مترجم: محمد قالیباف خراسانی
مهاتما گاندی، قهرمان استقلال هند در شهر porbtandar دیده به جهان گشود. پدرش روحانی مسیحی عالیرتبه در شهر خود و متمول بود. گاندی لیسانس خود را در بریتانیا تحصیل کرد. پس از تکمیل تحصیلاتش به هند بازگشت. سال 1893 به آفریقای جنوبی سفر کرد و در آنجا شرایط سخت زندگی و کار هموطنان خود را از نزدیک دید. گاندی رهبری مبارزه برای بهبود حقوق سیاسی این اقلیت را به دست گرفت. کمی بعد دستگیر و به وسیله مسئولان آفریقای جنوبی زندانی شد. با وجود این دست از مبارزه برنداشت.
سال 1914، کارش را به عنوان وکیل در آفریقایجنوبی ترک کرد و به هند بازگشت تا مبارزه برای استقلال هند را آغاز کند. وی کلیه اموال شخصی و میراث خود را در راه ترقی آرمانش هزینه کرد. با این هدف با اتحادیه مسلمانان هند نیز همکاری کرد. این سازمان توسط مسلمانان هند در سال 1906 با هدف آزادی ملت خود از استعمار انگلیس ایجاد شد. وی همچنین در خصوص آرمان معنوی وحدت هندو ـ مسلمان سخن گفت.
گاندی هندیان را به ترک خدمت از سازمان استعماری ترغیب کرد و آنها را به سوی اعتراضات آرام و مبارزه منفی هدایت کرد. تنها لباس وی در آن زمان به قطعهای پارچه سفید که بدنش را میپوشاند منحصر میشد. اولین عکسالعمل مقامات انگلیسی به تمسخر وی محدود شد؛ اما دیری نگذشت فهمیدند که وی حتی با قربانی شدن خود نیز آماده مبارزه است و میتواند میلیونها انسان را برای مبارزه به حرکت درآورد. در نهایت، تلاشهای او به بار نشست و هند به استقلال رسید. هندوها او را مهاتما میخواندند که به معنی نعمت است.
گاندی، اسلام و قرآن را با توجهی موشکافانه مطالعه کرد. وی به یک ستایشگر مخلص دین اسلام تبدیل شد. وی در این خصوص نوشت که: «مسلمانان هرگز در دام تکبر نیفتادند، حتی در دورانی که در اوج عظمت و پیروزی قرار داشتند. اسلام انسان را به سوی ستایش خالق جهان سوق میدهد. زمانی که غرب در ظلمت به سر میبرد، ستاره درخشان اسلام که شرق را روشن کرده بود نور، صلح و رهایی را به جهان رنج کشیده ما به ارمغان آورد. اسلام یک دین ساختگی نیست. چنانچه هندوها این دین را با احترام لازم مورد مطالعه قرار دهند، همان علاقه مرا در خصوص اسلام احساس خواهند کرد.
کتابهایی که درباره زندگی پیامبر اسلام نوشته شدهاند را خواندهام. این کتب سخت مرا تحت تاثیر قرار دادند تا حدی که وقتی مطالعه آنها را به پایان میبردم از پایان یافتن آنها احساس دلتنگی به من دست میداد. به این نتیجه رسیدهام که گسترش سریع اسلام از طریق شمشیر تحقق نیافته است. بعکس، بیش از هر چیز به دلیل خصوصیاتی چون سادگی شاخص آن، منطق، تواضع عظیم پیامبرش، احترام به عهد و پیمانهایش، اعتماد مطلق به خدا و... محبوب واقع شد. این کیفیتها و نه شمشیر بود که بر تمام مشکلات فائق آمد.
اسلام زندگی به شیوه رهبانیت را الغاء کرد. در اسلام واسطهای بین انسان و خدا وجود ندارد. اسلام دینی است که از همان آغاز به استقرار عدالت اجتماعی دستور داد. هیچ نهادی (یا کلیسایی) میان خالق و مخلوق وجود ندارد. هر کسی که قرآن بخواند دستورات خداوند را درک و اطاعت میکند. هیچ مانعی در رابطه میان الله و فرد در این زمینه وجود ندارد. در حالی که در مسیحیت تغییرات زیادی ایجاد کردند. اسلام بکر باقی ماند. مسیحیت نیاز به روح دموکراتیک دارد. تجهیز این دین به روحی بیشتر دموکراتیک نیازمند افزایش آگاهی ملی مسیحیان و اصلاحات توام با آن است.»
گاندی اضافه میکند: «کسی گفته است که اروپاییان در آفریقای جنوبی از ورود و ظهور اسلام وحشت دارند. اسلامی که اسپانیا را متمدن کرد. که نور شعله خود را به مراکش افکند و به جهانیان مفهوم برادری را آموخت. عجیب نیست که اروپاییان آفریقایی از ورود اسلام به آنجا وحشت داشته باشند. این امر میتواند مفهوم برابری سیاه و سفید را در آنجا تحکیم نماید. اگر برادری میان نژادها گناه است، پس وحشت آنها موجه است اسلام برابری میان نژادها را شامل رنگین پوستان تعلیم داد و معارف آن بر پایههای محکمی استوار است.»