تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۹  ، 
کد خبر : ۴۱۰۶۱

در جنگ سرد قدرت با کیست؟


پروفسور حمید مولانا
دولت جرج بوش و جناح نو محافظه کاران در آمریکا جنگ جدید روانی را علیه ایران شروع کرده اند. این نقشه تکراری آمریکا که این بار با شدت فراوانی دنبال می شود فقط یک هدف اصلی دارد: شکست اراده مردم ایران و ایجاد تفرقه در بین ملت و متصدیان امور. روش این جنگ روانی ترویج شایعات از طریق رسانه ها و به وسیله سازمان ها و گروه های مشخص، و فشار و تفرقه اندازی بین نهادهای اجرائی، قانونگذاری، و قضائی و امنیتی کشور و ایجاد ترس در صفوف مختلف مردم و افزایش نگرانی در طبقات بازرگانی، مالی، و سرمایه گذار است. استراتژی این جنگ روانی واشنگتن به اعتراف معماران آن واضح است: همه مشکلات داخلی و خارجی و همه بحران ها را باید به حساب نظام جمهوری اسلامی ایران نوشت. تغییر رژیم فقط از طریق شکستن اراده مردم ایران امکان دارد و بس.
ولی اگر تاریخ و تجربیات گذشته معیاری برای نافذ بودن قضاوت واشنگتن درباره ایران و شاخصی برای موفقیت یا عدم موفقیت سیاست خارجی آمریکا در ایران باشد، بدون تردید باید گفت که این نقشه و استراتژی دولت بوش این بار نیز مانند دفعات قبلی با شکست مواجه خواهد شد. جنگ روانی شرایطی لازم دارد که آمریکا اکنون فاقد آن است. اعتماد، پاداش، ایمان و ایدئولوژی، مشارکت و مردم سالاری، امنیت، آزادی، اشتغال و رفاه عمومی، و احترام به دین، مذهب، سنت و فرهنگ مردم عوامل سازنده جنگ روانی را تشکیل می دهند. موضوع مشروعیت ثقل بسیار مهمی در جنگ روانی پیدا می‌کند.
رئیس‌جمهوری که بین مردم خود محبوبیت ندارد و سیاست های داخلی و خارجی آن مورد حمایت اکثر مردم نیست و کنگره آن علیه جنگ و افزایش قوای نظامی در عراق قطعنامه صادر کرده و ژنرال های آن با استراتژی و تاکتیک فرمانده قوا (که مطابق قانون اساسی آمریکا خود رئیس جمهور است.) مخالفت دارند، و عده ای از آنها حتی علیه سیاست جنگ شورش کرده اند، چگونه می تواند افکار عمومی یک کشور انقلابی مانند ایران را علیه نظام آن بسیج کند. رئیس جمهور و دولتی که مردم خود را از طریق پروپاگاندا فریب داده و خود را در یک گرداب نظامی و سیاسی در عراق انداخته، تا چه اندازه می تواند مورد اعتماد افکار عمومی دیگران به ویژه ایرانیان باشد که قرن ها با همسایه خود عراق هم مرز و هم دین بوده‌اند.
آمریکا از مردم ایران تقاضا دارد بدون اینکه پاداش و انعامی که مناسب با زندگی مردم ایران باشد در سبد داشته باشد. این مشکل ابرقدرت ها و به ویژه آمریکا در قرن بیست ویکم است که همیشه خود را طلبکار می دانند ولی هیچ وقت حاضر نیستند بدهی های خود را بپردازند. این چیزی جز تکبر و قلدری نیست. کدام ایمان و ایدئولوژی باید جایگزین مکتب و فرهنگ اسلامی ایران شود. دهه های متوالی آمریکا کاپیتالیسم را در مقابله با کمونیسم و سوسیالیسم در جنگ روانی علم کرد. مشکل امروز آمریکا این است که خود آمریکائی ها اکنون علیه نومحافظه کاران و لیبرال های کهنه برخاسته اند و این در سایر نقاط دنیای غرب از انگلستان گرفته تا ژاپن نیز ملاحظه می‌شود.
یکی از شاخص های مردم سالاری احترام به عقاید و خواسته های مردم و حفظ حقوق مدنی شهروندان است. امروز پس از سه سال اکثریت بزرگی از مردم آمریکا مخالف جنگ در عراق بوده و خواستار خروج از آن کشور هستند. کنگره آمریکا (دو مجلس نمایندگان و سنا) نیز که سه سال قبل برای دخالت نظامی در عراق رأی داد اکنون پشیمان شده و علیه سیاست های جنگ طلبانه بوش است. ژنرال های آمریکا وضع قوای نظامی آمریکا را در عراق وخیم می‌بینند.
افکار عمومی دنیا نیز از آغاز علیه حمله آمریکا به عراق بود. مطبوعات و رسانه های آمریکا نیز که شکست آمریکا را در افق مشاهده می کنند همانند جنگ ویتنام شروع به انتقاد کرده اند. پس این چه نوع دموکراسی است که به آرای هیچ کس جز خود توجه ندارد. شکنجه، آدم ربائی، ناامنی، بیکاری و ترور امروز عراق را فراگرفته است و جاسوسی و نظارت بر گفت و شنود شهروندان به بهانه جنگ با تروریسم در خود آمریکا عادی شده است. تعجب نیست که ادعای دولت بوش برای مردم سالاری در بین افکار عمومی دنیا به ویژه در دنیای اسلام بی اعتبار است. و بیهوده نیست که خود مردم آمریکا و حتی نخبگان آن به آینده مردم سالاری در کشور خود با شک و تردید می‌نگرند.
یکی از مشکلات بسیار بزرگ جنگ سرد و پروپاگاندای آمریکا علیه ایران این است که نظام سیاسی ایران بر محور یک فرد و شخصیت نیست و بنابراین واشنگتن در تبلیغات خود علیه ایران نمی تواند یک فرد را ملامت و سرزنش کرده و خواستار برکناری او باشد.
پیچیدگی و ظرافت نظام ایران سال‌هاست که آمریکا و نخبگان و سیاستگذاران آن را گیج کرده است زیرا مسئولیت نظام جمهوری اسلامی ایران در نهادهای مختلف طبق قانون اساسی مستقر گردیده و مشروعیت نظام نیز بر پایه یک فرد و حزب نیست، ستیزه و دشمنی نومحافظه‌کاران تیم بوش علیه دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور ایران و تبلیغاتی که علیه او از آغاز انتخاب به ریاست جمهوری تا امروز ادامه دارد، به خاطر اظهارات و نظریات او راجع به «هولوکاست» و حتی سیاست و مسیر راه دولت او درباره فن آوری انرژی هسته‌ای ایران نیست، بلکه به خاطر مواضع او در حفظ ارزش های انقلاب اسلامی، مقاومت و ایستادگی صریح و عدالتخواهانه او با امپریالیسم و توانائی او در بسیج رهبران و مردم کشورهای غیرمتعهد، و مردمی بودن و محبوبیت او به عنوان یک شخصیت اصولگرای اسلامی در انتخابات ریاست جمهوری دوره گذشته است.
انتخاب دکتر احمدی نژاد به ریاست جمهوری به قدری برای آمریکائی ها غیرمترقبه و بهت آور بود که همه نقشه های آنها را دگرگون کرد. در تضعیف نظام جمهوری اسلامی ایران آمریکائی ها همیشه خواستار تنش و اختلاف بین قوای مجریه، مقننه، و قضائیه و اختلاف و تفرقه بین نهادهای اصلی نظام هستند.
تهدید نظامی در جنگ سرد نشانه تقلیل قدرت سیاسی است. در سال 1385 همان قدر که قدرت و پرستیژ آمریکا در خاورمیانه و دنیا پائین رفت، همان قدر نیز به پرستیژ و قدرت سیاسی ایران در سطح منطقه ای و بین المللی اضافه شده است. بی توجهی و احترام به کیفیت قدرت یک جهالت است. در این جنگ سرد، مردم ایران قدرت را در دست دارند. جنگ سرد تسخیر اراده و مغزهاست نه تسخیر پایگاه ها و پالایشگاه‌ها.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات