تاریخ انتشار : ۲۶ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۰  ، 
کد خبر : ۴۱۶۱۳
به بهانه گفت‌وگوی عبدی و غنی‌نژاد

«دیالوگ» در تعلیق


رضا خجسته رحیمی
اکنون یک چندی است که عرصه سیاست در ایران برای تحول‌خواهان ایرانی به حالت تعلیق درآمده است و در کناره اما فضای گفت‌وگو نیز در انحصار تعلیق است. سیاستمداران تحول‌خواه ایرانی، خسته‌تر از آنند که لباس سیاست را به رفوی گفت‌وگو بسپارند و بدین ترتیب، در غیاب گفت‌وگو، جامه سیاست به تن ننشسته است و چرخ سیاست‌ورزی نیز نمی‌چرخد. خروج اصلاح‌طلبان از قدرت ـ آنجا که گفته‌اند و می‌دانیم ـ یا برآمده از ضعف‌های درونی بود و یا منبعث از فشارهایی بیرونی و مگر نه آنکه گذر از این ضعف‌های درونی و آن فشارهای بیرونی، جز از مسیر نقد فراهم نخواهد آمد و مگر غیر از این است که مسیر نقد از گفت‌وگو می‌گذرد.
اما آنچنان که گفته آمد، گویی ما را به گفت‌وگو حاجت نیست که اکنون هیچ اصلاح‌طلبی، اصلاح‌‌طلب دیگر را به مباحثه فرا نمی‌خواند و اگر مباحثه‌ای نیز در میان آید، گویی فرجامی را به انتظار نباید نشست. هر کس راه خود می‌رود و حظ خویش می‌برد. همگان دیگری را مقصر می‌دانند و بدین ترتیب چه جای گفت‌وگو است با مقصر و چه حاجتی است به همفکری با او. کافی است تا دیگری را که مسبب ناکامی است از قطار ائتلاف، پیاده سازیم تا مسیر پیش‌روی، به تبع هموار آید. اما آیا این سیاست، تداوم راه گذشته نیست؛ راهی که نتیجه آن، توقف قطار سیاست در مسیر اصلاحات بود؟ دوم خرداد، آنچنان که شنیده‌ایم محصول گفت‌وگویی طولانی بود.
گفت‌وگوی ارباب معرفت در نشریات فرهنگی (همچون کیان) و همنشینی و مباحثه ارباب سیاست در مراکز سیاسی (همچون مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری). نقدها حاصل آمد و عیارها گرفته شد تا دوم خردادی پدیدار گشت و اصلاحاتی حاصل آمد. اما آیا در غیاب «گفت‌وگو» نبود که پایان اصلاحات رقم خورد؟ اصلاح‌طلبان حتی در درون یک حزب و در درون یک خانه، چندپاره و چندخانه شدند. در غیاب جامعه چند صدایی، از درون یک حزب اصلاح‌طلب، نه یک صدا که چند صدا بلند بود! یکی از ضرورت «فشار از پایین و چانه‌زنی در بالا» سخن می‌گفت و دیگری از «مذمت فشار از پایین برای چانه‌زنی در بالا».
اینها اما دو صدای متضاد از درون یک حزب بود که خارج از یک حزب، احزاب دوم خردادی نیز هر یک در شیپور خود می‌دمیدند و ندایی متفاوت سر می‌دادند: از تغییرات حقیقی تا تغییرات حقوقی، از توقف در خاتمی تا عبور از خاتمی و از ایران برای همه ایرانیان تا خودی و غیر خودی. این شهر فرنگ اما نه نشانه پلورالیسم که منطق جایگزینی «مونولوگ» به جای «دیالوگ» بود. گفت‌وگویی در کار نبود یا اگر بود منطقی بر آن حاکم نبود که چه جای توجیه است برای مخابره تاکتیک‌های متفاوت و حتی متضاد از درون یک حزب (اگر نگوییم از درون یک جبهه)؟ اکنون اما آیا همچنان باید تداوم این «تعلیق دیالوگ» را به حساب تقدی گذاشت و آن را سرنوشتی محتوم دانست؟
پاسخ بر عهده سیاستمداران و سیاست‌ورزان ایرانی است اما بی‌شک می‌توان در آینه دید که فضای تعلیق از عرصه سیاسی ایران رخت برنخواهد بست، جز آنکه پیشتر، دیالوگ را از تعلیق بیرون آوریم و سهم این فرزند مقهور را ادا سازیم. بدین ترتیب سیاستمداران اصلاح‌طلب، اکنون پیش از ارائه برنامه، پیش از ائتلاف سیاسی و پیش از هر سیاست‌ورزی و تلاشی برای بازگشت به قدرت، باید که باب دیالوگ را بگشاید. باید گفت‌وگو برقرار باشد تا ضرورت یا عدم ضرورت ائتلاف مشخص شود. باید مباحثه آغاز شود، تا توافق برای چگونگی ورود به قدرت حاصل آید. دیالوگ انجام باید شود، تا برخلاف آن سخن معروف که «شکست مقدمه‌ای است بر پیروزی» در آینده، پیروزی‌های ما مقدمه‌ای بر شکست نباشند و تاریخ ـ همچنان و همچنان ـ دوباره تکرار نشود.
این چنین است که گفت‌وگوهایی از جنس گفت‌وگوی روز گذشته عباس عبدی و موسی غنی‌نژاد ـ در خصوص نفت و اقتصاد سیاسی ـ را نیز به فال نیک باید گرفت. دیدیم که چگونه روشنفکران و سیاستمداران پیشرو، از کنار طرح «پنجاه هزار تومانی» کروبی به طعنه گذشتند و اکنون اما در خلال این گفت‌وگوها است که یک سیاستمدار و یک اقتصادان (عبدی و غنی‌نژاد) ـ در حالی که نه چپ هستند و نه طرفدار پوپولیسم و البته هم مرزبندی با اندیشه چپ دارند و هم دشمنی با پوپولیسم ـ از قابل دفاع بودن طرح مهدی‌کروبی سخن می‌گویند و تقسیم پول نفت در میان مردم را چاره‌ای برای رشد دموکراسی در ایران می‌دانند.
چه بسا اگر چنین گفت‌وگویی میان عباس عبدی و موسی غنی‌نژاد صورت نمی‌گرفت، بسیاری بر این گمان می‌بودند که میان آن سیاستمدار با سابقه چپ انقلابی و این اقتصادانان لیبرال ایرانی، توافقی در میان نیست. اما آنچنانکه دیدیم نتیجه این گفت‌وگو، برنامه‌ای برای یک «اقتصاد سیاسی» بود و موضوعی برای توافق. اما آیا سیاستمداران اصلاح‌طلب ما، در نگاهی کلان‌تر و در سطوحی بالاتر نمی‌توانند برنامه‌هایی برای سیاست و فرهنگ را اینچنین از میانه دیالوگ‌ها و گفت‌و‌گوها استخراج کنند و راه آینده را بگشایند؟
ریچادرورتی، پراگماتیست آمریکایی، می‌گوید که «آزادی را پاس بدار، حقیقت هم هوای خودش را خواهد داشت»، ما نیز به تاسی از او می‌توانیم بگوییم که «گفنت‌وگو را پاس بدار، حقیقت هم هوای خودش را خواهد دداشت.» اما به آینده امیدوار نمی‌توان بود اگر قرار را بر آن بگذاریم که برای اثبات ضرورت «دیالوگ» نیز گفت‌وگویی دیگر لازم است. آیا در «گفت‌وگو» حاجت هیچ استخاره هست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات