تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۲۹  ، 
کد خبر : ۴۰۹۹۵

نقدى بر قرائت‌هاى کثیر از دین


گروه اندیشه، محسن آلوستانى مفرد: (1) مسئله تکثر قرائت متون دینى و رسمیت بخشیدن به آن یکى از ارمغان‌هاى ترجمه مى‌باشد که در محافل علمى و دانشگاهى جامعه ما هر از چند گاهى مطرح مى‌شود. مراد از تکثر قرائت متون دینى این است که به علت نسبى بودن معرفت انسان به جهت ساختار ذهن او و تاثیر تعیین کننده پیش‌فرضهاى مفسر در فهم او از سویى وبه دلیل لا اقتضاء و صامت بودن متن و سخن از سویى دیگر فهم‌هاى مختلف و متفاوتى از یک متن مى‌توان داشت. این موضوع براى کسانى همچون شمشیر دو لبه‌اى شده است که از طرفى براى اثبات مدعیات بى‌دلیل خود و فرار از استدلال بدان تمسک مى‌جویند و از طرف دیگر در تلاش‌اند با طرح آن راه استدلال به متون دینى را به روى مخالفان خود ببندند و این سلاح برنده را از آنان بگیرند و از کنار آیات و روایات بسیارى که خلاف نظر آنها را ثابت مى‌کند دیندارانه بگذرند. وقتى که به آنها اشکال مى‌شود که کثرت‌گرایى دینى با آیات و روایات ناسازگار است و طبق آموزه‌هاى آیات قرآن کریم و روایات تمام ادیان بر حق و نجات دهنده نیست و فقط اسلام دینى است که تمام وحى الهى را در بردارد. گویند: آنچه شما مى‌گویید قرائت شما از دین اسلام است و هنگامى که به آنها گفته مى‌شود منحصر کردن قلمرو دین به امور معنوى و اخروى و خارج کردن امور اجتماعى و سیاسى از قلمرو دین اسلام خلاف آیات و روایات است، گویند: این دیدگاه یک قرائت خاص از متون دینى است و اسلام قرائت رسمى نمى‌پذیرد و قرائت‌هاى دیگرى نیز از متون دینى وجود دارد. معمولا طرفداران اختلاف قرائت‌ها هم از این امر مسلم کمک مى‌گیرند که فهم علماى دین در طول تاریخ مختلف بوده و یا حتى یک عالم در دو زمان، دو فهم مختلف از دین داشته است و یا گاهى مى‌گویند اختلاف اجتهاد دلیلى بر صحت نظریه اختلاف قرائت‌ها است.(2) این نظریه علاوه بر اینکه نتایج نامبارکى مانند تجویز تفسیر به راى را به دنبال دارد و موجب هرج ومرج یا آنارشیسم مى‌گردد بر پایه نا استوارى بنا شده است که ما در این مقاله به نقد نظریه تکثر قرائت متون دینى مى‌پردازیم و توالى فاسده آن را توضیح مى‌دهیم و با این نقدها و در نهایت نظریه صواب که همان نظریه آقاى آیت‌الله مصباح یزدى با عنوان قرائت واحد از دین است مشخص مى‌گردد.
1- تاریخچه مسئله تعدد قرائت‌ها: یکى از شبهاتى که در جامعه امروز ما مطرح شده است این است که دین قرائت واحد ندارد بلکه قرائت‌هاى متعددى مى‌توان از آن ارائه نمود و بر فرض پذیرش قرائت علما، آن هم قرائتى در کنار سایر قرائت‌ها است و به این معنا نیست که نباید قرائت دیگرى باشد به عبارت دیگر حتى اگر گفته شود که گفته‌هاى علما صحیح است آنها برداشت و قرائت خود را دارند و نباید آنها را تخطئه کرد. اما قرائت‌هاى دیگرى هم وجود دارد که از صحت لازم برخوردار است پس مى‌توان از یک متن دینى قرائت‌هاى متفاوتى به عمل آورد. این شبهه معروفى است که این سالهاى اخیر از سوى عده‌اى روشنفکر مطرح گردیده است و به نظر مى‌آید که قصد آنها از طرح این گونه شبهات بیشتر بر اساس اغراض سیاسى باشد نه اغراض علمی. نکته دیگر آنکه این روشنفکران داخلى به تقلید از فیلسوفان غربى این مباحث را در جامعه ایران مطرح مى‌نمایند و متاسفانه طرح این گونه مباحث جدید را از سوى خود جلوه مى‌دهند و با سرقت مطالب علمى از دیگران و بدون ذکر ماخذ و منبع درصددند چهره‌اى علمى از خود به نمایش بگذارند. از اینرو ما اگر به تاریخچه این نظریه تکثر قرائت از متون دینى نگاهى گذرا داشته باشیم متوجه این نکته مى‌گردیم که این روشنفکران این گونه شبهات را از جامعه غرب گرفته‌اند؛ زیرا همانند این شبهات در مورد دین اسلام که از سوى روشنفکران داخلى مطرح گردیده است بر دین مسیحیت ابتدا این شبهات مطرح شده است. تاریخچه مسئله تعدد قرائت ها از این قرار است که در اروپا قرن‌ها کلیساى معتبر مسیحیت مطالبى را به عنوان معارف دینى عرضه مى‌کرد و چنین وانمود مى‌کرد که آنچه این کلیسا مى‌گوید وحى آسمانى است. در اینجا این سئوال مطرح مى‌گردد که آنها به چه علت دست به چنین کارى مى‌زدند؟ اگر با کتاب‌ مقدس یعنى تورات وانجیل آشنایى داشته باشید مى‌دانید که ادعا مى‌شود که بخش عمده و اصلى کتاب تورات همان کتابى است که بر حضرت موسى (علیه السلام) نازل شده است؛ اما در مورد هیچ یک از چهار انجیل موجود در کتاب مقدس، حتى گفته نشده که حضرت عیسى (علیه السلام) آنها را آورده است بلکه مسیحیان معتقدند که چهار نفر از حواریون حضرت عیسى (ع) اناجیل اربعه را نوشته‌اند و بین آنها اختلافاتى هم وجود دارد! حال اگر کسى این سئوال را مطرح نماید که کتابى که دیگران- حواریون- نوشته‌اند چگونه کتاب مذهبى مى‌شود و چه ارتباطى با وحى دارد؟ علماى مسیحیت در جواب مى‌گویند که حواریونى که اناجیل را نوشته‌اند حالت معنوى خاصى بر آنها حاکم بوده و این مطالب به ایشان الهام گردیده است و حکم وحى را دارد. مطالبى که در اناجیل آمده است بیشتر لحن تاریخى دارد و گویا داستان زندگى حضرت عیسى (ع) نقل شده است. این کتاب‌ها در مورد احکام، قوانین اجتماعى و معارفى که مورد نیاز بشر است مطالبى ندارد به عبارت دیگر در اناجیل اربعه نه از احکام و نه از جهان‌بینى سخنى قاطع، صریح و مورد اتفاق به میان نیامده است. کلیسا با استفاده از نظریات علمى رایج زمان خود که عمدتا از افکار فیلسوفان یونان و به خصوص ارسطو نشات گرفته بود. مجموعه‌ مطالبى را تنظیم کرده و بر آن مهر اعتبار زد و آنها را به عنوان محتواى دین مسیحیت معرفى نمود به صورتیکه همه مسیحیان باید به آنها معتقد شوند و اگر کسى بر خلاف آنها عمل کند کافر، مى‌شود این جریان ادامه داشت تا اینکه پس از کشفیات علمى که از زمان گالیله، کوپرنیک و کپلر آغاز شده بود روشن شد که گفته‌هاى ارسطوییان و بطلمیوسیان که کلیسا آنها را به عنوان اعتقادات دینى پذیرفته و معرفى کرده بود درست نیست. در ابتدا کلیسا در مقابل این کشفیات علمى سرسختى زیادى نشان داد و حتى افرادى را به اعدام و سوزاندن در آتش محکوم نمود همچنان که مى‌دانید گالیله هم که یکى از کسانى بود که با کشفیات خود بطلان حرف‌هاى کلیسا را ثابت کرده بود مجبور به توبه از گفته‌ها وعقاید خود شد. البته گالیله بعد از توبه گفت که، با توبه گالیله زمین از حرکت نمى‌افتد. زیرا تا قبل از نظریه گالیله، کلیسا بر این اعتقاد بود که زمین ثابت و مرکز همه سیارات دیگر است. به هر حال کلیسا در ابتدا برخورد تعصبانه و جاهلانه‌اى نسبت به کشفیات علمى کرد به عبارت دیگر کلیسا مطالبى را که مبنایى عقلانى یا وحیانى نداشت نام دین معرفى کرده بود و پس از اینکه مشخص شد این مطالب درست نیست مدتى در برابر پذیرش اشتباه خود مقاومت کردند. اما سرانجام کلیسا مقاومت را بى‌فایده و مانع ادامه تبلیغات خود دیدند لذا آنها به فکر افتادند براى حفظ دین و دیندارى مردم راه حلى بیندیشند تا علاوه بر حفظ جایگاه مطالب علمی، به کتاب مقدس هم ضربه وارد نشود. آنها براى این کار راه‌حل‌هاى مختلفى را پیشنهاد و تجربه کرده‌اند که هر یک از آنها کم و بیش موفقیت‌هایى در پى داشت اما آشتى دادن دو مطلب که با یکدیگر تناقض و تضاد دارند ممکن نبود. از جمله راه‌هایى که توسط کلیسا ارائه شد این بود که گفتند برداشت‌هایى که تا به حال به اشتباه از کتاب مقدس صورت گرفته یکى از برداشت‌ها بوده است؛ برداشت‌هاى دیگرى هم از کتاب مقدس مى‌توان داشت. این مسئله تدریجا موجب پیدایش این نظریه شد که اصلا زبان کتاب مقدس یا زبان دین، زبان خاصى است. این یکى از راه حل‌هایى بود که کلیسا پیشنهاد کرد تا راهى براى تفسیر انجیل به صورتى که منافاتى با کشفیات علمى نداشته باشد باز شود. به مرور زمان تئورى‌هاى علمى هم براى این نظریه پیدا شد و امروز شاخه‌اى از علوم فلسفى در مغرب زمین به نام هرمنوتیک براى بررسى و بحث این تئوریها شکل گرفته و عده‌اى از فیلسوفان و اندیشمندان در این رشته مشغول به کار هستند. انگیزه اصلى مطرح کردن این نظریه‌ این بود که متون دینى به گونه‌اى تفسیر شود که با کشفیات علمى منافات نداشته باشد. پس از چندى دامنه بحث گسترده‌تر شد از متون دینى به متون علوم دیگر هم تجاوز کرد و تدریجا از بحث پیرامون متون هم گذشت و به قضایاى علمى سرایت کرد. امروزه بعضى از طرفداران افراطى مکتب هرمنوتیک بر این عقیده‌اند که اساسا براى هیچ قضیه علمى نمى‌توان معنى واحدى تصور کرد که همه بر آن معنى اتفاق نظر داشته باشند هر کس طبق ذهنیات خود از یک قضیه یا گزاره برداشت خاصى دارد. و غیر از این قابل تصور نیست. زمینه ذهنى افراد در فهم آنها دخالت مى‌کند و موجب مى‌شود هر کس معنى خاصى از کلام بفهمد و چون ذهنیات اشخاص مختلف است فهم هر شخص از متون و عبارات مختلف خواهد بود. اساسا امکان ندارد کلامى را بیابیم که همه مردم حتى بدون دخالت غرض و مرض معنى واحدى از آن بفهمند. با وجود این تئورى هرگاه اشکالى نسبت به فهم کتاب مقدس یعنى تورات و انجیل پیش آید مى‌توان گفت این یک برداشت است؛ در کنار این برداشت، معانى دیگر هم مى‌توان از کتاب مقدس فهمید. این تئورى گریز گاهى است براى ارباب کلیسا از پاسخگویى و حل اشکالاتى که متوجه کتاب مقدس مى‌شود. امروزه این مسئله رواج یافته است و در بحث با هر کشیش و اسقفى اگر به مطلبى از کتاب مقدس ایراد شود و به عنوان مثال تضاد آن با عقل، تاریخ و علم مطرح شود جواب خواهد داد. این قرائت شماست؛ این مطلب قرائت دیگرى هم دارد. بعد از اینکه این تئورى در دین مسیحیت رواج پیدا نمود عده‌اى از روشنفکران ما هنگامى که با این تئورى آشنا گردیدند این امر را براى خود مسلم گرفتند که مى‌توان آن را بر دین اسلام و قرآن هم پیاده نمود. لذا این تئورى را با نام خود- در حالیکه تقلیدى از تئورى کلیسا بود- در جامعه ایران رواج دادند پس اصطلاح “قرائت دیگر” از اروپایى‌ها گرفته شد؛ روشنفکران همان راه حلى که کشیشان و اسقفان و اصحاب کلیسا در رابطه با پارادوکس میان کشفیات علمى و متون دینى در پیش گرفته بودند اخذ نمودند و به تدریج نسبت به قرآنى که از نظر اروپائیان با انجیل در ایجاد اشکال هیچ مشابهتى ندارد، تعمیم داده اند. درست است که خود قرآن مى‌فرماید برخى از آیاتش متشابه هستند و چنین قابلیتى را دارند که کسانى از آنها سوء استفاده و سوء تعبیر نمایند اما خود قرآن راه حل استفاده از این آیات را بیان نموده است در جایى که پیغمبر (صلى الله علیه و آله و سلم) و امامان (علیهم السلام) را مفسر قرآن قرار داده است و ما باید براى تفسیر آیات متشابه به آن بزرگواران مراجعه نماییم. این یک راه حل کلى است و در جاى دیگر هم قرآن فرموده است ابتدا ما باید آیات محکم را که معنایش مسلم است ملاک قرار دهیم و آیات متشابه را بر اساس آنها تفسیر نماییم. از اینرو اگر کسانى بخواهند بحث قرائت متنوع از دین را مورد ادعاى خود قرار دهند به این آیات متشابه استناد کرده و بر اساس نظر و راى خود به برداشتهاى متفاوت از راى دیگران مى‌پردازند که نتیجه آن تفسیر به راى مى‌گردد که در زمان صدر اسلام نیز وجود داشت. از دیگر دلایل مورد استناد روشنفکران در مورد قرائت‌هاى مختلف از دین، مسئله اجتهاد است. آنها مى‌گویند مگر نه این است که رساله‌هاى علمیه به نام‌اسلام عرضه مى‌شود؟ روشن است که این چنین است. مى‌گویند: آیا رساله‌هاى علمیه با یکدیگر هماهنگ و یکسان است؟ مشخص است که رساله‌ها تفاوت‌هایى با یکدیگر دارند. تعدد قرائت‌ها هم بر طبق همین سخن است که مجتهدى مى‌گوید اسلام همان است که من مى‌گویم. مجتهد دیگرى مى گوید: خیر؛ اسلام این است که من مى گویم. این اختلاف همان قرائت هاى مختلف است. پس ما باید بپذیریم که اسلام قرائت هاى گوناگون دارد. اگر قرار بود اسلام تنها یک قرائت داشته باشد پس نباید بیش از یک رساله علمیه داشته باشیم.
تا اینجا اصل شبهه در مورد قرائت هاى متفاوت از دین و تاریخچه پیدایش این تئورى آشکار گردید و به طور خلاصه در این موارد بیان گردید که: قرائت هاى مختلف از اینجا ناشى شده است که مسیحیان دیدند مطالبى که به نام کتاب مقدس و مطالب دینى از طرف کلیسا القا شده بود نه با عقل سازگار است نه با تجربه هاى علمى و نه با اسناد تاریخی. لذا، اصحاب کلیسا مجبور شدند به دخل و تصرفى دست بزنند و راه حلى براى این تناقضات پیدا کنند که مهم‌ترین راه حل آنها این بود که برداشت هاى متفاوتى مى‌توان از کتب مقدس داشت که در نهایت همه آن قرائت ها صحیح است. در ادامه عده اى روشنفکر این تئورى و شبهاتى که در مورد مسیحیت در مغرب زمین بود را بنام خودشان بر اسلام و قرآن تحمیل کردند و گفتند باید همین کار را در مورد قرآن هم نمود. لذا در مورد قرآن هم مى توان قرائت هاى متفاوتى با هم داشت حتى اگر این قرائت ها با هم متناقض باشند باز هم صحیح است.
2- جواب به شبهه اختلاف قرائت ها: همان طور که گفته شد مسئله اختلاف قرائت از جمله شبهه هایى است که از مغرب زمین براى ما سوغات آورده شده وهدف از وارد کردن این سوغات نامبارک تضعیف اعتقاد دینى مردم بود که شبهه این روشنفکران این بود که همان طور که در مسئله اجتهاد میان علما در مورد احکام اختلافاتى وجود دارد و از آنجاییکه آیات متشابه در قرآن یافت مى شود مى‌توان قرائت هاى متفاوت از دین داشت پس قرائت دین در واقع همان قرائت متون دینى است و متون دینى را به گونه هاى متفاوت مى توان فهم و تفسیر کرد و از همین جاست که دین قرائت هاى کثیر پیدا مى کند که تاریخ دین گواه شکست ناپذیر و غیرقابل معارضه این واقعیت است.
جوابى که به این شبهه روشنفکران مقلد در مورد قرائت‌هاى متفاوت مى توان داد این است که در هر یک از حوزه هاى معرفتى بخشى از مسائل قطعی، یقینى و حل شده است؛ به صورتى که جاى بحثى در مورد آنها نیست؛ بخش دیگرى از مسائل هم وجود دارد که هنوز حل نشده و دانشمندان نظریات مختلفى درباره آنها ابراز مى کنند. همچنین بعضى از علوم یقینیات بیشترى نسبت به سایر علوم دارند مثل ریاضیات. گاهى عالمى نظریه اى را ارائه مى کند، کسانى آن را تایید مى کنند و به تدریج این نظریه رواج و شهرت پیدا مى کند، اما بعد از چندى عالم دیگرى به آن ایراد وارد مى کند و براى رد کردن آن دلایلى هم مى‌آورد. در نتیجه آن نظریه متروک شده و نظریه دیگرى پیدا مى شود. حال آیا به خاطر وجود مسائل حل نشده و اخلاقى در یک علم تمام مطالب آن علم زیر سئوال مى رود؟ یا اینکه باید بین مطالب یقینى و مطالب حل نشده و غیریقینى مرزى قائل شد؟ بطور مثال اگر در ریاضیات مسائل حل نشده وجود نداشته باشد باید بگوییم دو دوتا، چهارتا هم غلط است؟ یا اینکه باید گفت این یک قرائت است، قرائت دیگرى هم هست که مى گوید دو دوتا مى‌شود ششصد وهفتاد و نه تا؟ در جواب باید گفت که در قطعیات یک علم که برهان یقینى دارد و همه علماى آن علم در مورد آنها اتفاق نظر دارند، هیچ گاه اختلافى پیدا نمى شود؛ البته در صورتى که بدون غرض و بر اساس متد صحیح در مورد آنها تحقیق شود و در هر علمى بعضى ازمسائل وجود دارد که با دلایلى ممکن است حل نشده و یا ظنى باشد و در آنها اختلاف واقع شود. در دین هم مانند سایر علوم دو دسته مطالب وجود دارد؛ دسته اى از مطالب هم در زمینه اعتقادات وهمچنین در زمینه احکام وجود دارد که هیچ اختلافى در آنها نیست و تا جایى که تاریخ اسلام نشان مى دهد، تا به حال هیچ مسلمانى درباره آنها تشکیک نکرده است مگر اینکه مزدور خارجى باشد چنین کسى استثنا است. او مسلمان نیست. بطور مثال شما دو تا مسلمان را پیدا کنید که در تعداد رکعات نماز صبح یا واحدبودن خداوند تشکیک نماید؟ زیرا این مسائل قطعى و ضرورى است وبرهان یقینى غیرقابل تردید است و به اصطلاح منطقى دلیل آن از متواترات و نصوص قطعى است؛ از نظر سند متواتر و از نظر دلالت قطعى است. در توضیح باید گفت: کسانى که با هر منوتیک و فهم متون آشنایند مى دانند که متون از جهت سند و حیث دلالت بر اقسامى است. برخى از متون از جهت سند قطعى و از جهت دلالت هم قطعى است که این متون قطعى الصدور و الدلاله مى باشند. متن هایى نیز هستند که داراى سند قطعى مى‌باشند ولى دلالت آنها ظنى است که این متون را قطعى الصدور و ظنى الدلاله مى‌نامند. متونى نیز داریم که از جهت سند یقینى نمى باشند ولى داراى دلالت روشنى مى باشند که متون را ظنى الصدور و قطعى الدلاله مى نامند. فرض دیگرى نیز متصور است و آن اینکه متنى نه داراى سند قوى و نه واجد دلالت روشن باشد که آنها را ظنى الصدور و الدلاله نامند. به عنوان مثال قرآن مجید از جهت صدور و سند قطعى مى‌باشد و اما از جهت دلالت ما دو گونه آیات داریم: آیات محکم و آیات متشابه. آیات محکم داراى دلالت روشن نیز مى باشند که هیچ گونه تاویلى بر نمى‌تابند ولى آیات متشابه آیاتى هستند که دلالت آنها چندان روشن نیست. در زمینه روایات نیز ما روایات محکم و متشابه داریم؛ با توجه به اینکه روایات همگى قطعى السند و الصدور نمى‌باشند. بلکه روایات از این جهت بر دو دسته تقسیم مى شوند. روایاتى که از جهت سند قطعى است و روایاتى که داراى سند ضعیف و موثق هستند اکنون با توجه به مطالب یاد شده در مى یابیم که قرائت دین در مورد متون قطعى الصدور و الدلاله مى بایست واحد باشد چرا که فرض این است که متن داراى سند معتبر و دلالت روشن است. پس دیگر وجهى ندارد که متن دین را چند گونه قرائت نماییم. خصوصا با توجه به روایاتى که در زمینه نکوهش تفسیر راى داریم. بحث قطعى الصدور و الدلاله متون همانند وجود شهرى به نام لندن است. به اینکه بسیارى از مردم این شهر را ندیده اند ولى همه یقین دارند که چنین شهرى هست؛ چون این مسئله متواتر است و به حدى در این زمینه خبر نقل شده که در آن جاى هیچ شبهه و شکى نیست. در مورد این مسئله نمى توان گفت قرائت من این است که اصلا لندن خواب و خیال است و وجود خارجى ندارد. از اینرو مطلبى که با دلایل قطعى ثابت شود یعنى از نظر سند متواتر باشد واز نظر محتوا و مضمون هم قرینه یقینى داشته باشد هر عاقلى که با متدلوژى آن علم آشنا باشد همین معنى را خواهد فهمید.
پس اینگونه مسائل قرائت پذیر نیست. بنابراین مسئله قرائت دین درخصوص آیات و روایاتى که سند آنها معتبر و دلالت آنها روشن است تکثر نمى پذیرد. امادر اسلام که آیات و روایات متشابه وجود دارد وظیفه ما این است که آنها را به محکمات ارجاع دهیم و آنها را به استناد آیات و روایات محکم تفسیر کنیم و اگر احیانا مطلب کاملا براى ما روشن نشده وظیفه آن است که در مسئله توقف کنیم و علم آن را به اهلش واگذاریم و اگر به اهلش دسترسى داریم از آنها سئوال کنیم. پس در این مورد هم نمى بایست تکثر قرائت کنیم.
پس در مورد مسائلى که قطعیت آنها براى ما مشخص نیست که مشخص نبودن قطعیت بعضى مسائل در دین به عواملى همچون غیبت امام زمان (ع)، وجود تغییرات در روایات، نداشتن نقطه در خط کوفی، وجود تقیه در نقل روایات و... باید در تفسیر این احکام به اهلش مراجعه نمود.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات