*در کشور چه اتفاقی افتاد که مجموعه نظام به این نتیجه رسید کشور باید دارای سند چشمانداز باشد؟ برای پاسخ دادن به این سوال دو سوال زیر بخشی نیز وجود دارد، چرا در سال 1383 این کار به اتمام رسید و برای مثال چرا کشور در سال 1386 صاحب این سند نبود و چرا این سند 20 ساله تدوین شده است ؟
**اصولا برنامهریزی امری است که حتی در تعلیمات دینی نسبت به آن ردپایی میبینیم.مثلا فرض کنیم که ما بحث شب قدر را داریم و برنامههای سال آینده در شب قدر تقدیر میشود. یا اینکه آخرین وصیت علی(ع) بعد از ضربت خوردن به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) توصیه به تقوا و نظم در امور بود و در احادیث زیاد دیگری به تقدیر در معیشت و به اصطلاح برنامه اقتصادی اشاره شده است. از سوی دیگر جهان ما یک جهان منظم و برنامهریزی شده است. فلذا میطلبد که بندگان خدا هم در کارشان نظم و بررسی داشته باشند. اگر از این مسایل که ریشه در اعتقادات ما دارد بگذریم در قانون اساسی ما پیشبینی شده که ترسیم سیاستهای کلی از وظایفی است که بر عهده رهبری گذاشته شده است. با توجه به این که در اصل 110 آمده که رهبر معظم انقلاب بعد از مشورت با مجمع تشخیص سیاستهای کلی را ابلاغ میفرمایند، خوب تا یک سالهایی هم این مجمع آن وظایفی که در قانون اساسی پیشبینی شده یعنی ارائه نمیداد تا اینکه نه در این دوره بلکه در اول دوره قبل وقتی مجمع تشکیل شد( حدود 10 سال قبل) مقام معظم رهبری اعضای مجمع را ترمیم کردند و ازآنها خواستند که پیشنویس سیاستهای کلی را خدمت ایشان ارائه کنیم.من از دوره او وارد مجمع شدم و در خاطرم است که در اوایل یک جلساتی گذاشتیم که در آن آقای دکتر حبیبی و بعضی از دوستان دیگر حضور داشتند و ابتدا رفتیم به این سمت که تعریفی از سیاستهای کلی بدست بیاوریم و خدمت مقام معظم رهبری ارائه کنیم.
ما به طور خلاصه بعد از بحثهای زیادی که کردیم به این نتیجه رسیدیم که سیاستهای کلی یک چیزی است بین قانون اساسی و مسائل اجرایی. یعنی قانون اساسی یک سند پایدار ماندنی است و در آنجا میشود گفت که آرمانها تبیین شده و ما با شرایط کشور و با اقتضائات میآییم با الهام گرفتن از آرمانهایی که در قانون اساسی وجود دارد سیاستهای کلی را تنظیم میکنیم به منظور اینکه راهنمای عمل باشند. فلذا اینها حائلی میباشند بین قانون اساسی و برنامههای کشور، این بحث سیاستهای کلی بود که تقریبا به تحلیل رسیدیم و سپس آمدیم یکسری اولویتهایی را برای سیاستگذاری مشخص کردیم. با توجه به اینکه اعضایی که درآنجا جمع بودند شامل کسانی بودند که سابق کار اجرایی، نظارت، وکالت، و قضایی داشتند و10 سال پیش یعنی در سال 1374 این مجموعه تجربیات زیادی داشتند از اوایل انقلاب شروع کردیم و مشکلات کشور احصا شد. این که چرا این نظام کارها منظم نیست و ریشه گرهها و اختلافات سیاسی روی کدام مسائل میباشد. این موضوعات را یک فهرست کردیم و چند ماهی طول کشید که تعاریف و اولویتبندیهای مسایل در صحن مجمع به تصویب رسید و خدمت مقام معظم رهبری ارایه شد و بعد کمیسیونهای مختلف مجمع تشکیل شد و بر اساس این اولویتها کار خودشان را شروع کردند. مثلا فرض کنید ما در کمیسیون اقتصاد کلان و امور اداری بازرگانی یکی از مسائلی که بررسی میکردیم اصل 44 قانون اساسی بود که تازه به نتیجه رسیده است. نتیجه میگیریم که بررسیها از خیلی وقت شروع شده بود و برخلاف گفته شما در سال 83 کار شروع نشده بود.
*برخی از شاخصها که شما اشاره میکنید درسند چشمانداز وجود ندارد؟
**نه، ولی میخواهم بگویم که این رشدها و شاخصها در دنیا استاندار شده است و شاخص توسعه انسانی ترکیبی از سلامت، بهداشت و آموزش و درآمد است. وقتی این شاخص بالای 8 دهم درصد باشد میگویند که کشور توسعه یافته است که یک عبارت کمی بود و گفتیم که کشور در20 سال باید توسعه یافته باشد. به عبارت دیگر باید شاخصهای آن مشخص باشد، در مسائل اقتصادی و علمی باید در منطقه اول بشود. بنابراین منطقه از لحاظ جغرافیایی تعریف شده و در سند مشخص است و بعد هم در مقایسه با این کشورها ما میخواهیم از نظر شاخص اقتصادی و از نظر علمی و فناوری جلوتر از دیگران قرار بگیرم.
*برخی افراد نظرات مختلفی را در رابطه با اصطلاحاتی که در سند آمده ارایه میدهند، اینکه ما میخواهیم از نظر اقتصادی در منطقه اول باشیم یک عده این را آرمانی میدانند وعده دیگر به لحاظ پتانسیل کشور خیلی کوچک، مثلا درحال حاضر در منطقه چند کشور از لحاظ اقتصادی از ما برتر هستند که ما در ویژن 20 ساله در نظر داریم جایگاه اول اقتصادی در منطقه باشیم؟
**به هرحال ما فکر کردیم که این سند واقع گرایانه میباشد. در سند آمده در سطح منطقه آسیای جنوب غربی شامل آسیای میانه، قفقاز، خاورمیانه و کشورهای همسایه ایران باید قدرت اول باشد. کشورهایی مثل ترکیه و عربستان و حتی کشورهایی مثل امارات وکویت درآمد سرانه بالایی دارند و بعضی ازآنها از نظر علمی از ما برتر میباشند خوب است مقداری از مسایل صرف اقتصادی خارج شویم من میخواهم به شما بگویم که در چشمانداز مسالهای را که خیلی روی آن بحث داشتیم دکتر ین سیاست خارجی کشورمان بود که در نهایت به مساله تعامل موثر در روابط بینالملل درآمد و این گامی است بعد از تنش زدایی. یعنی روابطی که تاثیرگذار درروابط بینالملل است داشته باشیم و روابط ما فراتر از تنشزدایی به تعامل سازنده برسد. نکته دیگر بحث الهام بخش در جهان اسلام است که در متن سند موجود میباشد. الهام بخش دراین جا یعنی حالت الگو بودن در منطقه و جهان اسلام و این کلمه همراه با هویت انقلابی و اسلامی را مقام معظم رهبری در سند اضافه کردند. البته این عبارات در توضیحات سند اولیه قرار داشت و ایشان این مطلب را در متن آوردند. پس بحث ما راجع به چشمانداز 20 ساله بود که ما اول برنامه 5 ساله تجربه کردیم و بعد از اینکه دریافتیم این برنامهها باید جهتگیری داشته باشند. به سمت سند چشمانداز ایران حرکت کردیم.
*تجربه اجرای برنامههای 5 ساله این حرف را تایید میکند که ما از نظر مسائل اقتصادی واجتماعی و سیاسی، کشوری غیر قابل پیشبینی هستیم که به اهداف برنامه هم دست پیدا نمیکنیم. کشور ما وابستگی زیادی به یک متغیر برونزا دارد که اصلا در اختیار ما نیست آن هم قیمت نفت است. فرضا در ابتدای نوشتن سند چشمانداز قیمت نفت حدود 20 دلار بوده و الان به 60 دلار رسیده است و تقریبا میشود گفت تضمینی وجود ندارد که این 60 دلار به زیر 15 دلار نرسد. با توجه به اینکه شما به مسائل سیاسی و اجتماعی منطقه آگاه هستید با این متغیرها چگونه میتوانیم اهداف سند چشمانداز را محقق کنیم؟
**سوال خوبی است و من به سابقه کشور نگاهی داشتهام و کشور ما به خاطر شرایط ژئوپولیتیکی و موقعیت خاص سیاسی- جغرافیایی که در منطقه دارد، همیشه مورد طمع قدرتهای جهان بوده است و تقریبا در طول سالیان، سیاست قدرتها این بوده که سیاست لایموت و لایحیی را در رابطه با ایران پیاده کنند. یعنی نه بگذارند ایران زنده باشد و نه اینکه بمیرد. مثل اینست که منافع نامشروع آنها از این طریق تامین میشده است که ایران همیشه یک حالت بینابینی داشته باشد و در طول تاریخ با عوامل مختلفی سعی کردهاند که ایران تبدیل به یک کشور پیشرفته و توسعه یافته و با نشاط نشود. بنابراین بخشی از پاسخ شما ریشه تاریخی دارد.
*آیا برای این فرضیه خود دلیل دارید؟
**دلایل این مساله را میتوان در ثبات سیاسی کشور دید. یعنی این که نگذاشتند یک ثبات سیاسی در کشور ایجاد شود که بر اثر این ثبات مسئولین فرصت پیدا بکنند که کشور به توسعه برسد و آن زمانی که میتوانستند سعی کردند حکومتهای وابسته در ایران ایجاد کنند که در زمان پهلوی کودتای 1332 رخ داد. یعنی قبل از آن رضاخان و بعد از آن پسرش را آوردند و ایرانی که همیشه بدنبال توسعه بوده را عقیم گذاشتند و به طور کلی از طریق روشنفکران و حکومتهای وابسته هیچ وقت شرایط را نگذاشتند به وجود آید که کشور پیشرفت داشته باشد، حالا ما بدنبال تجربیات مختلفی که در انقلاب مشروطه و در نهضت ملی شدن صنعت نفت داشتیم، بالاخره یک گام بلندی را ملت ایران به رهبری حضرت امام خمینی(ره) برداشتند و انقلاب اسلامی پیروز شد و با کولهباری از تجربیات گذشته اولین گامی که در انقلاب میبایست محکم برداشته میشد این بود که ما باید کاری بکنیم امنیت و استقلال و ثبات کشورمان را بتوانیم حفظ کنیم، فلذا برای اولین قدم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد و به دنبال آن در زمان جنگ برای تقویت بنیه دفاعی کشور بسیج مستضعفان تشکیل شد.
همینطور که اشاره کردیم ما باید امنیت و ثبات کشور را بتوانیم حفظ کنیم و خوشبختانه با تجربیات و هوشیاری که حضرتامام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری و مسوولان به خرج دادند سعی کردند که امنیت را برای کشور تامین کنند، در این منطقه ناآرام سالهاست که ایران جزو باثبات وامنترین کشورها است، بنابراین شرط اولیه پیشرفت ثبات وامنیت میباشد و این هیچ وقت بعد از انقلاب اسلامی مورد غفلت نبوده و این پاسخی است به کسانی که میگویند ما امنیت را میخواهیم چه کار کنیم؟ ما دفاع را میخواهیم چه کار کنیم؟ تجربیات دفاعی رامیخواهیم چه کار کنیم؟ پاسخ این است که شرط پیشرفت کشور ما حفظ امنیت و ثبات است و دیدیم که بعد از انقلاب هم هر لحظه که قدرتهای بیگانه توانستند سعی کردند که این اثبات را به هم بریزند و سعی کنند که دوباره استقلال و ثبات ما را به چالش بکشانند که خوشبختانه با تمهیداتی که شده بود و تجربیاتی که از گذشته داشتیم، دشمنان نظام هرگز نتوانستند به اهداف خود دست پیدا کنند. بنابراین دستاوردهای انقلاب، کشورمان را از آن چالشهایی که استقلالش مرتب در معرض خطر بود و ثباتش و امنیتش در خطر بود حفظ کرد و البته این همه کار نیست، برنامهریزی لازم است و بعدهم اتخاذ سیاستهایی که ما اسم آن را دکترین تعامل سازنده و موثر گذاشتهایم. بالاخره ما وقتی امنیتمان را حفظ کردیم و گفتیم که حاضریم و ملتمان برای حفظ امنیتش آماده است آن وقت میتواند منابع خارجی را جذب کند و به تکنولوژی مورد نظر دست یابد.
در خصوص مساله توجه به علم وقدرت اول شدن منطقه در این فاکتور نیز باید گفت فوکویاما میگوید امروز سریعترین موضوعی که به قدرت تبدیل میشود علم است یعنی آن موضوعی که قدرت واقعی برای یک کشور میآورد، دستاوردهای علمی است فلذا ما در این راه هم سرمایهگذاری کردیم و تلاش داریم وجزء اهداف چشمانداز است. پس ما برای پیشرفتمان نیاز به امنیت و ثبات داریم که تمهیداتی برای آن داشتیم. احتیاج به سرمایهگذاری علمی داریم.
*نظر شما راجع به اقتصاد چیست؟
**در مورد مسائل اقتصادی هم، مایک موهبت بسیار بزرگ داریم که آن هم نفت است. منتهی نفت متاسفانه تاکنون به جای اینکه سبب پیشرفت و سبب شکوفائی اقتصاد ما شود، به خاطر اینکه بد از آن بهرهبرداری کردیم، اقتصاد ما وابسته شده به نفت و به نوسانات قیمت آن.
در حالی که در دنیا کشورهای نفتی هستند که از نفت به خوبی استفاده می کنند واین ابزار بسیارمهمی برای توسعه آنها میشود. ما هم میتوانیم با اصلاح نظام تصمیمگیریمان به یک قرار و ثباتی برسیم و ابتکار عمل را به دست بگیریم. میشود از این نفت بهترین استفاده را کرد. ما باید بطور متعادل از این درآمد استفاده کنیم و آن سالهایی که درآمد زیاد است اینها را نگه داریم برای سالهای خشکسالی. اگر هفت سال رونق و محصولات زیاد است اینها را نگهدارید برای آن هفت ساله خشکسالی که ما روند توسعهمان یک حالت پایدار داشته باشد.متاسفانه مسوولان ما وقتی درآمد زیاد می شود دستپاچه میشوند و یکدفعه شاهد انفجار در واردات کالاهای مصرفی هستیم و هزینهها افزایش پیدا میکنند، این دیگر عدم تدبیر و سوء تدبیر ما است.
*در همین 2 سالی که از چشمانداز گذشته است آیا توانستهایم نفت را در اختیار اهداف چشمانداز قرار دهیم یانه ؟
**متاسفانه نه.یکی از حرفهای مشخص ما در سیاستهای کلان این است که بودجههای جاری کشور وابستگیاش به نفت باید ظرف دو برنامه قطع بشود که متاسفانه در این 2 سال بدتر شده و وابستگی بودجههای جاری به نفت زیادتر شده است و این یک حرف مشخص است. یعنی واقعا مقام معظم رهبری در بحث نفت و درآمد نفت خیلی سخنان زیادی ایراد فرمودند و خیلی هم صحبت دارند و ایشان میگویند بدترین نوع استفاده این است که ما نفت را به صورت خام بفروشیم و از درآمد آن استفاده کنیم.
*به نظر این مساله یک رویه شده، شما نگاه کنید وقتی قیمت نفت به 10 دلار رسید ما چه رفتارهایی در مسائل اقتصادی کشورمان داشتیم و بلافاصله بعد از این که استارت بالا رفتن قیمت نفت خورد هزینههای جاری کشور نیز بالا رفت. به نظر میرسد هر چه سریعتر باید چارهای برای آن اندیشیده شود، آیا در مجمع شما برای این موضوع و این معضل اقتصادی کشور فکری کردهاید؟
**ببینید، بحث اقتصاد ما و اینکه گفتید یک متغیری به نام نفت دارد که قیمتش در اختیار ما نیست قابل تدبیر است. یک کشوری مثل نروژ الگوی خوبی است. این کشور درآمد نفتش را مستقیم در اختیار دولت قرار نمیدهد، سرمایهگذاری میکند. یعنی این سرمایهای که تمامشدنی است و تجدید ناپذیر است به سرمایههای مولد تبدیل میشود آن وقت بهره و حاصل از درآمد آن سرمایهگذرایها در اختیار دولت قرار گرفته و صرف رفاه مردم میشود. این تجربه جلوی روی ما است.مجلس و دولت ما حق ندارند وقتی درآمد نفت زیاد میشود دستپاچه بشوند و هر اتفاقی میافتد، فوری یک حمله و دستبردی به صندوق ذخیره ارزی بزنند. وصل کردن بودجههای جاری به نفت بر اساس سیاست کلی نظام نمیباشد. یعنی شما ظرف 10سال، کاری کنید که این وابستگی کامل قطع شود.
پس برخلاف سیاستهای کلی حرکت کردن نه مجوز عقلی دارد نه شرعی. این را باید رسانهها از نمایندگان مردم و دولت بخواهند که چرا این اتفاق نمیافتد این یک بحث و نکته دومی که به آن اشاره کردید که در مجمع چه اتفاقی افتاد و چه کار کردند، ببینید ما از اینجا نتیجه میگیریم و نتیجه این است که کاری کنیم برنامه توسعه تحت تاثیر نوسانات قیمت نفت قرار نگیرد و راهش هم روشن است. چرا یک چنین اتفاقی نمیافتد؟ این برمیگردد به یکی از سوالاتی که اینجا داشتید وآن نظام تصمیمگیری اقتصادی در کشور است و این نظام تصمیمگیری اقتصادی جنبههای مختلفی دارد. در جاهای مختلفی از بالا تا پایین کشور، شوراهای مختلفی تشکیل شده که راجع به اقتصاد تصمیم میگیرند و لکن این تصمیم ها جمع نمیشود و یک ارادهای نیست که این تصمیمات را به سمت اهداف چشمانداز جهت بدهد. واز آن مهمتر برنامههای یک ساله است که واقعیت پیدا میکند.
یعنی بودجههای سالانه به هیچوجه یک پنجم برنامه و یک بیستم سند چشمانداز نیست. تحت تاثیر یک روند جاری است که بودجه نویسی به صورت معیوب دارد تکرار میشود. یعین سیکل معیوبی است که دارد تکرار میشود. البته برای رفع این نقیصه مقام معظم رهبری فرمودند که باید متناسب با سیاستهای توسعه اهداف و الزامات چشمانداز تنظیم وتعیین گردد. یعنی یکسری شاخصهای تعیین شود، ما درحال تدوین الزامات چشماندازهستیم. در الزامات چشمانداز پیشبینی شده که یک نهادی بتواند مراکز مختلف تصمیمسازی و تصمیمگیری را با هم مرتبط کند که به سمت تحقق اهداف جهت داده شوند.
*پس بنظر شما نظام تصمیمگیری فعلی کشور حتما باید اصلاح شود؟
**باید حتما اصلاح شود. این نظام تصمیمگیری الان مشکل دارد. یعنی تصمیم ها باید درجایی به جمعبندی برسد. سیستمهای تصمیمگیری درحال حاضر خیلی باز است. شما متناسب با توسعه نهادسازی نکردید و مجموع همه نهادها را باید بتوان در یک جا منسجم کرد. این اتفاق در کشور ما نمیافتد.
*بحث الزامات چشمانداز در کدام کمیسیون مجمع درحال پیگیری است؟
**در کمیسیون خاصی پیگیری میشود.
*به نظر شما در حالیکه حدود دو سال از ابلاغ سند میگذرد چه زمانی طول میکشد که بحث ابلاغ الزامات به اتمام برسد؟
**به هرحال ما یک چیزی هم به آن واقفیم و آن واقعیت است. بعضی از مسائل بتدریج در جامعه جا میافتد. یعنی ما امروز در شرایطی که قرار داریم، تقریبا یک اتفاق نظری ایجاد شده وبه سیاستهای اصل 44 رسیدیم. یک نوع همفکری و هم افقی درنگاه به اقتصاد پیدا کردیم که هنوز استثنایی در آن وجوددارد. اینها زمان میبرد. داریم فکر میکنیم نواقص موجود در راه تحقق اهداف چشمانداز بتدریج حل شود.
فرض کنید این دولت جدید در بودجه سال اولش، ایرادات قابل توجهی داشت و اینکه خیلی از سیاستهای برنامه در آن رعایت نشده بود. مثل همین کاهش وابستگی بودجه نفت و بعضی مسائل دیگر. ضمن اینکه برخی اهداف چشمانداز در آن پررنگ بودند اینها به هر حال گفتند که دولت تازه سر کار آمده است. ما انتظارمان این است که بودجهای که در سال 86 میآید خیلی از نواقص برطرف شده باشد. با توجه به اینکه دولت خودش را پایبند به سیاستهای ابلاغی مقام معظم رهبری میداند امیدواریم که در سال 86 بودجه خیلی دقیقتر و منظمتر و در جهت برنامه تصویب شود. مجلس هم دقت بیشتری کند که اینها رعایت شود.
اما درعین حال ما جای یک نهادی که بتواند اینها را جمع کند خالی میبینیم یعنی یک نهادی باید در کشور باشد و زمانی که دید داریم از سند چشمانداز منحرف میشویم آنرا را در مسیر خودش قرار دهد.
*میشود یک مثال واقعی برای این مساله بزنید تا نبود این نهاد ملموس تر باشد؟
**مثلا شما فرض کنید که ما یک شورای اقتصاد داریم، مینشینند و یک تصمیماتی میگیرند که عمدتا در این شورای عالی اقتصاد بیشتر طرح مناقصه تصویب میشود. شورایی در مورد ارز و سیاستگذاری ارزی داریم. شورایی پول و اعتبار داریم. اینها چون یک جا جمع نمیشوند تصمیماتی میگیرند که بعضا به جای اینکه همپوشانی داشته باشند در تعارض با یکدیگرند.
*پس به این ترتیب ما نیازمند یک انقلاب در ساختار اداری کشوریم با این حرفی که شما میزنید؟
**حرفی نیست، ما نباید به این اعتراض کنیم. من فکر میکنم که این حرف را اگر بخواهم تکمیل کنم ما هم یک تحول جدی و یا انقلاب در بروکراسی لازم داریم و هم در نظام برنامه و بودجه. اینها متناسب با جمهوری اسلامی، با اهداف انقلاب با اهداف چشمانداز نیستند. یعنی اینها سیکل معیوبی را دارند باز تولید میکنند و هدفهای ما روی زمین میماند.
*اگر ما در دو سال گذشته سند چشمانداز نداشتیم چه اتفاقی میافتاد؟
**همین بحثها را با هم نمیکردیم. مساله مهمی است مباحثی که رسانه میآیند به سراغ یکی از اعضای مجمع تشخیص و راجع به آن سوال میکنند. یعنی همه ما داریم فکر میکنیم که این اشکالات راچگونه برطرف کنیم. خوب ما یک روزی اصلا راجع به برنامههای درازمدت کار نمیکردیم. همهاش میگفتیم امروز را چگونه به فردا بگذرانیم. بعد برنامه 5 ساله ابلاغ شد و سپس برنامه 20ساله، بعد به دنبال لوازمش حرکت میکنیم. میگوئیم الزاماتش چی هست. ما حالا میخواهیم یک کشوری باشیم که اراده کردیم در 20 ساله آینده کشورمان چنین تصویری داشته باشد و الزامات آن درحال تصویب است.
*یعنی درسال دوم برنامه هنوز به دنبال فراهم کردن مقدمات هستیم برای عملی کردن برنامه ؟
**الزامات را بفرمائید مقدمات که خیلی زیاد است. یک وقتی شما ممکن است تصمیمی بگیرید که استراتژیک باشد یعنی همه مقدمات شما را تکمیل کند و کارها را به غلتک بیندازد. ما سازمان مدیریت و برنامهریزی داریم، دولت داریم، مجلس داریم، مجمع تشخیص داریم و باید نهادی درست شود که اینها را با هم جمع کند و تلفیق کند. این حرف بنده هم نیست واین کار از الزامات تحقق اهداف چشمانداز است.البته ما در دوره چهارم مجلس به این نیتجه رسیدیم و مطالعاتی که در مرکز پژوهشهای مجلس داشتیم با کارشناسان به این نتیجه رسیدیم. بعضیها تازه به این نیتجه رسیدند ولی بعد دیدیم که مثلا علمای مدیریت هم در یک جایی به این نتیجه رسیدند که مثلا شورای عالی استراتژیک پیشنهاد کردند.دیدیم اساتید اقتصاد هم به این نتیجه رسیدند مثلا مثل آقای دکتر پژویان به این چنین ایدهای رسیده است.
یعنی به هر حال در کشور دارد فکر میشود و بعد نکته دیگر این است که ما به تجربه دیگر هم رسیدیم آن این است که ما باید نظام تصمیمسازی را از نظام تصمیمگیری جدا کنیم. مسوولان ما که منتخب مردم هستند اعم از مجلس، دولت،اینها تصمیمگیر خوبی میتوانند باشند، ولی تصمیمساز خوبی نیستند. یک نهادی باید باشد که کار تصمیمسازی را به تصمیمسازان واگذار کند. یعنی متخصصین فن رابنشاند و بگوید شما سناریوی مختلف به من پیشنهاد بدهید و من متناسب با نیازهای کشور و اولویتهای کشور بتوانم تصمیم بگیریم.
مسوولان ما فکر میکنند که هم تصمیمسازان خوبی هستند و هم تصمیمگیران خوبی، در حالی که اگر هم در رشتهای تخصص داشته باشند به خاطر مشغلهها و دغدغههایشان نمیتواند تصمیمسازان خوبی باشند. باید این 2 امر از هم تفکیک شود و آن نهادی که ما فکر میکنیم باید باشد یک شورای تصمیمسازی متخصص است. خلاصه الان به نظر میآیدفرمول رفع مشکل را می فهمیم حالا یک عزمی باید ایجاد شو که این نهادهایی که فاقدش هستیم ایجاد شود و هر چیزی که سرجای خودش قرار بگیرد. تصمیمگیران، تصمیم بگیرند و تصمیمسازان تصمیمسازی کنند.