من از این فرصت که این محفل ماهیانه در اختیار میگذارد استفاده میکنم و به این موضوع میپردازم که مولفههای نواندیشی دینی که در سالهای اخیر زیاد روی آن تکیه میشود ولی قدمتی تقریبا صد و پنجاه ساله در جهان اسلام دارد، از نظر من چیست. سعی میکنم این موضوع را با بیان چند مطلب توضیح دهم:
1ـ قبلا باید تعریف خود را از دین در این بحث روشن کنم. در اینجا وقتی میگویم دین منظورم آن دسته از «اعتقادات» و «اخلاق» و «احکام» است که در جامعه ما به عنوان اعتقادات و اخلاق و احکام دینی شناخته میشود و غیر از علم و فلسفه و هنر و ادبیات و خیلی چیزهای دیگر است.
2ـ این دین چگونه پیدا شده است؟ این دین یک موضوع تفسیری است یعنی بر اثر تفسیر کتاب و سنت (یعنی قرآن و حدیثهای منقول از پیشوایان دین) شکل گرفته است. توضیح این مطلب به اختصار این است که قرآن مجید که منبع اصلی این اعتقادات و احکام و اخلاق است حدود شش هزار و اندی آیه بیش نیست و حجم آن هم در حد یک کتاب دویست یا سیصد صفحهای است. از پیامبر و پیشوایان دین هم در ارتباط با همین اعتقادات و اخلاق و احکام چندین هزار حدیث بیشتر نقل نشده است. اما باید توجه کرد که کتابهایی که در طول تاریخ اسلام درباره عقاید و اخلاق و احکام شرعی نوشته شده هزارها جلد کتاب است با حجمی چند هزار برابر قرآن و حدیث. اگر کتابهایی را هم که درباره کل علوم اسلامی نوشته شده در نظر بگیریم این رقم بسیار بالاتر از این میرود. آنچه مطلب مهم است این است که آنچه امروز به نام عقاید و اخلاق و احکام اسلامی در جامعه ما ترویج میشود با این حجم عظیم از مولفات در ارتباط است و محصول مبانی و اصول مختلف و پرشماری است که در این مولفات به آنها پرداخته شده است.
آنچه امروز به نام دین چه در حوزه عقاید و چه در حوزه احکام و چه در حوزه اخلاق از آن صحبت میشود مستقیما و بلاواسطه از قرآن و حدیث به دست نیامده بلکه با وساطت همین علوم متعدد که انسانها آن را به وجود آوردهاند و درباره آنها هزاران کتاب نوشتهاند، از قرآن و حدیث بر گونههای متفاوت فهمیده شده است که هر کدام از این فهم و تفسیرهای بشری در جای خود قابل بررسی است. این فهمها هم کاملا باهم متفاوت هستند. من تنها درباره احکام شرعی یعنی فروع فقهی به عنوان مثال حرف میزنم. فروع فقهی مورد اتفاق همه مجتهدان مذاهب مختلف اسلامی نسبت به حجم عظیم فروع فقهی بسیار بسیار محدود است. در دایرهای کوچکتر، فروع فقهی که همه فقهای شیعه برآن اتفاق داشتهاند. بسیار محدود است. این اختلافهای فقهی پرشمار به خوبی نشان میدهد که چگونه فقهای شیعه و غیرشیعه چون تحت تاثیر علوم و معارف و محیطهای متفاوت بودهاند. کتاب و سنت را متفاوت فهمیدهاند.
3ـ مطلب مهم دیگر که در آن تردید نداریم این است که هر کدام از عالمان مسلمان که در حوزه عقاید یا اخلاق و یا احکام به نظرهای متفاوت با نظرات دیگران رسیده است آن نظرات دیگر را خطا و نظر خود را صواب دانسته است و کوشش کرده است نظر خود را با دلایل توجیه کند. یک مثال خیلی ملموس میزنم. قبل از انقلاب چندین نظریه کاملا متفاوت فقهی در باب مسائل حکومتی وجود داشت. مثلا پارهای از فقیهان میگفتند در زمان غیبت امام، نظریه حکومتی شیعه ولایت فقیه است. فقهای دیگر میگفتند در زمان غیبت «حکومت اسلامی» معنا ندارد.
این دو نظریه از نظر فقیه نمیتواند هر دو درست باشد. در نظر یک فقیه لابد یکی از آنها درست و دیگری باطل است. در حوزههای عقاید و اخلاق هم مطلب همین طور است. واقعیت نشان میدهد که نه تنها فقیهان بلکه سایر علمای اسلام هم معتقدند که محصولات استفاده در کتاب و سنت یعنی آنچه در حوزه عقاید یا اخلاق یا احکام شرعی به کتاب و سنت نسبت داده میشود و دین نامیده میشود میتواند خطا باشد و میتواند صواب باشد. یعنی استنباط در هر سه حوزه عقاید و اخلاق و احکام خطابردار است و استنباط و تفسیر معصوم نداریم، استنباط مقدس و یا تفسیر مقدس به معنای غیرقابل نقد و بررسی نداریم.
4ـ وقتی به اینجا میرسیم دو سوال پیش میآید و آن دو این است که معیار تشخیص تفسیر و استنباط صواب و ناصواب در این باب چیست؟ و چه کسی صلاحیت این تشخیص را دارد. این دو پرسش همیشه وجود داشته ولی در عصر جدید و پس از آنکه مسلمانان نیز با تمدن جدید زندگی میکنند این دو پرسش خیلی برجستهتر مطرح شده است. میتوانم بگویم این دو سوال اصلیترین و عمدهترین سوالهای فرهنگ دینی مسلمانان، در جامعه امروز و در عصر حاضر است.
به نظر من، درست در مقام پاسخ به این دو سوال است که آنچه نواندیشی دینی نامیده میشود سر بر میآورد. در بندهای زیر این مطلب را توضیح میدهم.
5ـ علمای سنتی در پاسخ به دو سوال فوق میگویند فقط ما هستیم که میتوانیم با علوم و معیارهایی که در طول تاریخ اسلام شکل گرفته و در حوزههای علمی ه یادگرفته میشود بگوییم در سه حوزه عقاید و اخلاق و احکام شرعی صواب و ناصواب کدام است و وقتی به آنها گفته میشود شما خودتان مثلا در احکام شرعی اختلاف نظر گستردهای دارید میگویند هرکدام از این نظرهای متفاوت برای مقلدان حجت است و اگرچه بالاخره یکی از آنها صائب و بقیه نادرست است ولی عمل به هر کدام از آنها در پیشگاه خداوند موجب پاداش اخروی است. (علمای شیعه چنین نظری دارند) بدین ترتیب آنها تعیین معنا و معیار تشخیص صواب و ناصواب را مخصوص خودشان میکنند و هم میخواهند آن را تنها از آن سنت علمی برآورند که در طول صدها سال در حوزههای علمی دینی و مخصوصا فقهی شکل گرفته است.
6ـ اما چنانکه گفتیم در مقام پاسخ به این دو سوال نهضت جدیدی که نواندیشی دینی نامیده میشود در جهان اسلام سر برمیآورد. این نواندیشان پاسخهای علمای سنتی را در این مقام کافی نمیدانند. این جماعت چون از تحولات فلسفی اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جهان حاضر آگاه شدهاند در ارتباط با فهم دین و تفسیر کتاب و سنت و تعیین عقاید و اخلاق و احکام دینی و تشخیص صواب از ناصواب در این ابواب معیارهایی مطرح میکنند که علمای سنتی اسلام به آنها یا توجه نمیکنند و یا خیلی کم توجه میکنند و اگر هم توجه میکنند فقط به مصداقهای آن معیارها که متناسب با عصرهای گذشته است توجه میکنند و نه به مصداقهای آن در عصر جدید.
7ـ «نواندیشان دینی» جهان اسلامی به علمای سنتی میگویند معیارهای شما برای تشخیص صواب و ناصواب در حوزه عقاید و اخلاق و احکام دینی که برگرفته از سنت علمی گذشته است در جهان حاضر با تحولاتی که در همه ابعاد فرهنگ بشری رخ داده معیارهایی کافی و بینیازکننده از معیارهای جدید دیگر نیست. بررسی دقیق افکار و آرای نواندیشان دینی جهان اسلام که در صد و پنجاه سال اخیر از مذاهب مختلف اسلامی ظهور کردهاند نشان میدهد که اینها سه معیار جدید را برای تشخیص صواب و ناصواب که در فهم و تفسیر کتاب و سنت و تعیین عقاید و اخلاق و احکام شرعی وارد میدان میکنند و آنها را برجسته میسازند.
این سه معیار در سنت علمی گذشته حوزهها یا وجود نداشته و یا ضعیف بوده است. به اضافه اینکه مصداقهای این سه معیار در جهان جدید با مصداقهای این سه معیار در جهان قدیم سنتی که عالمان سنتی در آن تنفس میکنند. (بر فرض اینکه این معیارها در سنت علمی آن حوزهها وجود داشته است) بسیار متفاوت است. این مدعا منافات با این ندارد که پس از برجسته شدن این معیارها به وسیله نواندیشان دینی در جهان اسلام، تفکر و استنباط پارهای از علمای سنتی نیز تحت تاثیر آنها قرار گرفته است.
1ـ این سه معیار چه هستند؟ اینها عبارتند از 1ـ خردستیزی و یا خردپذیری 2ـ حسن اخلاقی داشتن یا قبح اخلاقی داشتن 3ـ مفید بودن یا مضر بودن. نواندیشی دینی در جهان اسلام میگوید آنچه در عصر حاضر به نام عقاید دینی و یا ارزشهای دین و یا حکم شرعی از طرف عالمان دین ابلاغ میشود علاوه بر معیارهایی که خود عالمان داشتهاند باید با این سه معیار هم سنجیده شود. باید بررسی شود که فلان عقیده دینی خردپذیر است یا خردستیز. فلان بخش از ارزشها که به نام ارزشهای دینی عرضه و تبلیغ میشود بر مبنای حسن اخلاقی است یا نه؟ فلان فتوا که به نام حکم شرعی ابلاغ میشود در مقام عمل برای زندگی معنوی و غیرمعنوی مسلمانان در عصر حاضر مفید است یا مضر؟ و با حسن اخلاقی سازگار است یا نیست و هکذا.
آنها معتقدند که لازم است همه عقاید دینی و اخلاق دینی و احکام شرعی به صورت مستمر با این سه معیار بررسی شود و سنجیده گردد. به نظر آنان خردپذیری و حسن اخلاقی داشتن و مفید بودن از جمله ملاکهای صواب بودن عقاید و اخلاق و احکام دینی است و خردستیزی و قبح اخلاقی داشتن و مضر بودن ملاک ناصواب بودن آنها است. مخصوصا درباره مفید بودن لازم است توجه شود که مفید بودن در اینجا به معنای مفید بودن برای انسانی زیستن در عصر حاضر است که هم فواید معنوی را در برمیگیرد و هم فواید غیرمعنوی را. در اینجا میتوانم چند مثال بزنم: نواندیش دینی از عالم شیعه میپرسد اینکه شما دختران کم سن و سال را در میدان ولی عصر تهران به جرم انحراف جنسی به نام اجرای حکم شرعی به ستون میبندید و شلاق میزنید این کار خردپذیر است یا خردستیز، حسن اخلاقی دارد یا قبح اخلاقی، برای زندگی معنوی و غیرمعنوی مسلمانان مفید است یا مضر؟ او میپرسد اگر شما به نام دین و حکم شرعی میگویید.
دموکراسی نه حقوق بشر نه بلکه مردمسالاری دینی؟ آیا این مردمسالاری دینی شما معنای محصل، معقول و غیرمتناقض دارد؟ آیا چنان حکومتی میتواند اخلاقی باشد یا نه؟ آیا در سایه چنان حکومتی جامعه امروزی میتواند به رشد معنوی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی برسد یا نه؟ چنان حکومتی برای جامعه مفید است یا مضر. آیا حاضر هستید در فضایی آزاد و عاری از هراس و رعب در این باره یا دیگران با داشتن حقوق تساوی به بحث بنشینید؟
9ـ در اینجا باید تصریح کنم که نواندیش دینی به این حقیقت توجه دارد که مصداق خردپذیر و خردستیز، واجد حسن اخلاقی و واجد قبح اخلاقی و مفید و مضر در عصرهای مختلف و جامعههای مختلف متفاوت است. وقتی او میپرسد آیا فلان عقیده خردپذیر است یا خردستیز منظورش خرد این عصر است که مسلمانان هم نمیتوانند آن را نادیده بگیرند. وقتی از حسن و یا قبح اخلاقی میپرسد منظورش آن حسن و قبح اخلاقی است که در عصر حاضر بدون الزام به آنها نمیتوان انسانی زیست. همچنین وقتی از مفید و مضر میپرسد منظورش فایده و ضرر برای جامعه معین و مشخصی است که در قرن بیستم میزیست و یا در اوایل قرن بیستم میزید و ساختارهای مدرن و یا نیمه مدرن پیدا کرده است. بدینگونه است که نواندیش دینی مسلمان به فلسفه و علم و همه ابعاد دیگر فرهنگ عصر جدید کاملا توجه میکند.
نواندیش دینی میگوید آنچه را که ما در عصر حاضر خردستیز و یا واجد قبح اخلاقی و یا مضر برای زندگی انسانی تجربه میکنیم نمیتوانیم به امر و نهی و سخن خداوند متعال که کمال محض است نسبت دهیم. نمیتوانیم بگوییم خداوند اینها را از انسان طلب میکند. اگر لازم باشد باید در پارهای از اعتقادات و تفسیرهای دینی خود تجدیدنظر کنیم تا مجبور نشویم چنین اموری را به خداوند نسبت دهیم.
10ـ لازم است به اختصار این نکته را توضیح دهم که تنبه توجه نواندیشان دینی در جهان اسلام به این سه معیار جدید، هم عامل درون دینی داشته و هم عامل برون دینی. عامل درون دینی یعنی علتی که به خود سنت اسلامی مربوط میشود این بوده که دین اسلام از آغاز یک دین اجتماعی سیاسی بوده است. در تاریخ اسلام همیشه گروههایی بودهاند که به مساله خردپذیر بودن عقاید دینی و حسن اخلاقی داشتن ارزشهای دینی و یا مفید و مضر بودن فتواهای دینی توجه کردهاند. رابطه دین با تحولات و اوضاع زندگی دنیوی مسلمانان همیشه مورد توجه این گروهها بوده است. مسلمانان معتزله تنها یک نمونه شاخص و بارز از این گروهها بوده اند. همین عامل درون دینی بود که در دو سه سده اخیر در پیدایش نهضتهای سیاسی اسلامی نقش بسیار عمدهای بازی کرد. نهضتهایی که هدف آنها این بود که برای عقبماندگی مسلمانان از قافله تمدن جدید چارهای بیندیشند. اگر دین در سنت اسلامی با اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی ارتباط دقیق نداشت، این نهضتها به وجود نمیآمد. در پیدایش انقلاب ایران نیز که رنگ دینی به خود گرفت همین عامل دستاندرکار بود.
و اما عامل برون دینی این بود که نواندیشان دینی از ابعاد گوناگون زندگی انسان در عصر حاضر بیش از علمای سنتی دین آگاه شده بودند و آنها میدانستند که مصداقهای خردپذیر و خردستیز، اخلاقی و غیراخلاقی و مفید و مضر در عصر جدید با گذشته در موارد زیادی فرق کرده است. این مصداقها را بهتر تشخیص میدادند. دست روی مصداقهای معین و مشخص در حوزه عقاید و اخلاق و احکام شرعی میگذاشتند و معتقد بودند که این موارد را باید با معناهای جدید آن سه معیار بسنجند و نه با معناهای قدیم آنها.
12ـ در پایان به نکته دیگری میخواهم اشاره کنم که غیر از بیان مولفههای نواندیشی دینی است و به چگونگی عملکرد نواندیشان دینی در جامعه مربوط میشود. توصیه برادرانه من به کلیه عزیزانی که در این حوزه یا تولید فکر میکنند و یا به این حوزه علاقمند هستند و در آن کار میکنند این است که توجه کنند که نواندیشی دینی باید همیشه به صورت یک نهضت فکری باقی بماند. لازم است همه از پوشاندن لباس یک جنبش سیاسی بر اندام این نهضت فکری خودداری کنند. البته طبیعی است که افراد و گروهها و احزابی در اتخاذ مواضع دینی خود افکار و آرای نواندیشان دینی را انتخاب کنند و یا خود نواندیش دینی میتواند موضع و فعالیت سیاسی داشته باشد. اما نواندیشی دینی در عین پرداختن به نقد دین و نقد قدرت باید تابع ملاکها و ارزشهای رشد یک نهضت فکری عمل کند نه ملاکها و ارزشهای رشد یک جنبش سیاسی و اجتماعی.
مهمترین زیان پوشاندن لباس جنبش سیاسی و اجتماعی بر اندام این نهضت فکری این است که در این صورت باز ما با یک اسلام هویت و ایدئولوژیک مواجه خواهیم شد. اما از نوعی دیگر. واضح است که چنین چیزی نمیخواهیم و هدف ما آن اسلام است که بتوان با آن به خداوند متعال تقرب جست و به خلق خدا خدمت کرد نه اینکه بتوان با آن احراز هویت کرد و حکم راند. در این صورت حفظ مصلحت این جنبش سیاسی اجتماعی جای معیارهای درست اندیشیدن را خواهد گرفت و این نهضت را به بنبست دچار خواهد کرد.