حنیف غفارى
گروه دیپلماتیک: چگونه بسیارى از سران عربى که امروزه در مقابل جنایات صهیونیسم و برخورد تبعیضآمیز شوراى امنیت سازمان ملل متحد سکوت کردهاند مىتوانند این ساختار را برهم زنند؟ چگونه افرادى که در سرتا سر جهان به تشویق صاحبان شکنجه و زور مى پردازند حاضر به تغییر ساختار موجود در سازمان ملل متحد هستند؟
پس پاسخ چنین مسئله مهمى را باید در کلید واژهاى به نام “ملتهاى بیدار” جستجو کرد . ملتهاى بیدار در سرتا سر نقاط جهان و فارغ از هرگونه عقیده و مسلکى مىتوانند با هدف برقرارى “عدالت” و ایجاد فضایى سالم در سطح نظام بینالملل بنیان و هسته موجود در شوراى امنیت سازمان ملل متحد را مورد هدف خود قرار دهند.
جمع اراده ملتها در این راستا نتیجهاى به جز حذف عاملان ترور و خشونت از شوراى امنیت سازمان ملل متحد نخواهد داشت.
در آن صورت مجموعهاى تعریف خواهد شد که جز حقیقت نتواند چیزى بگوید ...
به قطعیت رسیدن اراده ملتها و افزایش آگاهى آنها در این راستا الزامیست. به عبارت دیگر بدون آگاهى لازم نمىتوان پاى در این مسیر گذاشت.
هم اکنون فضاى بسیار مناسبى در پیش روى حامیان واقعى صلح و آزادى در جهان وجود دارد: از یک سو آمریکا و متحدانش به نقطه سقوط نزدیکتر شدهاند و از سوى دیگر مهرهها و عوامل در هم فرو ریختن صهیونیسم و کاخ سفید در سرتا سر جهان فعالیتهاى قابل تحسینى را آغاز کردهاند.
در کشورهاى اروپایى شاهد تزلزل هواداران و حامیان کاخ سفید هستیم. “برلوسکونی” و “اسنار” با خفت کامل از معادلات سیاسى رم و مادرید کنار رفتند درکشور فرانسه “بحران” لحظهاى کاخ الیزه را آرام نمىگذارد. “دومنیک دوویلپن” و “نیکولاسارکوزی” و “ژاک شیراک” در حل بحران موجود در کشورشان و فضاى ایجاد شده پس از شورشهاى متعدد صورت گرفته علیه کاخ الیزه کاملا سر در گریبان و مبهوت ماندهاند. این در حالیست که سفر “فیلیپ دوست بلازی” به خاورمیانه و ابراز همدردى دوگانه او با مقامات اسرائیلى و لبنانى و خشم افکار عمومى فرانسه و دیگر کشورهاى جهان را برانگیخته است.
در آلمان “آنگلا مرکل” به عنوان یکى از حامیان اصلى ترور و ارعاب در سایر نقاط جهان که به علت عدم توانایى در برقرارى توازن سیاسى و اجتماعى و اقتصادى در کشورش پس از کنارهگیرى “گرهارد شرودر” از قدرت از اکنون خطر سقوط را در چند قدمى خود حس مىکند. صدراعظم آلمان هم اکنون با چشمانى بسته از سیاستهاى بوش پسر و ایهود اولمرت حمایت مىکند و نسبت به عواقب و تبعات این رفتارها به هیچ عنوان آگاه نیست .
“تونى بلر” حامى اصلى بوش نیز هم اکنون از سوى شهروندان بریتانیایى به شدت مورد انتقاد و نفرت قرار گرفته است. شکست بىسابقه حزب کارگرى در انتخابات شهردارىهاى انگلیس و از دست رفتن تعدادى از کرسى هاى این حزب در جریان انتخابات موید حقیقتى به نام وداع زودهنگام بلر با قدرت است. هم اکنون فشارهاى زیادى برنخستوزیر انگلستان وجو دارد و احتمالا وى تا سال 2007 از سمت خود استعفا خواهد داد.
در ایالات متحده آمریکا “جرج واکر بوش” کمترین محبوبیت ممکن را در میان شهروندان آمریکایى دارد. مطابق آخرین نظرسنجىهاى موجود تنها حدود 25 درصد از شهروندان ایالات متحده نسبت به ادامه حیات سیاسى و تنها 20 درصد از آنها نسبت به ادامه حیات اقتصادى خود در صورت حضور جمهورىخواهان اطمینان دارند. انتقادات صریح تئوریسینهاى آمریکایى از جمله “جیمى کارتر”، “هنرى کیسینجر” و “برژینسکی” نسبت به اقدامات کاخ سفید در فراسوى مرزهاى این کشور افزایش یافته است.
نباید فراموش کرد که تا برگزارى انتخابات سال 2008 میلادى دو سال بیشتر باقى نمانده است و در این فرصت کوتاه بازسازى چهره مخدوش بوش، رایس و رامسفلد از سوى نومحافظهکاران بسیار دشوار است. این در حالیست که باتلاق عراق و افغانستان و مهمتر از این دو دلاور مردى فرزندان مقاومت اسلامى در لبنان ضربات سهمگینترى را در آینده بر پیکره واشنگتن و بوش وارد خواهد ساخت.
“در تلآویو” صهیونیستها پس از تهاجم اخیر به لبنان و شکست در مقابل عملکرد به موقع حزبالله و وضعیتى کاملا درهم ریخته دارند و احزاب مختلف رژیم صهیونیستى هریک سعى دارند راه فرارى از بنبست ایجاد شده بیابند. “ایهود اولمرت”، “شیمون پرز” و “امیر پرتز” و “موشه کاتساف” در حل معماى حزبالله و مقابله با ذکاوت و شجاعت موجود در پیروان راستین اسلام با مشکلات عدیدهاى مواجه شدهاند. آنها در آستانه پذیرش دومین شکست خود از حزبالله لبنان از سال 1948 میلادى تاکنون هستند..
اما در آن سو جریان ضد آمریکایى و ضد اروپایى در سرتا سر جهان در حال گسترش است. اسلامگرایان درخاورمیانه قدرت بسیار زیادى یافتهاند و علىرغم انفعال دولتهاى عربى و ملتهاى این کشورها نیز حامیان دولتهاى ضد امپریالیست در خاورمیانه محسوب مىشوند. هم اکنون حضور اسلامگرایان در ایران، عراق، فلسطین، لبنان و دیگر کشورها فضا و بسترى مساعد را براى مقابله عینى با آمریکا و تلآویو ایجاد کرده است.
در این راستا حماسه حزبالله قدرت و قوت بیشترى به اسلامگرایان بخشیده و موجب ایجاد مناسبات بسیار نزدیکترى میان اسلامگرایان گردیده است. برخى سران خود فروخته دولتهاى عربى سعى دارند چشمان خود را بر روى چنین واقعیتى آشکار ببندند ولى حقیقت موجود حاکى از استیلاى کامل اسلامگرایان بر خاورمیانه در آیندهاى نه چندان دور دارد...
در سایر کشور نقاط جهان نیز اوضاع به همین منوال است در آمریکاى لاتین موج سوسیالیسم و تحرکات ضد امپریالیستى این منطقه حساس را فراگرفته است. “هوگوچاوز”، “اوومورالس” و “پروال” با وجود کنارهگیرى کاسترو از قدرت با شدت هرچه تمامتر راه چریک پیر را در راستاى مقابله با کاخ سفید ادامه مىدهند. در آفریقا مردم این قاره دیگر ساختار تعریف شده توسط استعمار کهن را نمىپذیرند و در تلاش هستند تا ساختار “قارهاى ثروتمند با مردمانى فقیر” را با اراده خود درهم بریزند. در این راستا روحیهاى همگانى در قاره آفریقا در حال شکلگیرى است که البته ازسوى دیگر مخالفان کاخ سفید در سرتاسر جهان نیاز به تقویت دارد.
در اروپا و خاور دور نیز تحرکات زیادى براى مقابله با سیاستهاى واشنگتن صورت پذیرفته است. حذف نامهایى مانند بلر و مرکل از معادلات سیاسى اروپا هم اکنون به هدف اصلى بسیارى از مخالفان آمریکا در این قاره تبدیل شده است. از جمع ناتوانى کاخ سفید و حامیان آن با حقایق جارى در جهان امروز و تحرکات جدى و رو به افزایش مخالفان امپریالیسم نوین، به این نتیجه خواهیم رسید که بستر مناسبى در جهت درهم شکستن آمریکا و متحدان آن نیز از بین بردن ساختارهایى نیز قابل قبول مانند ساختار موجود در شوراى امنیت سازمان ملل متحد وجود دارد.
در نهایت اینکه افزایش آگاهى و مهارت در میان سایر آزادىخواهان جهان در مقابل جنایات آمریکا و رژیم اشغالگر قدس الزامیست. در حقیقت شکست ساختار موجود در شوراى امنیت سازمان ملل باید به دست تواناى دولتها و ملتهاى آگاه صورت پذیرد. مسلما در آینده جهان دولتهاى دست نشاندهاى مانند دولتهاى کنونى آلمان و انگلستان و نیز حکومتهاى ساکن مانند برخى حکومتهاى فعلى کشورهاى عربى فضایى براى مانور نخواهند داشت...