مسیح علینژاد
وقتی دانشجویی ایرانی مقیم آمریکا در مقابل خشونت پلیس آمریکایی ضجه میزد، شاید به ذهنش خطور نمیکرد که انعکاس و امتداد ضجههایش را از تمامی تریبونهای سیاسی ایران و به خصوص پارلمان کشورش بشنود.
کش و قوس معادلات و تب و تاب انتخاباتی این روزهای سیاستورزان ایران، مانع از آن نشد که داد و فریادهای دانشجوی ایرانی در سرزمین مدعی حقوق بشر بر زبان صاحبان قدرت کشورمان جاری نشود. آنچنان که بحران بیانگیزگی و بیتفاوتی که این روزها در عرصههای اجتماعی، دامن بسیاری از شهروندان این سرزمین را آلوده است نیز مانع از آن نشد که موجی از اندوه و درد در خانهها و خانوادهها جریان نیابد.
یافتن یک فرد، تنها یک فرد بیتفاوت از خیل عظیم همه آنانی که این روزها نقل محفلشان، تصویر تلخ تحقیر دانشجوی ایرانی در بلاد دیگر است، دشوار مینماید و در این میان مجلس که میباید انعکاس دهنده صدا و تصویر واقعی جامعه در نشستهای رسمی و علنیاش باشد چه خوب توانست بر این وظیفه ذاتیاش استوار باشد، آنگاه که حداد عادل در قبای ریاست این مجلس تریبون را در اختیار گرفت تا نفرت جامعه از رفتار خشونتآمیز پلیس آمریکایی در برابر دانشجوی بیپناه ایرانی را به عنوان موضع رسمی پارلمان ایران اعلام کند.
شاید آنگاه که عضوی از پیکر ایرانی را خاطیان منادی حقوق بشر به درد میآوردند، نه تنها عضو به درد آمده بلکه دگر عضوهای بیقرار را نیز انتظار این نبود که دامنه این بیقراری تا ساختمان هرمی شکل واقع در میدان بهارستان تهران امتداد یابد. چرا؟
به راستی چرا افکار عمومی و جامعهای که اینک از خشونت پلیس آمریکایی به خشم آمده است، چندان امیدی به انعکاس این خشم خویش از تریبون مجلس نداشت؟ و البته این نه بدان معنا است که اینک بر خرسندی ملتی که همدمی مجلس را شنیده است، چشم پوشیدهایم بلکه در این رضایتمندی مضاعف است که طرح پرسشی اینچنین ضرورت مییابد؛ چرا افکار عمومی دیگر در هر شرایطی که حقوق بشر و یا حقوق شهروندی از سوی خاطیان خارجی و داخلی مورد نقض و تهدید قرار میگیرد، چندان امیدی به اعلام موضع رسمی و دادخواهی از سوی وکلای خویش در مجلس ندارد؟
افکار عمومی با همان جامعهای که اینک از خشونت پلیس آمریکایی به خشم آمده است، بسیار شنیده است که وکلای آنان در عرصه تصمیمگیریهای کلان، نسبت به استفاده ابزاری غربیها از مقوله حقوق بشر اعتراض کردهاند. از تریبونهای متعددی به غربیها تاخته و پرداخته شد که چرا در مواجهه با رعایت حقوق بشر نگاهها و گرایشهای سیاسی دخیل است و این واژه تنها مستمسکی سیاسی و ابزاری است برای بهرهبرداریهای کلانتر.
اما آیا برای باور این اعتراضها و ادعاها نباید آنان که خود معترضاند نسبت به استفاده ابزاری و سیاسی از پدیده حقوق بشر توجه و مراقبت بیشتری را در دستور کار قرار دهند؟ بدان معنی که اگر در همین چند قدمی میدان بهارستان حقوق جمعیتی دیگر توسط برخی نهادها نقض شود آیا صدای ضجه یا اعتراضشان به همان رسایی صدای ضجه و اعتراض دانشجویی از بلاد غرب عالم در ساختمان بهارستان انعکاس مییابد؟
مجلس به لحاظ والایی جایگاهش در نظام دموکراتیک همواره مییابد فارغ از گرایشات و تعلقات فکری اکثریت حاکم بر پارلمان، گوشش را برای شنیدن صدای ناله همه شهروندان باز بگذارد و چه بسا در این رهگذر حتی دگراندیشان و صاحبان آرای متفاوت با این مجلس نیز ناله خویش را در گوش ساکنان خانه ملت نجوا خواهند کرد.
مگر نه این است که علی(ع) حتی بعد از جنگ نیز رضا نداد که حقوق دشمنانش از محل بیتالمال حذف شود، پس در سرزمینی که مولایش، دشمنان خویش را همچنان به چشم شهروندان امت اسلامی مینگریست، توقع زیادی نیست که دیگر برای دفاع از حقوق شهروندی نیز حد و مرز سیاسی و جناحی تعریف و تعیین نشود.
این بار دیگر هیأتی عازم غرب نشد تا ببیند دانشجویی که حقوقش مورد تضییع قرار گرفته است متعلق به کدام جریان فکری است تا از او دفاع شود، از این روی وقتی صدای فریادی از آن سوی اقیانوس اطلس به ایران و بهارستان رسید، باشد تا صدای آنانی که در همین حوالی تحقیر میشوند نیز به بهارستان برسد.