تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۵  ، 
کد خبر : ۴۱۴۷۳

جنگ جدید


محسن مقدسی
یک بررسی انجام شده در کالیفرنیا نشان می‌دهد که در سال 1940هفت مورد از مسائل عمده انضباطی در مدارس این ایالت عبارت بوده است از صحبت کردن در سر کلاس، جویدن آدامس، شلوغ کردن، دویدن در راهرو، خارج شدن از صف، پوشیدن لباس‌های نامناسب و نینداختن آشغال در سطل زباله، در مطالعه‌ای که در سال 1986 در مدارس همین ایالت انجام گرفت هفت مورد از مسائل جاری به این شرح بود: استفاده از مواد مخدر، نوشیدن مشروبات الکلی،‌حاملگی دختران جوان،‌خودکشی، تجاوز،‌دزدی و خشونت. البته یک مورد دیگر که در سالهای اخیر به موارد بالا افزوده شده و در غالب ایالت‌های آمریکا به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح شده مسلح شدن جوانان دانش‌آموز به انواع سلاح‌های گرم و بعضا استفاده از آنها علیه معلمان، کارکنان و دانش‌آموزان است.
(سید علی اصغر کاظمی، بحران جامعه مدرن، ص 87، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1377)
مدرنیته که به لحاظ تاریخی با رنسانس و عصر جدید شناخته می‌شود سالهاست که در چنبره بحرانهای ذاتی گرفتار آمده است؛ بحرانهایی که آثار عینی و محسوس آن را می‌توان در زندگی بشر معاصر مشاهده کرد.
نظام سرمایه‌داری که نتیجه رفتار طبیعی انسان عصر جدید است،‌توانست سلطه جهانی خود را در تمام عرصه‌های زندگی بشر جدید وارد کند.
فرآیند مدرنیزاسیون که به طور مستقیم در نظام1سرمایه‌داری و اجزای آن خود را نشان می‌دهد از درون به بن‌بست‌های غیرقابل بازگشتی رسیده است.
خود بنیادی به عنوان جوهر ناعادلانه نظام سرمایه‌داری، از انسان مکلف، بشر سوداگر بورژوایی ساخته است که تنها هدف خود را در قالب عقلانیت مدرن سود و لذت قرار داده است؛ هدفی که هیچگاه نتوانست نفس استیلاگر بورژوا را ارضا کند.
اما دستیابی به همین هدفها نیز در فرآیند مدرنیزاسیون ناکام ماند. ولع انسان متجدد برای تغییر در نظام طبیعت باعث شد تا نظم طبیعی عالم به هم ریزد و روز به روز آثار این آشفتگی بیشتر شود.
این آشفتگی که نتیجه قهری خروج از نظم طبیعت بود هر روز غرب را با بحران جدیدی مواجه ساخت؛ بحرانی که باعث شد تجدد در دستیابی به ساده‌ترین مدعای خود یعنی رشد و رفاه و آسایش ناکام بماند و مشروعیتش در خود غرب نیز مورد تردید قرار گیرد.
غرب سالهاست که در ظواهر خود مدهوش مانده است. آنچه در محتوای این ظاهر تکنیکی در حال رشد است، انسان بی هویتی است که نه تنها به رفاه و زندگی آرام نرسیده است، بلکه هر روز از تعارضات و تضادهای تمدنی غرب بیشتر رنج می‌برد.
امروز غرب گرچه در ابزار و تکنیک به پیشرفت قابل توجهی دست یافته است اما در بحران‌های ذاتی این نظام ابزاری و سوداگرانه دست و پا می‌زند.
شناخت تمدن غرب راههای متعددی دارد، اما شاید یکی از گیراترین و ساده‌ترین راهها برای مشاهده این نظم تخیلی و ظاهری بررسی بحرانهای درونی این نظام باشد. در هر حال بررسی میوه‌های درخت تجدد تا حد زیادی می‌تواند ما را با رگ و ریشه‌های این درخت آشنا کند.
امروزه غرب در کنار ناکامی‌های اجتماعی و اقتصادی، از مدعاهای اصلی خود چون آزادی و استقلال و پیشرفت و علم‌گرایی و رفاه و غیره نیز باز مانده است. گسترش فقر و فساد و فحشا، بحرانهای اخلاقی و خانوادگی و پزشکی و زیست محیطی از جمله این آثار است.
اما آنچه جای نگرانی دارد این است که فرآیند مدرنیزاسیون در قالب نسخه‌های وارداتی رشد و توسعه مورد توجه دیگر کشورها و دولتها قرار گیرد که علاوه بر بحرانهای ذاتی این سیاست‌ها، به علت درون زا نبودن آن در کشورهای پیرو به آسیب‌هایی ده چندان تبدیل شود.
دوران گذاری که کشورهای دیگر باید طی کنند تا به اصطلاح توسعه یافته تلقی شوند با انبوهی از بحرانهای معرفتی و ارزشی و اخلاقی همراه خواهد بود. جریان توسعه در این کشورها از یک طرف به افزایش نابرابری‌ها و از طرف دیگر به از هم پاشیدگی نظام اجتماعی و اباحی‌گری منجر می‌شود.
این دام و سراب در پی احساس حقارت کشورها با نام رشد برای آنها گسترده می‌شود و با واژه گمراه کننده توسعه ظاهر موجه به خود می‌گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات