ارسلان مرشدی
سوم آگوست، کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا درست پس از بازگشت از سفر اسرائیل در یک کنفرانس خبری و در پاسخ به سوال خبرنگار هفتهنامه نیوزویک درباره تلفات انسانی و حجم وسیع ویرانیهای لبنان گفته بود: جنگ لبنان و پیامدهای آن، درد زایمان برای تولد خاورمیانه جدید است.
با نگاهی گذرا به محافل نومحافظهکاران کاخ سفید در هفتههای اخیر نیز میتوان ردپایی از چانهزنیهای گسترده بر سر احیای طرح/ نظریه خاورمیانه جدید ـ که طرح اصلاح شده خاورمیانه بزرگ است ـ را یافت؛ ساختار جغرافیایی جدیدی که علاوه بر ارضای مطامع رژیمهای وابسته عرب منطقه به واشنگتن، به عنوان حافظ منافع حیاتی آن، به رویای دیرینه سران تلآویو در تشکیل اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات نیز رنگ واقعیت میبخشد.
این طرح از موضوعات چالشبرانگیز عرصه سیاست خارجی و داخلی دولت آمریکا بوده است. اگرچه سال 2001 و با پیروزی نومحافظهکاران در انتخابات ریاست جمهوری، یکی از راهبردهای سیاست خارجی بوش اجرای این طرح بوده اما پس از تجدید ساختار قدرت در کاخ سفید و افزایش موازنه قدرت و مانور سیاسی بازها در مقابل کبوترها در دور دوم سکانداری بوش بر عرصه سیاست آمریکا به یکی از اولویتهای کاخ سفید تبدیل شد. با این حال این موضوع همواره با واکنش منتقدان دولت بوش حتی طیفی از جمهوریخواهان روبهرو بوده است.
به باور آنها این منطقه خیالی ترسیم شده که فقط هزینههای مضاعفی برای آمریکا به همراه دارد باعث خدشهدار شدن بیشتر ماهیت آمریکا در افکار عمومی منطقه میشود. حتی پل اینگرام آن را یک توهم جدید بوش مانند مبارزه با تروریسم میداند. در هر حال با تحولات اخیر منطقه به نظر میرسد هژمونی کاخ سفید در منطقه آنقدر ضعیف شده که فاقد قدرت مانور عملی درباره این طرح حداقل تا پایان دوره ریاست جمهوری بوش باشد.
راه یافتن حزبالله در دولت فواد سنیوره، تشکیل دولت مستقل حماس به نخستوزیری اسماعیل هنیه و احیای کابینه بشار اسد نشانههایی از به بنبست رسیدن استراتژیهای دموکراسیسازی کاخ سفید در منطقه و عینیت یافتن نتیجههای عکس مورد نظر واشنگتن است.
خلع سلاح آرام
مطابق برنامه ارائه شده از سوی دولت شارون، ارتش اسرائیل سال 2002 از نوار غزه و ساحل شمالغربی رود اردن عقبنشینی کرد که این مساله با اعتراضات شدید اقلیت راستگرای پارلمان و افراطیون صهیونیستی داخلی روبهرو شد. 2 سال قبل نوام فدرمن یکی از تندروهای متعصب یهودی که از زندان آزاد شده بود، درباره عقبنشینی اسرائیل از نوار غزه گفت: به نظر ما دولت شارون با تصویب این طرح، گام اول را برای ایجاد خاورمیانه جدید برداشته است.
در همان سال نیز امیرعبدالله خواستار خروج اسرائیل از نوار غزه و متقابلا شناسایی و به رسمیت شناختن آن کشور از سوی کشورهای عربی شده بود. لذا بدون شک خروج تاریخی اسرائیل از غزه جدا از این که نشاندهنده شکست مشت آهنین شارون در مقابل استراتژی مقاومت فلسطین است، میتوان آن را در چارچوب طرح خاورمیانه بزرگ کالبدشکافی کرد و حتی در آن زمان انتظار میرفت اسرائیل وارد روند همکاری با آمریکا ـ در کنار سایر متحدان آن ـ برای پیکار با تروریسم شود.
در لبنان نیز هنگامی که فواد سنیوره برخلاف نظر برخی گروههای داخلی و خارجی تصمیم گرفته بود حزبالله را وارد کابینه کند در دفاع از تصمیم خود گفته بود: حزبالله بخشی از کشور ماست و حق دارد که در دولت لبنان نماینده داشته باشد. این فرآیندها استراتژیستهای کاخ سفید را به این نتیجه رساند که خلع سلاح گروههای جهادی و مقاومت با اجرای طرحهای خلع سلاح آرام به خاطر پایگاه عمیق مردمی آنها نه تنها به سرانجامی نمیرسد بلکه منجر به تقویت جایگاه آنها میشود.
البته این مساله را میتوان به عدم شناخت کاخ سفید از دلایل پیدایش افکار ضدآمریکایی مردم منطقه که ریشه در بنیادگرایی اسلامی دارد و هر روز ابعاد جدیدتری به خود میگیرد و عدم اعتماد و اطمینان به وعدههای آنها نسبت داد. شرایط پیش آمده به گونهای است که پایان بحران فعلی عملی کردن طرح خاورمیانه جدید به یاس مبدل شده است. اکنون حتی در کاخ سفید برخی بر این امر معترفاند که ساختار فعلی قدرت در تلآویو توانایی پیشبرد این طرح را ندارد و این موضوع نیازمند یک تجدیدنظر کلی است.
اسرائیل گذشته از این که از نظر وجهه منطقهای و فرامنطقهای در وضعیت مطلوبی قرار ندارد در ساختار دروننظامی نیز با چالشهای عمده روبهرو است که حتی حیات سیاسی دولت اولمرت را تهدید میکند.
اشتباه محاسبه
بعد از خروج ارتش ارژیم اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 و به دنبال آن، پذیرش قطعنامه 1559، سران تلآویو همواره به دنبال راهی بودند که بتوانند ارتش اسرائیل را جایگزین حزبالله در جنوب لبنان کنند. توجیه آنها در این باره به گفته شائول موفاز، وزیر جنگ آن زمان این بود که تداوم حضور نیروهای حزبالله در مرزهای شمالی این رژیم همواره کانال مطمئنی را برای رساندن کمکهای تسلیحاتی، لجستیکی به گروههای مقاومت فلسطین مثل حماس و فتح باز نگاه میدارد و از این رو تا این نیروها در شمال اسرائیل مستقرند آرامش به سرزمینهای اشغالی باز نخواهد گشت.
در آن زمان به اعتقاد آگاهان سیاسی در راستای این هدف تلآویو سعی داشت به مهمترین کارکرد حزبالله. که همانا حفظ توازن و تعادل قدرت نظامی منطقه بود. پایان دهد؛ زیرا سران صهیونیست نیک واقفند که حذف حزبالله در عرصه تحولات منطقه به معنای اولین خاکریز مقاومت، میتواند به کالبد خالی خاورمیانه بزرگ رنگ واقعیت ببخشد. هر چند برخی تحلیلگران همچون استیفن کوهن، پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات استراتژیک وزارت امورخارجهآمریکا از همان هنگام درباره موقعیت اسرائیل ـ که همزمان دو جبهه جنگ را برای خود باز کرده بود ـ ابراز تردید میکردند؛
اما سران صهیونیست سعی داشتند با تکرار سناریوی سرکوب سرزمینهای اشغالی و این بار در لبنان مساله منازعه با حزبالله را پایان دهند. البته تلآویو برخلاف استراتژی اجرایی در مناطق خودگردان فلسطین، در لبنان سعی داشت از طریق ویران کردن و تخریب شدید تاسیسات زیربنایی و حتی منازل مسکونی عملاً ناتوانی حزبالله را در دادن پاسخهای متقابل به تصویر بکشد و از این راه، ناتوانی نیروهای حزبالله در دفع حملات هوایی اسرائیل و دفاع از مردم لبنان برجسته شود تا در کوتاه مدت مقبولیت مردمی و مشروعیت عمومی آن را با چالش عمده روبهرو سازد و زمینه برای خلع سلاح حزبالله و حذف آن از صحنه تحولات سیاسی ـ نظامی لبنان مهیا شود؛ چیزی که در عمل هیچگاه رنگ واقعیت به خود ندید.
10 لشکر ناکام
طبق گزارش شورای اطلاعات امنیت بریتانیا. آمریکا (BASIC) که یک مرکز تحقیقات مستقل در لندن است در طول 33 روز جنگ نامتوازن، برای جبران صدمات و ویرانیهای زیرساختهای لبنان بیش از 2/6 میلیارد دلار لازم است اما در همین جنگ اقتصاد اسرائیل چیزی بیش از 7/11 میلیارد دلار متحمل زیان شد. سال 1982 ارتش اسرائیل توانست در کمتر از چند ساعت بیروت را به اشغال خود در آورد، از این رو نوامبر سال گذشته ارتش اسرائیل با حضور مشترک آمریکا، انگلیس و نیروهای از ناتو یک مانور نظامی با مختصات فتح بیروت را انجام داد.
چند ماه قبل از شروع جنگ طبق اسناد منتشر شده از سوی کمیسیون مطالعات راهبردی خاورمیانه وابسته به وزارت دفاع آمریکا، هماهنگیهایی با کشورهای عرب منطقه برای همراهی با این سناریو شده بود و حتی خط انتقال ویژه تسلیحات در مواقع اضطرار در فرودگاه هیترو انگلیس و پایگاه نظامی والید آمریکا در قطر راهاندازی شده بود. با این دیدگاه سران تلآویو در 13 جولای صرفا به بهانه اسارت دو سرباز اسرائیلی که هیچ اقدام عملی دیپلماتیک برای مبادله آنها انجام نگرفت.
با بیش از هزارها مورد نقض قطعنامه آتشبس 1559 در مزارع شبعا به مواضع حزبالله، تهاجم خود را در سه جبهه نظامی، روانی و دیپلماسی با رویای اشغال بیروت به مانند سال 1982 آغاز کرد؛ اما چیزی که رخ داد، حاکی از یک اشتباه فاحش محاسبه بود. برخلاف سال 1982 در تهاجم اخیر اسرائیل با وجود استفاده از10لشکر مکانیزه و زرهی و پوششهای هوایی گسترده علاوه بر این که نتوانست در درگیریهای زمینی، به موفقیت چشمگیری دست پیدا کند حتی نیروهای ویژه تیپ کماندویی گورانی نیز بارها در حلقه محاصره نظامیان حزبالله با تلفات سنگین مجبور به عقبنشینی شدند.