* جناب دکتر صفرزاده، به عنوان ورود به مدخل بحث فرهنگ عمومی، بفرمایید انسان اجتماعی یعنی چه و نقش آن در جامعه ما چگونه است؟
** به نظر من، انسان اجتماعی انسانی است که در مناسبات و روابط اجتماعی خود تأثیر پذیر و تاثیر گذار است. هنجارها و رفتارهایش را براساس ارزشهایی که در آن جامعه وجود دارد، بروز میدهد.
انسان اجتماعی برای ایفای نقشی که بر عهدهاش گذاشته شده، جامعهپذیر شده است. در دین اسلام برای انسانیت انسان حرمت قایلند و هر انسانی متناسب با شان و منزلت علمی، اخلاقی و شخصیتی خویش در جامعه نقش ایفا میکند و از تمایزهای انسان نسبت به سایر موجودات، همین مدنی الطبع بودن و اجتماعی زیستن آن است.
* آقای دکتر! حیطه و قدرت انسان اجتماعی تا چه میزان در فرهنگپذیری یا فرهنگسازی او تاثیر دارد؟
** انسانها در مسیر زندگی اجتماعی خودشان ارزشها یا خوب و بدهای جامعه را میشناسند و میآموزند و برایشان درونی میشود که این امر را فرهنگپذیری میگویند که البته عمیقتر و عالیتر از جامعهپذیری است و در جریان مبادلات اجتماعی- چه به صورت رسمی و چه غیر رسمی- همین ارزشهای آموخته را به اجتماع منتقل مینمایند که باعث استمرار انتقال فرهنگ میگردد.
هر چقدر انسانها اجتماعیتر باشند و از فردیت و انزوا فاصله بگیرند، تاثیر پذیرتر و تاثیرگذارتر می شوند. انسانها در تعامل و ارتباط و معاشرت با یکدیگر، به کمال فرهنگی میرسند. اسلام حتی عبادت اجتماعی را از تعبد فردی برتر میشمارد. انسان شاخص و اندیشمند با حضور در متن اجتماع، آموزههای مقبول را به دیگران میآموزد و انسانهای عامی با حشر و نشر اهل جامعه فرهنگپذیر می شوند.
* انسان اجتماعی چگونه میتواند در حیطه فرهنگ عمومی تاثیرگذار باشد؟
** اگر موفقیتی در فرهنگ عمومی جوامع بشری وجود دارد و اگر ظرایف مقبول و پسندیدهای در فرهنگها دیده میشود، به خاطر آن است که فرهیختگان و صاحبدلان آن اقلیم با توده مردم درآمیختهاند.
بخشی از معضلات فرهنگ عمومی جامعه به خاطر گریز، خواص از اجتماع است. انسانهای معمولی، الگوهایی متناسب اعم از علمی و اخلاقی را به قدر کافی در اختلاط با جامعه نمیبینند.
عدم حضور نخبگان و خواص اثر گذار در متن اجتماع و مناسبات وتعاملات اجتماعی، جریان جامعهپذیری و فرهنگ پذیری را با خلل مواجه کرده و در نهایت به فرهنگ عمومی جامعه ضربه زده است. عدهای به تناسب مسوولیت و شان و منزلتی که برای خود قایلند، مردم را از دیدار و تاثیرپذیری از خود محروم نمودهاند.
بنده معتقدم خواص جامعه، قطب نظری و عوام قطب عملی جامعه میباشند.
تئوری پردازی و نظریهپردازی از دستاوردهای خواص جامعه است که باعث تراکم فرهنگی میشود و انباشتگی فرهنگی را فراهم میکند.
گفت: پذیرش دانشجو در دانشگاه آزاد اسلامی در حالی محدود ترشده که پذیرش دانشگاه دولتی تا 450 هزار نفر افزایش یافته و اعلام کردهاند که این رقم در سال آینده به حدود یک میلیون نفر افزایش خواهد یافت. وی اضافه کرد: دانشگاه که در تعامل و تبادل نظر و اختلاط فکری عوام و خواص فراهم میشود.
رفتارهای عمومی و فرهنگ عمومی زمانی اصلاح میشود که عموم مردم شاخصههایی مطابق فرهنگ خود را پیش رو داشته باشند، نه شاخصههای فرهنگ غیر را...!
* جناب صفرزاده! «خواستن» در نظام فرهنگی چه معنایی مییابد؟ و برای بسترسازی این مهم چه باید کرد تا ضعفهای ساختاری در فرهنگ عمومی به حداقل برسد؟
** خواستههای فرهنگی مردم در یک دید کلی به دو دسته تقسیم میشوند: خواسته غیرواقعی و کاذب و خواستههای واقعی.
متاسفانه فرایند فرهنگپذیری و جامعهپذیری در جهان با تکیه بر رسانههای جمعی به سمت و سویی حرکت میکند که خواستههای کاذب و غیر واقعی جایگزین خواسته های واقعی.
متأسفانه فرایند فرهنگپذیری و جامعهپذیری در جهان با تکیه بر رسانههای جمعی به سمت و سویی حرکت میکند که خواستههای کاذب و غیرواقعی جایگزین خواستههای واقعی گردیده است. به عبارتی، انحراف و انحنایی در افکار عمومی به وجود آمده است که بعضاً این اتفاق در عرصه علم و دانش هم مشهود است. مثلاً تعداد گلهای زده شده توسط یک فوتبالیست به مراتب در عرصه فرهنگ عمومی و اطلاعرسانی مهمتر از یک کشف علمی جلوه مینماید. مسوولان فرهنگی جامعه بایدروی خواستههای واقعی مردم سرمایهگذاری و چارهاندیشی نمایند.
بخش اعظمی از مقبولیت های عرصه فرهنگ، آرمانی و دست نیافتنی تلقی شدهاند. به خاطر همین است که توده مردم به الگوهایی که از طریق تولیدهای فرهنگی و موجودیت اجتماع میبینند، بسنده کردهاند. حتی جوانترها در عرصه وسیع عمل، بی الگو و یا کم الگو ماندهاند. به همین دلیل، سطح فرهنگ عمومی جامعه تنزل مییابد.
* جناب آقای دکتر! همان گونه که مستحضرید، بقای روابط ملتها با توسل به زور سرانجامی ندارد. نقش تعامل فرهنگ عمومی در این زمینه را چگونه تعریف میکنید؟
** به نظر من، تنها ابزار ارتباطی دائم بین ملتها، تعادل فرهنگی صحیح است نه زور. در این تعامل باید فرهنگها با رویکرد برتری جویی و تعصب به یکدیگر معرفی نشوند، بلکه ظرفیتها و ظرایف موجود در فرهنگها باید نمایان گردد تا بدین طریق فرهنگ مقبول تعریف درستی را به دست نیاوردهاند. عدهای یک فعالیت و رخداد فرهنگی را مقبول و تصدیق و عده ای آن را مردود و گمراه کننده میانگارند. پس از گذشت سه دهه از انقلاب اسلامی، هنوز نتوانستهایم در مواجهه با فرهنگ و هنر قابل قبول، به تعریفی همه پسند و قابل دفاع دست یابیم که تا حدودی هم تامین کننده نظر اهل فن و هنر و هم تامین کننده نظر متدینان اجتماع باشد و این عیب بزرگی است. فرهنگ عمومی را نه دولتها میتوانند وضع نمایند و نه میتوانند صد درصد آن را کنترل و رصد کنند. تفاوت فرهنگ عمومی با فرهنگ رسمی در همین جاست که خمیرمایه اصلی فرهنگ را ارزشهای اجتماعی تشکیل میدهند که در دو سطح عام و خاص و ویژه قابل بررسی و تحلیل است. ارزشهای اجتماعی عام در فطرت انسانها ریشه دارند؛ مثل ایثار، فداکاری، دیگرخواهی، پرستش و انسان دوستی که فرا زمان و فرا مکان و فرا مخاطب میباشند. اما ارزشهای خاص و ویژه در چارچوب مذهب ملتها و گروهها تعریف میگردد. لذا برای تعامل بیشتر فرهنگها باید به نقطه اشتراک آنها و نه افتراق، یعنی به ارزشهای عام و جهانشمول، تکیه کرد.
* آقای دکتر صفرزاده! به نظر شما، فرهنگ عمومی کشور ما بیشتر از چه شاخصههایی متاثر است؟
** به نظر میرسد فرهنگ عمومی کشور متشکل از خرده فرهنگهای غیر رسمی گروهها، قومیتها، طبقات و قشرهای گوناگون اجتماعی است که در رفتارهای عمومی مردم خودش را نشان میدهد و توسط خود مردم به وجود آمده و منتقل میگردد و البته کنترل اجتماعی آن نیز توسط عموم مردم میباشد.
* چگونه میتوان تغییرات فرهنگی را به روشی تبدیل کرد که نسل نو را اقناع کند؟
** به طور کلی، تغییرات در حیطه فرهنگ به شدت کند و زمان بر است؛ به گونهای که برخی معتقدند مردم تغییرات فرهنگی را حس نمیکنند و بعضاً فکر میکنند که ثابت، است! یکی از ویژگی های فرهنگ از نظر مردم شناس صاحب نام (هرسکوتیس) این است که فرهنگ ثابت اما متغیر است.
اگر بخواهیم از طریق نهادهای رسمی، جریان کند تغییر فرهنگی را سرعت بدهیم، باید عوامل و لوازم آن را از نظر برون سازمانی و درون سازمانی طراحی و تدارک ببینیم، ظرفیتسازی نماییم، نیاز سنجی کنیم و گروههای مرجع علمی و فرهنگی را شناسایی و خرده فرهنگهای معقول و قابل تآمل آنها را بدون تعصب تعمیم بدهیم.
* آیا جناب عالی با آسیب فرهنگ عمومی موافقید یا بحران فرهنگی؟!
** طبعاً با آسیب فرهنگی، زیرا معتقدم که بحران فرهنگی عمیقتر بوده و لوازم و شرایط خاص خود را دارد که ما هنوز وارد آن حیطه نشدهایم.
عوامل درونی و بیرونی بسیاری در همین آسیب فرهنگی موثرند که توجه نکردن به تولیدات فرهنگی و مولدان آثار فرهنگی و برخورد سلیقهای، از جمله دلایلی است که زمینه آسیب فرهنگی را جدیتر کرده است.
* آقای دکتر! به نظر شما دلایل آسیب یا بحران فرهنگی درجامعه ما متاثر از چه عواملی است؟
** عوامل زیادی را میتوان نام برد، از جمله: تحقق نیافتن درست درونی سازی امر فرهنگ، نا کار آمدی نهادهای آموزشی در انتقال و درونی سازی فرهنگ، رنگ باختگی و نا کارآمد شدن نهاد خانواده و دولت، رسانههای جمعی، گروههای همسان و همگون در انتقال و درونیسازی فرهنگ، همخوان نبودن بخشی از عناصر فرهنگ موجود با شرایط زمانی و جمعیتی جامعه، از جمله عوامل داخلی محسوب می شوند.
از عوامل خارجی هم میتوان، سرمایهگذاری سنگین آمریکاییها و اروپاییها در راستای تخریب و جهت دادن به فرهنگ عمومی، فعالیت رسانهها و ماهوارهها و اینترنت در تخریب و تغییر جهت فرهنگ عمومی نام برد.
* جناب عالی نقش مطالعه و کتابخوانی را در پیشگیری از آسیبهای فرهنگی چگونه میبینید؟
** بخش عظیمی از فرهنگ ماندگار جامعه، فرهنگ مکتوب است. بخصوص آرمانیترین و مقبولترین رویکردهای فرهنگی در لابلای سطور کتاب میگنجد، تاریخ اخلاق فرهنگی، دانش و علم و... از طریق کتاب و انتشار آن، به دیگران منتقل میشود.
در جامعهای که سرانه مطالعه آن بالاست، آسیب فرهنگی به آسانی رخ نمیدهد. تغعییر جهت فرهنگ عمومی دشوار است. «کتاب» جانمایه فرهنگ جوامع است. استفاده از کتاب با انتقال تجربیات گذشتگان و عبرتآموزی همراه است. توجه نکردن به آفرینندگان آثار فرهنگی، رعایت نکردن شأن و منزلت اهل علم و اندیشه، آسیبدیدگی فرهنگی را فراهم میکند. چون اهل فرهنگ و مؤلفان و مولدان فرهنگ حرمت لازم را نمیبینند، فرهنگ عمومی دچار آسیبدیدگی میشود. اینجاست که مردم به الگوهای دمدستی بسنده مینمایند. تزویر و ریا را زشت نمیشمارند و دروغ را برای نیل به اهداف جایز میشمارند!
* آقای دکتر! چرا مدیران فرهنگی ما نتوانستهاند فرهنگ عمومی را در سطح کلان نهادینه کنند؟
** فرهنگ عمومی در حیطه فرهنگ غیررسمی میگنجد. توسط خود مردم و به مرور زمان تولید، اشاعه و انتقال یافته و درونی میشود و نهادهای رسمی در این فرآیند نقش چندان مؤثری ندارند. لذا به تبع این امر، میزان اثرگذاری نهادهای فرهنگی و مدیران آنها را کمرنگ میکند.
ضمن اینکه در شرح وظایف مدیران فرهنگی تغییر فرهنگ عمومی یا تغییر جهت در فرهنگ عمومی مشخصاً گنجانیده نشده و بودجهای خاص در نظر گرفته نشده است. در واقع یک نهاد رسمی که دارای بودجه و ردیفی خاص باشد نداریم. تنها یک زیر مجموعه کوچک در حد یک کارشناسی در ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، برگزاری شورای فرهنگ عمومی استانها را هر دو ماه یک بار پی میگیرد و بعضی از مدیران استانی در کنار صدها تکلیف دیگر، عضو شورای فرهنگ عمومی استان نیز میباشند که اغلب دغدغههای فرهنگ عمومی طرح میگردد و چارهسازی علمی و عملی نمیشود.
* به نظر شما، نقش رسانههای داخلی و خارجی در تاثیرگذاری بر فرهنگ عمومی چگونه است؟
** مطمئناً نقش پررنگی دارند، زیرا رسانهها به صورت غیرمستقیم و از طریق اقناعی و نه اقتداری، به نشر و درونیسازی فرهنگ عمومی میپردازند. لذا اگر مدیریت رسانهای کشور تغییر و هدفمند کردن فرهنگ عموی را در اولویتهای کار خویش قرار دهد و به درستی به آن عمل کنند، توفیقات و همه پسندیهای بالایی را به دست خواهند آورد. نکته قابل توجه اینکه بعضاً دیده میشود سرمایهگذاری کشورهای آمریکایی و اروپایی بر ای تغییر جهت و تخریب فرهنگی ما بیش از کل بودجه فرهنگی دستگاههای مختلف کشور است. طبیعی است، آسیبپذیری فرهنگ عمومی از طریق رسانههای بیگانه زیاد خواهد بود!
* به عنوان آخرین سؤال، چه راهکارهایی برای برونرفت از ناهنجاریهای فرهنگ عمومی به نظرتان میرسد؟
** به نظر میرسد تعداد دستگاههای که خود را متولی امور فرهنگی جامعه میشناسند، باید محدود شوند تا رصد کردن فعالیت فرهنگی ممکن شود.
نزدیک به پنجاه سازمان و دستگاه از بودجه فرهنگی کشور سهم میبرند و هر کس به شیوه و بخشنامه خود عمل میکند. گنجانیدن مباحثی از فرهنگ عمومی در کتابهای درسی دانشگاهی و تربیت مدیران فرهنگی علاقهمند و دلسوز و متعهد با روش علمی و سرمایهگذاری روی افراد دارای ذوق در عرصه فرهنگ، میتواند به حل مشکلات فرهنگ عمومی کمک بسیار زیاد و مؤثری بنماید.