راهبرد کاهش تدریجی نیروهای امریکایی در عراق که از سوی دموکرات ها اتخاذ شده بود پس از آن جدی تر شده بود، که گزارش کمیته ویژه عراق، بیکر- همیلتون، نیز پی از بررسی چند ماهه، راه حل خروج از باتلاق عراق را کاهش تدریجی نظامیان امریکا از عراق و تعیین یک جدول زمان بندی برای عقب نشینی سربازان امریکایی از عراق و نیز مذاکره با دولتهای ایران و سوریه برای گسترش امنیت در عراق دانسته بود. اما اتخاذ این راهبری نوین کاخ سفید بیانگر این است که بوش با وجود توصیه بیشتر مشاوران و ناظران مسائل عراق، نخواسته است به گونهای عمل کند که در افکار عمومی این گونه مطرح شود که وی به سخنان حزب رقیب خود گوش کرده و با این کار، در واقع مشخص کرده است که سیاستهای نو محافظه کاران برای تسلط بر عراق، با شکست رو به رو شده است.
از این نگاه، بوش با اعلام راهبرد جدید خواسته است درست بر خلاف توصیههای حزب رقیب خود و نیز پیشنهادهای کمیته بیکر همیلتون اقدام کند. ادامه با راهبردی جایگزین انتخاباتی نوامبر سال گذشته که به اعتقاد بسیاری عامل محرکه اصلی برای در پیش گرفتن این راهبرد از سوی بوش است با خروج زود هنگام را مسفلد از کابینه با تغییراتی اساسی همراه شد. بواقع پس از دریافت پیامهای انتخاباتی نوامبر گذشته از سوی جمهوریخواهان، بوش مجبور شد ترکیب تیم نظامی و سیاسی را که مسوولیت عراق را تعویض و سفیر امریکا در عراق را هم جا به جا کرد.
بواقع بوش با انتخاب جان نگروپونته از سمت وزیر امنیت داخلی به قائم مقامی وزیر امور خارجه، ساختار وزارت خارجه را هم از یک تیم دیپلماتیک به یک تیم امنیتی تهاجمی تبدیل کرده است. بوش با انتصاب دیوید پترائوس به جای جورج کیسی، فرمانده نظامیان امریکایی در عراق که یک طراح امنیتی بود، گامی دیگر را در جهت تحقق راهبرد جدیدش برداشت. رئیسجمهور امریکا همچنین با انتصاب ویلیام فالون به عنوان رئیس فرماندهی مرکزی گامی دیگر را برای اداره جنگ عراق و افغانستان که در حال حاضر بزرگترین چالش پیش رویش است، برداشته است.
هر چند گامهای اخیر برداشته شده بوش، حرکت وی به سمت راهبرد دیپلماتیک را نشان میدهد، اما در این میان باید ساختار و جهتگیری کلی سیاستهای امریکا را در نظر گرفت. زیرا بوش در راهبرد جدید خود در جابهجایی مهرههای مهم از افرادی استفاده میکند که علاوه بر وابستگی به طیف کبوترها – میانه رو بودن – مورد تایید جمهوریخواهان و دموکراتها باشند. در همین راستا رئیس جمهور امریکا امیدوار است این مهرههای جدید در متقاعد کردن افکار عمومی داخل امریکا و نیز کشورهای مورد نظر برای حمایت از سیاستهایش، موفق عمل کنند. بوش با این تغییرات، در واقع استراتژی امنیتی، اطلاعاتی تغییر داده است تا بتواند هم با تغییر استراتژی خود و هم با تغییر مجریان اداره امور عراق، راهی برای از بین بردن روند رو به افزایش خشونتهای قومی در عراق بیابد و از حمله به نظامیان امریکایی در عراق که تلفات آنها از 3 هزار کشته و 20 هزار زخمی فراتر رفته، بکاهد. بوش برای اجرای سیاستهای جدید خود، مبلغ 5/6 میلیارد دلار بودجه اضافی برای تامین نیاز نیروهای جدید اعزامی به عراق و مبلغ یک میلیارد دلار نیز برای تقویت تدارکات این نیروها در نظر گرفته و برای جذب نیروهای جدید نیز سالانه 11 میلیارد دلار دیگر به هزینههای نظامی خود، افزوده است.
البته این رقمها به 50 میلیارد دلار هزینههای نظامی سالانه امریکا در عراق، افزوده میشود. همه این هزینه و سرمایهگذاریها حکایت از اهمیت مضاعف و کلیدی این راهبرد برای کاخ سفید است که در این مقطع تنها کور سوی امید برای گریز از این فاجعه و جلوگیری از تحقق تبعات منفی آن در آینده است.
عراق، نقطه آغاز و پایان
کابوس مرگ جمهوریخواهان، شاید گویاترین جمله برای واژه عراق باشد. استفان میتز، رئیس بخش پژوهش ها در مرکز تحقیقات راهبردی دانشکده جنگ امریکا، سرنوشت امریکا و وضعیت آینده این کشور در جهان را با حوادثی که در عراق جریان دارد، مرتبط میداند که این موضوع حساسیت و اهمیت آن را میرساند.
میتز میگوید: دلبستگی به عراق خطرناک و مشکل است؛ زیرا اگر آنجا موفقیتی به دست نیاوریم، به آن معنا خواهد بود که جهان بار دیگر به نظام جدید دو قطبی باز خواهد گشت و اگر در عراق موفق شویم در همه جا موفقیت کسب خواهیم کرد. عراق برای ما به مثابه ساحل امنیت و هم آزمایشگاه و هم آزمایش است.
برادلی استنلی، سناتور دموکرات تنسی نیز معتقد است که اگر در عراق موفق نشویم به آن معناست که استفاده مجدد از زور در دیگر کشورها موفقیت آمیز نخواهد بود. همه این نظرها خود به تنهایی بیانگر اهمیت عراق برای هیات حاکمه کاخ سفید است. هر چند در کنگره نیز بسیاری از نمایندگان خواهان خروج نیروهای امریکایی از عراق هستند و از بوش خواسته شده است که مسوولیت شکست سیاستهایش را در عراق بر عهده بگیرد و به فریب دادن مردم آمریکا و دروغی که درباره دلایل جنگ علیه عراق به آنان گفته است، اعتراف کند، اما عدم انعطافپذیری نومحافظه کاران و خصوصا شخص بوش در نپذیرفتن شکست باعث ادامه این قمار تا انتها از سوی آنان میشود. جالب است که باب وودوارد در کتاب دولت انکار خود از قول لورا همسر بوش میگوید که: بوش در یکی از مهمانیهای خانوادگی پیش از حمله به عراق در مارس 2003 به پدرش میگفت: من با وجود مخالفتهای بسیاری که وجود دارد، به عراق حمله میکنم، حتی اگر لورا و بارنی ( سگ اسکاتلندی مورد علاقهاش) تنها حامیان من باشند.
در هر حال اکنون همه به این امر معترفند که این تحولات نشان دهنده بن بستی است که واشنگتن با آغاز اجرای اولین مرحله از سناریوی آماده شده برای منطقه (خاورمیانه) در آن گرفتار شده است. اما این که چرا بوش در این برهه به در پیش گرفتن این راهبرد اقدام کرده است در نوع خود جالب توجه است.
چالشهایی که هم اکنون امریکا در عراق با آن رو به روست و برای برطرف کردن آنها، ناچار به در پیش گرفتن راهبرد جدید شده، فهرستی بلند بالا از چالش و تنش است. مثل تلفات روزافزون نظامیان امریکایی در عراق که موجب بهرهبرداری ابزاری دموکرات ها از آن برای پیروزی در انتخابات نوامبر شد، گسترش ناامنی ها در عراق، بویژه در بغداد و شعاع 50 کیلومتری آن که موجب متهم شدن دولت امریکا در ناتوانی و بیکفایتی در عرصه اداره عراق شده است، بروز درگیریهای فرقهای و کشتار شدید غیر نظامیان در شهرهای عراق، متهم شده امریکا در افکار عمومی مردم عراق و نیز کشورهای همسایه به عنوان قرار گرفتن در پشت صحنه درگیریهای فرقهای و ناامنی ها در عراق.
به نظر میرسد که کاخ سفید با اعلام سیاست جدید، میخواهد دایره حضور نظامی و امنیتی خود را در عراق و در خلیج فارس گسترش داده و نیروهای خود را از 132 هزار نفر کنونی به بیش از 153 هزار و 500 نظامی در عراق رسانده و حوزه عمل خود را به فراتر از فضای جغرافیایی عراق گسترش دهد.