مجید یونسیان
در دمکراسیهای سکولار غربی بازیگران سیاسی، همچون مهرههای شطرنجی هستند که هر وقت نیاز باشد قربانی مصلحت بازیگرانی میشوند که در پنهان نبض همه تحولات را در اختیار دارند. پس از جنگ ناموفق صهیونیستها در لبنان، اوضاع داخلی این رژیم کاملا درهم ریخته است. گرچه از ظواهر امر میتوان استیصال را مشاهده کرد اما نباید از این واقعیت نیز غفلت کرد که بازیگران عرصه سیاست تلآویو به هر شیوهای متوسل خواهند شد تا از پیامدهای عمیق شکست در لبنان بکاهند و با برونرفت سریع از این بحران آب رفته را به جوی بازگردانند.
بعد از حذف اجباری شارون از عرصه سیاسی رژیم صهیونیستی که میتوان او را مبتکر تبدیل تدریجی مشت آهنین به شکلاتهای چوبی صلح در برابر زمین دانست. جانشینان وی تصمیم گرفتند تا با حال و هوای حاکم بر تندروهای کاخ سفید همراه شوند و همانگونه که بوش و همراهانش تصور میکنند که با تحقیر اعراب و فرود آوردن ضربههای پی در پی میتوانند زمینه را برای اجرای ساختار جدید خاورمیانه آماده سازند این امکان را فراهم آورند که با فرود آوردن ضربه دیگری به نهضت مقاومت مردمی در منطقه به تحقق سناریویی کمک کنند که سالیان متمادی است جزیی از آمال صهیونیستها و دوستان آمریکایی آنهاست.
اولمرت و تیم همراه وی در این رابطه همانند بوش و همراهانش دچار یک اشتباه محاسبه استراتژیک شدند. حمله به لبنان با دو هدف صورت گرفت. هدف اول در همشکستن جنبش سازمان یافته حزبالله و فروپاشیدن سدهای مقاومت به عنوان آخرین امید جهان عرب بود و هدف دوم دستیابی به رود لیطانی به عنوان آرزوی دیرینه رژیم صهیونیستی برای تامین امنیت اقتصادی است. این دو هدف هر دو با شکست روبهرو شد. برای برون رفتن از این شکست دو گزینه پیش روی صهیونیستهاست. گزینه اول پذیرش واقعیت ناکامی و ناتوانی این رژیم و گزینه دوم تصحیح خطمشیها و اتخاذ راهکارهایی برای ادامه راه است.
به طور قطع رژیم صهیونیستی راه دوم را برگزیده است. برای عملیاتی کردن این راه قربانی کردن چند بازیگر سیاسی کم هزینهترین کاری است که میتوان انجام داد. متهم شدن موشه کاتساو و وزیر دادگستری به انحرافات اخلاقی و سازماندهی مخالفتهای داخلی با وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک ارتش، روند تحولات داخلی این رژیم را بسویی سوق داده است که میتوان احتمالات آتی را بر مبنای دو گزینه مورد بررسی قرار داد.
گزینه اول بازگشت به دوران نشست آهنین است به گونهای که در این چارچوب احتمال به دست گرفتن تدریجی قدرت از سوی خاخامهای افراطی یهودی افزایش یافته است. اما گزینه دوم پیگیری سیاست مشت و آبنبات چوبی صلح است که در این راستا پرز سیاستمدار کهنهکار و چپگرایی که تجربیات زیادی در این زمینه دارد مطرحترین چهره به حساب میآید.
آنچه در این میان نقش تعیینکننده دارد روند پیچیده و حساس تحولات کنونی منطقه است. به طور قطع تکرار تجربه مشت آهنین با توجه به فقدان چهرههای همطراز با شماردن دو جناح راستگرای حاکم بر رژیم صهیونیستی ضریب شکست احتمالی را افزایش میدهد به همین علت میتوان بر این نکته تاکید کرد که رژیم صهیونیستی بیش از گذشته به چهرههایی چون پرز اعتماد خواهد کرد. بحرانی که اکنون برای چهرههای مطرح لیکود و راستگرایان به وجود آمده است زمینه بازگشت چپگرایان را به عرصه سیاست تصمیمگیری رژیم صهیونیستی بیش از گذشته فراهم کرده است.