* آقای تمدن نامه اخیر رئیس جمهوری به همتای آمریکایی خود با واکنش و تحلیلهای مختلفی روبرو شده است در حالی که برخی آن را بمب خبری رئیس جمهوری ایران میدانند عده ای آن را نامه ای بدون توجه به مسائل روز قلمداد کردهاند. از نظر شما آیا این نامه به عنوان یک ابتکار عمل دیپلماتیک محسوب میشود؟ و سوال دیگر اینکه از چه اهمیتی برخوردار است؟
** هر حرکتی که جهت آن گشودن باب مذاکره با جامعه جهانی باشد را مثبت میدانم صرف نظر از اینکه چه موضوعات و مسائلی مورد بحث قرار گیرد همین که ما دیالوگ و گفتوگو را مبنای مراودات خودمان قرار میدهیم، نکته مثبتی است.
ارزیابیهای اولیه نیز نشان میدهد که طرف آمریکایی هم نسبت به نامه عکسالعمل تند و یا واکنش غیر منطقی نشان نداده است اگر پاسخ صریح و روشنی به نامه داده نشده ولی فضای حاکم بر گفت و گوهای دو کشور نشان میدهد که طرف مقابل هم ترجیح میدهد که مسائل و پیام های خودش را با همین روش به ما منتقل کند عده ای پاسخ ندادن به نامه را شکست این گفتمان و روش میدانند در حالی که اولاً آنها هنوز رسماً اعلام نکرده اند که به این نامه پاسخ نمیدهند و اگر کسانی هم گفته اند اظهارات غیررسمی بوده است. آخرین اظهار نظر رسمی را وزیر امور خارجه آمریکا و بعد از آن رئیس جمهوری آمریکا ایراد کرده اند.
رایس گفته است ما هنوز ترجمه دقیقی از مفاد این نامه را نداریم معنی این سخن آن است که پیرامون این نامه هنوز ارزیابی میکنند.
بوش هم اعلام کرده که نامه به موضوعات فیمابین در خصوص انرژی هستهای نپرداخته است اما مفاد نامه را و ادامه احتمالی این روش ارتباط را تخطئه نکرده است این نشان میدهد که شاید آنها نمیخواهند همه پل های پشت سر را خراب کنند و با ابتکاری که رئیس جمهوری ما به خرج داد به نظر من قصد همراهی دارند اما باید بپذیریم که از لحاظ روانی و عرف بین الملل پاسخ به نامه ای که از موضع بالا نوشته شده و در آن نشانه هایی از پشیمانی یا ضعف در مواضع قبلی دیده نمیشود اندکی سخت و دشوار خواهد بود که به فرصت بیشتری احتیاج دارد و نباید انتظار داشت به فوریت نتایج و پاسخ آن از طرف آمریکا منعکس شود به نظر من منصفانه ترین قضاوت درباره این نامه آن است که اندکی منتظر بمانیم و قضاوت نهایی را به گذشت زمان بیشتری موکول کنیم.
به عنوان مثال با یکی از صاحبنظران جریان اصلاح طلب گفت و گو داشتم او از موضع رئیس جمهوری فعلی است اذعان داشت که این نامه از حیث بار روانی و بین المللی آثار خوبی خواهد داشت و مدعی بود که جمع زیادی از همفکرانش همین نظر را دارند. به طور کلی میتوانم بگویم اظهارات مخالفین رئیس جمهوری و منتقدان این نامه نشانگر آن است که آنها هم دلایل محکمی در رد آثار و پیامدهای این نامه ندارند.
مهمترین بخش مخالفت آنها این است که چرا قبح مذاکره با آمریکا با این روش شکسته شده است اما ما فراموش نمیکنیم که دوستان اصلاح طلب از جمله کسانی بودند که همواره توصیه میکردند راهی برای مذاکره باید پیدا کرد.
خب این نامه میتواند در همان راستا باشد. دومین دلیل مخالفتها این است که این وقتی خاتمی رئیس جمهوری سابق با شبکه تلویزیونی آمریکایی سی.ان.ان مصاحبه کرد مورد تخطئه قرار گرفت. خب همین طور که آقای احمدی نژاد به خاطر این نامه نقد میشود طبیعی است که در آن زمان هم خاتمی مورد نقد قرار گرفت.
لذا این مساله طبیعی و بدیهی است و در آن دوره هم کسی اصل مذاکره و گفت و گو را تخطئه نمیکرد.
اما پیرامون شیوه های آن بحث بوده و هست اما امروز هم منطق و هم منافع ملی ما اقتضا میکند در خصوص موضعی که رئیس جمهوری اتخاذ کرده ولو اینکه نسبت به آن نقد داشته باشیم در عرصه جهانی باید صرف نظر از گرایش های مختلف از آن حمایت کنیم به قول یکی از منتقدین رئیس جمهوری که از قضا موافق نامه بود اگر با این نامه هیچ چیز را به دست نیاوریم چیزی را هم از دست نخواهیم داد.
* برخیها در داخل کشور معتقدند که رئیسجمهوری در این نامه سراسر خطوط قرمز سیاسی نظام جمهوری اسلامی را پشت سر گذاشته است. آیا به عقیده شما این تحلیل با توجه به رویکرد دیپلماسی خارجی ایران قریب به واقعیت است؟
** خط قرمز ما با آمریکا در جایی هست که منافع ملیمان لطمه میبیند. یا فعلی است که طی آن چیزی را از دست بدهیم در صورتی که در این نامه به نحو ظریفی، حرفهایی را که سالیان گذشته از طرق غیررسمی نسبت به مواضع آمریکا اظهار میکردیم امروز آن را به صورت رسمی منتقل کردهایم. لذا ادعای عبور از خطوط قرمز برای نامهای با این کیفیت و محتوا موافق عقل نیست.
ضمن اینکه خطوط قرمز قرار نیست تا ابد ماندگار باشد و ابتکار عمل از آن کسی است که در هر لحظه و شرایطی که تصور میکند میتواند با هزینه کمتری منافع بیشتری عاید کشور کند اقدام کند. من گمان میکنم نگرانی از این بابت نیست که خطوط قرمز سیاسی نظام اسلامی ایران شکسته میشود بلکه به خاطر آن است که احمدینژاد وارد این دایره قرمز شده است و مخالفان نگران هستند که این گره به دستان او باز شود.
حال آنکه اگر متن این نامه به درستی تحلیل شود این نکته را آشکار میکند که رئیسجمهوری حتی قصد پیشی گرفتن از رقیبانش را ندارد بلکه تلاش کرده است از دیدگاه انسانی تناقضات موجود عرصه بینالمللی را باز کند و دیدگاه جمهوری اسلامی را که نمایندگی قطب مهمی از جهان اسلام را بر عهده دارد با افکار عمومی جهان در میان بگذارد.
* انتقاد دیگر گروه مخالفان این است که خطوط قرمز دیپلماسی ایران حاصل پرداخت هزینههای سنگینی در سالیان گذشته بوده است. بنابراین اگر قرار است از این کارت در بازیهای سیاسی استفاده کنیم بهتر است متناسب با این هزینه، دستاورد نیز داشته باشیم؟
** فکر میکنم قضاوت پیرامون دستاوردهای این نامه هنوز زود است. این بستگی دارد به اینکه ادامه این حرکت را چگونه مدیریت کنیم. این پایان راه نیست و هنوز روشهای دیگری را برای تغییر جهت مذاکرات به نفع خودمان باید دنبال کنیم. نکته دوم اینکه اساساً نباید این نامه را در چارچوب بازیهای سیاسی قرار داد. رئیسجمهوری با هدف تشریح بحرانها و هشدار به جامعه غرب از عواقب شوم اعمالی که رسانهها آن را به نحو دیگری به افکار عمومی معرفی میکنند این نامه را نوشته است.
بنابراین گرچه جایگاه رئیسجمهوری به عنوان عالیترین مقام اجرایی باعث برداشت سیاسی از این نامه شده است اما همانطور که محتوای نامه نیز صراحت دارد از افکار عمومی جامعه بینالمللی به ویژه متفکران غربی پرسش شده است که آیا نتیجه تمدنی که ادعا دارد از فرهنگ مسیحیت منتج شده است باید دروغگویی به افکار عمومی و اقدامات غیرانسانی دیگری باشد که نمونههای آن در سراسر دنیا در نامه مورد اشاره قرار گرفته است. نکته دیگر اینکه اساساً این نامه دل به دستاوردهای کوتاهمدت و یا پاسخهای این و آن نبسته است در غیر این صورت مقدماتی را میطلبید که در عرصه دیپلماتیک حداقل به صورت غیررسمی و محرمانه باید صورت میگرفت.
اما نحوه انتشار نامه و غیرقابل پیشبینی بودن آن از سوی منابع خبری ـ سیاسی و... تاکیدی بر این است که رئیسجمهوری بدون هیچگونه چشمداشت سیاسی و یا امید به پاسخهای فوری و سریع آن را به نگارش درآورده است. با این وصف من معتقدم که تاثیر این نامه به مرور پس از طرح شدن آن در سطوح میانی و درون جامعه دانشگاهی جهان غرب به تدریج آشکار خواهد شد.
* آقای احمدی نژاد خود نیز بارها گفته است این نامه هیچ ارتباطی با مساله پرونده هستهای ایران ندارد و هدف او از نگارش آن پیشنهاد یک معامله هستهای نبوده است. به نظر شما رئیسجمهوری چرا چنین تصمیمی گرفته است و هدف از عدم طرح چنین مسائلی در این نامه چه بوده است. اساساً آیا انتظار عدهای مبنی بر اینکه رئیسجمهوری در این نامه باید ساز و کار تفاهم هستهای را بیان میکرد واقعبینانه است؟
** اگر چه مسائل مورد بحث در انرژی هسته ای در متن نامه سخنی به میان نیامده ولی در بطن خود برای حل عادلانه اختلافات موجود پیام های روشنی دارد. طبیعی است که در جهان دیپلماسی نباید همه چیز به روی صحنه میرفت چون در این عرصه معمولاً بسیار از اتفاقات در پشت صحنه میافتد که لازم نیست در روی صحنه نشان داده شود.
این نامه در خصوص حل مساله هسته ای حکم سنگ بنا را دارد و در مراحل آتی باید به دنبال نتایج بعدی آن باشیم. به نظر من این دیدگاه چندان واقع بینانه نباشد که رئیس جمهوری در این نامه به طور مستقیم از سران آمریکا تقاضا میکرد که پرونده هسته ای ایران را مثلاً به مسیر اصلی خود باز گردانند. قطعاً هر درخواستی در سطح پایین تر از این در راستای سیاست های دیپلماسی ایران نیست و میدانیم که چنین درخواستی نیز نمیتواند بدون مقدمه و بی واسطه از طریق یک نامه به نتیجه برسد.
آنچه اکنون برای اینان میتواند مثمرثمر باشد این است که افکار عمومی جهان از حقایق پرونده هسته ای ایران آگاه شوند و در فضایی قرار گیرند که بتوانند قضاوت دقیقی از آنچه که در عراق افتاد به دست آورند. دست اندرکاران مسائل سیاست میدانند که افکار عمومی در جهان غرب یک نهاد قدرتمندی است و در صورتی که دولتی بدون توجه به این پدیده از دایره مسئولیت های بین المللی و تعهدات متقابل خود خارج شود در نهایت تنبیه خواهد شد. از این روست که معتقدم مقابله نرم افزارانه با تهدیدات جامعه غرب هر چه بیشتر صورت گیرد ما را به هدف نزدیکتر میکند. قطعاً نامه رئیس جمهوری در این راستا قابل ارزیابی است.
* ارزیابی شما به عنوان نماینده مجلس از دستاوردهای این نامه چیست. هر چند که گفتید در درازمدت باید به انتظار نتایج آن نشست اما در کوتاهمدت آیا تاثیری خواهد داشت؟
** به نظر من چهره خشنی را که رسانه های غربی از ما در جامعه بین الملل ساخته اند با نوشتن این نامه مقداری تعدیل شد. افکار عمومی جهان همانطور که گفتیم برای ما بسیار مهم است چون ما موافق فطرت مردم و ذات بشریتی هستیم که در این نامه با آنها حرف زده ایم و لذا از هر فرصتی باید برای اعلام ایدهها و نگرش مان نسبت به مسائل جهانی استفاده کنیم. به نظر من ترجمان درست گفت وگوی تمدنها همین نامه است که امروز رئیس جمهورمان به نگارش درآورده است و جهان غرب را با پرسش های تازه ای مواجه ساخته است.