* با روی کار آمدن رومانو پرودی در ایتالیا، یکی از مهمترین شاخصهای سیاست خارجی این کشور یعنی حضور نیروهای ایتالیا در عراق به چالش کشیده شده است. آیا این موضوع در چارچوب تغییر سیاستهای رم به شمار میرود؟
** به نظر میرسد که نتایج انتخابات ایتالیا و پیروزی جناح چپ میانه در این کشور به رهبری پرودی، تاثیر جدی بر سیاستهای این کشور ایجاد نخواهد کرد. شاید بتوان گفت که ایتالیا به دلیل جایگاه کمرنگ خود در ساختار اروپا، سیاست تمایل به آمریکا را در پیش گرفت که نقطه اوج آن را میتوان در همراهی این کشور با آمریکا در جنگ علیه عراق مشاهده کرد. بدین مفهوم که در مقوله رهبری اروپا کشورهای انگلیس، فرانسه و آلمان در جایگاه بالاتری قرار دارند و بر این اساس ایتالیا با اشراف به موقعیت نسبتا ضعیف خود در ساختار اروپا، سیاستهای خود را در همگرایی با آمریکا تعریف کرد.
در واقع اگر جناح چپ میانه، سیاست دولت قبلی مبنی بر حضور در جنگ عراق را به چالش میکشاند شاید برگرفته از تاثیر افکار عمومیدر ایتالیا باشد، چرا که بیشتر مردم این کشور مخالف همراهی رم با واشنگتن در جنگ عراق بودند و بدین خاطر مطرح کردن شعار مخالفت با سیاستهای آمریکا در خاورمیانه معطوف به نگاه رقابتجویانه اروپاییان به آمریکا وهارمونیک شدن با خواست مردم باشد.
* آیا بر این باورید که رویکرد سیاست خارجی ایتالیا، مستقلتر از گذشته و در تمایز با دیدگاههای آمریکا است؟
** به اعتقاد بنده در فضای جدید ایتالیا هرگز نمیتوان این گونه ادعا کرد که منافع کلان رم واشنگتن در یک حالت تضاد قرار خواهد گرفت و بیتردید این دو کشور در مسائل عمده جهانی، از یک اتفاق نظر برخوردار خواهند بود هر چند ممکن است که در این رهگذر، در جاهایی این نظر مشترک حاصل نشود و هر دو کشور از دیدگاههای متفاوتی در برخی مسائل جزییتر برخوردار باشند. به نظرم، با توجه به روی کار آمدن پرودی در ایتالیا باید منتظر اتخاذ سیاستهای مستقلتر از سوی دولت جدید در مسائل بینالملل در قیاس با دولتهای قبلی در این کشور باشیم.
* با توجه به عدم تمایل گروههای چپ به اروپای واحد، آیا به قدرت رسیدن آنها باعث تقویت این گرایش خواهد شد و روند یکپارچگی در این قاره را متوقف یا کند خواهد کرد؟
** نمیتوان واقعیت اروپا را تنها از این زاویه مورد تحلیل قرار داد، چون در درون کشورهای این قاره، جنبههای واگرایی و همگرایی زیادی وجود دارد البته کشورهای اروپایی تلاش میکنند تا ضمن تقویت نکات همگرایانه، از موضوعاتی که سبب واگرایی خواهند شد، اجتناب کنند.
ملاحظه میکنیم که در آلمان خانم مرکل به صدراعظمی انتخاب شد که در مقایسه با آقای شرودر، از همگرایی کمتری در تعامل با ایتالیا و خصوصا دولت جدید برخوردار است. یعنی از نظر گرایش سیاسی آلمانها راحتتر شدند و در ایتالیا چپها به قدرت رسیدند. به نظر میرسد که یکی از دلایل واگرایی کشور ایتالیا از کشورهای اروپایی، مربوط به مسائل اقتصادی میشود. البته این گمانه وجود دارد، در صورتی که در ساختار رهبری اروپا تغییراتی حاصل شود که راه را برای قدرتنمایی ایتالیا و حضور موثرتر در این قاره باز کند، ایتالیا تمایل به اروپا را بیش از گذشته خواهد داشت و جنبههای همگرایی بیشتر خواهد شد.
از نظر بنده تغییر ساختار سیاسی در ایتالیا که به اتخاذ سیاستهای جدید منجر شود، تنها متکی به شخص نیست و این تحول با پرودی محقق نمیشود. به هر حال کشانیدن سیاستهای ایتالیا به سمت اروپا در گرو ایجاد دگرگونیهای جدی در ساختار رهبری اروپاست هر چند که این امکان نیز وجود دارد که آمریکا بتواند با دادن امتیازهای بیشتر، سمت و سوی سیاست این کشور را به طرف خود هدایت کند.
خلاصه میتوان گفت که گرایش چپ توجه بیشتری را میتواند در استقلال رای خود نشان دهد و پرودی نیز در همین چارچوب تلاش دارد تا وجه تمایز سیاستهای خود را با آمریکا نشان دهد که این موضوع میتواند در جلب نگاه اروپاییها نیز به سمت این کشور موثر باشد و ایتالیا بیش از گذشته وارد معادلات این قاره شود.