ماه گذشته، رادیو دولتی فرانسه؛ مساله هستهای ایران را در میان کارشناسان فرانسه بعد بحث گذشته بود. نتیجه برنامه چنین تحلیلی بود که مساله هستهای ایران، فقط مساله رسیدن یا نرسیدن ایران به انرژی هستهای نیست. این پرونده، تکلیف آمریکا را به عنوان هژمون در قرن جدید مشخص خواهد کرد. در قرن جدید؛ ایران اولین کشوری است که به آمریکا نه میگوید و اگر آمریکا در این نبرد شکست بخورد باید منتظر نههایی دیگر از سوی کشورهایی دیگر هم باشیم واین یعنی پایان هژمون.
جهان درحال خروج از یک قطبیشدن است. بازیگران اجرایی- عملیاتی نبرد مشخص شدهاند. در پیشاپیش آن بوش- احمدینژاد قرار گرفتهاند. عاقبت نبرد، در سه عرصه مشخص خواهد شد. مقایسه وضعیت آن دو در این عرصهها، تحلیلی نسبت به وضع آینده دنیا به ما خواهد داد :
و اما آن سه عرصه عبارتند از:
1. عرصه داخلی
بوش و احمدینژاد مدیران ارشد اجرایی کشورشان هستند. بوش دور دوم ریاست جمهوری خود را میگذراند و احمدینژاد هنوز در سال اول خدمتش میباشد.
احمدینژاد با سفرهای استانیاش وهمت کاریاش در دل مردم نفوذ کرده است و به گواهی صاحبنظران شکافی را که بین دولت(government) و مردم ایجاد شده بود را پر کرده است. البته او باید متوجه باشد که دولت نهم، دو مرتبه دیگر هم به استانها سفر خواهد کرد.
در واقع 4سال اول ریاست جمهوری احمدینژاد بر 3 دوره استقرار مییابد:
وعدههای استانی (ماه عسل دولت نهم )
عملیاتی شدن وعدههای استانی ( کار دولت نهم)
به پایان رسیدن برخی پروژههای استانی( کارنامه دولت نهم )
کوتاهی یا دچار غرور شدن دولت احمدینژاد در هرکدام از این دورهها، او و مردم را از هم دور خواهد کرد.
به هرحال و به طور طبیعی و با توجه به وضع موجود- اگر حادثه خاصی پیش نیاید!- مشی دولت نهم به افزایش اعتماد عمومی و بالارفتن روز افزون محبوبیتش منجر خواهد شد.
از سوی دیگر به گزارش شبکه ان.بی.سی میزان محبوبیت بوش حتی از دوران ریاست جمهوری نیکسون و ماجرای رسوایی واترگیت- سال 1974 – نیز کمتر شده است. بوش در داخل آمریکا ، در سراشیبی سقوط محبوبیت مردمی قرار گرفته است.
ایران و آمریکا هر دو مدعی اجرای سیستم مردم سالاری در حکومت هستند. این اقبال و ادبار مردم به حکومتهایشان دلیلی بر ضعف یا قدرت آن حکومت در داخل کشور است.
2. عرصه منطقهای
محبوبیت احمدینژاد به واسطه رفتار و و افکارش، میان مردم منطقه خاورمیانه و مسلمانان رو به تزاید است.
سفر او به اندونزی، اخباری که از بحرین، فلسطین، لبنان و حتی عربستان میآید شاهدانی بر این مدعا هستند. ایران مانند آهنربایی قوی درحال جذب بخشی از جهان است.
خاویر سولانا، مسوول سیاست خارجی و امنیت اتحادیه اروپایی، در مجمع مدیران شرکتهای اسپانیایی گفته است که ایران برای نخستین بار در تاریخ، رهبری منطقه خاورمیانه را به دست گرفته است.
اما بوش در منطقه خود درگیر مسائل جدیدی شده است.
به جبهه فیدل کاسترو و چاوز، بولیوی هم اضافه شده است. ملیشدن صنعت نفت در بولیوی و در اکوادور، فشاری تازه علیه شرکتهای نفتی آمریکا یی است که زمانی سهم عمده در گروه نفتی هفت خواهران داشتند و این برای رئیس جمهور در نظام سرمایهداری خطرات، مشکلات و عکسالعملهای زیادی در پی خواهد داشت.
3. عرصه بینالملل
نامه احمدینژاد، بوش را به عکسالعمل وا داشته است. بعد از جریانهای هولوکاست، پیشنهاد خروج اسرائیلیها از فلسطین و اسکانشان در اروپا، مذاکره با آمریکا بر سر امنیت عراق،این نامه چندمین حرکت ریئس جمهور ایران بود که رئیس جمهور آمریکا را منفعل و به عکسالعمل وادارش کرد.
در صفحه شطرنج، بوش نسبت به احمدینژاد حرکات زیادی عقب است و از نظر شطرنجبازان عقب بودن حرکت در حال، مساوی است با شکست در آینده.
به همه اینها، تلاش روسیه و چین را بر حمایت از جبهه مخالف آمریکا اضافه کنید. این دو کشور به خوبی میدانند که سهم آینده آنها از قدرت در جهان بسته به این نبرد و نتایج آن است.
به هرحال در عرصه بینالملل نیز مشکلات بوش کم نیست و احمدینژاد به نسبت همتایش فرصتهای زیادی پیشروی خود دارد.
آینده
در آینده رفتارهای این دو بازیگر در این سه عرصه، ما را به تحلیل و پیشبینی آینده نزدیکتر میسازد!
اگر چه آمریکا اعلام آمادگی برای ورود به جمع 3 کشور اروپایی مذاکره کننده میخواهد جبران حرکات عقبافتاده را بکند اما اعلام پیش شرط نشانه انفعال است و بازهم ایران در حرکاتش جلو است.