عباس سلیمینمین
چو گور خویش کی خود به دست خود بکند
ملامت دگران را دگر چرا خواهد؟
سزای اوست که در سوگ خویش بنشیند
غزا چو میطلبد لاجرم عزا خواهد
در سال 67 که حکم اسلام در مورد سلمان رشدی از سوی امام خمینی صادر شد، کسانی که نمیخواستند این واقعیت را باور کنند که کشورهای سلطهگری چون انگلیس برای نیل به منافع نامشروع خویش، هیچگونه ارزشی (انسانی و الهی) را پاس نمیدارند، با این نظر امام که این نویسنده مرتد صرفا سفارشپذیر بوده است، مخالفت کرده و بر این نظر پای میفشردند که ارتباطی بین این نویسنده هتاک و غرب طرفدار آزادی و حقوق بشر و... نیست. پذیرش واقعیتها و گردن نهادن بر نظرات آن پیر مجرب در واقع بدان معنا بود که حقوق بشر نزد غربیها لقلقه زبانی بیش نیست چرا که اولین و مبرمترین جزئ حقوق بشر، احترام به باورها و معتقدات اوست و کسانی که نویسندهای را اجیر میکنند تا اعتقادات یک میلیارد انسان را به سخره گیرد بدون تردید بویی از احترام به حقوق بشر به مشامشان نخورده است. اکنون بعد از گذشت نزدیک به دو دهه از آن رخداد تاریخی که سمت و سوی یک برنامه تحقیرآمیز و طراحی شده غرب علیه جهان اسلام را به سوی طراحان آن بازگردانید، اقدام هفته گذشته ملکه انگلیس در اعطای لقب شوالیه به آن نویسنده هتاک، بسیاری از روشنفکران طرفدار غرب را در کشورهای اسلامی بیش از پیش به انفعال کشانید. با موضعگیری اخیر دربار انگلیس، پشت پرده این ماجرا روشن تر شد، مدافعان غرب ناگزیر به سکوت شدند و بار دیگر صحت تاکید علمای تاریخ بر گذشت زمان برای روشن شدن واقعیتها محک خورد. ناراحتی سلطهگران غربی از رشد آگاهیها در جهان اسلام بعضا اتخاذ مواضعی را موجب میشود که با هیچ گونه تدبیری سازگاری ندارد. اینگونه مواضع آشکار در دفاع از هتک حقوق ملتها، دیگر اعتباری برای طرفداران آزادی و حقوق بشر غربی در شرق باقی نمیگذارد.
سالها دولتهای مادر سرمایهداری تلاش کردند تا طرفدارانی را برای خود در جهان رقم زنند اما امروز بحران در غرب موجب شده که نقابها کنار رود و چهره اصلی نظام سلطه سرمایهداری آشکار گردد و طبعا این چهره آنچنان بدمنظر است که دیگر مبلغان سنتی آن نیز نخواهند توانست به دفاع برخیزند و ترجیح میدهند سکوت نمایند.
آنچه امروز درباره سلمان رشدی شاهدیم، در سال آخر جنگ تحمیلی در واقعه حمله به هواپیمای مسافربری ایران شاهد بودیم. آمریکا گرچه سبوعیت خود را در آن جنایت آشکار ساخت، اما در عرصه تبلیغات عنوان خطا به حرکت فرمانده ناو وینسنس داد. مدافعان آمریکا نیز از همین نظر دفاع میکردند.
اما چند سال بعد که روزنامه گاردین خبر از اعطای مدال شجاعت به فرمانده این ناو داد، بسیاری از روشنفکران وطنی خبر این روزنامه چاپ لندن را تکذیب کردند!؟ زیرا حتی اگر این فرمانده شجاع (!) از روی خطا نزدیک به 300 کودک، پیر و جوان را به کام مرگ کشانده بود، دستکم مستحق سرزنش بود نه دریافت مدال شجاعت. لذا تشویق عامل این جنایت، جز این معنایی نداشت که او ماموریتی را به خوبی به انجام رسانده است. امروز نیز اعطای لقب شوالیه به نویسنده توهینکننده به مقدسات ملل مسلمان بدان معناست که این عنصر خودفروخته ماموریت خویش را به خوبی به انجام رسانده است. در واقع ملکه انگلیس خود بیش از هر کسی مستحق دریافت مدال شوالیه حماقت است، زیرا با این اقدام خویش ضمن بیاعتبار ساختن طرفداران سنتی خویش در شرق، مسلمانان را بار دیگر به انجام وظیفه اسلامی خود مصمم ساخت و متوجه این واقعیت کرد که به درستی خاموش کردن حنجرههای فحاش و تحقیرکننده چه ضربهای را به لندن و واشنگتن وارد خواهد نمود.