در قرون شانزدهم و هفدهم زبانهای شرقی در مغرب زمین تدریس میشد، اما تدریس این زبانها بیشتر با حمایت دربارهای کشورهای اروپایی و با مقاصد سیاسی، استعماری یا فهم متون دینی بود اما با آغاز قرن هجدهم و به ویژه تفکرات عصر روشنگری، شرق شناسی نیز وارد حوزه تازهای شد. در این میان نقش گوتهلد ابراهام لسینگ و هر در را نمیتوان فراموش کرد. روزگار یوهان گوتفرید هر در که روز بیست و پنجم آگوست سال ۱۷۴۴ در شرق آلمان و در مورونگن به دنیا آمد، درست مقارن بود با دورهای که گرایش به شرق اندکاندک رو به فزونی مینهاد و کم کم از میزان نظرات مغرضانه نسبت به شرق کاسته میشد.
هر در در آغاز چندان به مشرق زمین علاقهای نشان نمیداد و تحت تاثیر عقاید پیشینیان درباره مشرق زمین و مسلمانان بود اما بعدها در اثر توصیه دوستانی چون یاکوب رایز که به مشرق زمین علاقهمند شد و بعدها دوران زندگیش را صرف پرداختن به ادبیات ملل مختلف از جمله ادبیات فارسی ساخت. هر در بیش از هر شاعر و اندیشمند ایرانی از سعدی متأثر است به گونه ای که او سعدی را معلم خود در اخلاق میداند.
اندیشه روشنگری موجب شد تا اندیشههای رایج در دنیای مسیحی که اسلام را دینی کاذب و تحریف شده میخواند، اندک اندک رنگ ببازد.
اما بسیاری پیدایش شرقشناسی به مفهوم یک ساختار منسجم آموزشی را با تاسیس مدرسه زبانهای شرقی (Ecole speciale des langues onientales) در پاریس توسط سیلوستر دوساسی همزمان میدانند. شاگردان آلمانی دوساسی بعد از او با تلاشهای خود در آلمان مرکز مطالعات شرقشناسی را از پاریس به لاپیزیک منتقل میکردند. در تاریخ دوم اکتبر سال ۱۸۴۵ انجمن سرزمینهای خاوری (Deutsche Morgenlndische Gesellschaft) در لایپزیک به همت هاینریش لبرشت فلایشر (Heinrich Leberecht Fleischer) تاسیس شد.
البته پیش از وی (در سال 1833) نیز در دانشگاه گیسرن به همت یکی دیگر از شاگردان دوساسی به نام یوهان آگوست فوللرس (1881 ـ 1803 Johann August Vullers) نگاه تازه و علمی به مشرق زمین آغاز شده بود. فوللرس که خود از فارغالتحصیلان مدرسه دوساسی بود مطالعه مشرق زمین را صرفا برای موضوع آن و نه برای خدمت به منافع استعماری و یا اهداف مذهبی پیگیری میکرد. کار عملی فوللرس حدود نیم قرن دوام یافت و توسعه پیدا کرد. مهمترین علاقه او زبان و ادبیات فارسی بود. مهمترین اثر او فرهنگ فارسی ـ لاتینی است که هنوز نیز معتبر است و در سال ۱۹۶۲ تجدید چاپ شده است.
پس از مرگ وی در سال ۱۸۸۱ کرسی علمی او به مدت ۲۰ سال خالی ماند تا این که فردریش زاکاریاس شاوالی (1919 ـ 1863 Friedrich Zacharias Schwally) یکی از شاگردان تئودور نولد که راه او را ادامه داد. انجمن سرزمینهای خاوری در آلمان یا به اصطلاح مخفف آلمانی آن DMG با هدف مطالعه درباره زبانها و فرهنگهای مشرق زمین تاسیس شد. رشتههایی که در این انجمن بدان پرداخته میشود عبارتند از: مصرشناسی، شرق باستان، سامیشناسی، زبان و ادبیات عبری، زبان و ادبیات عربی، اسلامشناسی، شناخت شرق مسیحی، ایرانشناسی، شناخت بودیسم، هندشناسی، زبان و ادبیات ترکی، آسیای باستان، شناخت مغولستان، تبت، چین، ژاپن، آسیای جنوب شرقی، آفریقا و سرزمینهای مجائر با آن.
در دوران رایش سوم و حکومت هیتلر این انجمن منحل شد اما در سال ۱۹۴۸ دوباره فعالیت خود را ادامه داد. قدیمیترین و مشهورترین انتشارات این انجمن، مجله انجمن سرزمینهای خاوری (ZDMG) است که نخستین شماره آن در سال ۱۸۴۷ منتشر شده و به عنوان یک ارگان برای شرقشناسی در کل منطقه آلمانیزبان شناخته میشود. این مجله به غیر از دوره رایش سوم تاکنون به طور منظم چاپ شده است. از آغاز انتشار این مجله، آن به عنوان محلی برای انعکاس نظرات اندیشمندان در حوزه شرقشناسی شناخته شده و مقالات این مجله درباره اسلام معمولاً در موسسات وابسته انجمن در بیروت و استانبول تهیه و تدوین میگردد.
شرقشناسی آلمان در قرن نوزدهم تحت تاثیر ایدآلیسم آلمانی قرار گرفت و گرایش به فقه الغه در آن رو به فزونی نهاد. فلایشر به عنوان الگوی شرقشناسی آلمان در فقه اللغه عربی، تصحیح، ترجمه و تفسیر متون خاور نزدیک شناخته میشود که روش او تا امروز نیز ادامه یافته است.
اما برخی در این دوره از نوع یا رنگ دیگری در شرقشناسی آلمان سخن به میان میآورند: شرقشناسی متاثر از گوته که به ادبیات مشرقزمین گرایش یافته است. در دورانی که گوته شاعر بزرگ آلمانی در وایمار اقامت داشت یعنی در فاصله سالهای ۱۷۷۵ تا ۱۸۳۲در دانشکده فلسفه در ینا کرسی شرقشناسی با تاسی از مدرسه دوساسی تاسیس شده بود.
یوهان گوتفرید آیش هورن (1888 ـ 1775 Johann Gottfried Eichhom) هاینریش ابرهارد گوتلب پاولوس (1792 ـ 1789 Heinrich Eberhard Gottlob Paulus) کارل دیوید الگن (1802 ـ 1794 karl David llgen)، کریستیان ویلهلم آگوستی (1811 ـ 1803Christian Wilhelm Augusti) گئورگ ویلهلم لورس باخ (1811 ـ 1812 Georg Wilhelm Lorsbach) و یوهان گوتفرید لودویگ کوزن گارتن (Johann Gottiried Ludwig Kosegarten) از شرقشناسان برجسته دانشگاه ینا در روزگار گوته به شمار میآیند.
گرایش گوته به مشرقزمین و بویژه ایران و حافظ شیرازی سمت سوی تازهای را در شرقشناسی آلمان ایجاد کرد. خان شیمل درباره این سمت و سوی تازه در کتاب شعر ملتهای مسلمان مینویسد:
... اما برای مخاطب آلمانی نسبت به خوانندگان دنیای آنگلوساکسن کار سهلتر است. ما در دیوان غربی ـ شرقی گوته نخستین تماس را با شعر فارسی به دست آوردیم ـ و چه دستاورد پر باری ـ (دستاوردی نابتر از آنچه که دنیای آنگولاساکسن با ترجمه رباعیات خیام توسط فیتز جرالد به دست آورد) و پس از آن ما فردریش روکرت را داشتیم که در بازآفرینی شعر مشرقزمین بینظیر بود.
نابغهای که به خامه توانایش اشعار فارسی، عربی و حتی سانسکریت و حتی بسیاری از اشعار دیگر را با وفاداری حیرتآور به اصل به زبان آلمانی برگردانده است. تا بتواند به شعار خود تحت عنوان: شعر جهانی تنها آشتی جهانی است؛ خدمت نماید تا به این شیوه بتواند اندیشهای که هر در آن را در ذهن پرورانده بود و گوته به آن نظام بخشیده بود و برای زبان آلمانی تا حدودی فضاسازی نموده بود. حداقل در زمینه اشعار مشرق زمین به مرحله ظهور رساند. گنجی که اروپا تازه از آغاز قرن هجدهم به بهرهمندی از آن برانگیخته شد.
این گفتار شیمل به درستی اثبات مدعای نگارنده است که نگرش و سمت و سویی تازه را در شرق شناسی آلمان در قرن هجدهم در نظر میگیرد. روکرت ادامهدهنده راه گوته است با این تفاوت که در زباندانی نابغه است و علاوه بر آن شاعری است توانمند. فردریش روکرت یکی از شاعران والا مقام آلمانی است که تقریباً از نظر زمانی معاصر با گوته نیز به حساب میآید. روکرت آثار بسیاری را از زبان فارسی با وزن و قافیه به زبان آلمانی برگردان نموده است و در اثر ترجمههای زیبای او از غزلیات شاعران ایرانی و نیز سرودن شعر در قالب غزل، قالب غزل از همان دوره به شعر آلمانی وارد شده است. روکرت در سال ۱۷۸۸ در شهر شواینفورت آلمان متولد شد و به تحصیل زبانهای باستانی پرداخت.
در سال ۱۸۲۶ به سمت استادی زبانهای شرقی در دانشگاه ارلانگن برگزیده شد و از سال ۱۸۴۱ تا سال ۱۸۴۸ در دانشگاه برلین به تدریس پرداخت. او تا سال ۱۸۶۶ که دار فانی را وداع گفت به ترجمه آثار ادبی از بیش از ۴۰ زبان به زبان آلمانی پرداخت. به اعتقاد خانم آنه ماری شیمل ترجمههای روکرت از ادبیات ملتهای مختلف و به ویژه ادبیات فارسی در حفظ معنی و رعایت صورت شاعری به راستی محیرالعقول است. از نظر روکرت شعر ملتهای مختلف به گوش مردم عارف زبانی واحد است، نغمهای ابدی که در آن احساسات جاوید، ملتها نهفته است. به اعتقاد روکرت شناخت شعر هر ملتی شناخت روح آن ملت است.
یکی از آثار زیبای روکرت گلهای شرقی نام دارد که شاید بتوان آن را اثری در ادامه دیوان غربی ـ شرقی گوته به حساب آورد. در این اثر روکرت به دنبال زبانی است که بتواند زندگی آرمانی همه ملتها را از طریق هنر ترجمه و قدرت بیان اولیه بازتاب دهد. روکرت زبان آلمانی را زبانی ایدهآل برای آینده میداند به همین سبب متوجه شرق زمین میشود، زیرا به اعتقاد او مشرق زمین سرچشمهای دست ناخورده است که در آن جا میتوان به زندگی آرمانی دست یافت و آن زندگی را در آن جا مشاهده نمود. بنابراین میتوان چنین استنباط نمود که در پس همه تصاویری که او از بهار و گل و غزل و معشوقه و بلبل و..... ارائه میدهد ردپایی نامحسوس از زندگی ایدهآل را میتوان احساس نمود.
به هر حال شرقشناسی در قرن نوزدهم رشتهها و شعبههای مختلف یافت اما از چند جهت از شرقشناسی فرانسوی و انگلیسی متمایز بود. همانگونه که ادوارد سعید در کتاب شرق شناسی خود اظهار نموده است نخست آن که در تبعات دانشگاهی آلمان در خلال دو ثلث اول قرن نوزدهم هرگز بین شرقشناسان و یک علاقه ملی و پا بر جا نسبت به شرق، مشارکت و همگانی نزدیکی به وجود نیامد.
چیزی شبیه به حضور انگلستان و فرانسویان در هندوستان، خاور زمین، آفریقای شمالی در آلمان وجود نداشت. افزون بر این، شرق آلمانیها تقریبا انحصارا یک شرق دانشگاهی و حداقل کلاسیک بود. این شرق موضوع اشعار غنایی، داستانهای تخیلی و حتی غیر تخیلی قرار میگرفت. علاوه بر آن انگیزههای استعماری و سیاسی حامیو نیز هدف شرق شناسی در آلمان نبود.
البته نمیتوان شرق شناسی آلمان را نیز از هرگونه نقدی مبرا دانست. ادوارد سعید به درستی در مقدمه شرق شناسی خود به این نکته اشاره مینماید که به هر حال وجه اشتراک شرق شناسی آلمان با شرق شناسی انگلستان و فرانسه و سپس آمریکا داشتن نوعی اقتدار فکری بر شرق در فرهنگ غربی است.در نوشتههای فن هامر این نکته اشاره شده است که چون زبان آلمانی زبانی کامل و برجسته است میتواند به بهترین شکل شاهکارهای ادبی جهانی را در خود بگنجاند. از این رو به گفته ادوارد سعید این حس برتری و نیز حس هضم کردن شرق در فرهنگ غربی در شرقشناسی آلمانی نیز به چشم میخورد و نمیتوان و نباید آن را انکار کرد.
به هر حال در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم و پس از انفکاک و ایجاد رشتههای گوناگون در آن، شرقشناسی به دوران جدید وارد شد.