تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۸  ، 
کد خبر : ۴۰۶۷۰
رابطه دین و حکومت در گفت‌وگو با آیت‌الله عمید زنجانی

ابتکار امام

داود رضایی‌چراتی اشاره: تلازم میان دین و سیاست و ابتکار امام خمینی(ره) در خصوص رابطه میان دین و حکومت موضوع گفت‌وگو با آیت‌الله عمید زنجانی، محقق و پژوهشگر و صاحب اثر فقه‌ سیاسی است که در ویژه‌نامه رسول آفتاب به چاپ رسیده است.

*رابطه بین حکومت و دین چیست؟
**جامعیت دین اسلام از تعالیمش کاملا پیداست و تعالیم اسلام هم شامل عرصه‌های مختلف زندگی و هم شامل حیات اخروی است و جامعیت دین از چند جهت ارتباط با سیاست ایجاب می‌کند اگر پیش‌فرض را بپذیری که اسلام دین جامعی است که برنامه پیشرفت و ارتقای حیات مادی و معنوی و دنیا و آخرت را دربر دارد، خواه ناخواه تمام عرصه‌های زندگی از جمله صحنه و قلمرو سیاست را شامل می‌شود. یک دین جامع باید شریعت کامل داشته و دارای نظام حقوقی کامل باشد و یک نظام حقوقی کامل باید روابط سیاسی را هم براساس سلسله و مقررات تنظیم بکند. همان‌طوری‌که یک نظام حقوقی کامل باید روابط اقتصادی و اجتماعی را مشخص کند باید روابط فرد با دولت و دولت با فرد و روابط متقابل حکومت و مردم را هم مشخص کند. بنابراین دین جامع و کامل دارای شریعت کامل و نظام حقوقی کامل هم است که خواه ناخواه همه روابط را نظم می‌بخشد و از سوی دیگر وقتی ما آموزه‌های اسلام را نگاه می‌کنیم می‌بینیم که یک سلسله دستورات عامی دارد که الزاما این دستورات باید اجرا شوند و این دستورات عام که معمولا از آن به واجبات کفایی هم تعبیر می‌شود متصدی خاصی ندارد بنابراین مخاطب اجرای این مقررات عام همه مردم هستند. از آنجا که همه مردم نمی‌توانند این وظایف عمومی و امور ضروری را عهده‌دار باشند خواه ناخواه باید مردم نمایندگانی داشته باشند و حکومت یا دولت به‌عنوان نماینده مردم این وظایف عمومی را تقبل می‌کند. پس وجود مقررات عمومی در اسلام نشان‌دهنده این است که اسلام حکومت و دولتی را فرض گرفته که باید این وظایف را برعهده بگیرد. از سوی دیگر دین اسلام به‌عنوان دین جامع سلسله مسائلی دارد که فراتر از مردم است. به این معنا که این مسائل سلسله‌ای از امور ضروری از نظر دین است که در رابطه با مردم هم نیست یعنی به عهده مردم نیست. بنابراین باید این مسائل تحقق پیدا کند. فرض کنید حفاظت از فرهنگ عمومی، بهداشت عمومی که مکلف آن مردم هستند مخاطبش باید چیز دیگری باشد. یک شخصیت حقوقی باید مخاطب باشد که او موظف باشد که مردم را وادار به رعایت بهداشت و ارزش‌ها کند. در آموزه و تعالیم دینی مسائلی مانند جهاد، اجرای عدالت، حفظ حقوق عمومی و آزادی‌های مشروع این احکام می‌تواند شخصیت حقوقی این وظایف را برعهده بگیرد و در میان مردم آنها را انجام دهد. منتهی چه بهتر که این شخصیت حقوقی منتخب خود مردم هم باشد. این بهترین راه است که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هم این رویه پیش‌بینی شده که هم آن صفاتی که شرع برای حکام تعیین کرده رعایت شود و هم اینکه از طریق آرای مردم به‌دست بیاید. به هر حال مسئله رابطه حکومت و سیاست با مطالعه جامعیت تعالیم اسلام کاملا روشن است. از سوی دیگر سیره پیامبر اکرم و ائمه معصومین به خصوص امیرالمومنین نشان می‌دهد که پیامبر اکرم و امیرالمومنین عملا حکومت و دولت را پذیرفتند و خود به‌دست گرفتند و دولت تشکیل دادند و آنچه یک دولت لازم است که انجام بدهد را انجام داده و عمل و سیره پیامبر و ائمه بیانگر واقعیت دین است. اگر دین با سیاست یعنی اسلام با سیاست ارتباط نداشت پیامبر اکرم و امیرالمومنین حکومت و دولت را تقبل نمی‌کردند. در سیره معصومین هم رابطه تنگاتنگ بین دین و سیاست وجود دارد. آنچه صحبت شد بیشتر دیدگاه اسلام به معنای عام آن است و شامل مذاهب مختلف اسلامی می‌شود. اگر با دیدگاه تشیع به مسئله نگاه کنیم غیر از مسئله ارتباط دین و سیاست اصولا تلازم این دو در مسئله امامت به گونه‌ای است که تفکیک دین از سیاست به معنای نفی دین است و تفکیک سیاست هم از دین به معنای نفی سیاست است. در اعتقاد تشیع مسئله امامت التقای نقطه اتکای بین دین و سیاست است و امام وقتی در تعالیم تشیع تعریف می‌شود عبارت است از کسی که هم هدایت مادی و هم معنوی جامعه را برعهده دارد. بنابراین از منظر تشیع اصل امامت که جزء بارزترین اصول تشیع است نه تنها نشاندهنده ارتباط که تلازم بین سیاست و دین است.
*حضرت امام چگونه توانسته بین دین و سیاست رابطه ایجاد کنند و بدان تحکیم ببخشد؟
**در دیدگاه امام (ره) یا به تعبیر صحیح‌تر در سیره سیاسی امام (ره) مسئله تنها به لحاظ نظری مطرح نبود. به لحاظ نظری مسئله تلازم بین دین و سیاست روشن است. آنچه در منظر امام مهم است یعنی ابتکار امام در طول تاریخ را نشان می‌دهد این است که امام این تلازم را عینیت بخشید. به این معنا که با شروع به مبارزه با طاغوت زمینه‌ای را فراهم کرد که مردم را به صورت اکثریت کاملا قاطع پایبند به دین کرد به‌طوری که اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران خواهان یک حکومت اسلامی شدند. اینکه مردم حکومت اسلامی را تنها راه تشخیص بدهند مسئله نظری نیست بلکه عملی و عینی در متن جامعه است که امام به این مسئله عینیت بخشید. اگر شما سال 1342 را با سال 1357 مقایسه کنید در سال 1342 تعداد محدودی بودند که فریاد امام را می‌شنیدند و احیانا ترتیب اثر می‌دادند. اما در سال 1357 همین صدای آرام امام(ره) را در عمق روستاها و شهرها با جان و دل پذیرا بودند و برای آن جانفشانی می‌کردند. بنابراین امام در طول زمان توانست این معجزه تاریخ را به‌وجود بیاورد که خود مردم خواهان باشند؛ یعنی رابطه دین و سیاست در فکر مردم به صورت عینی شکل بگیرد و نه تنها به لحاظ بحث و گفتمان و نظر. مردم همانگونه که اعتقاد به اسلام دارند اعتقاد به حکومت اسلامی هم داشته باشند. عینیت دادن به این مسئله یکی از معجزات تاریخ است که توسط امام (ره) تحقق بخشیده شد و این مسئله نقطه اصلی همه مسائل سیاسی اسلام و نظریه امام است. اگر این پیش‌فرض وجود نداشت یعنی امام نمی‌توانست که این گره را محکم ببندد که اسلام و سیاست در ذهن اکثریت قاطع مردم شکل بگیرد و به این پیش‌فرض تحقق نمی‌داد خیلی از مسائلی که اتفاق افتاده می‌شد فقط به صورت نظری قابل تحلیل باشد ولی با این پیش‌فرض امام در عین اینکه به نظریه اسلام تحقق بخشید یکی از الگوهای دموکراسی مدرن را هم در دنیا شکل داد. یعنی اگر با دید غربی هم به مسئله نگاه کنیم مسئله پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام(ره) یکی از نمادهای بزرگ دموکراسی در تاریخ معاصر است و به همین دلیل از هر دو زاویه اگر بدان نگاه شود آنچه تحقق پیدا کرده است برجستگی خاصی هم به لحاظ حضور مردم و دموکراسی و هم مباحث نظری اسلامی در رابطه با حکومت اسلامی و تلازم دین و سیاست دارد.
*آیا نظریه فقهی امام با آنچه اتفاق افتاده فرق دارد و آنچه اتفاق افتاده به عنوان اتکا به آرای عمومی برای کارآمد شدن آن نظریه فقهی بود؟
**جواب آن منفی است چرا که امام به آنچه تحقق بخشید و امضا کرد دقیقا بر طبق نظرات و آرای امام بود منتهی هر برنامه و ایده‌ای راهکارهای مختلف اجرایی دارد. از میان راهکارهای متفاوت آنچه انتخاب شد دقیقا با نظریه امام تطبیق می‌کرد و بنابراین امام هم پذیرفتند نه از بابت اینکه آنچه اتفاق افتاد با نظریه امام مخالف بود و امام مصلحتا پذیرفت، این حرف کاملا غلطی است. آنچه اتفاق افتاد کاملا صددرصد منطبق با نظر امام بود ولی در شیوه کار راهکاری انتخاب که آن راهکارش هم مطلوب بود فرض کنید نظریه امام در مسئله ولایت فقیه که ولایت مطلقه فقیه منسوب از جانب معصوم است این نظریه صریح امام است. دو راه وجود داشت اینکه این اصل از طریق آرای مردم بالا بیاید طریق دیگر هم اینکه از طریق غیر آرای مردم باشد. مسلما اگر از طریق آرای مردم باشد بهتر است. ولی چیزی از نظریه تغییر پیدا نمی‌کند. یعنی نظریه نسبت به اصطلاح فقهی در چارچوب انتخاب هم صورت می‌گیرد همان کسی که از طرف امام معصوم منسوب شده همان کس هم از طریق آرای عمومی هم هست. ما که مکرر تکرار می‌کنیم آنچه اتفاق افتاده هم بر مبنای دموکراسی و هم براساس نظریه اسلامی است برای تاکید همین مسئله است. یعنی آنچه اتفاق افتاده صددرصد بدون ذره‌ای انحراف از نظریه فقهی امام بود. ولی راهکارش، راهکاری بوده که از شیوه‌های مدرن استفاده می‌شود.
*یعنی از راه دموکراسی؟
**دموکراسی یک شیوه است. محتوای آن باید جای دیگر تعیین بشود. بنابراین امام همان نظریه خودش را از طریق آرای مردم با آن پیش‌فرض به‌وجود آورد. کلید حل همه مسائل آن پیش‌فرض است. وقتی مردم ملتی را به وجود آورد که در ذهنشان اسلام و سیاست یکی است جز حکومت اسلامی نمی‌طلبد دموکراسی واقعی تحقق پیدا کرده است. بعد دیگر همه اینها وسیله است بنابراین اگر منظور از این سوال این باشد که امام از یک روش جدیدی برای تحقق بخشیدن به نظریه خودش استفاده کرده درست است اما اینکه امام از نظریه خودش کمی کاست و بعد برای ترمیم آن از دموکراسی استفاده کرد و دموکراسی مکمل نظریه امام بود اشتباه است. دموکراسی فقط یک شیوه بود که از طریق این شیوه امام توانست نظریه خود را پیاده کند با آن پیش‌فرض. اکثر کسانی که به تحلیل نظریه امام می‌پردازند آن پیش‌فرض را فراموش می‌کنند. یعنی رمز است کلید رمز و حل و فهم نظریه سیاسی امام این پیش‌فرض است که امام توانست یک ملتی به وجود بیاورد که همصدا می‌گفتند: نه شرقی، نه غربی حکومت اسلامی. اکثریت 2/98 درصد ملت شکل گرفت آن پیش‌فرض کلید حل همه مفاهیمی است که در نظریه امام وجود دارد. اگر آن برداشته شود نظریه امام قابل توجیه نیست.
مقبولیت و مشروعیت هم‌زمانی مطرح است که دولتی باشد و مردم جدای از هم یعنی آن پیش‌فرض نباشد. وقتی آن پیش‌فرض باشد آن مقبولیت و مشروعیت یکی است یعنی مردمی هستند که 2/98 درصد حکومت اسلامی می‌خواهند. خدا هم حکومت اسلامی می‌خواهد. خواست خدا و مردم منطبق است. یک رو خواست مردم است و یک رو هم خواست خدا. اگر پیش‌فرض فراموش شود تمام این مسائل گسیخته است. جمهوریت از اسلام، مردم از دولت، اسلام از سیاست و همه مسائلی که شما مطرح می‌کنید مبتنی بر آن پیش‌فرض است. نظریه امام را با این پیش‌فرض می‌شود توجیه کرد. ابتدایی‌ترین مسئله در تفسیر نظریه امام این پیش‌فرض است و غفلت از آن همه مسائل را به همراه دارد.
*با توجه به مسئولیت شما در یکی از بزرگ‌ترین ارگان‌های فرهنگی کشور بفرمایید که جایگاه حضرت از نظر اندیشه‌ای در چه وضعیتی است و چقدر به موضوع امام پرداخته می‌شود؟
**هنوز شاگردان امام در مسئولیت‌های مختلف حضور دارند که اندیشه آنها با نظریه امام تفاوت چندانی ندارد یا اصلا اندیشه جزء اندیشه امام ندارند و در راستای اندیشه امام هستند. متاسفانه با دو قشر مواجه هستیم که در سطح مسوولان چه در سطح مراکز فکری طیفی از مسوولان هستند یا به درستی نظریه امام را تجزیه و تحلیل نکرده‌اند و با مبانی فلسفی، فقهی، اجتماعی و عرفانی و سیاسی امام آشنایی ندارند. ولی مسوولان دیگری هستند که امام را درک نکرده‌اند و فقط احیانا بخشی از سخنان امام را شنیده یا مطالعه کرده‌اند و هستند کسانی که در مسوولیت‌هایی هستند که با سخنان امام و شخصیت و فکر و نظر امام بیگانه‌اند این طیف جای تاسف است که بدون اینکه به صورت علمی و اساسی و بنیادی با نظریه امام آشنا باشند از خودشان نقطه نظراتی اظهار می‌کنند که قابل تامل است. اگر به مراکز فکری و علمی مانند دانشگاه‌ها، احزاب، مطبوعات آنها هم متاسفانه به خاطر حجم عظیم تبلیغات غرب بیشتر حواس‌شان متوجه نقطه‌ای است که غرب به آن سمت اشاره می‌کند. خواه ناخواه مراکز فکر حواس‌شان رفته به آن مراکز و مفاهیمی که غرب به آن اشاره دارد و لذا از اندیشه امام ذهن‌شان معطوف شده به چیزهای دیگر. الان دغدغه مراکز فکری یا مسائلی که مورد توجه مراکز فکری است غیر از اندیشه‌های امام است متاسفانه. در دانشگاه‌ها نقطه‌نظراتی و محورهایی که به عنوان مسائل سیاسی مطرح می‌شود سمت و سو با دیدگاه و اندیشه امام ندارد. همچنین مطبوعات توجه‌شان به سلسله‌مسائلی است که خارج از حوزه اندیشه‌های امام است. منتها می‌توانیم بگوییم حتی رادیو و تلویزیون هم به سبب اضطرابی که در مراکز علمی وجود دارد مجبور است به همان سمت کشانده شود. آن وقت مسائل اصولی و اصلی سر جای خود می‌ماند یعنی بحث‌ها بر سر مسائل جزئی متمرکز می‌شود و مسائل اساسی که امام مطرح کرده فراموش می‌شود.
*راهکار چیست؟
**علت‌یابی باید شود که عمدتا فشارهای خارجی و تبلیغات خارجی است که وحدت و انسجام فکری آن وحدت و انسجام فکری و اندیشه‌ای ملت ما را به هم می‌ریزد و دچار تشتت می‌کند و هر چشمی به سمتی دوخته می‌شود و به نظر من عامل اصلی این تهاجم عظیم، نظر و موجی است که غرب ایجاد کرده است. فرض کنید وقتی انفجاری رخ می‌دهد همه تمرکز خودشان را از دست می‌دهند. این موج انفجارهای پشت سرهم که در حوزه فکر و اندیشه توسط غربی‌ها به وجود می‌آید مانع از تمرکز فکری اندیشمندان است. این عامل اساسی است والا هر زمانی ما آرامش داشته‌ایم همه فکرها متوجه اندیشه‌های امام شده بود و متوجه بودیم که منجی این ملت امام بوده اما راه‌های برون‌رفت این است که تلاش کنیم آن انفجارها و اثرات آن را بی‌اثر کنیم. راه دیگرش این است که ما از شعور سیاسی بالایی برخوردار باشیم که حتی در سخت‌ترین شرایط هم تمرکز فکری خودمان را از دست ندهیم. ما باید عادت کنیم در این بحران‌های سیاسی تمرکزمان را از دست ندهیم. اگر اندیشمندان و صاحبنظران در حوزه فکر و عمل تمرکزشان را حفظ کنند می‌توانیم از اندیشه امام بهتر بهره ببریم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات