شعار اصلى و نخستین مردم و علما، «عدالتخانه» بود و رهبران جنبش نظیر سیدمحمدطباطبایی، جابهجا تصریح داشتند که عدالتخانه مىخواهند نه مشروطه و جمهوری. طباطبایى در مجلس سوگوارى صدیقه طاهره سلامالله علیها بر سر منبر گفت: «مىگویند ما... مشروطهطلب و جمهورى خواهیم، و با اینها مىخواهند شاه را از ما برنجانند. ولى ما تنها عدالتخانه مىخواهیم... ما اجراى قانون اسلام را مىخواهیم، ما مجلس مىخواهیم که در آن مجلس، شاه و گدا در حدود قانون، مساوى باشند.» وى حتى در یک مورد، تصریح کرد که خواهان «مشروعه» شدن دولت است.
شعار «مشروطه»، شعارى بىریشه، وارداتى و چندپهلو بود که، به عنوان آرمانى مطلوب، از زمان تحصن در سفارت به دهانها افتاد و عامل شیوع آن نیز اعضاى سفارت بودند. استاد محیط طباطبایى از پدرش، سیدابراهیم فناء، که خود از متحصنین بوده، نقل مىکند: «نخستین بار کلمه «شرط» و «مشروطه» در مقابل فرمان عدالتخانه، از بستگان سفارت بخصوص شارژدافر شنیده شد و پیش از آن در گفتن و نوشتن ابدا کسى این لفظ را به کار نمىبرد و پیدایش آن مربوط به همان ایام تحصن سفارت انگلیس است.»
حتى پس از رواج شعار مشروطه نیز، بسیارى از هواداران آن تا مدتها از ماهیت مشروطه وارداتى (خصوصا ریشه و روند پیدایش، و ملزومات غیردینى بلکه ضد دینى آن) بىاطلاع بودند. کسروى مىنویسد: «جنبش مشروطهخواهى را در ایران، دسته اندکى پدید آوردند و توده انبوه، معنى مشروطه را نمىدانستند و پیداست که خواهان آن نمىبودند.» حتى «بسیارى از پیشگامان آزادى معنى مشروطه را نمىدانستند و دلبستگى به آن نمىداشتند.» بدینسان مشروطه در ایران پدید آمد ولى مردم بسیار دور مىبودند و معنى و ارج آن را نمىدانستند و خود درمانده بودند که چکار کنند؟
به ویژه، زمانى که به نام مشروطه، دخالت بىرویه انجمنها و هتاکى جراید و تعدى روزافزون عناصر تندرو به جان و مال و حیثیت مردم شایع شد، بسیارى از مردم از مشروطه سرخورده شده و (به قول احتشام السلطنه، که خود از پیشگامان مشروطه و روساى مجلس اول است:) اکثریت و عامه مردم چنان از مجلس و مشروطه، تنفر یافتند که «احتمال داشت همان بیست تا سى هزار تن مردمى که در طهران براى تحصیل مشروطه قیام کردند و در سفارت انگلیس تحصن اختیار نمودند، به زودى براى تعطیل مجلس و برچیدن بساط انجمنها و جراید هرزه و هتاک قیام نمایند»! و تنها اقدام خشونتبار شاه به انحلال مجلس و کشتار مشروطهخواهان بود که آبروى مجلس و مشروطهخواهان را خرید!
به قول ناظم الاسلام کرمانی: «بنده نگارنده را اعتقاد این است که اگر شاه مشروطه را بدهد عقلا قبول نکنند. چه، این مفسدین کارى کنند که دیگر عاقلى اقدام به این کار نخواهد کرد و اسم مشروطه را نخواهد برد.»