سعدالله زارعی
سیاست های آمریکا در منطقه خاورمیانه در فاصله زمان کنونی تا دی ماه 1387 که انتخابات ریاست جمهوری در این کشور برگزار می شود، یک «مقطع خاص» را شکل می دهد. در عین حال باید گفت نوجمهوری خواهان حاکم بر کاخ سفید (و قوه مجریه) تنها تا دی ماه سال آینده- که به تدریج صحنه سیاسی آمریکا انتخاباتی می شود- فرصت دارند تا «سیاست های جدید» خود را پی بگیرند. با این وصف ارزیابی سیاست های نو محافظه کاران در این یک سال از اهمیت برخوردار می باشد.
به نظر می رسد که مقامات کاخ سفید با نگاه به بالا گرفتن مخالفت های داخلی آمریکا و نیز مخالفت های جهانی با سیاست های نوجمهوری خواهان ناچارند سیاست های جاری خود را بازخوانی نموده و اولویت های اصلی خود را مشخص نمایند. از مجموعه اظهارنظرها و راهبردهایی که طی هفته های اخیر از سوی این مقامات مطرح شده است می توان موارد زیر را بعنوان اولویت در سیاست های جدید نو محافظه کاران مطرح کرد:
1- در بعد داخلی، حزب جمهوری خواه باید برنده انتخابات شود
2- در بعد منطقه ای آمریکا باید در عراق پیروز شود
3- در بعد بین المللی نگاه امنیتی به تحولات جهانی باید حفظ شود.
اما مهم این است که دریابیم نئوکان ها چگونه می خواهند به این سه هدف کلیدی دست یابند. بنظر می رسد آمریکایی ها از طریق تأکید بر فزاینده بودن تهدیدات امنیتی، ایجاد دولتی در عراق که با معیارهای آمریکا سازگار باشد و حفظ مختصات داخلی نو محافظه کاری می خواهند به این اهداف سه گانه دست یابند اما این موارد نیازمند اندکی توضیحند:
الف- مختصات نو محافظه کاری چیست که باید دولتی براساس آن (خواه جمهوری خواه باشد و یا دمکرات) از انتخابات ژانویه 2009 سر برآورد؟ در این خصوص می توان موارد زیر را برشمرد:
1- حل مشکلات اقتصاد داخلی آمریکا از طریق جهانی کردن این مشکلات و با بهره گیری از مزیت های آمریکا در خارج از مرزها
2- اداره مستقیم منابع انرژی جهان
3- حضور در عرصه های جهانی از طریق ترکیب سیاست و میلیتاریسم عملیاتی
4- تقویت این رویکرد سنتی که خاورمیانه همان اسرائیل است
5- اقدام پیش دستانه
6- واژگون سازی رژیم های ناهمخوان.
ب- ایجاد دولتی در عراق که با معیارهای آمریکا منطبق باشد. این کدام دولت است؟ موارد زیر می تواند جزء مهمترین مختصات «این دولت» باشد:
1- عملگرا بودن (وجه ملایم سکولاریزم) برای پذیرش نظام سلطه جهانی
2- رابطه روشن، مستمر و لاینفک با آمریکا
3- حفظ خط فاصل با ایران
4- عربی- و نه اسلامی- بودن و هضم در اتحادیه عرب و شورای همکاری خلیج فارس
5- انسداد مذهبی در حکومت و جدا کردن آن از مرجعیت مذهبی
6- همسنگ سازی نقش کردها و سنی ها با شیعیان
7- ابقاء کانونهای محدود کننده اقتدار دولت نظیر بعثی ها و سلفی های تروریست.
ج- تأکید بر فزاینده بودن تهدیدات امنیتی، در این خصوص از سوی آمریکایی ها روی موارد زیر تأکید فراوانی می شود:
1- جنس بحران های آینده نیز امنیتی است با این استدلال که علیرغم 6 سال تلاش هنوز پرونده های امنیتی مختومه نشده اند
2- تهدیدات امنیتی جهانی اند
3- در سال های آتی وضع بدتر هم می شود لذا مبارزه با ترور ضروری تر می باشد.
4- امنیت یعنی مبارزه با تروریسم- هر چند نتوان آن را از بین برد!-
5- مبارزه با تروریسم تنها ستون حل همه مسایل خاورمیانه است.
6- در مقابله با «هر تهدید» امنیتی همه دولت ها مسئولیت دارند.
7- ایران منبع تهدید جهانی است و در عین حال از اقتدار فراوان و فزاینده ای برخوردار می باشد.
اگر به مجموعه این موارد اندکی توجه کنیم مشخص می شود که آمریکا با برجسته سازی پاره ای از مشکلات در خاورمیانه تلاش می کند تا تصویر «بحران های بزرگ و فزاینده» را به نمایش بگذارد و مخالفان آمریکا را تروریسم معرفی کند و از طریق پیگیری این روش می خواهد دیگران -کشورهای منطقه، قدرت های بین الملل و هم پیمانان غربی خود- را به پذیرش «خاورمیانه آمریکایی» متقاعد نماید. در این میان امواج خبری آمریکا به بازی دوگانه ای دست زده اند، از یک سو با دست های پنهان در تلاش دائمند تا مسلمان ها را تحریک برای وادار شدن به واکنش های تند کنند و از سوی دیگر واکنش مسلمانان را «بحران» بخوانند!
اما ماشین تبلیغاتی - سیاسی آمریکا تا مقصد راه زیادی در پیش دارد و این در حالی است که راه نیز هموار نیست. اظهارات هفته پیش رئیس جمهور روسیه در مونیخ و سپس در «امان» علیه سیاست های آمریکا، اظهارات دو هفته پیش رئیس جمهور فرانسه در مورد پذیرش ایرانی دارای تسلیحات هسته ای، اظهارات محمد البرادعی، تلاش موفق منطقه ای ایران در کاهش تنش در فلسطین و لبنان و هل دادن کشورهای منطقه به این سمت، اظهارات صریح ضد آمریکایی رئیس جمهور و نیز نخست وزیر عراق تنها چند نمونه از این موضوع هستند.
با توجه به فهرستی که از برنامه های سیاسی نوجمهوری خواهان طی یکسال آینده مطرح کردیم، باید به موارد زیر در «چشم انداز این برنامه ها» هم توجه داشت:
1- بوش قادر نیست نومحافظه کاری را بار دیگر براریکه قدرت بنشاند لذا تغییر در -حداقل- روش های آمریکا در مواجهه با تحولات جهانی اتفاق خواهد افتاد.
2- ترکیب سیاست و میلیتاریسم عملیاتی نمی تواند بصورت نامحدود و برای مدتی نامعین مورد استفاده قرار گیرد چون خاورمیانه ظرفیت محدودی دارد و به آرامی «همگرایی» و روی آوردن به «راه حل های منطقه ای» جای خود را باز می کند. علاوه بر آن واگرایی ملی و بین المللی را علیه آمریکا تقویت می کند.
3- خاورمیانه همان اسرائیل نیست این را خود اسرائیلی ها هم اذعان دارند. تغییر در مناسبات آمریکا و اسرائیل- به معنای واداشتن رژیم صهیونیستی به تغییر رفتار- حتماً اتفاق می افتد ضمن آنکه اهرم استفاده از اسرائیل برای واداشتن دیگران به همکاری هم دیگر کارآیی ندارد.
4- واژگون سازی رژیم های ناهمخوان و روی کارآوردن دولت های دارای استانداردهای آمریکا امکان عملی ندارد. مسدود شدن راه انقلاب های نارنجی که آمریکا دنبال می کرد، از این موضوع خبر می دهد.
5- اقدام پیش دستانه، تنها در مورد آن دسته از رژیم هایی کارآیی دارد که از پایگاه های مردمی برخوردار نیستند این در حالی است که اقدام پیش دستانه حتی در مواجهه با آن دسته از رژیم هایی که فاقد پایگاه مردمی هستند نیز مقرون به صرفه آمریکا نیست عراق و افغانستان دو نمونه عبرت آموز برای آمریکایی هاست.
6- اداره مستقیم منابع انرژی جهان از سوی آمریکا ناممکن است چون مخالفان آمریکا قوی شده اند.
7- ایجاد دولتی عملگرا- وجه ملایم دولت سکولاریست- ناممکن است چرا که اینک هیچ نیروی جایگزینی برای نیروهای فعلی عراق وجود ندارد و امکان عملی برای فراهم کردن آن نیست. نمونه آن تلاش ناموفق آمریکا برای سازماندهی مجدد حزب بعث و ارتش سابق بعثی عراق است. مراجع کنونی تقلید که اینک تأثیرات تعیین کننده ای در تحولات عراق دارند و سازمانهای بسیار مؤثر شیعیان و کردها و... اجازه رخنه سکولارهای وابسته را نمی دهند.
8- ایجاد خط فاصل میان دولت عراق با دولت ایران در شرایطی که دو طرف رابطه «هرچه فعالتر» را ضروری می دانند، امکانپذیر نیست. دولت عراق و گروههای شیعه، کرد و سنی تشکیل دهنده آن تلاش آمریکا برای جدا کردن آن از ایران و هضم در مناسبات عربی- و نه اسلامی- منطقه را توطئه ای برای واژگونی دولت برآمده از قانون اساسی و علایق مردم عراق می دانند.
9- همسنگ سازی نقش کردها و سنی ها با شیعیان امکانپذیر نیست و حتی کردها آن را مطرح نکرده اند بنابراین تا قانون اساسی و انتخابات وجود دارد، ساختار کنونی و یا چیزی شبیه آن باقی می ماند. حتی کشورهای عربی منطقه- نظیر عربستان و کویت- به این موضوع اعتراف کرده اند و پس از این اعتراف اینک سفارت عراق در این کشورها در حال بازگشایی است.
10- برخلاف اظهارات بوش روند اوضاع خاورمیانه سمت و سوی «ثبات» دارد و نه تشدید بحران بنابراین سیاست امنیتی خواندن و فزاینده خواندن بحران ها در ترسیم چشم انداز خاورمیانه قابل قبول نیست. برهمین اساس حتی از سوی کشورهای هم پیمان آمریکا بارها لزوم دخالت کشورهایی نظیر ایران و سوریه در تحولات منطقه مطرح شده است این نشان دهنده آن است که از نظر آنان خاورمیانه خود قادر است مشکلات خویش راحل کند.
11- سیاست همسان سازی تروریسم با امنیت و تعریف تناسب میان مبارزه با تروریسم و افزایش امنیت کارآیی خود را از دست داده است. وقتی حتی خود رئیس جمهور آمریکا می گوید علیرغم 5 سال مبارزه با تروریسم چشم انداز سال 2007 خونین است، چگونه می خواهد دیگران در مبارزه ای که به ضد خود تبدیل شده است، مشارکت فعال داشته باشند.
بر همین اساس باید گفت تحولات خاورمیانه فقط یک طرف-آمریکا- ندارد و بلکه طرف هایی دارد که هر کدام در اندازه خود تأثیر می گذارند و این تأثیرات لزوماً با سیاست های آمریکا هماهنگ نیست.
در عین حال بنظر می آید بوش علیرغم مخالفت های داخلی و خارجی طی یکسال آینده بر پیگیری سیاست های یاد شده تأکید زیادی خواهد کرد و در این راه تا حدقابل توجهی هزینه خواهد کرد. بوش در این یکسال تلاش می کند تا سطح مخالفت جهانی با ایران را مرتب بالا ببرد و سایه ای از تهدید فزاینده را به منظور مختل کردن شرایط داخلی و منطقه ای ایران بر سر کشور ما بگستراند اما در عین حال بسیار بعید است که آمریکایی ها شرایط داخلی و خارجی ایران را برای اقدام عملی علیه جمهوری اسلامی هموار ببینند اما مسلماً بعد از یکسال فشارهای روانی به سرعت کاسته می شوند و دودهای ناشی از آن از فراز منطقه عبور می کنند.