قاسم غفوری
سومالی طی ماههای اخیر شاهد تشدید بحران داخلی میان گروههای معارض میباشد در حالی که مداخلات خارجی بویژه غرب برای نفوذ به منطقه به آن دامن زده که حاصل آن استمرار بحران و کشته شدن هزاران تن میباشد.
سومالی از جمله کشورهای آفریقایی است که به دلیل موقعیت جغرافیایی و نظام قبیلهای حاکم بر آن، در بسیاری از مقاطع زمانی درگیر جنگهای داخلی بوده که صدها هزار تن را به کام مرگ برده است. پس از ناآرامیهای دهه 90 در سومالی که سبب شد تا دولت در تبعید (در اتیوپی) تشکیل گردد، روندی بحرانی بر این کشور حاکم گردید. آنچه در سیر تحولات سومالی حائز اهمیت است تشدید این ناآرامیها و به نوعی شروع نهضتهای جدید برای برکناری دولت و حذف گروههای حامی غرب از صحنه سیاسی میباشد. در طی ماههای اخیر گروههای اسلامگرا با نام دادگاههای شرعی با حمایتهای مردمی توانستهاند با شکست جنگسالاران، بسیاری از شهرها و مناطق مهم را تحت حاکمیت خود درآورند و مذاکراتی نیز با دولت برای تقسیم قدرت داشته باشد. با توجه به سابقه درگیری قبیلهای در سومالی و تحولات آن بویژه سیاستهای غرب علیه این کشور، جریانات کنونی از زوایای گوناگون قابل بررسی میباشد.
1 ) در طی سالهای اخیر جوی از بیثباتی و ناامنی بر سراسر سومالی استوار بوده است.
درگیریهای قبیله ای و سهم خواهی آنها برای استقلالطلبی، عدم رسیدگی به فقرزدایی و حل بحرانهای اجتماعی، عدم وجود دولت مقتدر در مرکز (دولت در تبعید) از عوامل تاثیرگذار در نارضایتیهای عمومی از تحولات کشور میباشد. در مقطع کنونی نیز همین عوامل، موجب تشدید بحران گردیده در حالی که گروههای مختلف با نگرشهای متفاوت در آن حضور دارند.
2) یکی از نکات قابل تامل در تحولات سومالی و قاره آفریقا، نهضتهای اسلامگرا میباشد. گزارشها و آمار منتشره حکایت از رشد اسلامگرایان در آفریقا دارد. در این میان در سومالی به عنوان کشوری اسلامی از یک سو گروههای دینی و از سوی دیگر نگرشهای مردمی به تقویت نهضتهای اسلامگرا افزایش یافته است، چنانچه گرههای موسوم به دادگاههای شرعی که با نام اسلام فعالیت میکنند مورد حمایت مردم قرار گرفتهاند در همین راستا عملکرد موفق نهضتهای اسلامی در تحولات خاورمیانه از دیگر انگیزههای رشد این نهضتها در سومالی و آفریقا میباشد که در بلند مدت عامل ثبات در منطقه خواهند بود.
3 ) تحولات آفریقا حکایت از این واقعیت دارد که بخش عظیمی از ناآرامی حاکم بر این قاره به دلیل مداخلات و زیادهطلبیهای قدرتهای بزرگ میباشد. امروزه بسیاری از جنگها و کشتارها در قاره آفریقا به واسطه سیاستهای قدرتهای بزرگ ایجاد گردیده تا در سایه آن به اهداف خود دست یابند. در سومالی نیز این سیاست قابل مشاهده میباشد. از یک سو آمریکا و غرب با حمایت مستقیم جنگ سالاران به عنوان یکی از گروههای معارض و از سوی دیگر تلاش برای اعزام نیروی نظامی به این کشور برای اجرای این طرح تلاش میکنند آنها برآنند تا از سومالی ( در کنار سودان) به عنوان راهی برای نفوذ در آفریقا، جداسازی اسلام آفریقایی از اسلام جهان عرب، بهره برداری از ذخایر معدنی این کشور، حضورنظامی در آفریقا به عنوان منطقهای استراتژیک که پس از دست دادن پایگاههای نظامی در سایر نقاط جهان حائز اهمیت گردیده و... بهرهبرداری نمایند. این طرحها با مخالفت شدید مردم و گروههای اسلام گرا مواجه گردیده که تقابل آنها را در پی داشته است به ویژه آنکه در سال 2001 بوش سومالی را از محورهای شرارت و جزء گزینههای حمله نظامی قرار داد که اکنون نیز این سیاست را پیگیری میکند. ( پس از افغانستان، آمریکا ایران، سوریه، سومالی و عراق را جزء گزینههای حمله نظامی قرار داد که سرانجام عراق را برای این مهم برگزید. )
4 ) از دیگر عوامل موثر در تحولات سومالی، عملکرد سازمانهای بینالمللی میباشد. با توجه به اینکه بحران همواره در سومالی وجود داشته است سازمان ملل تحرکات بسیاری در این کشور داشته که متاسفانه کارنامه موفقی نبوده است.
رسواییهای اخلاقی و مالی نیروهای سازمان ملل، همکاری سازمان با خواستههای کشورهای عربی، جانب داری نیروهای حافظ صلح از برخی گروهها و کشورهای همسایه، تشدید ناآرامیها به دلیل مداخلات نیروهای سازمان ملل و... از عوامل ناکارآمدی نیروهای حافظ صلح و در نهایت خروج آنها از منطقه بوده است. اکنون نیز مردم و دولت سومالی با ذهنیت چنین پیشینهای حاضر به پذیرش نیروهای سازمان ملل نمیباشند.
5 ) یکی از نکات مهم در بحران سومالی نقش صهیونیست میباشد. صهیونیست همواره تلاش کرده اند تا از آفریقا به عنوان یکی از مناطق نفوذ خود که دور از اذهان میباشد استفاده نماید. سیاست آنها براین اصل استوار است که با برقراری ارتباط و نفوذ در این قاره، ضمن برخورداری از منابع آبی، روابط سیاسی با کشورهای اسلامی این قاره برقرار و به نوعی آنها را از جهان اسلام ( به ویژه خاورمیانه و جهان عرب) جدا ساخته تا بدین وسیله بار رو در رو قرار دادن کشورهای اسلامی به توطئههای خود علیه اسلام و فلسطین جامع عمل بپوشاند. همکاری با مصر و لیبیو گرایش به مداخله در سودان و سومالی بخشی از این طرح میباشد.
در نهایت میتوان گفت که بحران در سومالی برگرفته از دو عنصر متضاد خواست مردم برای پایان دادن به درگیریهای چند طایفهای و رسیدن به دولتی واحد و مداخلات کشورهای منطقه و فرا منطقهای (بویژه غرب) برای سهم خواهی از بحران کنونی میباشد (کشورهای نظیراتیوپی، چاد نقش مهمی در این عرضه ایفا میکنند که بیشتر برای منافع غرب و صهیونیستها است) بر این اساس تا زمانی که مداخلات خارجی و ناکارآمدی سازمان ملل وجود دارد این بحران استمرار خواهد داشت که حاصل آن مرگ هزاران غیر نظامی است که قربانی عدم ثبات سیاسی و جاه طلبیهای دولتهای خارجی میباشند.