علی صالحآبادی
چهار روز دیگر به پایان ضربالاجل قطعنامه 1737 شورای امنیت که در آن از ایران خواسته شده است کلیه فعالیتهای هستهای را متوقف کند، باقی مانده است. شرایط جهانی و تهدیدهای پیاپی کاخ سفید علیه ایران وضعیت را پیچیده و مخاطرهآمیز کرده است. در این شرایط ضرورت دارد برای حفظ منافع ملی با تدبیر و درایت، بحران فزاینده را مهار کرد. با نزدیک شدن به دوم اسفند، طرحهایی برای برون رفت از بحران به شرح زیر ارایه شده است:
الف: البرادعی، دبیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی پیشنهاد همزمان تعلیق غنیسازی اورانیوم از سوی ایران و قطعنامه 1737 شورای امنیت را مطرح کرد.
ب: طرح روسیه در سفر علیاکبر ولایتی به مسکو، پس از آن که ماهها از زمان رد و بایگانی شدن آن سپری شده بود، بار دیگر از سوی او مورد استقبال قرار گرفت.
ج: طرح سوییس که 28 سال است نقش حافظ منافع را بین واشنگتن– تهران ایفا میکند مبنی بر این که ایران به جای استفاده از گاز هگزافلوراید در سانتریفیوژها که میتوانند به غنیسازی اورانیوم با درجه بالا به کار گرفته شود، استفاده از گاز خنثی در خلا در مدتی که مذاکرات ادامه دارد را مطرح کرده است. به رغم از دست رفتن فرصتهای گذشته، هنوز مسوولان پرونده اتمی به گونهای سخن میگویند که گویی پذیرفتن تعلیق، تابو است. براساس این برداشت، پذیرش تعلیق، ذلت است. اگر این گونه باشد، چرا و با چه استدلالی حدود دو سال تعلیق پذیرفته شد؟ آیا معنای پذیرش تعلیق مترادف با تن دادن به ذلت است یا مصلحتاندیشی؟
اشکال مهم در پرونده هستهای ایران این است که مقامات میگویند: تعلیق غنیسازی خط قرمز است. آیا اگر مصلحت ایجاب کند یکی از پیشنهادهای سهگانه بالا که هر کدام پذیرفته شود، تعلیق غنیسازی محدود اورانیوم را در پی دارد عبور از خط قرمز و یا زیر پا گذاشتن آن است و یا برعکس عبور از بحران و جلوگیری از دشواریهای بعدی است؟ پیشنهاد میشود مقامات تعریف خط قرمز را بیان کنند تا ملت درباره آن قضاوت نمایند که آیا تعلیق خط قرمز است یا نه. پرسش این است، ملاک و معیار خط قرمز چیست. اگر تصمیمی باعث شود زندگی بر مردم سخت شود، آیا میتوان آن را خط قرمز قلمداد کرد؟ غرب سالها است با تحریم اقتصادی و انزوای کره شمالی، مردم آن را به فلاکت انداخته است. بیل کلینتون در جلد دوم کتاب خاطراتش با عنوان «زندگی من» (صفحه 186) میگوید: « ظرف یک هفته تصمیم گرفتم موشکهای پاتریوت را به کره جنوبی بفرستم و از سازمان ملل نیز بخواهم که کره شمالی را تحریم اقتصادی کند.» او میگوید: « اگر کره شمالی موضع ما را درک میکرد و سود اقتصادی و سیاسی را تشخیص میداد، برنامه اتمیاش را رها میکرد».
کره شمالی به جای آن که در دوران کلینتون که شرایط بهتری داشت پیشنهادات را بپذیرد، سرانجام مجبور شد در پکن توافق کند در مقابل دریافت کمک مالی، برنامههای اتمی خود را با تاخیر 15 ساله برچیند. کره شمالی کشوری اتمی است؛ اما اتمی شدن باعث تحریم آن کشور شده است. ایستادگی کیم ای سونگ و فرزندش کیمجونگ ایل، در مقابل غرب این کشور را که روزگاری وضعیتی بهتر از حال داشت، به جرگه کشورهای فقیر و درمانده درآورده است. اکنون چشم مردم کره شمالی به اعانههای بینالمللی دوخته شده و خیابانهای پیونگیانگ به علت نبود سوخت، خالی از خودرو است. تجربه دیگر مربوط به چین است، پس از آن که اتحاد جماهیر شوروی و اردوگاه شرق در دهه 90 فرو پاشید، رهبران چین برای ماندن، سیاست انعطاف در برابر غرب را برگزیدند.
چینیها نوسازی چین و رقابتی کردن اقتصاد را در دستور کار خود قرار دادند و با اتخاذ سیاست درهای باز در سال 1991 ظرف 15سال چین را به مرحلهای رساندند که در مجمع جهانی اقتصاد که سه هفته پیش در دهکده داووس سوئیس برگزار شد، جمعبندی اقتصاددانان این بود که سمتگیری اقتصاد جهانی از سوی غرب به سمت چین و هند تغییر جهت داده است. رهبران چین سیاست سرکوب آزادیهای مدنی را هر چند با شدت کمتری نسبت به گذشته ادامه میدهند، اما تصمیم گرفتهاند تا سال 2025 از رویارویی با غرب بپرهیزند و در مقابل از طریق آزادسازی اقتصادی با توجه به این که از هر چهار نفر انسانهای روی زمین یک نفر آن چینی است بر دنیا تسلط پیدا کنند و مهمتر آن که آمریکا را از این طریق شکست دهند، نه از روشی که شوروی و متحدانش در پی آن بودند و سرانجام بر اثر همین سیاستها بود که اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشید.
نگارنده بر این باور است که چینیها با سیاست نرمش و سازگاری و تطبیقپذیری، نه تنها در برابر آمریکا به زانو درنیامدهاند بلکه پکن برای آمریکا و حتی اروپا در حال حاضر تهدید بالقوه از منظر رشد و توسعه اقتصادی و نه نظامی محسوب میشود. اگر به خاطر داشته باشیم، رهبران اصولگرای مجلس هفتم در ابتدای شروع به کار این مجلس، وعده الگوبرداری از اقتصاد چینی و ژاپنی را به مردم دادند.
آیا نمیتوان به جای اتخاذ سیاست رادیکالی، سیاست سازگاری با غرب و تطبیقپذیری با شرایط درهم تنیده جهانی را اتخاذ کرد تا ضمن عبور از بحران، از خطراتی مشابه آنچه تحریمهای سازمان ملل بر سر کشورهای کوبا، لیبی و کره شمالی آمده است، مصون ماند. ایران کشور مهمی است و زیبنده نیست که با تحریم از سوی شورای امنیت درکنار این کشورها درآید تا خدای ناکرده وضعیت ایرانیان در آینده مشابه مردمان کشورهای یاد شده، گردد. به نظر نگارنده، با رفتار مسوولانه و انعطافپذیری میتوان پیشنهاد البرادعی را پذیرفت. این پیشنهاد به معنی تعلیق همزمان غنیسازی و قطعنامه 1737 شورای امنیت است. حسن این پیشنهاد آن است که علاوه بر آن که قطعنامه مذکور را بیاثر و یا کماثر میکند، از صدور قطعنامههای بعدی نیز جلوگیری میکند.