در حالی که ملت فلسطین بیش از هر زمان دیگری به یک رهبر سیاسی بزرگ جهت خروج از بحرانهای خود نیاز دارد، ابومازن با عدم درک این نیاز حیاتی تا امروز نتوانسته نقش استراتژیک لازم برای پیشبرد قضیه فلسطین را ایفا کند. از زمان به قدرت رسیدن ابومازن پس از مرگ عرفات، پرونده فلسطین شاهد بسیاری از تحولات بوده است که متاسفانه هیچ یک از این تحولات را نمیتوان مثبت ارزیابی کرد. تحلیلگران سیاسی پیش از به قدرت رسیدن ابومازن با توجه به فعالیت و موقعیت سیاسی وی، چنین رکودی را در پیشبرد قضیه فلسطین پیشبینی میکردند؛ زیرا ابومازن شخصی خارج از فلسطین بود و دیدگاه وی برای حل مسائل فلسطین با دیدگاه گروههای فلسطینی که در واقع ساختار اصلی فلسطین را تشکیل میدهند، متفاوت بود.
یکی از برجستهترین تفاوتها در گرایشهای سیاسی میان ابومازن و گروههای فلسطینی را میتوان در توافقنامه اسلو مشاهده کرد؛ توافقنامهای که ابومازن، عرفات و برخی از مسئولان جنبش فتح بانی آن بودند، در حالی که دیگر گروههای داخلی فلسطین بشدت با آن مخالف بودند. در واقع در ارزیابی دقیق میتوان به این نتیجه رسید که این توافقنامه بر خلاف آنچه تشکیلات خود گردان به ریاست عرفات و شخصیتهایی چون ابومازن میپنداشتند، پیامدهای مثبتی برای قضیه فلسطین به بار نیاورده است و بسیاری معتقدند ملت فلسطین تا به امروز تاوان مفاد این توافقنامه را میدهد. به رغم آن گروههای فلسطینی همخوانی بیشتری با سیاستهای عرفات داشتند؛ اما این همخوانی امروز به دلیل سیاستهایی که ابومازن از زمان به قدرت رسیدن تا به امروز دنبال کرده، از میان رفته است.
از بزرگترین اشتباهات ابومازن اعتماد به سیاستهای امریکا و دنباله روی از برنامههای کاخ سفید برای حل قضیه فلسطین بود، در حالی که سیاستهای امریکا هیچ جایگاهی میان گروههای فلسطینی نداشت. ابومازن بر خلاف این دیدگاه، سیاست دیگری را دنبال کرد؛ سیاستی که تا به امروز نه تنها ثبات و امنیت را در فلسطین تامین نکرده است؛ بلکه قضیه فلسطین را به سوی مسیر دیگری هدایت کرد؛ مسیری که انتهای آن درگیریهای داخلی و به حاشیه کشیده شدن بسیاری از اصول و مبانی اصلی فلسطین بود. به رغم آن که دولت حماس به نقض بسیاری از قوانین و تندرویها در بسیاری از اصول فلسطینی از سوی تشکیلات خود گردان، اسرائیل، امریکا و برخی از کشورهای اروپایی متهم است؛ اما این دولت برای حفظ وحدت ملت فلسطین و حمایت از اصول و مبانی اصلی قضیه فلسطین، در راس آن بازگشت مهاجران فلسطینی و آزاد سازی زندانیان فلسطینی، از حقوق خود چشمپوشی کرده است و در برابر بسیاری از فشارهای داخلی و خارجی کوتاه آمده است.
با وجود آنکه دولت حماس بارها بر تمایل خود جهت تشکیل حکومت متحد ملی در فلسطین اصرار ورزیده است اما تشکیلات خود گردان نه تنها در این زمینه از خود تلاش ملموسی را نشان نداده است بلکه در هر زمانی که اوضاع داخلی فلسطین به سوی ثبات و آرامش روی میآورد، سفر یک مقام مسئول و یا دیپلمات امریکایی به منطقه این معادله را تغییر میدهد. مثلاً در سفر سابق رایس به منطقه، موضوع انتخابات زود هنگام فلسطین از سوی ابومازن مطرح شد و پیش از آن که رایس راهی منطقه شود، موضوع متوقف شدن روند گفتگوهای جاری گروههای فلسطینی برای تشکیل حکومت متحد ملی در فلسطین مطرح شد، به طوری که ابومازن رسما به بنبست رسیدن طرح تشکیل این حکومت را درکنفرانس خبری مشترکی با رایس عنوان ساخت و بار دیگر شعلهور شدن درگیریهای داخلی در فلسطین را باعث شد. امروز نیز درست زمانی که دولت حماس برای آرام کردن اوضاع پیشقدم شده و ابومازن نیز همکاریهایی را در این زمینه از خود نشان داده است، بار دیگر رایس به منطقه آمد.
تاریخ فلسطین ثابت کرده است که رهبران فلسطینی به رغم تمامی وابستگی حزبی و سیاسی شان و همچنین تمامی اختلاف نظری که با هم دارند، یک هدف و یک اعتقاد مشخص نسبت به قضیه فلسطین دارند و گر چه خط مشی سیاسی این رهبران با هم متفاوت است؛ اما همه در تحقق یک هدف معتقد و ثابت قدم بودهاند و آن هم بازستاندن حقوق به تاراج رفته فلسطینیان از سوی اسرائیل و تشکیل کشور مستقل فلسطین به پایتختی بیتالمقدس است.
امروز با توجه به موقعیت حساسی که منطقه در آن به سر میبرد، رهبران فلسطینی باید هوشیارتر از هر زمانی، خط مشی سیاسی خود را در قبال تحقق اهداف قضیه فلسطین انتخاب کنند و نگذارند این قضیه مهم که بسیاری از تحولات منطقه و فراز و نشیبهای آن را تشکیل میدهد، قربانی طمع قدرتهای استعمارگری چون امریکا شود. براستی که ابومازن در حساسترین شرایط زمانی، رهبری فلسطین را به عهده گرفته است و هرگونه تغییر یا تحولی در این قضیه بسیار حساس به ثبت خواهد رسید.