محمد ملکزاده
بیست و چهارم اردیبهشت هر سال یادآور فتوای مشهور آیهالله میرزا حسن شیرازی علیه سلطه استعمار بر جامعه اسلامی ایران است. در بیست و چهارم اردیبهشت سال 1270 (هش) انتشار فتوایی کوتاه از میرزای شیرازی استعمار را به هراس انداخت و خواب را از چشم استبداد ربود:
«بسماللهالرحمنالرحیم. الیوم استعمال تنباکو و توتون بأی نحو کان در حکم محاربه با امام زمان عجلالله تعالی فرجه است.»
نهضت تنباکو به حق جلوهای روشن از اقتدار مرجعیت شیعه را به نمایش گذارد و توطئه استعمار را که به دنبال تسلط بر اقتصاد، سیاست و فرهنگ ایران و در نهایت نابودی اسلام و تشیع بود، خنثی کرد.
به اعتراف پژوهشگران تاریخ معاصر ایران، پیروزی نهضت تنباکو به افزایش نفوذ و قدرت علمای دین در کشور انجامید؛ افزایشی که نظارت دقیق و مستمر ایشان را بر امور سیاسی ـ اجتماعی به عنوان یک ضرورت حیاتی و مهم مطرح ساخت و زمینهساز نهضت مشروطه و به ویژه انقلاب اسلامی ایران گردید، از این رو اگر قیام تنباکو را سرفصلی تعیینکننده در تاریخ مبارزات ملت ایران بر ضد استبداد شاهنشاهی و استعمار خارجی بنامیم، سخنی به گزاف نگفتهایم.
صدالبته این سخن هرگز بدان معنا نیست که پیش از این روحانیت و مرجعیت علیه استبداد و استعمار تضادی نداشته است؛ زیرا حداقل 17 سال پیش از این نهضت نیز روحانی بزرگوار حاج ملاعلی کنی علیه امتیازات ظالمانه دیگر علیه ملت ایران قیام کرده و با فریاد کوبنده و تلاشهای مجدانه خویش استبداد را به چالش کشانده بود و اساسا پیشینه مبارزات مرجعیت شیعه علیه قطارهای استبدادی در این سرزمین بر کسی پوشیده نیست، لکن نهضت تحریم به دلیل برخورداری از ویژگیهای خاص و فراز و فرودهای موفقیتآمیزش جلوه بارزتری از اقتدار مرجعیت را نمایان و پایههای استبداد داخلی و استعمار خارجی را بیش از پیش متزلزل ساخت، تا آن جا که مرجعیت وقت شیعه میرزا حسن شیرازی نگرانی خود را درباره کینه و انتقام استعمار از ملت ایران پس از خاتمه پیروزمندانه نهضت تنباکو اعلام کرد و در حقیقت نیز این نگرانی کاملا بجا بود و استعمار انتقام خود را با سلطه رضاخان بر ملت ایران از این کشور گرفت. اما آیا به راستی هیچ اندیشیدهایم که چرا چنین شد؟
چرا حرکتی که پس از پیروزی موفقیتآمیزش در نهضت تنباکو آرام آرام میرفت چنگال استعمار را از شانه ملت ایران برداشته و پایههای سلطه را سست کند، به استبداد رضاشاهی انجامید که به مراتب سخت تر از استبداد قاجاری بود؟!
متون تاریخی مینویسند: پس از پیروزی نهضت تنباکو هنگامی که ناصرالدین شاه پایههای سلطنت استبدادی خویش را به شدت متزلزل دید، در گفتگویی با عالمان وقت تهران اعتراف کرد: «... از این به بعد باید کارهای عمده دولت به مشورت و صوابدید علما تمام شود، امتیاز دیگر به خارجه نخواهیم داد»(1).
شاه مستبد قاجار با انحراف فوق به وضوح از نفی انحصار تصمیم های دولت و ضرورت مشورت با عالمان دینی در امور مربوط به حوزه دین و سیاست در جامعه اسلامی سخن گفت و این امر خود بخود راه را بر تاسیس مشروطیت و تحدید قدرت دولت هموار ساخت؛ ولی متاسفانه به دلیل جو ناسالم حاکم بر آن روز دیدگاه های متخصصان علوم دینی تحت الشعاع فضای آلوده و ملتهبی که از سوی روشنفکر نمایان غرب گرا ایجاد شده بود به ثمر ننشست و استبدادی به مراتب سهمگینتر از قبل بر ایران حاکم شد و این درست در زمانی اتفاق افتاد که حضور روحانیت در عرصه سیاسی جامعه کم رنگ و نظرات ایشان به حاشیه رانده شده بود؛
ضربهای که ملت ایران را بیش از نیم قرن در چنبره استبداد و استعمار قرارداد لکن به هر طریق این ملت به رهبری بنیان گذار فقید جمهوری اسلامی ایران در بهمن 57 حماسه ای دیگر آفرید و خود را از این سلطه استبدادی و استعماری خارج ساخت.
بدیهی است امروزه نیز اگر بخواهیم از این ثمره مفید همچنان بهرهمند بمانیم و از دستاوردهای این نهضت الهی پاسداری کنیم لازم است ضمن حفظ اتحاد حول محور ولایت، جامعه اسلامی را از طریق مشورت با متخصصان امور مربوطه اداره کنیم: چرا که دولت اسلامی بدون توجه به این امر مصداقی بی مسماست.