تجاوزطلبانه خود به دیل هراس از اقدام تلافی جویانه نظامی میگردید.
در این میان کشور سوریه در معرض بیشترین تهدید های اسرائیل قرار داشت. رژیم صهیونیستی همواره سوریه را به دلیل پشتیبانی از گروههای مقاومت اسلامی علیه منافع خویش مورد مذمت قرار داده و تهدید میکرد و حتی در اوایل شروع جنگ لبنان به دلیل آنچه که حمایتهای سوریه از حزبالله بر میشمرد، ضمن به پرواز در آوردن هواپیماهای جنگنده خود بر فرار کاخ تفریحی بشار اسد، هشدار داد که در صورت تداوم انی کمکها از سوی سوریه به حزبالله، خاک این کشور را مورد هجوم نظامی خود قرار خواهد داد.
فرسایشی شدن جنگ و شکستهای متناوب ارتش صهیونیستی از رزمندگان مقاومت اسلامی لبنان، اجازه و توانایی گشوده شدن جبهه دوم نبرد را به مقامان این رژیم نمیداد؛ لذا موضع تجاوز احتمالی به سوریه را منتفی اعلام کردند.
دولتمردان سوریه نیز با مشاهده ضعف و ناتوانی ارتش صهیونیستی و ناتوانی آنها در برابر حملات حزبالله، جرات پیدا کرده و هشدارهایی را به اسرائیل درباره عواقب آتی جنگ و احتمال مداخله خود در صورت پیشروی اسرائیل در عمق خاک لبنان اعلام داشتند.
زمینگیر شدن اسرائیل در برابر حزبالله باعث شد تا علیرغم احساس اولیه در روزهای نخست جنگ بنی بر احتمال حمله اسرائیل به سوریه، روند مذکور معکوکس شد. به طوری که سران سورهی به ویژه «محسن بلال» وزیر اطلاعرسانی این کشور، طی نبرد 33 روز چندین بار در این رابطه به اسرائیل هشدار داد. وی اعلام کرد: «در صوتری که ارتش اسرائیل طی پیشروی خود در عمق اراضی لبنانی به نقطع مرکزی «المصنع» در شرق لبنان برسد، سوریه آرام نخواهد نشست».
در پاسخ به تهدیدهای سوریه، سران اسرائیل بر محصول بودن جنگ به جبه لبنان و عدم تمایل به درگیری با سرویه تاکید کردند و سکوت سنگینی را در برابر این تهدیدها در پیش گرفتند.
6. ضعف شدید اطلاعاتی اسرائیل
یکی از پیامدهای منتج از این جنگ برای رژیم صهیونیستی، صحه گذاشتن بر ضعف شدید اطلاعات و جاسوسی و سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی آن بود.
سرویش اطلاعاتی و جاسوسی موساد با توان بالای اطلاعاتی مورد ادعای خویش قادر به پیشبینی این جنگ نشد.
همچنین هدفهایی که در این جنگ مورد حمله کماندوهای صهیونیستی در عمق خاک لبنان بوسیله هلی برن قرار گرفت، هیچ دستاوردی را در صحنه نظامی و امنیتی برای این رژیم به همراه نداشت. عملیاتهای ناموفق در شهر صور، بیمارستان بعلبک، بقاع و ... تاییدی بر این امر است.
در این راستا، هدفهایی که توسط توپخانه و بمبافکنهای ارتش اسرائیل به منظور خریب مراکز وابسته به حزبالله و انهدام ذخایر تسلیحاتی این جنبش و ترور شخصیتهای برجسته حزبالله با شکست رو به رو شد.
این جنگ به خوبی نشان داد که دستگاههای امنیتی اسرائیل نتوانستهاند در تشکیلات حزبالله نفوذ کنند و سیستم ضدجاسوسی حزبالله به خوبی از عهده وظایف خود برآمده است.
اقدام حزب الله در دستگیری 27 جاسوس اسرائیلی در لبنان که مختصات محلهایی که قرار بود بمباران شوند را در اختیار دستگاههای اطلاعاتی قرار میدادند، موجب شد که بخش عمدهای از توان جاسوسی اسرائیل در لبنان نابود شود.
هرچند که اسرائیل دارای اطلاعات وسیعی از محیط عملیاتی لبنان بود اما قرائن موجود در جنگ نشان داد که با وجود این اطلاعات وسیع، به دلیل ضعف توان اطلاعاتی، عمده این اطلاعات وسیع، کهنه، سوخته و بیارزش بودند به طوری که نمیتوانست مورد بهرهبرداری مقامات نظامی و امنیتی این رژیم در راستای اهداف از پیش تعیین شده در جنگ با حزبالله و نابودی آن قرار بگیرد.
7. تجدیدنظر آمریکا در جایگاه استراتژیک اسرائیل
تاریخ روابط آمریکا با اسرائیل گواه بر این مدعاست که این کشور، اسرائیل را متحد استراتژیک خود در خاورمیانه تلقی میکند و از هر وسیله جهت پا برجا نگه داشتن این رابطه و ارتقای آن استفاده میکند.
آمریکا وجود رژیم اسرائیل را در منطقه، تضمینی بر دسترسی به اهداف خود در خاورمیانه به ویژه در زمینه انرژی و دسترسی به شاهرگ حیاتی جهان قلمداد میکند و از هیچگونه حمایتی از این رژیم در برابر دیگر کشورهای منطقه دریغ نمیکند.
اکنون تفکری در بین محافل روشنفکری آمریکا شکل گرفته که حمایتها از اسرائیل را نه در راستای تامین منافع استراتژیک این قدرت، بلکه برعکس در جهت ضربه زدن به منافع آن تعبیر و تفسیر میکنند. هرچند این تفکر در مراحل ابتدایی است اما احتمال تقویت آن در آیندهای نزدیک دور از ذهن نخواهد بود.
ناتوانی ارتش صهیونیستی در رویارویی با یک گروه چریکی و شکستهای متناوب از آن، ایده وجود همپیمان قوی و برتر را در نزد آمریکاییها مخدوش ساخت. در این ارتباط چند فرض محتمل است:
- ایالات متحده آمریکا در قبال ضعف نظامی اسرائیل، حضور خود را به طور مستقل در خاورمیانه تقویت خواهد کرد.
- آمریکا به قویت روابط با دیگر کشورهای همپیمان نظیر ترکیه، مصر، اردن و عربستان خواهد پرداخت.
- آمریکا با هدف جبران ضعفها و کمبودها و در راستای مقابله با کشورهای مخالف خود به تقویت بیش از پیش بنیه نظامی و امنیتی اسرائیل بپردازد.
8. تجدیدنظر اسرائیل در استراتژی و تاکتیکهای نظامی خود
استراتژیها و تاکتیکهای نظامی که اسرائیل در طول جنگ 33 روزه و در رویارویی با مقاومت اسلامی لبنان به کار گرفت، ناکارآمدی آنها را آشکار ساخت.
استراتژی حمله برقآسا و جلوگیری از فرسایشی شدن جنگ به دلیل آسیب پذیری و تلفات انسانی جزو اصول بنیادین در اقدامات نظامی اسرائیل شمرده میشود ولی در این جنگ این رژیم بنا به مقتضیات پیش روی خود، بهرهگیری از تاکتیک زمین سوخت و تکیه بر هلیبرن و پیشروی چند سویه در داخل عمق اراضی دشمن را در پیش گرفت. اما تحولات بعدی جنگ نشان داد که اصول فوق نه تنها دستاوردی برای ارتش اسرائیل به ارمغان نیاورد، بلکه میزان آسیبپذیری، خسارت و تلفات انسانی آن را افزایش داد. به طوریکه به اذعان منابع خبری، میزان تلفات انسانی که اسرائیل در این جنگ متحمل شد، بیش از مجموع تلفات انسانی در کل پنج جنگ پیشین خود با اعراب بود.
برخی تحلیلگران معتقدند که اسرائیل تحت فشارهای مضاعف آمریکا برای فرصت شمردن مرحله کنونی در جهت نابودی حزبالله و خلع سلاح آن به چنین ریسکی دست زده و به فرسایشی شدن جنگ روی آورد.
موضوع دیگری که بر تاکیتک های نظامی اسرائیل در این جنگ موثر بود، اسیبپذیری نیروی دریایی ارتش اسرائیل بود. ناوهای جنگی و قایقهای توپدار اسرائیل که در شعاع 15 کیلومتری ساحل لبنان اقدام به بمباران مناطق مختلف این کشور میکردند با مشاهده انهدام ناوچه پیشرفته ساعر و همچنین انهدام یک قایق توپدار، تا شعاع 100 کیلومتری از ساحل عقب نشستند و موضوع پیاده کردن نیرو و تجهیزات توسط قایقهای جنگی اسرائیل در سواحل لبنان در جهت پیشروی در عمق و محاصره کردن رزمندگان مقاومت از سمت دریا منتفی اعلام شد.
ب) پیامدهای نظامی جنگ برای حزبالله
هسمو با پیامدهایی که جنگ برای اسرائیل در بعد نظامی به همراه داشت، پیامدهایی نیز برای حزبالله از این بعد قابل تصور است که تجزیه و تحلیل و بررسی موشکافانه آن میتواند در درک و تبیین تحولات آتی مورد استفاده قرار گیرد.
واقعیت این اس که ایستادگی و مقامت حزب الله در برابر ارتش اسرائیل، غالب تحلیلگران و مقامات نظامی جهان را با شگفتی رو به رو ساخته است که چگونه یک گروه چریکی و مقاومت توانسته است در برابر ارتش منظم و کلاسیک به مدت 33 روز ایستادگی کرده و حملات آن را دفع کند. در این میان، پیامدهای نظامی که این جنگ برای حزبالله به همراه داشته است، در محورهای زیر قابل طرح است:
1. ابطال نظریه خلع سلاح حزبالله به شیوه قهری و نظامی
از اهداف مهمی که غرب و اسرائیل در لبنان دنبال میکنند، تلاش برای خلع سلاح حزبالله است؛ زیرا این جنبش مناع بزرگی در تحقق اهداف آنها در لبنان و حتی در منطقه و در ارتباط با موضوعات مهمی چون روند صلح خاورمیانه به شمار میآید.
ترور رفیق حریری که منجر به صدور قطعنامه 1559 گردید، اولین مرحله از اجرای طرح خلع سلاح حزبالله بو که با خروج سوریه از لبنان بعد از گذشت نزدیک به دو دهه محقق شد. دوین مرحله از طرح خلع سلاح حزبالله که در قالب قطعنامه 1680 شورای امنیت تجلی یافت، تلاش برای خلع سلاح حزبالله را به جبهه 14 مارس که شامل گروههای مخالف سوریه و حزبالله بود سپردف اما اقدامات این جبهه در خلع سلاح حزبالله از طریق سیاسی و به وسیله گفت و گو و مذاکرات به سبب حضور قدرتمند حزبالله در عرصه سیاسی با شکست رو به رو شد.
جنگ 33 روزه، بهترین فرصت برای مداخله عامل خارجی در خلع سلاح حزبالله بود که میتوانست از طریق ارتش اسرائیل و با پشتیبانیهای نظامی و سیاسی دول مخالف انجام پذیرد اما تحولات بعدی در صحنه نبرد اسرائیل با حزبالله، خط بطلانی بر این اندیشه کشید.
مقاومت شجاعانه حزب الله در طول جنگ در برابر ارتش اسرائیل که از نظر نظامی مجهز به تکنولوژیهای برتر و مدرن تسلیحاتی بود و از نظر سیاسی متکی به پشتیبانی جهان غرب و حتی همراهی بعضی از کشورهای عرب منطقه بود (که برای اولینبار در طول تاریخ این رژیم اتفاق میافتاد و اولمرت آن را به عنوان بزرگترین دستاورد دولت خود قلمداد میکرد) بر این امر صحه گذاشت که خلع سلاح حزبالله از طریق عامل خارجی و به وسیله زور امکانپذیر نخواهد بود.
«تزیپی لیونی»، وزیر امور خارجه اسرائیل در این رابطه اظهار داشت: «ما در طول جنگ با حزبالله به این نتیجه رسیدیم که هیچ ارتش قدرتمندی در جهان وجود ندارد که بتواند حزبالله را خلع سلاح کند.»
«کوفی عنان»، دبیرکل سازمان ملل نیز با رد هر گونه تلاش خارجی برای خلع سلاح حزبالله اعلام کرد: «خلع سلاح حزبالله از طریق زور غیرممکن است و این موضوع به اجماع داخلی گروههای لبنانی بستگی دارد و وظیفه نیروهای یونیفل هم خلع سلاح حزبالله نخواهد بود.»
همچنان که ذکر شد، این جنگ ثابت کرد که نمیتوان به خلع سلاح حزبالله از طریق نظامی روی آورد و تنها راه برای خلع سلاح احتمالی آن در آینده، رجوع به مذاکرات و گفت و گوهای ملی بین احزاب، گروهها و شخصیتهای لبنانی و اتفاقنظر و اجماع در مورد آینده سلاح حزبالله است.
«نبیل قاووق»، از رهبران برجسته شاخه سیاسی حزبالله با تایید این دیدگاه معتقد است: «هرگونه تلاش برای خلع سلاح حزبالله خارج از مذاکرات ملی با شکست حتمی رو به رو خواهد شد و این جنبش آماده رویارویی با هرگونه طرح خارجی در این رابطه است و هراسی از آن ندارد.»
2. محدود شدن فضای عملیاتی حزبالله
محدود شدن فضای عملیاتی، پیامد مهم دیگی است که جنگ 33 روزه برای حزبالله به همراه داشته است. تا پیش از این جنگ، گستره عملیاتی حزبالله، جنوب لیتانی را در بر میگرفت و این جنبش در نقل و انتقالات خود با محدودیتی رو به رو نبود اما صدور قطعنامه 1701 شورای امنیت و درخواست از نیروهای یونیفیل برای استقرار در جنوب رودخانه لیتانی و تشکیل منطقهای عاری از تسلیحات و پرسنل نظامی ممکن است در آینده مشکلاتی را برای حزبالله به وجود بیاورد.
هرچند که رزمندگان مقاومت از بومیان منطقه محسوب میشوند و کسی قادر به کوچاندن اجباری آنها نخواهد بود اما فشارهای مضاعف بینالمللی و داخلی (گروههای مخالف حزبالله) در این منطقه برای جلوگیری از تسلیح حزبالله به عمل خواهد آمد به ویژه اینکه میزان نظارت در سمت شرق و در مرز لبنان با سوریه برای جلوگیری از تداوم ارتباطات حزبالله با سوریه تشدید خواهد شد.
مصادره پایگاههای نظامی جنوب که نیروهای مقاومت حزبالله در آن مستقر هستند توسط ارتش لبنان و نیروهای یونیفیل، مشکل عمده دیگر حزبالله خواهد بود که محدودیتهایی را در عملیاتهای آتی این جنبش در جبهه مبارزه با اسرائیل پدید خواهد آورد و از گستره عملیاتی آن خواهد کاست.
بایستی بر این واقعیت صحه گذاشت، زمانی که عامل داخلی (جبهه 14 مارس) و عامل خارجی (جهان غرب، اسرائیل و بعضی از کشورهای عرب منطقه) نتوانستند به تنهایی به خلع سلاح حزبالله مبادرت کنند، ائتلاف این دو عامل با اعمال فشار از بیرون و اعمال محدودیت در داخل از طریق محدود ساختن حضور نظامی حزب الله در جنوب و استقرار ارتش به جای آن و با مشارکت نیروهای یونیفیل که در حال شکل گیری و اجراست، در صورت نهایی شدن، مخاطرات و چالشهایی را برای ادامه حضور نظامی حزبالله در جنوب به همراه خواهد داشت، به ویژه اینکه نظارتها و مراقبتها برای جلوگیری از هرگونه نقل و انتقالات حزبالله بیش از پیش تشدید شود.
محدود شدن فضای عملیاتی حزبالله موجب خواهد شد که این جنبش تغییراتی را در استراتژیها و تاکتیکهای نظامی خود لحاظ نموده و متناسب با تحولات آتی در صحنه لبنان و منطقه و نوع برخورد و تعامل آنها با حزبالله، واکنش مناسب داشته باشد.
3. تبدیل حزبالله به یک الگوی موفق در عرصه مقاومت
فرهنگ شهادت و روحیه شهادتطلبانه و شجاعت ناشی از اعتقاد به شهادت بر همگان ثابت کرد که هر جا ملتی به شهادت معتقد باشد، محصول آن شجاعت، صبر و جنگاوری خواهد بود و حرف اول را در جنگها روحیه و انگیزه نیروها تشکیل میدهد نه تجهیزات و تسلیحات مدرن و پیشرفته.
درک این موضوع توسط ملتهای مسلمان، جایگاه مقاومت حزب الله را در نزد آنها به طور چشمگیری ارتقا خواهد بخشید و موجب خواهد شد که حزبالله به عنوان الگوی موفق در عرصه مقاومت تبلیغات شود.
جنگیدن در مقابل دشمنی که تمام امکانات مدرن و پیشرفت هرا در اختیار داشته، قدرت فرماندهی، درایت مدیریت صحبح و هوشمندی بالایی را میطلبد. پیروزی حزبالله نشان داد که یک گروه متشکل و سازماندهی شه در مدت کوتاهی میتواند به سطحی از بلوغ مدیریتی و سیاسی برسند که با پیچیدهترین دشمنان در سطح نظامی و سیاسی رویارویی کرده و آنان را به شکست بکشانند.
پیروزی حزبالله، امکان پیروزی در یک جنگ نابرابر و نامتقارن را برای نهضتهای آزادیبخش ثابت کرد. با پیروز حزبالله خودباوری ملتهای مسلمان افزایش یافت و این تفکر رایج شد که اگر شیوه حزبالله را در پیش بگیرند، پیروز هر معرکهای خواهند بود.
هرچند که در طول جنگف برخی طرحهای اسرائیلی _ آمریکایی همچو فتوای مفتی اهل سنت عربستان مبنی بر حرام بودن کمک و حتی دعا برای حزبالله در مقابله با ارتش صهیونیستی به دلیل شیعی بودن آن مطرح شد و انتظار محافل غربی ایجاد شکاف در جبهه اسلامی بود، اما واکنش دیگر علمای اهل تسنن وا فکار عمومی آنها مبنی بر وجوب حمایت از حزب الله در برابر اسرائیل و پشتیبانی همه جانبه مردم مسلمان از مبارزات حزبالله، این توطئه را خنثی کرد؛ به طوری که غالب علمای اهل تسنن در فتاوای خود، جنبش حزبالله را تبلور جهاد اسلامی علیه ظلم و کفر صهیونیستها و آمریکاییها و رزمندگان آن را رزمندگان واقعی اسلام دانستند که تفکر جهادی خود را به مرحله عمل گذاشتهاند و دفاع آنان، دفاع از اسلام واقعی است.
موسی ابومرزوق، نائب رئیس دفتر سیاسی حماس ضمن حمایت از مقاومت حزبالله و تبریک پیروزی این جنبش اظهار داشت: «فلسطینیها، همواره مقاومت را به عنوان جنبش موفق در رویارویی با ارتش صهیونیستی خواهند نگریست. هر زمانی که حزبالله، تانکها، ناوچهها و بالگردهای اسرائیلی را به آتش میکشید و سربازان صهیونیست را به هلاکت میرساند، این حس در بین مردم و گروههای فلسطینی شدت بیشتری میگرفت.»
روزنامه تشرین، چاپ دمشق نیز در مقالهای تحلیلی در این رابطه نوشت: «حزبالله با مقاومت خود توانست ثابت کند که یک گروه کوچک میتواند بر یک ارتشی که مدعی است ششمین ارتش قدرتمند جهان است، پیروز شود.
حزب الله اکنون به امید گروههای مقاومت برای آزادی سرزمینهایشان تبدیل شده و الگویی برای مبارزه با کیان صهیونیستی و توطئههای آن است».
پشتیبانی افکار عمومی جهان اسلام از اقدامات حزبالله و اظهارات آنها در بیانیه هاف نشستها و کنفرانسها در مورد حزبالله، مهر تاییدی بر این ادعاست که حزبالله ضمن در هم شکستن جایگاه القاعده، به عنوان تنها الگوی به اصطلاح اسلامی مبارزه و جهاد علیه آمریکا و اسرائیل، توانست مبارزات خود را الگوی موفق جهاد اسلامی در دوره معاصر به جهان اسلام و جهان غرب بشناساند.
4. مطرح شدن حزبالله به عنوان «بزرگترین نیروی چریکی جهان»
تاکتیکهای به کار گرفته شده توسط حزبالله در جنگ با اسرائیل که این جنبش را به دستاوردهای نوینی رهنمون کرد، مورد توجه فرماندهان نظامی جهان قرار گرفت. به اذعان غالب تحلیلگران نظامی، تاکتیکهای حزبالله در جنگ با اسرائیل مِتواند در جنگهای چریکی مورد لحاظ قرار گیرد. به باور این تحلیلگران، حزبالله، بزرگتین نیروی چریکی شناخته شده جهان است که توانسته مدت 33 روز در برابر هرگونه حمله تهاجمی ارتش کلاسیک اسرائیل از خود مقاومت نشان داده و ضمن به عقب راندن پیشرویهای دشمن، ضربات مهلکی را بر آن وارد سازد.
مجله «دیفنس نیوز» در رابطه با قدرت چریکی حزبالله نوشت: «چریکهای حزبالله، مهارت بسیار بالایی در انجام عملیات دارند. آنها فوقالعاده برقآسا عمل میکنند. هیچ منطقهای از جنوب لبنان، خارج از کنترل چریکهای حزبالله نیست. پیروزی یک گروه چریکی بر ارتش کلاسیک اسرائیل، مقدمهای برای تغییر در تاکتیکهای جنگهای چریکی خواهد بود، تاکتیکهایی که اجرای آن توسط حزبالله، با موفقیتهای روزافزونی همراه بود».
«یوشی هیمان»، ژنرال اسرائیلی و رئیس یگان چتربازان نیروی هوایی نیز در مورد قدرت چریکی حزبالله میگوید: «ما با چریکهایی رو به رو بودیم که تاکتیکهای آنها، ما را در دفع و نابودی شان ناتوان میکرد. من اعتراف میکنم که رزمندگان حزبالله، بهترین چریکهای موفق جهان بودند. آنها از خود روحیه قوی و ما روحیه عجز و ناتوانی نشان دادیم.»
اعتراف به قدرت چریکی حزبالله از سوی مقامات و تحلیلگران برجسته نظامی، دریچه نوینی برای گشوده شدن اصول و قواعد جنگهای چریکی در جهان است که حزبالله لبنان مدعی آن است.
ارتقای جایگاه نیروهای چریکی در جهان و به ویژه در خاورمیانه میتواند ارتشهای کلاسیک جهان را در رویارویی با گروههای مبارز چریکی، با چالشها و مخاطرات جدید و جدی رو به رو سازد و کارآمدی ارتش های مجهز به تسلیحات مدرن و پیشرفته را در انجام حملات خود با چالشهای اساسی مواجه کند. ادامه دارد...