طاهر جمشیدزاده
با توجه به این که آبان ماه انتخابات کنگره در آمریکا برگزار میشود روزهای اخیر به دنبال زنجیرهای از تغییرات در کاخ سفید اختلافاتی در هیات حاکمه آمریکا به وجود آمده که میزان افت و کاهش محبوبیت بوش هم به نوعی با این تغییرات پیوند خورده است.
این میزان افت با میزان کاهش و مقبولیت و محبوبیت حزب جمهوریخواه در آمریکا ارتباط تنگاتنگی دارد و انتظار میرود که دمکراتها بتوانند وضعیت مناسبتری را در انتخابات آتی و در انتخابات کنگره داشته باشند؛ هر چند الان بحثهای دیگری هم مطرح است به عنوان مثال جانشینی آقای بوش که براورش گزینه اول است هر چند که دیگر جامعه دموکراسی شده به قول دولتمردان آمریکایی دیگر تاب تحمل گزینهای مثل جورج بوش و آن هم از نوع جمهوریخواهش را ندارد؛ ولی اینها کلا یک سری اقداماتی است که میخواهند افکار عمومی را به سمت مسائل حاشیهای ببرند ولی آنچه اتفاق افتاده است استعفای یکی دو تن از سران رده بالای مدیریتی و اداری را به همراه داشت، تغییراتی که در سطح رئیس امور داخلی کاخ سفید رخ میدهد یا فشارهایی که برای جایگزینی فرد مناسبی به جای آقای دونالد رامسفلد وزیر دفاع به خاطر سیاستهای اشتباه و غلطی که دارد همان گونه که کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا چندی پیش در یک نطق مطبوعاتی گفت که: ما اشتباهات تاکتیکی زیادی را داشتیم و بحث تغییرات احتمالی وزیر خزانهداری آمریکا آن هم یکی از بحثهای مهم است و استعفای کلات آگن که بعد از این اتفاق افتاد که ایشان متهم به سرقت شدند همه اینها نشاندهنده یکسری مشکلات و دشواریهایی است که در دولت آقای بوش دیده شد و مشهود است؛ کاهش میزان محبوبیت بوش به رقم بیسابقه 29 درصد رسید. نشریه معتبر معتبر آمریکایی والاستریت ژورنال گزارش داد این کمترین میزان محبوبیت بوش در دو دوره تصدیگریاش بر مسند کاخ سفید است. تنها 29 درصد کسانی که در نظرسنجی یک موسسه معتبر امریکایی شرکت کردهاند رضایت خودشان را از عملکرد بوش اعلام کردهاند.
براساس نظرسنجی همین موسسه کسانی که در نظرسنجی ماه آوریل شرکت کرده بودند محبوبیت بوش را در حد 35 درصد رقم زدند. در نظرسنجی ماه ژانویه این رقم 43 درصد اعلام شده بود.
در نظرسنجی جدید حدود 69 درصد از شرکتکنندگان اعلام کردند که آمریکا در مسیر نادرستی قرار گرفته است، وقتی صحبت از محبوبیت و مسوولیت یکی از مسوولان عالیرتبه سیاسی کاخ سفید به میان میآید عوامل مختلفی در این مساله دستاندرکارند که در سطح داخلی و در سطح خارجی مسائل مختلفی دخیل میتوانند باشند که در سطح بینالمللی با یکسری از سیاستها و تصمیمگیریهایی که دولت بوش با آن مواجه بود روبهرو هستیم از جمله حمله به عراق و اشغال این کشور بیثباتی و عدم امنیتی که در این کشور حاکم است و به قول وزیر امور خارجه این کشور حاکم است و به قول وزیر امور خارجه این کشور تاکتیکهای غلطی که در این کشور وجود دارد و به کار برده شده است و این که تلفات زیادی را مردم عراق و هم نیروهای آمریکایی در باتلاق جنگ دارند میپردازند و خسارتی که دارد وارد میشود که برای افکار عموی آمریکا بسیار غمانگیز است، نکته مهم دیگر هزینههایی است که در این جنگ و اشغال هزینه میشود که از مرز میلیونها و تریلیونها دلار هم دارد میگذرد و مصایب عدیدهای را ایجاد کرده است، از طرفی دیگر سیاستهایی است که در ارتباط با خاورمیانه آقای جورج بوش و دستیارانش مطرح کردند و هر آن فکر میکردند که با این سیاستها میتوانند بحث خاورمیانه بزرگ را جا انداخته و تثبیت کنند و موقعیت خود را در خاورمیانه و حتی در سطح جهانی استحکام ببخشند و این حالت و ساختار و شکلی که در نظام سیاسی و ژئوپلتیکی خاورمیانه حاکم است را تغییر بدهند و ریخت جدیدی که مدنظر خودشان هست را اعمال و غالب کنند که در عمل این اتفاق رخ نداد و حتی بعضی از صاحبنظران و سیاستمداران امریکایی اعلام کردند که شما تا وقتی که نمیتوانید نظم و دیسیپلین مناسب دیگری را جایگزین کنید این تغییراتی را که در داخل و درون میخواهید شکل دهید مشکلات و مصائب زیادی را ممکن است دامن بزند و عراقهای دیگری را در سطح خاورمیانه ممکن است ایجاد کند! بلندپروازیهای مختلفی که ایجاد شد و دکتریها و دواوینهای متفاوتی که به کار بستند و بسیاری از آنها در واقع با شکست مواجه شد و در عین حال سیاستهایی که در سایر کشورهای جهان نداشتند مثل امریکای لاتین، کوبا، بولیوی، ونزوئلا و... و واکنشهایی که در سطح عمومی جهان باعث شد که آمریکا به نوعی اعتبار خودش را از دست بدهد.
در سطح داخلی هم فشارهایی که بر مردم آمریکا وارد شده است از جمله محدود کردن آزادیهای مردم؛ شنود مکالمات؛ افزایش بهای سوخت و بنزین و مشکلات اقتصادی به استعفای بعضی از مدیران و سران اداری آمریکا، که الان جامعه آمریکا با آن مواجه است و از طرف دیگر بحث بحران کاترینا مطرح است که دولت آمریکا نتوانست یک مدیریت مناسب در ساماندهی و مدیریت و کنترل بحران داشته باشد و همچنین روابط معضل و پیچیدهای که با اکثر جمهوریخواهان جامعه آمریکا وجود دارد همه اینها دست به دست هم میدهد و دولت آمریکا را به سوی شکست در عرصه سیاستها چه در داخل و چه در خارج سوق میدهد؛ این امر نشاندهنده این نتیجه است که الان ما با آن مواجه هستیم و بشدت دارد نگرش و نظر مردم آمریکا و افکار عمومی نسبت به دولت بوش را کاهش میدهد، نظرسنجیای که در 5 تا 8 ماه می برابر با 15 تا 18 اردیبهشت 85 برگزار شد نشان دهنده کاهش شدید است و نشان میدهد که این تصاعد با چه روندی ادامه داشته است.
شاید خود بوش که در یک روز آفتابی در ماه آوریل در حالی که از ماشین به طرف کاخ سفید میرفت و از ماشین ویژه پیاده شد و دوست [داشت] چند مدتی هواخوری کند و وقتی از یک رفتگر که در حال تمیز کردن محوطه بیرونی کاخ بود نظر خودش را در مورد سیاستهای بوش جویا شد و رفتگر در جواب گفت که مسیر تو مسیر نادرستی است و بر روی جاده ناامنی قرار گرفتهای و جورج بدون اعتنا و سراسیمه به کاخ ریاست جمهوری رفت هیچ وقت فکر این را نمیکرد که بیش از 1000 روز بگذرد و همچنان در باتلاق عراق گیر کرده باشد و با مشکلات جدی و این چنین صعب و دشوار مواجه شود.