*طرح مبحث اصولگرایى به طور مشخص در کشور ما از چه تاریخچهاى برخوردار است و اساسا اصولگرایى از چه اهمیتى برخوردار است که رهبر معظم انقلاب در جمع کارگزاران نظام آن را در قالب معیارهایى مطرح مىکنند. با توجه به اینکه شما هم در طى سلسله نشستهایى قصد بررسى و تحلیل این موضوع را دارید؟
**زمانى که مبحث اصولگرایى به عنوان یک مفهوم سیاسى در کشور مورد استفاده قرار گرفت به چهار یا پنج سال پیش برمىگردد، که قبل از آن جریانهاى ارزشى با عناوین مختلفى نامگذارى مىشدند و این مفهوم بیشتربه یک جریان سیاسى تقلیل داده شده بود. یعنى در گذشته از اصولگرایى صحبت مىکردیم علىالقاعده در مقابلش از اصلاحطلبى یاد مىکردیم که این تقابل به صورت تقابل دو جریان سیاسى بود. لذا اصولگرایى یک جریان سیاسى را در ذهن تداعى مىکرد که با عناوینى چون جناح راست، محافظهکار یا.. هم از آن یاد مىشد.
از سال گذشته یعنى از زمان انتخابات نهم ریاست جمهورى رهبر معظم انقلاب هر دو قسم یعنى اصلاحطلبى و اصولگرایى را در کنار هم به کار بردند و اصلاحاتى چون اصلاحطلب رایج شد. سعى بر این بود که عملا نشان داده شود این دو مفهوم تعارضى با یکدیگر ندارند به شرطى که جهتگیرىهاى روشنى داشته باشند. این مباحث ادامه داشت تا نشست اخیرى که رهبر معظم انقلاب با کارگزاران نظام داشتند.
در این نشست اکثر فعالین سیاسى کشور و به طور کلى کلیه افرادى که در چارچوب نظام فعالیت مىکردند و خودى به حساب مىآمدند، حضور داشتند. در این جلسه ایشان بحث اصولگرایى را مطرح کردند. از اینجا بود که اصولگرایى در سطح بالاتر از سمت و سوى حزبى مطرح مىشد. مخصوصا زمانى که ایشان مبانى اصولگرایى را مطرح کردند. ایشان هشت معیار را معرفى کردند و از اینها به عنوان نمونههایى از معیارهاى اصولگرایى یاد کردند. این معیارها آنقدر دامنه شمولیت شان وسیع است که نمىتوان آنها را به یک جریان سیاسى تقلیل داد. توقعى هم که از جریانات سیاسى هست این است که از این عنوان دیگر به عنوان یک جریان سیاسى خاص استفاده نکنند بلکه از آن به عنوان چترى یاد کنند که مىتواند کل جریانات داخل نظام را در بر بگیرد.
به همین دلیل ایشان در آن جلسه از همه طیفها و جریانات دعوت به عمل آوردند و معیارهاى اصولگرایى را در جمع آنان مطرح کردند. این حرکت نشاندهنده این است که بحث از یک عمق بالایى برخوردار است و از به انحصار درآوردن آن باید دورى کرد. لذا با کمى مسامحه مىتوان گفت که اصولگرایى یک گفتمانى است جدید که در کلیت نظام طرح شده است و داراى شاخصهایى است که ایده شاخصها از عمومیت برخوردار است. بر همین اساس مرکز بررسىهاى استراتژیک ریاست جمهورى که خود را مکلف به فعالیت در چارچوب حرکتهاى نظام مىداند و نه، صرفا به عنوان بازوى فکرى یک گروه و جریان سیاسى که به شدت در این مرکز از این موضوع پرهیز مىشود، تصمیم گرفت بر اساس مبانى مقام معظم رهبرى یک سرى سلسله نشستهاى علمى را با اساتید حوزه و دانشگاه و کلیه کسانى که دغدغه این موضوع را در ذهن دارند، برگزار کند. برگزارى اولین جلسه از این سلسله نشستها هم نشان داد که ما به این موضوع یک نگاه کاملا علمى داریم و نه نگاه حزبى و سیاسى که به شدت از آن پرهیز مىکنیم.
*یکى از نکات بسیار مهم در صحبتهاى مقام معظم رهبرى فراجناحى بودن اصولگرایى است که این نکته را ما بعد از صحبتهاى ایشان در صحبتهاى شخصیتهاى مهم نظام هم دیدیم و با توجه به اینکه شما معتقدید مرکز بررسىهاى استراتژک ریاست جمهورى به این مقوله یک نگاه کاملا علمى و بىطرفانه دارد چگونه مىتوان گفتمان اصولگرایى را از حالت حزبى و گروهى خارج کرد و آن را چیزى فراتر از حزب و گروه معرفى کنیم؟
**به نظر من درست است که بحث اصولگرایى مدتى به عنوان یک جریان سیاسى مطرح بود و تابلوى یک حزب و گروه سیاسى بود و مجموعه گروههایى که به گروههاى ارزشى نامگذارى مىشدند از این تابلو استفاده مىکردند ولى امروزه قضیه فرق مىکند که دلیل این موضوع کاملا واضح است. معیارهایى که مقام معظم رهبرى براى اصولگرایى مطرح کردند، معیارهایى نبود که بشود از آن به عنوان شاخصهاى یک جریان سیاسى یاد کرد. به عنوان مثال یکى از معیارهاى اصولگرایی، اصلاحطلبى است و این نشان مىدهد که بحث، بحث عامى است. رجوع به شاخصهاى رهبر معظم انقلاب نشان مىدهد که این شاخصها در قالب یک حزب نمىگنجد. معیارهایى که رهبرى مطرح فرمودند، در طى چهار، پنج سال اخیر به تدریج از سوى ایشان مطرح شده بود که امروز در قالب معیارهاى اصولگرایى ارائه شد است. مثلا جنبش نرمافزارى و تولید علم که ایشان تحت عنوان جهاد علمى از آن یاد کردند، موضوعى بود که مدتها رهبرى روى آن تاکید داشتند و در مجامع مختلف علمى این مهم را یادآورى مىکردند و ما امروز شاهد هستیم که جوانان ما به این مسئله توجه نشان مىدهند و ما در علوم مختلف به خصوص علوم پایه و زیستى موفقیتهاى پىدرپى داشتهایم و همچنین پژوهشگاههاى متعددى در کشور راهاندازى شده که حتى از کشورهاى توسعهیافته براى کسب علم به آنجا مراجعه مىکنند. لذا اصولگرایى حرکت کلى نظام است که ما امروز شاهد افقهاى جدیدى در حرکت رو به جلوى نظام هستیم.
*یکى از وظایف مهم نهادهاى علمی- پژوهشى کشور بعد از مطرح شدن معیارهاى اصولگرایى این است که در این زمینه به نظریهپردازى و ارائه راهکار بپردازند تا نظام بتواند در راستاى تحقق معیارها گام بردارد. از سوى دیگر وقتى ما به معیارهاى مطرحشده از سوى مقام معظم رهبرى نگاه مىکنیم، مىبینیم که این معیارهاى مختص یک حوزه خاص نیست بلکه حوزههاى مختلف علمی، اقتصادی، سیاسى و... را در برمىگیرد. آیا شما در برگزارى سلسله نشستهایى که در حال برگزارى آن هستید به این موضوع توجه دارید؟
**البته نظریهپردازى در حوزههاى مختلف مستلزم صرف انرژى زیادى است و کارهاى مطالعاتى وسیع و متوالى مىطلبد تا منجر به تولید نظریه شود. به همین دلیل این کار از حوزه فعالیت مرکز خارج است. چرا که این مرکز با محدودیتهاى مختلفى روبهروست. لذا این مرکز نه مدعى این کار است و نه مىتواند آن را انجام دهد. این کار یک کار ملى و فراگیرى است و نمىشود آن را در جایى مثل مرکز بررسىها محدود کرد. این مرکز در حد توان خود و در حد بضاعتى که دارد، در این زمینه کار خواهد کرد. به نظر من بعد از مطرحشدن این موضوع، کار تئوریک جدى در این زمینه نداشتهایم.
قصد از برگزارى این سلسه نشستها روشن نگه داشتن موضوع و زنده نگه داشتن آن است و سعى داریم تا این موضوع مثل بسیارى از موضوعات دیگر به فراموشى سپرده نشود. ما در این مرکز با برگزارى سلسله نشستها و با دعوت از صاحبنظران متخصص در زمینههاى مرتبط با معیارهاى اصولگرایى سعى در ترویج و معرفى این موضوع داریم. سعى داریم تا در این زمینه اطلاعرسانى خوبى ارائه کنیم. ما معیارهاى مطرحشده از سوى رهبرى انقلاب را در شش دسته تقسیمبندى کردهایم و براى آنها میزگردهاى جداگانهاى برگزار کردیم و براى هر عنوان محورهایى را مشخص کردیم. به نظر ما این نشستها و سخنرانىها خود تولید علم و ادبیات موضوع مىکند و راه را براى گسترش موضوع در سطوح مختلف جامعه باز مىکند.
همچنین ما قصد داریم تا این موضوعات را در دانشگاهها نیز مطرح کنیم و در آنجا نیز به بررسى این موضوعات بپردازیم. لذا ما ادعاى نظریهپردازى در این حوزه و متولى اصولگرایى بودن را نداریم اما مىتوانیم کمککننده باشیم.
*شما در صحبتهایتان اشاره کردید که در مرکز بررسىها به صورت کلان کار مىکنید و براى یک جریان سیاسى صرف کار نمىکنید. همچنین ما در صحبتهاى قبل به این نتیجه رسیدیم که این معیارها فراجناحى هستند و مختص به یک گروه یا یک طیف فکرى خاص نیست. با توجه به این موضوعات شما در دعوت کردن از صاحبنظران براى ارائه نظراتشان در این زمینه معیارهاى خاصى دارید؟ آیا از صاحبنظران طیفها و جناحهاى مختلف کشور دعوت به عمل آورید؟
**در برنامهریزى که در این زمینه انجام شده اصلا قرار بر این نیست که از افرادى دعوت شود که به نوعى به دولت نزدیکاند و یا از یک طیف سیاسى مشخص باشند. افرادى که ما از آنها براى ارائه دیدگاههایشان دعوت به عمل مىآوریم افرادى علمی، حوزوى و دانشگاهى هستند و نه شخصیتهاى سیاسی. افرادى که ما از آنهادعوت کردهایم اغلب کسانى هستند که نه پستهاى دولتى دارند و نه شخصیتهایى هستند که به عنوان چهرههاى سیاسى معروفند. بناى ما این نیست که صاحبنظران و محققان این نشستها را از جناحهاى سیاسى انتخاب کنیم. اما از کسانى دعوت به عمل مىآوریم که به این مبانى معتقد باشند. ما از همه صاحبنظرانى که آماده ارائه مطلب هستند دعوت به عمل مىآوریم فارغ از وابستگىهایشان به جناحهاى سیاسى درون حاکمیت.
*ما اگر نگاهى به بیانات مقام معظم رهبرى در دورههاى مختلف داشته باشیم، متوجه این نکته مىشویم که هرگاه ایشان بر نکته یا موضوعى تاکید کردند آن موضوع از نیازهاى ضرورى جامعه ما بوده است، مثل مبارزه همهجانبه با فقر، فساد و تبعیض و یا مطرحکردن بحث جنبش نرمافزارى که از نیازهاى ضرورى کشور محسوب مىشوند. معیارهاى اصولگرایى آخرین فراخوان ملى بود که ایشان مطرح کردند و از همه آحاد ملت اعم از مسئولین و تودههاى مردم خواستند که در راستاى تحقق آن تلاش کنند. به نظر شما آیا اصولگرایى مانند مبارزه با فقر یا فساد و یا جنبش نرمافزارى به یک نیاز و مطالبه ملى تبدیل شده است؟
**در جواب این سئوال ما باید بار دیگر مبانى اصولگرایى را مرور کنیم و بعد بررسى کنیم که آیا این مبانى مطالبه مردم هست یا نیست؟ یکى از این مبانى پایبندى به هویت انقلاب اسلامى است، دوم: عدالت گستری، سوم، رفاه و شکوفایى اقتصادی، چهارم، جهاد علمی، پنجم، اصلاحطلبى و غیره. اینها، مواردى نیستند که به صورت انتزاعى ایجاد شده باشند. بلکه اینها از توقعات و خواستههاى آحاد جامعه است. یعنى مردم در چند سال اخیر به عینه این خواستهها را مطرح کردهاند. من وقتى بررسى هاى بعضى مراکز نظرسنجى را مطالعه مىکردم به این نتیجه رسیدم که معیارهاى مطرحشده از سوى مقام معظم رهبرى دقیقا همان مطالباتى است که مردم دارند.
مثلا نظرسنجىهاى معتبر نشان مىداد که بین 70 تا 80 درصد مردم مطالباتى چون برطرف شدن تبعیض و گسترش عدالت، پیدا کردن راه رشد علمی، پرهیز از جنجالهاى سیاسى بین گروهها و مسئولین، و ... را دارند .و همین انتخابات اخیر هم نشان داد که مردم خواستار برگشت انقلاب به اصالت اصلى خودش که همان برقرارى عدالت علوى مى باشند برگردد و در نهایت کسى در انتخابات به پیروزى مىرسد که در شعارهاى او معیارهاى اصولگرایى را مىتوان دید. شاخصههاى اصولگرایى در چند سال اخیر مورد مطالبه جدى مردم بوده و این نشان مىدهد که بیانات اخیر مقام معظم رهبرى پیرامون بحث اصولگرایى کاملا مبتنى بر مطالبات مردم و نیازهاى جامعه بوده است.
*یکى از نیازهاى اساسى ما وحدت در جامعه است. بهخصوص وحدت بین گروهها و جناحها و شخصیتهاى سیاسى کشور.با توجه به این موضوع به نظر شما گفتمان و یا به تعبیرى فراگفتمان اصولگرایى تا چه اندازه در ایجاد این وحدت موثر خواهدبود و اساسا آیا در خود این پتانسیل را دارد یا خیر؟
**همانطور که گفته شد، اصولگرایى دیگر یک تابلوى سیاسى براى یک گروه یا جناح سیاسى نیست و از این حالت خارج شده است و اگر در گذشته این موضوع در محافل سیاسى کشور مطرح مىشد از سوى شخصیتها و گروههاى سیاسى کشور بود اما امروز از طرف رهبرى نظام که سکاندار نظام جمهورى اسلامى است مطرح شده است.ایشان با مبانى جدیدى که مطرح کردند اصولگرایى را به مثابه چترى معرفى کردند که همه جناحها و گروههاى سیاسى را که در درون حاکمیت قرار دارند را زیر پوشش خود مىگیرد.
البته وقتى ما از وحدت صحبت مىکنیم به معناى یگانگى سلیقهها و روشها نیست بلکه منظور پایبندى به چارچوبهاى اساسى نظام است. یعنى گروههاى سیاسى بدانند خواست مردم جهاد علمی، عدالت گسترى است و در راستاى تحقق این مطالبات ارائه برنامه کنند و حالا ممکن است که برنامههاى گروهها با هم متفاوت باشد. من فکر مىکنم اصولگرایى این ظرفیت و پتانسیل را دارد تا به دور از جنجالهاى سیاسى به عاملى براى وحدت در جامعه تبدیل بشود.