حامد حاج حیدری
تصلب بوروکراسی دولتی یکی از کارکردهای شناخته شده نظام بوروکراسی است که پیش از همه و بهتر از همه ماکس وبر آن را عیان کرد. ماکس وبر توسعه بوروکراسی امروزین را مهمترین پدیده دولت امروزین غربی می داند.(1)
رشد و توسعه بوروکراسی گرایش عمده زمان ماست و نفوذ بوروکراسی روز به روز در زندگی جامعه بیشتر می شود.(2) درک وبر از دورنماهای دموکراسی برحسب حریف اصلی آن (یعنی بوروکراسی) تعریف می شد که خاستگاهش در صنعتی شدن سرمایه دارانه بود.(3) وبر دموکراسی را نظام سیاسی ای می دانست که در آن مردم مشارکت کننده در نظام حکومتی به شمار می آیند و نه افراد منفعل؛ و کلید مفهوم مشارکت، درک معنای شهروند بودن است.(4)
در دیدگاه وبر، شهروند بودن به معنای توانایی مشارکت در تصمیم گیری و تنظیم سیاست ها و نیز شرکت داشتن در انتخاب رهبران بود.(5) اما چنین رویکرد مستقیمی به دموکراسی در مورد تصمیم گیری در جهان دولت های مدرن ملی اهمیت محدودی دارد. دموکراسی در نهادهای بسیار کوچک دولت امکان پذیر بود اما این حالت در دولت های بزرگ ملی که ویژه جهان معاصرند، امکان پذیر نیست.(6) تنها شکل عملی دموکراسی، دموکراسی نمایندگان است.(7)
روبرت میخلز با موفقیت نشان داد سازمان هایی که به اصول دموکراتیک وفادارند، سرانجام و ناگزیر از حکومت دموکراتیک به حکومت الیگارشی روی می آورند و بدین سان از مردم جدا شده و در مقابل آنها قرار می گیرند.(8)
با گذشت زمان، سازمان های دموکراتیک همچون مورد آزمایشگاهی حزب مشارکت ایران اسلامی از وضعیت مشارکت توده ای به وضعیتی تحول پیدا کردند که در آن تصمیم گیری به عهده تعداد اندکی از نخبگان بود؛ در حالی که توده اعضا منفعل ماندند و در تعیین هدف ها و تنظیم برنامه های اجرای هدفها مشارکتی نداشتند، چرا که آنها در مقابل “سر” جنبش، “بی کله” محسوب می شدند. به دیگر سخن دموکراسی جای خود را به الیگارشی داد. این تحول به چندین دلیل مرتبط رخ داد، از جمله وجود متخصصان فنی و اداری برای تامین کارکرد موثر و عقلانی سازمان ضروری است (مانند مورد عالیجنابان محسن نوربخش و سعید حجاریان.) بنابراین باید به این متخصصان آزادی فراوان داده شود تا به جای اینکه درصدد بیان و بازتاب اداره اعضا به طور کلی برآیند، خودشان مستقیما تصمیم بگیرند.(9)
از دیگر سو، “سر”ها یا رهبران ویژگی معینی دارند که آنها را از توده مردم متمایز می کند وایشان را برای اداره سازمان طبق نظر خودشان به گونه ای آرمانی مناسب می سازد. شکاف میان رهبران و رهبری شوندگان یا “سر”ها و “بی کله”ها هر چه بیشتر آشکار می شود. هنگامی که به متخصصان و رهبران به دلیل اهمیت موقعیت هایشان امتیازات یا پاداش های معینی داده می شود این گرایش شدیدتر می شود.(10)