محمدعلی مهتدی
موضعگیری اخیر ژاک شیراک، رئیسجمهور فرانسه درباره پرونده هستهای ایران، سوالاتی پیرامون موضع واقعی فرانسه برانگیخته است. در حالی که ایالات متحده آمریکا همچنان از توقف غنیسازی به عنوان یک پیششرط برای مذاکرات یاد میکند و خواستار تحریم ایران از طریق شورای امنیت است. شیراک با تحریم ایران مخالفت کرده و معتقد شده باید فرصت کافی در اختیار راهحل مذاکراتی قرار گیرد و تعیین هرگونه مهلت زمانی کمکی به حل این مساله نخواهد کرد. این در حالی است که نتایج مذاکرات دکتر لاریجانی با خاویر سولانا، مسئول سیاست خارجی اروپا نیز تا حدود زیادی مثبت ارزیابی میشود. بویژه که اظهارنظرهای سولانا نشان میدهد اروپا درک بهتری از وضعیت دارد و موضع متمایزی از موضع آمریکا در این زمینه اتخاذ کرده است.
سوال این است که آیا واقعا اروپا و بویژه فرانسه راه خود را از آمریکا جدا کردهاند و در صورت بروز تفاهم با ایران، آمریکا در انزوا قرار خواهد گرفت یا این که دو طرف تقسیم نقش میکنند و نرمش اروپا از اصالت لازم برخوردار نیست.
ناظران امور با توجه به پیچیدگی اوضاع منطقه و ارتباط مسائل و تحولات با یکدیگر، بیشتر احتمال تقسیم نقش را بر میگزینند. زیرا اروپا و به طور اخص کشور فرانسه در موقعیتی نیست که بتواند خارج از چارچوب مورد نظر آمریکا در خاورمیانه نقشی بازی کند. توجه کنیم که فرانسه کنونی، برخلاف فرانسه ژنرال دوگل، مدتی است همچون دولت تونی بلر در انگلستان سیاست پیروی از آمریکا را در خاورمیانه دنبال میکند بهترین نمونه این پیروی ـ یا اگر مایل باشید بگویید همکاری و هماهنگی ـ در قطعنامه 1559 برای خروج نیروهای سوریه از لبنان و خلع سلاح حزبالله است و وقایع پس از آن حتی در اثنای جنگ 33 روزه علیه لبنان نیز نشان از هماهنگی کامل فرانسه و آمریکا داشت.
افزون بر این به نظر میرسد با توجه به فضای ترسیم شده برای انتخابات آینده ریاست جمهوری در فرانسه، این کشور خود را برای پیمودن یک دوره طولانی از پیروی و هماهنگی با آمریکا آماده میکند. در همین زمینه گفته میشود آقای سارکوزی، وزیر کشور فرانسه ـ که یک یهودی است ـ به آمریکا سفر کرده و نامزد مورد نظر آمریکا برای جانشینی آقای ژاک شیراک است.
بنابراین به نظر میرسد غرب پس از شکست در نابود کردن مقاومت لبنان به تجدیدنظرکلی در تاکتیکهای خود در منطقه دست زده و روزهایی را برنامهریزی کرده که هدف آن تجزیه مقاومت در منطقه و مقابله با هر حالت به طور مستقل و جدا از حالتهای دیگر است. یادآوری میشود. سه ماه قبل آنها با هدف قرار دادن جنبش مقاومت اسلامی در فلسطین و لبنان (حماس و حزبالله) طبق برخی گزارشها در نظر داشتند. حالت مقاومت در منطقه را ـ که البته باید کشورهای سوریه و ایران را نیز در همین چارچوب قرار داد. یکجا هدف قرار دهند؛ اما از آنجا که محاسبات آنها در لبنان به نتیجه نرسید. راه تجزیه جبهه مقاومت را در پیش گرفتهاند که مستلزم این است که در اثنای پرداختن به یک محور، محورهای دیگر را آرام و امیدوار نگاه دارند.
آنچه این احتمال را قوت میبخشد، رفتار غرب و بویژه آمریکا با پرونده فلسطین است. در حالی که قبل از این دولت جورج بوش موضوع فلسطین را به طور کامل از اولویتهای خود در خاورمیانه جدید خارج کرده بود. اینک پذیرش محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان و ملاقات رئیسجمهور آمریکا با وی و موضوع تشکیل کابینه اتحاد ملی با شرکت فتح و حماس بسیار سوالبرانگیز است. به نظر میرسد دوستان خاورمیانهای آمریکا بویژه دولت عربستان سعودی توانستهاند دولت بوش را نسبت به پرداختن به مساله فلسطین به عنوان مقدمهای برای حل بقیه مسائل قانع کنند تا بتوانند ارتباط بقیه مسائل را با این مساله ـ که بحق ریشه همه بحرانها در منطقه است ـ قطع کنند.
تردیدی نیست که آنچه در نهایت بوقوع خواهد پیوست، حل مساله فلسطین نخواهد بود. چون نه اسرائیل و نه آمریکا آمادگی حل این مساله را از طریق اعطای حقوق ملت فلسطین ندارند، بلکه ما ممکن است شاهد روند طولانی جدیدی باشیم که تنها میتواند امیدهایی را زنده کند و گشایش اندکی در وضعیت اجتماعی و معیشتی مردم فلسطین در اراضی اشغالی فراهم آورد؛ اما در عین حال برای جلوگیری از هرگونه اقدام از سوی دیگر بازیگران صحنه مقاومت در منطقه، لازم است همگان در برای خود سرابی از امیدهای نافرجام داشته باشند.